عباس شمسعلی
امروز سالروز واقعهای تاریخساز و بزرگ در تاریخ معاصر کشورمان یعنی روز بازگشت بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی(ره) از تبعیدی 15 ساله به میهن است. بازگشتی که تیر خلاص به پیکر طاغوت و طلیعه پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی بود.
بازگشتی که با استقبال بینظیر مردم، به صحنهای فراموش نشدنی و خاطرهای شیرین در ذهن و جان ملت تبدیل شد.
اما حماسه باشکوه پیروزی ملت بزرگ ایران به رهبری الهی امام خمینی(ره) همان اندازه که برای مردم این سرزمین شیرین و ماندگار بود، برای استکبار جهانی به رهبری آمریکا تلخی بیپایان و کینهای عمیق به جای گذاشت که تا امروز در کام و قلب آنها باقی مانده است.
اگر امروز با گذشت قریب نیم قرن از پیروزی مردم ایران بر طاغوت زمان و برپایی نظام مستقل و مردمی جمهوری اسلامی به رهبری امام راحل، شاهد عصبانیت و لگدپرانیهای گاه و بیگاه آمریکا علیه این کشور و مردم هستیم، ریشه و علت آن را باید در همان تلخی بیپایان و ضربه باورنکردنی آمریکا و استکبار جهانی از پیروزی انقلاب اسلامی جستوجو کرد.
این جستوجو و روشنگری دقیقاً همان پاسخ به نیاز امروز نسل جوان و نوجوان ماست که شاید برخی یا حتی بسیاری از آنها تصور کامل و دقیقی از صحنه رویارویی جمهوری اسلامی و آمریکا ندارند. و البته در همین خلاء آگاهی است که دشمن میتواند روایت ناقص و یکسویه خود را با انواع ابزارها و رسانههای مجازی و... به روح و ذهن جوان و نوجوان ما تزریق کند.
واقعیت آن است که صحنه رویارویی آمریکا با مردم ایران نه به امروز و یک سال و دو سال قبل، بلکه به سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بازمیگردد. در مروری مختصر و گذرا باید به کودتای 28 مرداد 1332 اشاره کرد که دولت قانونی و مردمی دکتر مصدق با وجود به خیال خود رابطه حسنه و دلبستگی سیاسی با دولت آمریکا، تنها به دلیل پافشاری بر دفاع از حق قانونی کشور در بهرهبرداری از منابع نفتی و تلاش برای استقلال در این حوزه و نه حتی استقلال کامل سیاسی و اقتصادی و... قربانی کودتایی آمریکایی شد. این اقدام آمریکاییهایی که امروز سعی دارند خود را در ذهن جوانان و نوجوانان ما، دلسوز مردم ایران و حامی دموکراسی! جا بزنند برگ ننگینی در تاریخ دشمنیهای این دولت همیشه جنایتکار علیه این مردم و این سرزمین است.
با این کودتا و بازگرداندن شاه همیشه فراری و چمدان به دست، آمریکاییهای مدعی امروز، حمایت خود از دیکتاتورهای دست نشانده را در عمل به اثبات رساندند. نتیجه آن شد که منابع عظیم نفتی ایران و ثروت هنگفت مردم این سرزمین با خیانت شاه و به پاس تلاش آمریکا در سرنگونی دولت مصدق و حمایت از استقرار پادشاهی محمدرضا، نصیب آمریکا شد تا قاطبه مردم در کشوری با آن همه ثروت با فقر و محرومیتهای مختلف روزگار بگذرانند.
در همان دوران، ایران به علت موقعیت کم نظیر جغرافیایی خود، به محل حکمرانی آمریکا در منطقه تبدیل شده بود و دهها هزار مستشار نظامی آمریکایی با دریافت حق توحش! در خاک این سرزمین جولان میدادند. از بیعرضگی و دست نشاندگی شاه ملعون اینکه افسران بلندپایه ارتش ایران در برابر نظامیان دون پایه آمریکایی همچون غلامی خاشع و فرمانبردار عمل میکردند و عزت ایران و ایرانی به تاراج رفته بود.
در این میان، آن هنگام که فریاد اعتراض و اعلام خطر امام خمینی(ره) به گوش جان جوانان پاکسیرت این سرزمین نشست تا سرآغاز مبارزهای سخت با طاغوت پهلوی و استکبار آمریکایی حامی آن باشد، همین آمریکایی که امروز با مداخله در امور کشورمان با ژست حمایت از اعتراض (که در واقع معنایی جز تجهیز و تسلیح و حمایت علنی از آشوبگران و تروریستهای حرفهای ندارد) خود را حامی مردم ایران معرفی میکند؛ در دوران مبارزات جوانان انقلابی با حکومت ستمشاهی پهلوی نه تنها در برابر انواع شکنجههای قرون وسطایی ساواک به علت کوچکترین فعالیت مبارزاتی و اعتراضی و جان سپردن جوانان این سرزمین زیر این شکنجهها و تیرباران مردم در جمعه خونین میدان ژاله و در اقصی نقاط کشور سکوت کرده بود، بلکه حامی و مشوق و مشاور پهلوی در این امور هم بود.
اما با همه این حمایتهای آمریکا از حکومت ستمشاهی پهلوی و تلاش برای حفظ تاج و تخت محمدرضا و البته حفظ منافع و منابع در اختیار خود، وقتی دست اراده الهی برای سرنگونی طاغوت از آستین مردم و جوانان مسلمان و انقلابی ایران به رهبری حکیمی الهی بیرون آمد، بساط آمریکا و طاغوت به یکباره از این سرزمین مقدس جمع شد.
به جرأت میتوان گفت؛ پیروزی انقلاب اسلامی ایران بزرگترین و تلخترین ضربهایست که آمریکا در طول تاریخ کممقدار خود متحمل شده است؛ زیرا سقوط پهلوی و استقرار نظام مردمی جمهوری اسلامی پایانی بود بر تسلط رؤیایی آمریکا بر منابع عظیم نفتی و ثروت و همچنین از دست دادن خاک و سرزمین بیهمتای ایران. این البته همه ماجرا نبود؛ تلختر از آن سربرآوردن حکومتی مردمی و استکبارستیز بود که میتوانست الگو و سرمشقی برای سایر ملتها و تکیهگاهی امیدبخش برای مبارزه جوانان در کشورهای مختلف اسلامی و غیر اسلامی با استعمار آمریکا و حکومتهای دست نشانده و مبارزه با صهیونیست جهانی شود.
