تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۲۷۳۳۱۸
چرا حواريون احمدي‌نژاد سعي دارند او را با مصدق مقايسه كنند؟

بيژن موميوند / دبير گروه حافظه

هنوز شبح پايان تراژيك نخست‌وزيري محمد مصدق از آسمان سياست ايران كنار نرفته و الگوي سياست‌ورزي او و روياي مصدق شدن همچنان از بسياري دلربايي مي‌كند. نوع سياست‌ورزي و سرانجام مصدق، او را تبديل به قهرمان سياسي كرد؛ قهرمان استقلال و حتي آزادي‌خواهي و دموكراسي‌خواهي. او اكنون به شمايل ناكامي و نيك‌نامي تبديل شده و قريب به اتفاق سياستمداران ناكام ايراني و هواداران‌شان دوست دارند بين خود و مصدق نسبتي برقرار كنند تا جايي كه چندي پيش مهدي كلهر در گفت‌وگو با يكي از سايت‌هاي هوادار محمود احمدي‌نژاد ادعا كرده بلاي مصدق را سر احمدي‌نژاد آوردند و در توضيح اين ادعا مي‌گويد: «واقعيت اين است كه پروژه آژاكس اساطير يوناني براي براندازي قيام نهضت ملي شدن صنعت نفت و سرنگوني دكتر مصدق توسط انگليسي‌ها طراحي و از سوي آمريكايي‌ها به اجرا درآمد[...] اين پروژه بارها و بارها در عرصه‌هاي سياسي جهان توسط آمريكايي‌ها در كشورهاي مبارز با استكبار جهاني به اجرا درآمد. همين پروژه در دولت نهم نيز از سوي آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها مورد استفاده قرار گرفت. اين پروژه در حقيقت براي منزوي كردن آقاي احمدي‌نژاد با استفاده از ابزارهاي دشمن در خارج از كشور و با كمك ستون پنجم دشمن در داخل كشور مورد استفاده قرار گرفت كه البته به خاطر خصوصيات منحصر به فرد احمدي‌نژاد و حضور قدرتمند رهبر عزيز انقلاب اسلامي در صحنه به نتيجه نرسيد. ولي خب به هر حال بي‌تاثير نيز نبود بالاخره حجم بالاي تبليغات و توفان توهين و اتهام‌زني‌ها عليه احمدي‌نژاد نقش منفي را در افكار عمومي كشور بر جا گذاشت.»

اين گفته اگرچه از برخي جهات غريب بود، اما از منظر ادعاي شباهت بين محمود احمدي‌نژاد و محمد مصدق چندان تازگي نداشت چرا كه پيش از آن هم بارها بسياري به شباهت‌هاي اين دو اشاراتي داشتند و هواداران احمدي‌نژاد هم پافشاري بر حق انرژي هسته‌اي را معادل و هم‌سنگ ملي شدن نفت قلمداد مي‌كردند. پيش از احمد‌ي‌نژاد هم بخشي هواداران خاتمي در سخنراني‌هايي كه داشت عكس خاتمي و مصدق را كنار هم مي‌گذاشتند و شعار مي‌دادند: «درود بر مصدق، سلام بر خاتمي» و تلاش داشتند نسبتي بين اين دو برقرار كنند. اصولا شمايل ناكامي و نيك‌نامي شمايل مورد علاقه ايرانيان است و حتي شباهت‌سازي‌هاي ديگري چون رجايي زمان و... هم تا حدودي در همين راستاست. اما هسته اصلي گفته‌هايي كلهر آن است كه ناآرامي‌هاي سال 88 را مشابه وقايع (كودتاي) 28 مرداد 32 معرفي كند كه صرف‌نظر از هر تحليل و داوري‌اي كه درباره چگونگي و چرايي حوادث اين دو مقطع داشته باشيم روشن است كه جنس آنها متفاوت است و با هيچ شعبده‌بازي نمي‌توان آنها را هم‌سنخ و يكسان دانست.

محمود احمدي‌نژاد كه هنگام ورود به رقابت‌هاي انتخاباتي نهمين دوره رياست جمهوري خود را مردي از جنس مردم و رجايي دوم معرفي مي‌كرد، در دوره دوم رياست جمهوري‌اش آرام آرام از قالب اوليه‌اش فاصله گرفت و در مسير ديگري افتاد و مكتب ايراني جاي عدالت‌خواهي جهاني را گرفت و هيچ فرصتي را براي ديدار با همسر حسين فاطمي و ريچارد فراي از دست نمي‌داد. اين ديدارها و تغييرات بسيار ديگري نشان از تغيير جهت و مسير احمدي‌نژاد ابتدايي با احمدي‌نژاد سال‌هاي بعد داشت و اين روند در شرايط فعلي سرعت بيشتري گرفته، اما محمود احمدي‌نژاد چه نسبتي با محمد مصدق دارد؟

از نظر ويژگي‌هايي اجتماعي و خانوادگي بين احمدي‌نژاد و مصدق هيچ شباهتي وجود ندارد چرا كه مصدق وابسته به طبقه اشراف و ديوان‌سالار بود و احمدي‌نژاد جزو طبقه فرودست و آهنگرزاده. از نظر بي‌اعتنايي به طبقه ديوان‌سالار (تكنوكرات) احمدي‌نژاد بيش از هر كس به سيدضياءالدين طباطبايي شباهت دارد كه اتفاقا مصدق از مخالفان سرسخت او بود و به محض نخست‌وزير شدن سيدضياء، از والي‌گري فارس استعفا داد. سيدضياء علاوه بر مصدق مخالف بسياري ديگر از ديوان‌سالاران و اشراف‌زادگان از جمله احمد قوام، فرمانفرما، نصرت‌الدوله و تيمورتاش بود و آنها را از مناسب حكومتي كنار گذاشت و در بيانيه‌هاي خود تلاش مي‌كرد گناه بحران‌هاي كشور را به گردن رجال و اعيان كشور بيندازد.

