مقامات کشورهایی همچون آلمان، انگلیس و فرانسه و اتحادیه اروپا ضمن رد درخواست آمریکا برای مشارکت در آنچه آزاد سازی تنگه هرمز مینامد بر لزوم دیپلماسی و گفتوگو با ایران بر سر تنگه هرمز تأکید کردهاند. این رویکرد دیپلماتیک در حالی صورت میگیرد که در باب آن چند نکته قابل توجه است.
نخست آنکه حقیقت آن است که عقب نشینی این کشورها از همگرایی نظامی با آمریکا نه برگرفته از حس انسان دوستی و مسئولیت پذیری، بلکه نشأت گرفته از اقتداری است که ایرانیان با وحدت ملی و توان نظامی و تاب آوری سیاسی و اقتصادی رقم زدهاند. اروپاییها در قبال دو سال و نیم نسل کشی غزه و جنایات رژیم صهیونی در منطقه طرف نادرست تاریخ یعنی حمایت از این رژیم بودهاند. همچنین اروپا بیش از ۴ سال است که به جنگ افروزی در اوکراین میپردازد در حالی که در برابر اشغالگریها و جنایات آمریکا در چند دهه گذشته از جمله در دوران ترامپ سکوت و یا حمایت کرده که نمود آن استقبال از تجاوز به ونزوئلا و ربایش مادورو رئیس جمهور آن و اعلام ونزوئلا به عنوان ایالت ۵۱ آمریکاست. نکته مهم آنکه اروپاییها پیش و در هنگام تجاوز آمریکایی- صهیونی به ایران رسماً از آن حمایت کردهاند که سخنان فاش شده مکرون در گفتوگو با ترامپ که رسماً میگوید گرینلند را رها کنید در ایران کارهای مشترک زیادی داریم و نیز اقدامات آلمان که نشست امنیتی مونیخ را به محلی جنگ افروزانه علیه ایران مبدل و مرتس صدر اعظم آلمان رسماً از فروپاشی ایران سخن گفت و نیز اقدامات انگلیس در اعمال تحریمها و تهدیدات علیه ایران و اخیراً نیز دادن پایگاه نظامی به آمریکا برای تجاوز به ایران، گوشهای کوچک از این رفتارهاست. ناتوانی اروپا در قبال اقتدار ایرانیان زمانی آشکارتر میشود که یوهان وادفول وزیر امور خارجه آلمان با اشاره به بسته شدن تنگه هرمز به روی آمریکا و متحدانش گفت که اگر ارتش آمریکا نمیتواند تنگه را باز کند، نیروهای اروپایی نیز به احتمال زیاد از عهده این امر برنخواهند آمد. امروز منطق قدرت است که اروپا را به عقب نشینی واداشته است، لذا اقدام قاطع ایران در قبال تنگه هرمز و حتی خودداری از استثنا سازی کشورها یک ضرورت است که میتواند تقویت کننده دست برتر ایران در جنگ و معادلات جهانی باشد.
دوم آنکه ملت ایران فراموش نمیکند که اروپاییها و کشورهایی همچون ژاپن و کره جنوبی چگونه در اجرای خواستههای آمریکا به اعمال تحریم علیه ایران پرداخته و حتی به تعهدات برجامی و کانال مالی مشترک اروپا و ایران عمل نکردهاند، حال آنکه بر اساس گزارش رسمی خانم دوهان گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور قهری یک جانبه، این تحریمها مصداق جنایت علیه بشریت بوده و عاملان و آمران آن باید بازخواست و تحریمها برداشته شود. امروز غرب نمیتواند هم تحریمها را حفظ نماید و هم ادعای دیپلماسی برای عبور از تنگه هرمز را داشته باشد. اروپا باید خسارت و تاوان سالها تحریم علیه ملت ایران را پرداخته و پس از راستی آزمایی این لغو از سوی ایران از دیپلماسی سخن بگوید. نکته مهم آن است که دیگر واژهای به نام دیپلماسی هستهای، موشکی و منطقهای معنایی ندارد و دیپلماسی صرفاً بر اساس حقوق حقه ایران یعنی حاکمیت و تسلط همیشگی بر تنگه هرمز، لغو تحریمها و نقش آفرینی ایران در معادلات جهانی استوار است.
نکته پایانی آنکه کشورهای اروپایی و یا متحدان شرقی آمریکا و یا حتی کشورهای عربی نمیتوانند خودداری از ورود به خواست آمریکا را به عنوان امتیازی به ایران فروخته و ما به ازایی همچون عبور از تنگه هرمز را خواستار باشند. حقیقت آن است که دادن حریم و یا سکوت در برابر تجاوزگری و جنایات آمریکایی- صهیونیستی به میزان جنگ افروزی و تجاوز، ضد بشری و غیر قابل پذیرش است، لذا پیش شرط هرگونه دیپلماسی و یا گفتمانی با ایران، محکوم سازی رسمی این تجاوزگری، اقدام برای مقابله با آن و تضمین برای تکرار نشدن آن و در عین حال پذیرش حقوق قانونی و بین المللی ایران در مدیریت تنگه هرمز است. جهان باید بپذیرد که معادلات تغییر کرده است و امروز این ایران است که سرنوشت معادلات را تعیین میکند و دیگر گفتار درمانی و یا دیپلماسی زبانی بدون پشتوانه عملی نمیتواند تأمین کننده منافع کشورها در ارتباط با ایران باشد.
کشورها دیگر نمیتوانند برای منافعشان با زبان از دیپلماسی بگویند و در عمل پشتیبان و خرسند از تجاوزگری علیه ایران باشند، بلکه باید به صورت رسمی و علنی و عملی در طرف درست تاریخ به مقابله با متجاوزان آمریکایی- صهیونی پرداخته در غیر این صورت گفتار درمانی آنها هیچ دستاوردی برایشان نخواهد داشت و باید خود را برای تبعات سنگین رفتارهای غیر اصولی و همراهی با متجاوزان آماده سازند.