بهترین کار و نقشه برای آمریکا در این شرایط میتوانست تلاش برای ساقط کردن نهال نورس انقلاب اسلامی قبل از تبدیل شدن به درختی تناور و ثمرده باشد.
یکی از پرتکرارترین آدرسهای غلطی که در سالهای اخیر برای به اشتباه انداختن جوانان ما در تحلیل وقایع منتشر و بازگو میشود، این است که تلاش میشود تسخیر سفارت آمریکا به دست جوانان انقلابی و دانشجویان پیرو خط امام در آبان سال 58 را به عنوان نقطه شروع دشمنی آمریکا و ایران مطرح کنند. شبهه و دروغی که از بس تکرار شده برخی خواص لغزیده که خود در صحنه و بطن ماجرا بودهاند را نیز به اشتباه انداخته است.
اما همانطور که گفته شد؛ دشمنی آمریکا با مردم ایران به چند دهه قبل از آن و مواردی همچون کودتای 28 مرداد و حمایت همهجانبه از شاه باز میگشت. واقعیت آن است که تلاش برای جبران شکست سنگین و ضربه مهلکی که آمریکا در از دست دادن منافع خود در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی متحمل شده بود، سفارت آمریکا در تهران را تبدیل به لانه جاسوسی و مرکز دسیسه علیه مردم و نظام جمهوری اسلامی تبدیل کرده بود، واقعیت روشنی که از چشم تیزبین جوانان و دانشجویان انقلابی دور نماند و انقلاب دوم را رقم زدند.
از آنجا که آمریکا پیشتر از ماجرای اشغال لانه جاسوسی همه تلاش خود را به کار گرفته بود تا در همان ابتدای کار انقلاب نوپای اسلامی را از بین ببرد، هرچه میگذشت ابعاد دیگری از نقشه و تلاش دشمن برای خاموش کردن چراغ این انقلاب نمایان میشد. کودتای نافرجام نوژه در تیرماه سال 59 که با هدف بمباران جماران و به شهادت رساندن امام طراحی شده بود یکی از خطرناکترین توطئههای آمریکا علیه این انقلاب و مردم بود که با عنایت پروردگار متعال کشف و خنثی شد.
اما آمریکا باز هم دستبردار نبود. دو ماه پس از شکست کودتای نوژه، رژیم بعث عراق با حمایت مستقیم و همهجانبه آمریکا و دیگر کشورهای استکباری به کشورمان حمله کرد. محاسبه و تحلیل دشمن این بود که نظام جمهوری اسلامی و نیروهای مسلح هنوز به انسجام لازم برای ایستادگی در برابر بهظاهر ارتش تا بن دندان مسلح بعث با انواع سلاحهای متعارف و ممنوعه و در واقع آمریکا و دهها کشور غربی و شرقی را نخواهد داشت و به زودی به زانو درمیآید. وعده صدام معدوم برای ادامه مصاحبه با خبرنگاران به چند روز دیگر در تهران ناشی از همین تحلیل قطعی آنها بود.
اما این بار هم جوانان بسیجی و ارتشیان و سپاهیان این سرزمین به رهبری امام خود و با تکیه بر سلاح ایمان و حمایت مردم انقلابی نقشه شوم دشمن را نقش بر آب کردند و در سختترین شرایط که حتی تحریمهای تسلیحاتی اجازه خرید سیم خاردار را هم به ما نمیداد پس از هشت سال مقاومت جانانه نه تنها ایران برای اولین بار در چند قرن اخیر یک وجب از خاک کشور را در جنگ از دست نداد بلکه دشمن را با خاری از خاک میهن بیرون کردند. در این جنگ نابرابر نه حمایت مالی برخی کشورهای دست نشانده عرب منطقه، نه حمایت سیاسی و نظامی آمریکا، نه بمبهای شیمیایی اهدایی آلمان و جنگندههای میراژ و سوپراتاندارد فرانسه نتوانست حریف قدرت اراده و ایمان رزمندگان و مردم ما شود.
در سالهای ابتدائی جنگ، ابزار ترور و حمایت از گروهکهای تروریستی هم به لیست ابزار آمریکا و همپیمانانش برای تسلیم ایران اضافه شد. ترور شهید بهشتی به عنوان یکی از ستونهای استوار انقلاب به همراه 72 یار او از نمایندگان مجلس و...، همچنین ترور رئیسجمهور و نخستوزیر و اعضای هیئت دولت در یک روز بخشی از این پروژه بود اما ملت ایران و نظام اسلامی باز هم توانست با قدرت مسیر را ادامه دهد.
شلیک ناو آمریکایی وینسنس در خلیجفارس به هواپیمای مسافربری ایرانی در روزهای پایانی جنگ در تیرماه سال 67 و شهادت قریب 300 انسان بیگناه که منجر به اهدای بیشرمانه مدال شجاعت به فرمانده جنایتکار این ناو شد، برگی دیگر از کینه و دشمنی آمریکا با این مردم بود.
جنگ تحمیلی هم تمام شد، اما کابوس آمریکا پایان نمییافت.
رحلت جانسوز رهبر کبیر انقلاب در سال 68 دشمن را به این طمع و توهم انداخت که دیگر با رفتن رهبری آن چنان استوار و حکیم، دیگر کار جمهوری اسلامی تمام است؛ اما دیری نگذشت تا دشمن فهمید «خامنهای خمینی دیگر است».
در دوران زعامت رهبر انقلاب و با هدایت و تأکیدات ایشان، ایران در عرصههای مختلف علمی، نظامی، اجتماعی، فرهنگی و... به قدرتی منطقهای و جهانی تبدیل شد.
در ادامه ابزار تحریمهای گسترده اقتصادی و سنگاندازیهای مختلف بر سر راه پیشرفت ایران هم روز به روز شدیدتر میشد. اما هرچه گذشت قدرت ایران در عرصههای مختلف به صورت جهشی افزایش پیدا کرد. اگر دارویی تحریم میشد بسیاری از آنها در داخل ساخته میشد، اگر تکنولوژی مهمی تحریم میشد جوانان دانشمند ما بهتر از آن را به دست میآوردند.