محمود احمدي‌نژاد هم در انتخابات 84 با زيركي توانست از فضاي دوقطبي بهترين بهره را ببرد و خود را نماينده به حاشيه‌راندگان و فرودستان معرفي كند و با شعارهايي چون مبارزه با فساد و فروپاشي باندهاي قدرت و ثروت از بسياري دلربايي كند. با اين حال احمدي‌نژاد، مصدق و سيدضياء در يك نقطه به هم مي‌رسند و اين وجه مشترك عوام‌گرايي (پوپوليسم) است كه هر كدام به روش خود از آن پيروي مي‌كردند. سيدضياء براي اينكه نشان دهد شعارهايش با خواسته‌هاي گروه‌هاي سوسياليست هوادار شوروي تفاوت دارد، دست به عوام‌فريبي مضاعف زد و در اين راستا دستور داد موقع اذان ظهر ادارات دولتي تعطيل شوند و به جاي مشروبات الكلي در ضيافت‌هاي رسمي از دوغ استفاده كنند.

محمد مصدق زماني كه با مخالفت مجلس براي تمديد يك ساله اختيارات مواجه شد به ميان هوادارانش رفت و گفت: مجلس آنجاست كه مردم باشند. احمدي‌نژاد هم براي رضايت و تحبيب قلوب مردم دائم‌السفر بود و سهام عدالت پخش مي‌كرد و... همان‌طور كه مصدق ملي شدن نفت را به نقطه كانوني و حيثيتي خود تبديل كرده بود احمدي‌نژاد هم تلاش داشت ايستادگي هسته‌اي را محور و مركز دولت خود معرفي كند، اما نه ملي شدن نفت در انحصار مصدق و فعاليت‌هاي او بود و نه انرژي هسته‌اي مختص دولت احمدي‌نژاد بود. ملي شدن صنعت نفت حاصل فعاليت گروه‌ها و افراد بسياري بود و اگر رزم‌آرا توسط فداييان اسلام ترور نمي‌شد شايد نفت هم ملي نمي‌شد و اگر حمايت‌هاي آيت‌الله كاشاني نبود مصدق و ديگر همراهان او نمي‌توانستند كار چنداني از پيش ببرند.

فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران هم بعد از انقلاب از دولت هاشمي شروع شده و ادامه داشت. در اين زمينه نقطه مشترك ديگر احمدي‌نژاد و مصدق در اين بود كه هر دو مذاكره را براي رسيدن به نتيجه دنبال نمي‌كردند و عدم نتيجه مذاكره آنها را بيشتر خوشحال مي‌كرد تا جايي كه مصدق در پاييز 1330 وقتي پس از 80 ساعت مذاكره بي‌حاصل به ايران بازگشت، گفته بود: «اگر دست خالي به ايران بازگردم در موضع بسيار قوي‌تري خواهم بود تا اينكه لايحه‌اي همراه خودم ببرم و سعي كنم آن را به طرفداران متعصب خود بقبولانم.»

نقطه مشترك ديگر مصدق و احمدي‌نژاد بي‌توجهي به مجلس بود. مصدق به بهانه‌هاي مختلف درخواست‌ تمديد لايحه اختيارات را مي‌كرد تا بدون دخالت و نظارت مجلس دولتش فعال مايشاء باشد و حتي رفراندوم انحلال مجلسي را برگزار كرد كه انتخاباتش را خودش برگزار كرده بود. احمدي‌نژاد هم در دوره رياست جمهوري‌اش به كرات نسبت به قوانين مصوب مجلس بي‌اعتنا بود و درگيري‌اش با مجلس در سال پاياني به نزاع و مشاجره علني با رئيس مجلس هم كشيد.

با وجود همه اين مشابهت‌ها، برخلاف نظر و گفته كلهر نمي‌توان پايان دولت آنها را مشابه دانست ولي حواريون احمدي‌نژاد تمايل دارند پروژه او را ناتمام بدانند و از او يك مصدق بسازند و اين تمايل تنها مختص به حواريون و هواداران احمدي‌نژاد نيست بلكه سندرمي رايج در عرصه سياسي ايران است و همه تمايل دارند عامل ناكامي و ناتواني خود را به ديگران (خارجي يا مخالفان داخلي) نسبت دهند و پايان تراژيك دولت مصدق او را تبديل به شمايل ناكامي و نيك‌نامي كرده و از اين‌رو بسياري از سياستمداران دوست دارند وضعيتي مشابه براي خود ترسيم كنند.