خطاب به چهرههایی نظیر عطریانفر باید گفت؛ این رویکرد خوشبینانه، نهتنها واکنش نیروهای مسلح کشور به پایگاههای آمریکایی در روزهای آغازین جنگ را سهلانگارانه و بیتدبیرانه جلوه میدهد، بلکه به تطهیر اقدامات وحشتناک و غیرانسانی آمریکا در خاک ایران، از جمله وقایع مدرسه میناب و ورزشگاه لامرد استان فارس میانجامد.
عطریانفر چهره معتدل و استراتژیک حزب کارگزاران در تازه ترین اظهارنظر خود با چرخشی از موضع تردید به یقین، روایت رسمی نظام از حوادث دی ماه را تکمیل شده خواند. وی با ارجاع به شبهکودتای 18 و 19 دیماه تأکید کرد: «واژه کودتا برای حوادث دی ماه را اولین بار رهبر شهید مطرح کردند. ما ابتدا باور نکردیم، اما با گذشت زمان و اتفاقاتی که در اسفند رخ داد و بمبارانهای وحشتناک و شهادت برخی رهبران و همچنین اطلاعاتی که بعداً به دست ما رسید، مشخص شد که آن آتش، آتشتهیه نخستین برای یک کودتا بوده است.»
در ادامه عطریانفر با تاکید بر جنگ رمضان میگوید: «این اقدامات را اسرائیلیها در کاسه آمریکاییها گذاشته بودند که اگر شما سر نظام را بزنید، استعداد و پذیرش اجتماعی بسیار بالاست و شورش کمتر از ۲۴ تا ۴۸ ساعت نتیجهبخش و پیروز میشود. پیامد این ماجراها باعث شد ما به این نتیجه برسیم که تحلیل رهبری درست بوده است.»
هر چند که این اعترافات در فضای سیاست اصلاحطلبانه وزنی غیرمعمول دارد؛ اما لازم است که نوع نگاه عطریانفر را به دو بخش تقسیم کنیم بخش نخست ایرادی ندارد هر چند که دیر به نتیجه رسیده است؛ اما در قسمت دوم عطریانفر ریشه جنگ رمضان را در خطای محاسباتی واشنگتن تحت القائات تلآویو جستوجو میکند؛ از همین رو میگوید:« این اقدامات را اسرائیلیها در کاسه آمریکاییها گذاشته بودند.»
عطریانفرها باید بدانند که موفقیت نیروهای مسلح در همان روزهای نخست نه مدیون تحلیلهای سیاسی، بلکه محصول تمرکز بر دشمن اصلی (ایالات متحده) بوده است. بنابراین فرضیه فریب آمریکا توسط رژیم صهیونی تنها یک اقدام زیرکانه برای انحراف افکار عمومی از کانون اصلی تهدید است
این بخش از سخنان عطریانفر، موجب شده تا منتقدان عطریانفر را در میان یک دوگانه گیر بیاندازند و از او این چنین تعبیر کنند که یا او سادهانگاری استراتژیک دارد یا دیپلماسی کلمات را برای تغییر زمین بازی به کار گرفته است. پرسش اصلی این گروه این است که چگونه میتوان نهادهای عظیم تصمیمساز در ایالات متحده را فریبخورده یک بازیگر منطقهای دانست؟
حقیقت این است که این تحلیل عطریانفر، نه تنها واقعیت عاملیت آمریکا در جنگ را نادیده میگیرد، بلکه نوعی پروژه برای حفظ کانالهای تنفس دیپلماتیک با غرب است؛ به بیان دیگر این قبیل سخنان، در واقع دامی برای تطهیر آمریکا است چرا که به زعم این قبیل افراد، در جنگ رمضان،رژیم صهیونی از آمریکا سوء استفاده کرده است نه اینکه آمریکا تمایلی به جنگ با ایران داشته باشد.
از طرفی هم خطاب به چهرههایی نظیر عطریانفر باید گفت؛ این رویکرد خوشبینانه، علاوه بر اینکه واکنش نیروهای مسلح کشور به پایگاههای آمریکایی در روزهای آغازین جنگ را سهلانگارانه و بیتدبیرانه جلوه میدهد، بلکه به تطهیر اقدامات وحشتناک و غیرانسانی آمریکا در خاک ایران، از جمله وقایع مدرسه میناب و ورزشگاه لامرد استان فارس میانجامد.
عطریانفرها باید بدانند که موفقیت نیروهای مسلح در همان روزهای نخست نه مدیون تحلیلهای سیاسی، بلکه محصول تمرکز بر دشمن اصلی (ایالات متحده) بوده است. بنابراین فرضیه فریب آمریکا توسط رژیم صهیونی تنها یک اقدام زیرکانه برای انحراف افکار عمومی از کانون اصلی تهدید است.
از سویی هم باید تاکید کرد که نزاع امروز دیگر بر سر کودتا بودن یا نبودن نیست؛ بلکه پرسشی بنیادی است که آیا جریانهای سیاسی کشور به درکی واحد از دشمن کانونی خواهند رسید یا همچنان میان روایات متضاد از نقش بازیگران، در پی باز نگه داشتن دریچههای دیپلماتیک خواهند ماند؟