در این دوران دشمن به چشم خود دید ملتی که چند سال قبل برای وارد کردن سیم خاردار تحریم بودند و در عرصه نظامی با دست خالی به مقابله با دشمن رفته بود، با تکیه بر توان داخلی موفق به تولید انواع موشکهای فوق پیشرفته دوربرد و انواع پهپادهای فوق پیشرفتهای شده است که دنیا را متحیر کرده است. تا حدی که آمریکا مجبور به مهندسی معکوس برای تولید پهپاد مشابه پهپادهای ایرانی شد. دشمن به چشم خود پیشرفت ایران در علوم هستهای و فضائی و... را در سایه این انقلاب میدید و عصبانیتر میشد.
دشمن برای مهار ایران به فتنههایی همچون 88 و 401 هم متوسل شد اما به نتیجه مطلوب نرسید.
در جنگ 12 روزه آمریکا و اسرائیل که گمان میکردند با ترور تعدادی از فرماندهان غیور نظامی و دانشمندان هستهای ایران میتوانند قدرت نظامی و علمی جمهوری اسلامی را منهدم کنند، خیلی زود به اشتباه خود پی بردند و پس از آنکه تنها گوشه و ذرهای از این توان عظیم نظامی ایران را تجربه کردند با استیصال مجبور به توقف جنگ شدند.
اما ضربه مهلکتر خرد شدن هیمنه آمریکا در سطح جهان بود. سیلی سخت ایران بر صورت آمریکا و پا پس نکشیدن در برابر زورگویی آن، نظام و رهبری را در بین مردم جهان به قهرمان تبدیل کرد.
در این شرایط میتوان بخشی از اهداف اغتشاشات اخیر که خود آمریکا به حمایت و هدایت آن اعتراف دارد و تلاش برای افزایش آمار کشتهها به هر صورت ممکن و پمپاژ گسترده دروغهای عجیب و غریب از تعداد کشتهها در رسانههای جهان را برای خدشه به وجهه مورد توجه نظام جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب در بین مردم جهان دانست.
این بار هم آمریکا که نمیتواند عصبانیت تلخ خود از وجود، عظمت و پیشرفت نظام جمهوری اسلامی را تحمل و پنهان کند و رویای بازگشت به این سرزمین و دست یافتن به آن ثروتهای عظیم و منابع نفتی سرشار را با وجود نظام مستحکم و مردمی جمهوری اسلامی بر باد رفته میبیند، زبان به تهدید نظامی گشوده و به جنگ روانی با سایه جنگ روی آورده است. اما هم خود خوب میداند و هم در صورت مرتکب شدن هر خطا و حماقتی بیشتر و بهتر خواهد فهمید که ایران امروز به مراتب از ایران سال 57 و دوران جنگ تحمیلی قویتر است و آمریکای امروز هم از آمریکای چهار دهه گذشته به مراتب ضعیفتر است.
این قدرت جمهوری اسلامی از جمله در عرصه نظامی که خار چشم دشمن است از تکیه بر خدای متعال، حضور مردم و عمل به نسخه نجات بخش انقلاب اسلامی، پیروی از فرامین امامین انقلاب و قطع امید به ترحم و تفضل دیگر کشورها سرچشمه میگیرد. فرمولی که مسئولان اجرائی و اقتصادی کشور نیز باید برای قوی شدن در اقتصاد آن را سرلوحه کار خود قرار دهند.
حمیدرضاشاهنظری
در صبح ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، زمانی که هواپیمای ایرفرانس بر باند فرودگاه مهرآباد نشست و مردی با عبای ساده و چهرهای مصمم از پلهها پایین آمد، بسیاری این صحنه را صرفاً بازگشت یک رهبر تبعیدی میدانستند که در میان شور و هیجان زودگذر هوادارانش به کشور بازگشته است؛ شوری که بعد از مدتی میخوابد و شرایط به عقب باز میگردد. اما گذر زمان نشان داد که این واقعه سرآغاز دورهای جدید نه تنها در ایران که در منطقه و جهان بود؛ دورهای که با فروپاشی نظمی که قرنها خود را تثبیتشده میپنداشت آغاز شده و طلیعه پیروزی مستضعفین بر مستکبران جهان را نوید میداد. ۱۲ بهمن، نه فقط یک رویداد تاریخی برای ملت ایران، بلکه نقطه تلاقی اراده مردم بزرگ ایران با رؤیای استقلال و مبارزه با استکبار و نفی سلطه بود.
مشکلی که این روزها در تحلیل انقلاب اسلامی و ملت ایران در اتاقهای فکر غربی وجود دارد، در آن روزها نیز در میان تحلیلگران غربی رایج بود، به نحوی که غالب تحلیلگران غربی و مراکز تصمیمسازی قدرتهای بزرگ، با تردید، تحقیر یا خوشبینی زودرس به این حرکت مینگریستند. تصور غالب این بود که شور انقلابی، دوام نخواهد آورد و نظام جدید یا فرو میپاشد یا به سرعت مهار میشود. اما آنچه رخ داد، برخلاف قواعد مرسوم سیاست بود و ملت بزرگ و مقاوم ایران با اتکا به هویت دینی و اراده جمعی ناشی از ایمان به وعدههای الهی، انقلابی را به ثمر نشاندند که نه تنها وضعیت را در ایران دگرگون کرد بلکه فصلی جدید در کتاب تاریخ جهان گشود که شکست مستکبران و ظالمان و تحقیر آنان ماحصل آن بود.
امروز نیز با گذشت نزدیک به نیم قرن فشار و توطئه علیه ملت ایران و تلاش پلیدترین چهرههای عالم برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن، بار دیگر مستکبران با تلقی غلط و تحلیل اشتباه، به امید از پای درآمدن انقلاب اسلامی با تمام قوا به صحنه آمدهاند و بعد از سالها جنگ اقتصادی و شناختی، این بار با تمام ظرفیت خود و استفاده از تمام ابزارهای سیاسی، اقتصادی، رسانهای، شناختی و حتی با تمام قدرت نظامی به صحنه آمدهاند تا به زعم خودشان «کار را تمام کنند» غافل از اینکه به فرموده رهبر انقلاب، این انقلاب و جمهوری اسلامی با خون هزاران انسان شریف روی کار آمده و کوتاه نخواهد آمد و هنوز قدرت واقعی آن نیز نمایان نشده است.
