در سالهای اخیر، مجموعهای از گزارهها و روایتها بهصورت هماهنگ در فضای رسانهای و سیاسی علیه ایران تکرار شدهاند؛ گزارههایی که در ظاهر با ادبیات حقوق بشر، اصلاح ساختار یا دلسوزی برای مردم مطرح میشوند، اما در واقع بخشی از یک راهبرد هدفمند برای تضعیف امنیت ملی و فروپاشی انسجام حاکمیتی ایران هستند. تروریست معرفیکردن سپاه پاسداران، متهمکردن نیروهای امنیتی به کشتار مردم و القای این ادعا که «همه قربانیان، حاصل عملکرد خود نظاماند»، و در نهایت طرح ایده ادغام نیروهای نظامی، سه ضلع اصلی این پروژه خطرناک را تشکیل میدهند.
تروریستسازی سپاه، صرفاً یک برچسب حقوقی یا سیاسی نیست؛ بلکه تلاشی حسابشده برای سلب مشروعیت از مهمترین رکن بازدارندگی و دفاع ملی ایران است. هدف اصلی این روایت، خارجکردن سپاه از جایگاه «مدافع امنیت و تمامیت ارضی» و نشاندن آن در جایگاه «تهدید علیه مردم» در ذهن افکار عمومی داخلی و خارجی است. با این جابهجایی ذهنی، هرگونه اقدام دفاعی یا امنیتی، بهصورت پیشفرض، اقدامی مجرمانه و غیرقابل دفاع جلوه داده میشود و زمینه برای فشارهای حقوقی، تحریمی و حتی مداخله خارجی فراهم میگردد.
در امتداد همین راهبرد، متهمسازی نیروهای امنیتی به «کشتار مردم» و القای این گزاره که همه قربانیان ناآرامیها نتیجه اقدامات خود نیروهای نظامی و امنیتی بودهاند، بهطور هدفمند دنبال میشود. این روایت، مرز میان امنیت و ناامنی را مخدوش میکند؛ و پیوند حیاتی میان مردم و نهادهای حافظ امنیت را هدف قرار میدهد. نتیجه چنین القایی، بیاعتمادسازی جامعه نسبت به سازوکارهای دفاعی کشور و بیدفاعکردن افکار عمومی در برابر تهدیدات واقعی خارجی است.
ضلع سوم این پروژه، طرح ادغام نیروهای نظامی بهویژه ادغام سپاه و ارتش است؛ طرحی که اغلب با شعار «اصلاح ساختار» یا «کاهش تنش» عرضه میشود، اما در باطن، به دنبال تضعیف کارکرد تخصصی، کاهش انعطاف دفاعی و فروکاستن توان بازدارندگی کشور است. در کشوری با موقعیت ژئوپلیتیکی حساس و تهدیدات چندلایه، تنوع مأموریتی و استقلال ساختاری نیروهای نظامی نه یک ضعف، بلکه یک ضرورت راهبردی است. ادغام، میتواند خلأهای امنیتی ایجاد کند؛ که دقیقاً همان چیزی است که دشمنان ایران عزیز به دنبال آن هستند.
نکته مهم آن است؛ که بخشهایی از اپوزیسیون داخلی، آگاهانه یا ناآگاهانه، در این پازل نقش مکمل ایفا میکنند. تکرار همان مفروضات و گزارههایی که در رسانههای دشمن تولید و بازنشر میشود، با زبانی داخلی و گاه اصلاحطلبانه، عملاً به همپوشانی خطرناک روایتها منجر شده است. در سطح راهبردی، تفاوتی میان این دو روایت وجود ندارد؛ هر دو، در نهایت، به تضعیف امنیت ملی، فرسایش اقتدار حاکمیتی و افزایش آسیبپذیری کشور در برابر فشار خارجی منجر میشوند.
پیامدهای این نقشه مشترک، صرفاً محدود به یک نهاد یا یک مقطع زمانی نیست. تضعیف نیروهای امنیتی، مستقیماً امنیت ملی را تهدید میکند؛ مخدوشسازی مشروعیت دفاعی، تمامیت ارضی را در معرض خطر قرار میدهد؛ و دامنزدن به بیاعتمادی و دوگانگی، وحدت ملی را فرسوده میسازد. در چنین شرایطی، دشمن بدون نیاز به جنگ مستقیم، میتواند مسیر نفوذ، فشار و حتی تسلط بر منابع راهبردی ایران را هموار کند.
از این رو، مقابله با این پروژه، پیش از آنکه یک وظیفه امنیتی باشد، یک مسئولیت رسانهای و شناختی است. بازتعریف مسئله، افشای اهداف پنهان پشت این گزارهها و بازپسگیری ابتکار روایت، ضرورتی حیاتی برای حفظ امنیت، استقلال و انسجام کشور است. دفاع از نیروهای امنیتی، دفاع از یک نهاد خاص نیست؛ دفاع از کشور، از وحدت ملی، امنیت ملی، تمامیت ارضی و از حق ملت برای زندگی در امنیت و استقلال است.