صبح صادق >>  فرهنگ >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۲۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۳۹۰۲۹۸
یعنی حتی اگر ترامپ، آن دو خلبان جنگنده ساقط شده آمریکایی را هم نجات داده باشد (که هنوز هیچ عکس و فیلمی از آنها ارائه نشده و حتی بنا بر بیانیه سنتکام، یکی از آنها مرده است) در واقع حداقل ۲۰ نفر خلبان و خدمه دیگر پروازی ارتش آمریکا را به بدترین وجه قربانی کرده و فاجعه‌ای دهشتناک‌تر از طبس سال ۱۳۵۹ برای ارتش ایالات متحده رقم زده است.
پایگاه بصیرت / سعید مستغاثی

نقل است وقتی در سکانس اول فیلم «سرگیجه» (آلفرد هیچکاک) قهرمان داستان که دچار سندروم سرگیجه در ارتفاع است، پس از آویزان شدن از یک بلندی مرتفع و پرت شدن تنها پلیسی که به کمکش رفته، ناگهان در سکانس بعد، سالم و سرحال دیده می‌شود، یکی از دستیاران هیچکاک از وی پرسید چگونه چنین بی‌منطقی در فیلم قابل توجیه است، که در اینجا هیچکاک به کنایه او را سرزنش کرد و گفت: «باز در سینما صحبت از عقل و منطق کردی؟!»

این طعنه یکی از معروف‌ترین فیلمسازان تاریخ سینماست که منطق و عقلانیت آثارش زبانزد خاص و عام فیلم‌بین بوده و هست؛ اما در سینما به ویژه سینمای هالیوود، تا چشم کار می‌کند، فیلم‌ها و آثار احمقانه و ابلهانه دیده می‌شود که براساس فرمولی نخ‌نما شده و کلیشه‌ای، قهرمان اصلی یا به قول معروف همان «آرتیسته»، یک تنه فوجی از آدم‌ها را لت و پار کرده و از سخت‌ترین شرایط و دهان اژد‌ها و دیو و غول و مانند آنها در آخرین لحظات نجات پیدا کرده و همه دشمنان خود را هم نیست و نابود می‌گرداند! از وسترنر‌های قدیمی بگیرید تا شزم و فلاش گوردون و... و رمبو و راکی و ایتن هانت و ماوریک و جیمزباند و... و سوپرهیرو‌ها و... و تا آثار به اصطلاح تاریخی و ظاهرا واقعی که از مفتضح‌ترین شکست‌ها برای آمریکا و دار و دسته‌اش، حماسی‌ترین پیروزی‌ها را روی پرده برده است.

مانند شکست پروژه پر سر و صدای آپولو که در سیزدهمین پرتابش، به فاجعه‌ای تکان‌دهنده انجامید؛ اما در فیلمی ساخته ران هاوارد به نام «آپولو ۱۳»، آن فروپاشی همچون شکوفایی و پیروزی نشان داده شد یا فیلم «آرگو» (بن افلک) درباره فراری دادن ۶ گروگان آمریکایی پناهنده شده در سفارت کانادا در تهران که خود سفیر وقت کانادا، آن را احمقانه‌ترین نمایش از واقعه فوق دانست!

حالا بخوانید جدیدترین فیلمنامه هالیوودی درباره دن کیشوت بازی‌های آمریکایی که بلاهت و حماقت موجود در آن و تناقضش با واقعیت، چندین برابر آثار قبلی است:

«.. هم‌وطنان آمریکایی، طی چند ساعت گذشته، ارتش ایالات متحده یکی از جسورانه‌ترین عملیات‌های جست‌و‌جو و نجات در تاریخ آمریکا را برای یکی از افسران خدمه ما که یک سرهنگ بسیار مورد احترام نیز هست، انجام داد. با خوشحالی اعلام می‌کنم که او اکنون سالم است. این نیروی شجاع در کوه‌های خطرناک ایران، پشت خطوط دشمن قرار داشت و توسط نیرو‌های دشمن تعقیب می‌شد؛ آنها هر ساعت به او نزدیک‌تر می‌شدند. اما او هرگز تنها نبود، زیرا فرمانده کل قوا، وزیر دفاع، رئیس ستاد مشترک ارتش و سایر نیرو‌ها به‌صورت ۲۴ ساعته موقعیت او را زیر نظر داشتند و با دقت برای نجاتش برنامه‌ریزی می‌کردند. به دستور من، ارتش آمریکا ده‌ها هواپیما مجهز به پیشرفته‌ترین و مرگبارترین سلاح‌ها را برای بازگرداندن او اعزام کرد... این عملیات نجات، علاوه بر نجات موفق یک خلبان دیگر در روز گذشته انجام شد... این اولین بار در تاریخ نظامی است که دو خلبان آمریکایی به‌صورت جداگانه، در عمق خاک دشمن نجات داده می‌شوند. ما هرگز هیچ نیروی آمریکایی را جا نمی‌گذاریم....»

نویسنده این فیلمنامه پرت و پلا، یعنی ترامپ، مشنگ‌تر از آن است که بتواند تفاوت میدان جنگ با استودیو‌های هالیوود و همچنین خودش را با رمبو و راکی و تارزان و... تشخیص دهد! او در هپروتش، تصور کرده عرصه نبرد با ایران، صحنه مثلاً فیلم «تاپ گان: ماوریک» است که تام کروز بیاید همه تأسیسات را به سهولت بمباران کرده و بعد هم دوباره برگردد و خلبان هواپیمای ساقط شده را بی‌چک و چانه نجات داده و با جنگنده همان کشور مورد حمله قرار گرفته، به سر و خانه و زندگی‌اش برود!