حرکت امام خمینی (ره) البته یک حرکت فردی یا سیاسی صرف نبود بلکه تداوم حرکت تاریخی ملت بزرگ ایران برای شکل دادن و اعتلای تمدن بزرگ اسلامی بود که ماهیتاً با تمدن ضدانسانی و استکباری غرب در تضاد است. این حرکت نیز به پشتوانه حمایت تودههای میلیونی مردم مؤمن ایران و هزاران انسان شریف تداوم داشته است و راز مانایی آن هم همین است. تحلیل اتاقهای فکر غربی از شکستهای متعدد آنان در برابر ملت ایران نیز، همین شکلگیری مدل امامت- امت با وحدت و یکپارچگی ملت ایران حول رهبری خود است، به خصوص بعد از جنگ ۱۲ روزه این تحلیل به صورت برجسته مطرح بوده است چراکه علیرغم تلقی امریکاییها و صهیونیستها در مقطع تهاجم ۱۲ روزه نه تنها شکافی در بین مردم و بین مردم و مسئولان ایجاد نشد بلکه انسجام و وحدت ملت ایران قویتر گشت و همین باعث شکست طراحی صورت گرفته گردید، به نحوی که برخی اندیشکدههای غربی آشکارا اذعان کردند که بدون ایجاد تفرقه پایدار در جامعه ایران، هیچ فشار خارجی به نتیجه راهبردی نخواهد رسید. با همین تحلیل است که در دیماه شاهد آن فجایع و جنایات به بهانه اعتراضات هستیم که با طراحی روشن صهیونیستی به دنبال ایجاد شکاف و اختلاف در جامعه بود.
از همین روست که به نظر میرسد راهبردها تغییر کردهاند. اگر انسجام را نمیتوان با موشک و ناو از میان برد، باید آن را از درون فرسایش داد؛ از این رو تشدید جنگ اقتصادی و تحریمهای فرساینده، جنگ شناختی بیسابقه و گسترده، برجستهسازی شکافهای هویتی، حمایت از گفتمانهای تجزیهطلبانه و بیاعتبارسازی نهادهای انقلابی و مردمی از جمله راهبردهای از بین بردن انسجام و وحدت ایرانیان طی مدت اخیر بوده است. با این حال و با تمام این خباثتها، یک متغیر اساسی همچنان پابرجاست: «اراده جمعی ملت مقاوم ایران و حافظه تاریخی ناخودآگاه جامعه ایرانی برای شکست دشمنان مهاجم».
ایران امروز، ادامه همان مسیری است که در ۱۲ بهمن ۵۷ آغاز شد؛ مسیری پر از هزینه، چالش و مشکلات، اما با یک محور ثابت؛ حفظ استقلال و عزت در برابر اراده دشمنان. عامل تعیینکننده آینده ملت ایران نه جنگ ترکیبی دشمن و نه تهاجم نظامی آن، بلکه میزان تداوم همان روح ۱۲ بهمن است؛ باوری جمعی به اینکه سرنوشت این کشور، هرچند پرهزینه، باید در داخل آن و توسط ایرانیان رقم بخورد. در سرمای بهمن ۵۷، کمتر کسی باور داشت امام خمینی (ره) با یاری ملت بزرگ ایران بتواند با غلبه بر قدرتهای جهانی، نظمی ریشهدار را تغییر دهد. در آغاز جنگ هشتساله، دوام ایران نامحتمل به نظر میرسید. در خرداد ۱۴۰۴ نیز بسیاری سقوط سریعی را پیشبینی میکردند. اما هر بار با اراده ملت ایران بر مقاومت و تبعیت از رهبری آگاه و شجاع، شرایط دیگری رقم خورد. امروز نیز ملت ایران با درک شرایط تاریخیای که در آن قرار دارد با اعتماد به رهبر خود از این پیچ بزرگ تاریخی به سلامت عبور خواهد کرد و آینده درخشان خود را خواهد ساخت.
سیدمحمد حسینی
آنچه در رویه سیاست خارجی امریکا در دولت دوم ترامپ شاهد هستیم؛ «افول هژمونی و ترویج زورمندی» در سیاست خارجی امریکا است؛ رویه ای که در کوتاه مدت برای امریکا آوردههای محدودی دارد اما در بلندمدت هزینههای هولناکی را به این کشور وارد خواهد کرد.
زور در نقطه مقابل هژمونی قرار دارد. هر چقدر زور عیان تر باشد؛ نشان از افول هژمونی است چه اینکه هژمونی ترکیبی از قدرت و رضایت است و زور یکی از چند وجوه و چهرههای قدرت محسوب میشود. با بهره از نظریه ثبات هژمونیک رابرت گلپین؛ هژمونی در گرو چهار عنصر؛ توانمندی نظامیبی رقیب؛ توان ائتلاف سازی سیاسی؛ قدرت بالای اقتصادی و قدرت ایدئولوژیک است. ترامپ با تقلیل هژمونی به زور؛ فقط بعد نظامی قدرت امریکا را برجسته و ثابت کرده است امریکا در توان ائتلاف سازی با قدرت های بزرگ و نوظهور؛ رقابت تجاری و اقتصادی با قدرت های نوظهور اقتصادی و اقناع سازی جوامع نسبت سبک زندگی لیبرال دچار بحران شده است و اینها همه ترجمه افول هژمونی امریکا هستند.
در واقع زمانی که یک قدرت بزرگ توان اقناع سازی و همراه کردن سایرین با سیاست های خود را از دست میدهد؛ پرخاشگرایانه دست به ماشه میبرد تا جایگاه جهانی خود را در سلسله مراتب قدرت با « زور» حفظ کند؛ غافل از اینکه به کارگیری زور، حد یقف و معینی دارد و دیر یا زور دچار فرسودگی و افت میشود.
دولت ترامپ با ترویج زورمندی در نظام بین الملل؛ فرایند تزلزل نظم کهن پی ریزی شده توسط امریکا پس از جنگ جهانی دوم را نیز تسریع کرده است و به استقبال نظم جدیدی میرود که بدون شک در آن قدرت فائقه نیست و باید به تقسیم قدرت با اروپا؛ چین و روسیه رضایت دهد. در این فرایند گذار؛ ترویج نظامیگری لاجرم پای امریکا را به بحرانهای متعدد نظامی آینده باز خواهد کرد و فرایند افول هژمونی و حتی زورمندی امریکا را تسریع خواهد کرد.
با این همه از منظر ما ایرانیان؛ حمله شبانه و خارج از عرف دولت ترامپ به ونزوئلا حامل پیام های خطرناکی در کوتاه مدت برای ما خواهد بود:
ترامپ مطلقأ احترامیبرای حقوق بین الملل؛ سازمان ملل متحد و نهادهای و رژیم های بین المللی قائل نیست،
اگر الگوی بوش پسر در مداخله نظامی « دموکراسی نو با چکمه» بود الگوی ترامپ «بوروکراسی نو با چکمه» است. ترامپ بدون تغییر حکومت میخواهد با ترور رهبران زمینه ظهور ساختاری جدید از دل همان ساختار قبلی حکومت فراهم کند که مطابق با منافع امریکا رفتار نماید.
امریکا برای پیشبرد الگوی بوروکراسی نو با چکمه؛ به دنبال بهانه ای برای مداخله است گو اینکه قاچاق مواد مخدر از ونزوئلا به امریکا را بهانه حمله به این کشور قرار داد.
ظاهرأ در شرایط کنونی چین و روسیه (به دلائلی که میتوان به تفصیل به آنها پرداخت) بنای مقابله با این رویه خطرناک امریکا را ندارند و صرفأ به محکومیت لفظی میپردازند.
اتحادیه اروپا نیز با علم به خطرناک بودن ترویج زورمندی و آسیب پذیری اروپا؛ فعلأ واگن دنباله روی امریکا است.
حمله به ونزوئلا پیاده سازی یکی از اهداف سند امنیت ملی امریکا در سال ۲۰۲۶ بود که در اولین روزهای سال جدید انجام شد.
در سند امنیت ملی امریکا ۲۰۲۶ در مورد ایران نیز از « عملیات خاص و فشار امنیتی بر ایران » سخن رفته است.
امریکا با تحریک لابی یهود در نیویورک و رژیم اسرائیل؛ بنا دارد تا به بهانههایی از قبیل؛ وجود ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده در ایران؛ موشک های بالستیک ؛ عزم ایران برای آغاز غنی سازی مجدد و برخورد نیروهای امنیتی ایران با معترضین و … عملیات نظامی در ایران را آغاز کند. پیش بینی میشود در صورت عملیات مجدد نظامی علیه ایران؛ مواضع روسیه و چین نیز منفعلانه و البته با مواضع شدید لفظی همراه باشد.
اتحادیه اروپا در قبال حمله احتمالی به ایران؛ بخشی از تهاجم مشترک امریکایی – اسرائیلی خواهد بود.
اگر چنین نشده باشد، معنایش این است که جامعه ما در آن دو حادثه هزینه هنگفتی پرداخته، اما از عایدی مرتبط با آن به صورت کسب تجربه و ترمیم کاستیها برخوردار نشده است و همچنان در معرض چنین خطراتی قرار دارد. درسهای چنین حوادثی را در دو سطح پیشینی و پسینی میتوان دستهبندی کرد. بهعنوان مثال، در بررسی یک حادثه آتشسوزی با نگاه پسینی باید به پرسشهایی از این نوع پرداخت که: تیم آتشنشان چند دقیقه بعد از حادثه به محل رسیده؟ آیا امکانات و ابزار کافی همراه داشته یا نه؟ آیا اعضای تیم آموزش لازم را برای مقابله با حادثهای در این سطح دیدهاند یا نه؟ و اینکه آیا کلیه اصول و ضوابط امدادرسانی و مهار بحران در این حادثه رعایت شده یا نه؟ اما در نگاه پیشینی، توجه تحلیلگر به رعایت اصول ایمنی در طراحی ساختمان، رعایت پروتکلهای امنیتی در انبارکردن کالاها و مواد قابل اشتعال، برخورداری ساکنان ساختمان از آموزش کافی برای مقابله با خطرات احتمالی و... جلب میشود؛ یعنی آیا تلاش کافی برای پیشگیری از وقوع حادثه شده است یا نه. با نگاهی گذرا به مجموعه اظهارنظرهای صاحبمنصبان و رسانههای همسو با یک سلیقه خاص سیاسی، بهخوبی روشن میشود که آنان فقط در سطح پسینی به پرونده حوادث تلخ دیماه مینگرند: دشمنان توطئه میکنند و آشوب و ناآرامی راه میاندازند
پس باید از یک سو ضمن بستن شاخکهای ارتباطی نیروهای دشمن، ابتکار عمل را از آنان گرفت و از سوی دیگر با روشنگری و پیامرسانی سنجیده، مانع از موفقیت آنان در تحریک برخی اقشار اجتماعی و به عبارتی سربازگیری اردوی دشمن شد؛ همین. چنین نگاهی در بهترین حالت منجر به کسب تجربه در مقابله با آشوبهای اینچنینی و عملکرد موفقتر در آینده میشود، اما درواقع مدیریت جامعه را از یادگیریهای مرتبط با سطح پیشینی محروم میکند.
در نگاه پسینی اصلا به این نکته توجه نمیشود که عملکرد نامناسب متولیان امر در گذشته موجب شده رابطه مدیریت جامعه با برخی اقشار اجتماعی و بهویژه جوانان تخریب شود. به بیان دیگر، خطاها و کاستیهای گذشته پاس گل را به دشمنان میدهد که بتوانند از فرزندان جامعه علیه خود آن سربازگیری کنند. در چنین شرایطی، پلمبکردن مقر آژانس سربازگیری فقط فرایند سربازگیری را برای دشمن دشوار میکند و نمیتواند ابتکار عمل را از دست او خارج کند.