حالا مقایسه کنید فیلمنامه ابلهانه ترامپ را با آنچه رخ داد: یک جنگنده آمریکایی ساقط شد، دو خلبانش در خاک ایران فرود آمدند. ۳ ـ ۴ روز آمریکا همه نیرویش را گذاشت تا این دو خلبان را پیدا کند. حتی وقتی ناامید شد، مکان‌های احتمالی اختفای آنها را براساس «پروتکل هانیبال» چندین بار بمباران کردند تا اثری از آثارشان نماند. (همان پروتکلی که باعث شد در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، هلیکوپتر‌های آپاچی اسرائیلی، افراد خودشان را در آن مراسم موسیقی به رگبار ببندند تا اسیر نشوند!).

اما بالاخره با چند فروند هواپیمای سی ۱۳۰ و بالگرد‌های بلک هاوک به جست‌وجوی آنها آمدند. فرماندهان آمریکایی براین تصور بودند که اگر از نقاط کور وارد کشور شوند و از ارتفاع پایین هم پرواز کنند، روی رادار‌ها دیده نمی‌شوند، اما عشایر غیور لر و برخی از مأموران فراجا آنها را مشاهده کرده و به سمت‌شان شلیک کردند و جالب اینکه بالگرد‌های گرانقیمت بلک هاوک با شلیک تفنگ‌های قدیمی برنو عشایر به زمین افتادند!

مانند فیلم سقوط «بلک هاوک» (ریدلی اسکات) که همین اتفاق برای این بالگرد‌های غول پیکر در سومالی و در نبرد با مردم آن کشور می‌افتد؛ ولی در آنجا خدمه این هلیکوپتر‌ها تا پای جان با مردم می‌جنگند، اما در واقعیت جنگ با ایران، خدمه آن هلیکوپتر‌ها چه سرنوشتی پیدا کردند؟!

پس از آن، دو فروند سی ۱۳۰ و دو بالگرد بلک هاوک در جنوب اصفهان مورد اصابت قرار گرفته و ناگزیر به فرود اضطراری شدند. اینجا بود که باز پای «پروتکل هانیبال» پیش آمد و این پرنده‌های (به قول خودشان دچار نقص فنی شده) آمریکایی به وسیله جنگنده‌های خودشان بمباران شدند تا (طبق بیانیه سنتکام) مانند فیلم «کاپریکورن یک»، هر چه و هر کس درون‌شان بود، نابود شود!

ترامپ در فیلمنامه مضحک خود نوشته است: «ما هرگز هیچ نیروی آمریکایی را جا نمی‌گذاریم»! آیا آن دو فروند هواپیمای غول‌پیکر سی ۱۳۰ و دو هلیکوپتر بلک هاوک، هیچ سرنشین و خلبان و خدمه‌ای نداشتند؟! یعنی کاملاً خالی پرواز می‌کردند و بعد خودشان در جنوب اصفهان فرود آمدند؟!

این در حالی است که براساس استاندارد پروازی، هواپیما‌های سی ۱۳۰ بین ۶ تا ۸ سرنشین، اعم از خلبان و کمک خلبان و مهندس و خدمه پروازی دارند و هلیکوپتر‌های بلک هاوک هم ۲ تا ۴ نفر عوامل هدایت و تأمین آن به شمار می‌روند.

یعنی حتی اگر ترامپ، آن دو خلبان جنگنده ساقط شده آمریکایی را هم نجات داده باشد (که هنوز هیچ عکس و فیلمی از آنها ارائه نشده و حتی بنا بر بیانیه سنتکام، یکی از آنها مرده است) در واقع حداقل ۲۰ نفر خلبان و خدمه دیگر پروازی ارتش آمریکا را به بدترین وجه قربانی کرده و فاجعه‌ای دهشتناک‌تر از طبس سال ۱۳۵۹ برای ارتش ایالات متحده رقم زده است.

اگرچه اکنون گفته شده است، مأموریت دو هواپیمای سی ۱۳۰ و هلیکوپتر‌های بلک هاوک، نجات دو خلبان نبوده و احتمالا عملیاتی گسترده‌تر، مانند خارج کردن اورانیوم غنی شده برعهده داشتند! که در این صورت داخل هواپیما‌ها و هلیکوپتر‌های ساقط و بمباران شده، ده‌ها کماندو و سرباز و تفنگدار حضور داشته‌اند که همگی در بمباران، سوخته و خاکستر شده‌اند!

در اینجا برخلاف همه فیلمنامه‌های هالیوودی، مانند صحرای طبس در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹، بازهم امداد‌های الهی رسیدند و کار را یکسره کردند، آنچه هیچگاه به مخیله نویسندگان اینگونه آثار راه پیدا نمی‌کند.

این تفاوت واقعیت موجود و یکی از بلاهت‌آمیزترین سناریو‌های اخیر آمریکا به قلم زنجیری‌ترین رئیس‌جمهوری تاریخ این کشور می‌تواند نگاه تازه‌تری را نسبت به فیلم‌های هالیوودی در جهان ایجاد کند تا کمی هم بازار این کارخانه توهم‌سازی تخته شود.