اما در نگاه پیشینی به این پرسش بنیادین توجه میشود که چرا دیوار بیاعتمادی بین دولتمردان و بخش بزرگی از جوانان و نوجوانان جامعه شکل گرفته است؟ به بیان دیگر، این درست است که دشمنان با تلاش برای فریفتن فرزندانمان، آنان را در مسیر اهداف خود به کار میگیرند، اما بهراستی آیا هیچ کاستی و ضعفی در عملکرد دولتمردان نیست؟
بهعنوان نمونه آیا محدودکردن حق انتخاب شهروندان و حذف طیف وسیعی از نامزدها در انتخابات مجلس که منجر به تشکیل مجلسی با کمترین درصد مشارکت و حضور مردم میشود، بهتنهایی نمیتواند موجبات ناامیدی مردم بهویژه نسل جوان را از اعمال حق مالکیت خود بر کشور فراهم کند؟ چگونه است که فردی با کمترین رأی ممکن به خانه ملت راه مییابد و در آن خانه مقدس اولین خواستهاش محدودکردن دسترسی مردم به فضای مجازی و بستن راه دسترسی آنان به جریان آزاد اطلاعات و اخبار است؟! چگونه در جامعهای که اولین خواسته اعضایش ایجاد شرایط رفاهی بهتر برای شهروندان است، اولین خواسته منتخبان همین جامعه در حوزه پوشش مردم تعریف و تبیین میشود؟ آیا مردم به عمد افرادی را به نمایندگی خود برمیگزینند که بهجای برآوردن خواستههای آنان فقط به فکر پیشبردن برنامه حزب خود باشند؟! اینک بعد از چند روز تنش و التهاب در برخی شهرهای کشور، آرامش حکمفرما شده و توطئه دشمنان و بدخواهان کشور نقش بر آب شده است، اما آیا مسئولان و صاحبمنصبان متوجه این نکته مهم شدهاند که شیوه حکمرانی و اداره کشور نیازمند اصلاحات عمیق است تا بتواند از نیروی عظیم و سازنده جوانان کشور در مسیر توسعه و سربلندی ایران استفاده کند و اجازه سربازگیری کمهزینه و آسان را به بدخواهان ندهد یا اینکه در باز هم بر همان پاشنه گذشته خواهد چرخید و مدیریت جامعه خود را از برخورداری از تجربیات ناشی از نگاه پیشینی به این حادثه تلخ محروم خواهد کرد؟
بررسی مصداقی استاندارد دوگانه اتحادیه اروپا در تروریستی نامیدن سپاه پاسداران
سید مجتبی جلالی
سیدمهدی طالبی
آمریکا با اعزام ناوگان دریایی، جنگنده و سوخترسان تلاش کرد موازنه تهدیدی علیه ایران بسازد، اما با تمهیدات صورت گرفته، ماجرا معکوس شده است. فرماندهی مرکزی آمریکا در منطقه موسوم به «سنتکام»، روز گذشته در بیانیهای منفعلانه درباره رزمایش دریایی گسترده سپاه پاسداران که در آینده نزدیک در آبهای جنوب برگزار خواهد شد، درخواست کرد سپاه در جریان اجرای رزمایش «خویشتنداری» کند. آمریکا تا چند روز قبل صحبت از سرنگونی رژیم و تغییر در تهران میکرد و حالا در آبهای بینالمللی جنوب درخواست کرده تا ناوگان دریایی سپاه بیش از اندازه به ناوگان دریایی این کشور نزدیک نشود.
نکات
علی شمخانی، عضو شورای عالی دفاع، در گفتوگویی با شبکه المیادین که روز جمعه (10 بهمن 1404، 30 ژانویه 2026) منتشر شد با بیان اینکه «طرح عملیاتی دشمن را کشف کردیم»، تأکید کرد «در زمان مناسب ضربات لازم را به نقاطی وارد خواهیم کرد که این طرح را از نفس میاندازد.» اعلام برگزاری رزمایش دریایی نشان داد آنچه شمخانی از آن صحبت کرده، احتمالاً درباره سناریو «زد و خورد دریایی» است. مدتها پیش از این، محافل نظامی داخلی و رسانههای بینالمللی درباره احتمال شکلگیری چنین سناریویی هشدار داده و معتقد بودند امتداد چنین درگیری میتواند به سرعت منجر به گسترش زد و خوردها شده و جنگی بزرگ درگیرد.
در این خصوص مواردی وجود دارد:
1- آمریکا در جریان اغتشاشات گامهایی برای حمله ناگهانی به مراکز امنیت داخلی برداشت، اما فروکش سریع آشوبها و نبود فرصت مورد نیاز برای ارسال تجهیزات به میزان کافی، این طرح را به محاق برد. این یک طرح با هدف حداکثری سرنگونی و تجزیه کشور بود. واشنگتن با ناکامی در این طرح، قصد داشت سناریو پیشین خود که راهاندازی زنجیرهای از «زد و خورد دریایی» با هدف اعمال «محاصره» بود را کلید بزند. در این صورت آمریکا در یک معادله نظامی، با زیانی اندک، هزینههای هنگفتی به ایران تحمیل میکرد. با انتخاب محیط دریا که به آبهای بینالمللی مرتبط بود، به جغرافیا و یا خاک ایران حملهای نمیشد تا تهران متقابلاً به رژیم صهیونیستی و پایگاههای آمریکا حمله کرده و بار دیگر جنگی درگیرد که واشنگتن و تلآویو از روز 12 آن درخواست آتشبس کنند.
چنین نبردی میتوانست محدود باقی مانده، اما زیانهای آن برای ایران به دلیل تحت تأثیر قرار دادن خطوط تجارت دریایی بالا بود؛ از این رو تهران در تنگنای شدید قرار میگرفت که یا زد و خورد دریایی و آثار اقتصادی آن را تحمل کند که به معنای فرسایش کشور بود و یا آنکه وارد نبرد فراگیر شود که طی آن بمبارانهای سنگینی صورت میگرفت. ایران با مطرح کردن این نکته که هر اقدامی با پاسخ گسترده روبهرو میشود، انتخاب خود را نشان داد و برای آمریکا شفاف شد تهران در این دوراهی گیر نخواهد افتاد. ایران با آمادگی برای ورود به نبرد فراگیر در صورت ضرورت یافتن، بدلی به طرح آمریکا زد و این بار آشکار شد طرفی که در چنین نبردی احساس ضعف میکند واشنگتن است.
درحال حاضر کاخ سفید در یک دوراهی قرار گرفته است؛ یا دست به تحرکی میزند که تهران آن را دروازه ورود به نبرد فراگیر اعلام کرده و یا آنکه بدون هیچگونه تحرکی باید صحنه را خالی کند. خروج ترامپ از صحنه بدون هرگونه دستاوردی که قابل ارائه به افکار عمومی باشد، او را تحت فشار شدید قرار داده و میتواند دیگر پروندههای داخلی و خارجی وی را تضعیف کند. پس احتمال دارد ترامپ برای جلوگیری از بروز بنبست، به سمت انعقاد یک توافق حرکت کند. چنین توافقی برای ترامپ توأمان به معنای خروج از تنگنا و یک دستاورد برای ارائه به افکار عمومی است اما در مقابل، ایران نیز خطر تنشهای گرم را پشت سر گذاشته و بر اساس سیاست اصلیاش، قضایا را به ریل دیپلماسی باز میگرداند. با تمام این تفاسیر، مقاصد اصلی ترامپ مشخص نیست، بهویژه که این روند بازیگران دیگری هم دارد.
2- آمریکا برای ورود به درگیری سنگین دارای محدودیتهایی است؛ جنگ اوکراین ادامه دارد، اوضاع ونزوئلا به ثبات نرسیده و در چین اخبار ضدونقیضی از تحولات داخلی در این کشور که به تایوان مربوط است، شنیده میشود. به ویژه آنکه گفته میشود «شی جین پینگ» رئیسجمهور چین درحال پاکسازی ارتش است تا نیروهای مسلح برای حمله به تایوان یکدست شود. محدودیت دوم، اعلام مخالفت ترکیه و کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیجفارس با عملیات علیه ایران بود. مخالفتهای منطقهای به میزانی بود که گفته شد رژیم صهیونیستی نیز با اعلام کامل نبودن آمادگی پدافندی، خواهان تعویق هرگونه عملیات نظامی شده است. مخالفت متحدان آمریکا با عملیات نظامی در حوزه سیاسی منحصر نشده و آنها اعلام کردند اجازه استفاده از پایگاههای نظامی و فضای هوایی خود برای عملیات را نخواهند داد. بر این اساس آمریکا در صورت اراده، به دلیل محدودیتهای جغرافیایی در گسیل نیرو و تشدید مشکل تمرکز قوای خود در نقاطی محدود، امکان اداره مؤثر یک جنگ فراگیر به ویژه در هفتهها و ماههای ابتدایی را نداشت.
3- ایران با اعلام معادله جدید که در آن زد و خورد محدود جایی نداشت و هر اقدامی به سرعت منتهی به جنگ فراگیر میشد، دوراهی آمریکا را خنثی کرد، اما به اعلام سیاسی اکتفا نکرده و مهرههای خود در میدان را هم به حرکت درآورد. ایران میگوید قصد دارد رزمایش بزرگی را به کمک متحدانش در آبهای جنوب برگزار کند. در پی انتشار این خبر، سنتکام با انتشار بیانیهای که از روی ضعف ارزیابی میشود، درخواست کرده تا در این رزمایش اصول حرفهای رعایت گردد. ویژگیهای رزمایش که باعث شد آمریکا از آن احساس نگرانی کند، نزدیکی جغرافیای برگزاری به برخی تجهیزات دریایی آمریکا و استفاده از مهمات جنگی طی این برنامه است. از آنجا که تهران پیش از این علاوه بر اعلام معادله جنگ فراگیر در برابر هر اقدام، سیاست حمله پیشدستانه را مطرح کرده بود، این نگرانی در واشنگتن وجود دارد که ایران با ارزیابی درباره جدیت آمریکا در حرکت به سمت زد و خورد پیشدستانه، از رزمایش به عنوان پوششی برای نزدیک شدن به ناوگانش بهره برده و سپس به آنها حمله کند. آنچه این احتمال را برای آمریکا افزایش داده، آمادگی تسلیحاتی بالا برای اجرای این رزمایش است.
4- کلید دیگر در خنثیسازی نقشه آمریکا، تهدید رژیم صهیونیستی است. در جریان جنگ 12 روزه تلآویو عامل میدانی حمله بود که ضربات وارده به آن باعث از دور خارج شدنش شد. بر این اساس علاوه بر آنکه احتمال حماقت مجدد رژیم وجود داشت، غرب تصمیم گرفت در قالب ناتو وارد ماجرا شود تا سرزمینهای اشغالی از آسیب در امان بماند. تهران اما به صراحت عنوان کرد در جنگ فراگیر، سرزمینهای اشغالی سالم نخواهد ماند و به قلب شهر تلآویو شلیک خواهد کرد. این سیاست باعث شد تا رژیم صهیونیستی که یکی از عوامل مهم سوق دادن آمریکا به جنگ مستقیم بود، محتاط شده و ناتو دریابد ورودش به درگیری میتواند هزینههای سنگینی برای نقطه اتکایش در منطقه داشته باشد.
محمد رستمپور
۲۳ سال پیش از آنکه «فردریک پلیتگن» خبرنگار آلمانیتبار سرویس بینالملل سیانان، 28 مرداد 1355 به دنیا بیاید، عملیات مشترک انگلیس و آمریکا دولت قانونی محمد مصدق را در ایران به زیر کشید، با دلارها و اطلاعاتی که همچنان بخش قابل توجهی از آنها در پرده مانده است. فردریک تاکنون ۳ بار به ایران سفر کرده و با ۳ مقام ایرانی مصاحبه داشته؛ اولی در ایام انتخابات ریاستجمهوری اخیر بود در خرداد سال گذشته، دومی در ایام جنگ 12 روزه و سومی همین هفته پیش که پس از جنگآشوب دی 1404 از میدان انقلاب و بازار تهران گزارش تهیه کرد و 38 دقیقه با محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی گفتوگو کرد. فردریک کارشناسی مطالعات آمریکا دارد و یک سال هم در دانشگاه نیویورک ژورنالیسم خوانده. بسیار جسور است و علاقه دارد او را «خبرنگار بحران» بشناسند. باکی ندارد در خط مقدم جنگ روسیه و اوکراین حاضر شود و از اینکه وسط جنگ 12 روزه به میان راهپیمایان تهرانی بیاید نیز. فردریک بیشتر گوش میدهد، اصراری ندارد حرفهای جهتدار بزند و بیشتر از آنکه راوی باشد، گزارشگر است؛ اگرچه سوژه گزارشهایش همیشه جنس همان سیانان شناختهشده است؛ مطابق الگویی انگلیسی که ترجیح میدهد طی زمان به صورت پنهان ایدهاش را جلو ببرد. سیانان بیش از آنکه در پی صراحت باشد، به دنبال تدریج و استمرار است و از این نظر است که شاید همچنان در پی تکرار اثر معروف خود باشد که به تأثیر بلندمدت و تدریجی رسانه بر سیاست خارجی اشاره دارد. اثر سیانان تأکید دارد نقش تلویزیونهای جهانی در پوشش خبری اتفاقات و رویدادها در سراسر جهان به اندازهای است که به یک عامل مسلط بر سیاستگذاری و تصمیمگیری در رویدادها تبدیل شده است. در جنگ 12 روزه تا روز هشتم، هیچ خبری از شهدای غیرنظامی در رسانههای غرب نبود. گویی اساساً جنگ در جغرافیایی کاملاً نظامی و محیطی تماماً جنگی رخ داده و هیچ زن و کودک غیرنظامیای به شهادت نرسیده است. از روز هشتم که زمزمههای دخالت آمریکا در جنگ شنیده شد، رسانهها به تکاپو افتادند تا واژه «جنگ» را جایگزین تعبیر «مداخله نظامی» کنند، بلکه بر تصمیم کاخ سفید و ابعاد و شکل و چگونگیاش اثر بگذارند. اثر سیانان یک بار دیگر راه افتاد تا منافع جناحی رسانهدارانی که ترس واکنش ایران به تلاطم انداخته بودشان، تأمین و تثبیت شود. حالا یک بار دیگر فردریک پلیتگن به ایران سفر کرده؛ ایرانی که در بازنمایی جنگآشوبی که 2427 جان عزیز را گرفته، همچنان کنار چین و روسیه، گزینه سوم محور آشوب در جهان است و متهم شده به قتل معترضان. در انبوه رسانههای خبری مکتوب و تلویزیونی جهان، خبری از مردم بیگناهی که قربانی سلاح سرد و گرم تروریستهای جانی در پنجشنبه و جمعه 18 و 19 دی شدند، نیست. رسانه جهانی، به عمد معادله پیچیده تحریک اوباش اجارهای پس از تجمع اعتراضی را نمیبیند و بدان وزن نمیدهد. به رغم اینکه همین سیانان یک ماه پس از حمله طرفداران ترامپ به ساختمان کنگره آمریکا در ژانویه 2021 کوشید رسانهها را از نظر استفاده از «اعتراض»، «شورش»، «تجمع» یا «آشوب» دستهبندی کند، حالا کنار باقی همردههایش آشوبگران را معترض میخواند و تروریسم پلیسکش سفاک داعشگونهای را که تنها در بیابانهای عراق و سوریه دیده شده، در قاب و متن و گزارش نمیآورد. از این رو است که وقتی دکتر قالیباف، تصویر آشوبگر سلاح به دست را روبهروی فردریک پلیتگن میگیرد، او با همه اصرارش به عدم واکنش، از دیدن صحنههایی که هیچ جا ندیده، تعجب میکند. در تحریم رسانهای جهان علیه جمهوری اسلامی ایران، حضور خبرنگار سیانان حتی اگر در آشوب 1401 بارها و بارها گزارشهای دروغ منتشر کرده، غنیمت است. در بمباران هشتگها و در سیل عددسازیها و توفان روایتهایی که زنده را جای مرده و شهید جنگ 12 روزه را جای معترض کشتهشده جا میزنند، جلسه وزیر امور خارجه با سفرای خارجی در ایران و پخش گزارش خشونت آشوبگران ضروری است، حتی اگر آن صحنهها را ما ایرانیان صدها بار دیده باشیم. معادله برای ما آشکار شده اما همچنان جهان نمیداند - و نمیخواهد بداند - چون رسانه چپگرا و راستگرا، دموکرات و جمهوریخواه، کارگر و محافظهکار چیزی را برای آن مخاطب بستهبندی میکند که فرسنگها با واقعیت میدان فاصله دارد. جهان، ایران را به شکل واضحی در جنگ 12 روزه شناخت و دانست به گفته رئیس مجلس «برتری تکنولوژیک الزاماً به پیروزی راهبردی منجر نخواهد شد». آیا یک مصاحبه، یک گزارش یا یک روایت میتواند مانع جنگ شود؟ نیوزویک در جریان جنگ روسیه و اوکراین نوشته بود «یک میم یا یک توئیت نمیتواند مانع حرکت یک تانک شود اما قطعی است که یک تانک هم نمیتواند مانع انتشار یک میم یا یک توئیت شود». در جهان رسانهزده باید دانست به تعبیر رئیس مجلس «یک جنگ محدود، ممکن نخواهد بود و هر تحرک آمریکا، ابعاد گستردهای بویژه در حوزه انرژی پیدا خواهد کرد» و البته گفت و گفت تا روایت صحیح وزن پیدا کند. وقتی 3117 نفر کشتهشده طی ۲ شب، ۳۰ هزار و ۶۰ هزار شمرده میشود، راهی جز تعدد راهها و ابزارهای ارتباطی و تریبونها و سکوهای گفتوگو با رسانههای جهان نیست، بویژه آنکه ائتلافهای اقتصادی پشت پرده، رسانههای غربی غیرآمریکایی را نیز علیه جمهوری اسلامی ایران به میدان آوردهاند. بیبیسی و اسکاینیوز در پی آنند تغییر نظام سیاسی را در ایران «ممکن» و چهبسا «ساده» نشان دهند، بویژه آنکه مخاطب جهانی این شبکهها تجربه یک ماه پیش ربایش مادورو و همسرش را نیز در ذهن دارد. چیزی که باید بارها و بارها به پلیتگن و دوستان و همکارانش نشان داد، این است که 18 دی 1404 چیزی بوده است در تراز همان 28 مرداد 1332. دعوا همان دعواست، بر سر منافع نفتی و به تعبیر رهبر انقلاب برای بلعیدن ایران؛ ایرانی که کمکم چهلوهفتمین سالگرد استقلالش از وابستگی به آمریکا را جشن میگیرد و میدانگاه شکست همه ایدههای نفوذ و مداخله خارجی بوده است، به اتکای همان ۲ عنصری که در نخستین سخنرانی آیتالله خامنهای پس از جنگ 12 روزه به آن تصریح شد: دین و دانش. شاید لازم باشد فردریک که به گفتوگو با مردم علاقه دارد، سری هم به آزمایشگاهها و کتابخانهها و دانشگاهها و پژوهشکدههایی بزند که در نبرد فناورانه با جهان سلطه، چیزی کم ندارند.