روشنفکری که مدام از ترس سخن بگوید اما از مقاومت سخنی نگوید، ناخواسته در زمین جنگ روانی دشمن بازی میکند. ملت ایران اما نشان داده است که شاید از گاو شاخدار کمی بترسد، اما تسلیم نمیشود؛ شاید کمی نگران باشد، اما عقب نمینشیند؛ شاید قرار باشد که هزینه بدهد، اما عزت خود را هرگز نمیفروشد.
احمد زیدآبادی به تازگی در یادداشتی با توصیف دونالد ترامپ بهعنوان «هیولایی بیشاخ و دم» نوشته است که از او میترسد؛ ترسی که به زعم او طبیعی و حتی لازم است. اصل ماجرا البته محل نزاع نیست. چه کسی است که از قدرت مخرب و بی مسئولانه آمریکا، از جنایتهای واشنگتن در عراق و افغانستان و غزه، یا از رئیسجمهوری که آشکارا از ترور و بمباران سخن میگوید، احساس نگرانی نکند؟ چه کسی است که خوی حیوانی و وحشیانه حمله به مدرسه شجره طیبه میناب و ناو دنا را ببیند و سپس پوزخند و تمسخر این اقدام جنایتکارانه با عنوان سرگرمی و تفریح ارتش امریکایی را هم ببیند و از این مسئله نهراسد و به انسان بودنان ها شک نکند. مسئله اما در این ورطه حساس کنونی واقعاً فقط «ترسیدن» نیست؛ مسئله «نتیجه ترس» است.
واقعیت این است که ملتها با تهدید دشمن نابود نمیشوند، بلکه زمانی شکست میخورند که ترس، اراده آنها را فلج کند. تاریخ ایران پر است از بزنگاههایی که حاکمان، پیش از آنکه شکست بخورند، ترسیدهاند. شاه سلطان حسین پیش از سقوط اصفهان، روحیه مقاومت را باخت و کشور را تسلیم کرد و خود تاج پادشاهی بر سر فرمانده متجاوز به خاک میهن قرار داد. قاجارها از قدرت انگلیس ترسیدند و هرات را واگذار کردند. پهلوی اول بخشهایی از خاک ایران را داد و پهلوی دوم نیز بحرین را از ایران جدا کرد. در همه این موارد، «ترس»، خود فروختگی، بی مایگی، وابستگی و عدم حمایت مردمی مقدمه عقبنشینی و شکست و حقارت تاریخی بود.
منطق مقاومت جمهوری اسلامی دقیقاً در نقطه مقابل همین روحیه شکل گرفته است. رهبر شهید انقلاب، آیتالله سید علی خامنهای بارها تأکید میکردند که دشمن بیش از آنکه به دنبال جنگ نظامی باشد، به دنبال ایجاد هراس و فروپاشی اراده ملتهاست. از همین رو بود که همواره از «امید»، «اعتماد به مسئولان» و «ایستادگی» سخن میگفتند و نسبت به تضعیف روحیه عمومی هشدار میدادند.
واقعیت این است که ملتها با تهدید دشمن نابود نمیشوند، بلکه زمانی شکست میخورند که ترس، اراده آنها را فلج کند. تاریخ ایران پر است از بزنگاههایی که حاکمان، پیش از آنکه شکست بخورند، ترسیدهاند.
امروز نیز ملت ایران پس از شهادت ایشان، با همان منطق در میدان ایستاده است. حضور مردم در صحنه و صلابت رهبری جدید انقلاب نشان میدهد ایران تصمیم گرفته از چرخه تاریخیِ «ترس و شکست و ذلت» خارج شود. این ملت نمیخواهد دوباره تجربه تلخ قاجار و پهلوی را تکرار کند. نمیخواهد با دیدن هیاهوی آمریکا، هویت و استقلال خود را معامله کند.
البته کسی منکر خطرنک بودن و جنایتکاری آمریکا نیست. اتفاقاً چون خطر واقعی است، باید شجاع بود. در سیاست، ترسِ کنترلنشده همیشه به باجدادن منتهی میشود. دشمن نیز دقیقاً همین را میخواهد؛ جامعهای مرعوب که پیش از شلیک گلوله، خودش پرچم سفید را بالا ببرد.
بهرحال روشنفکری که مدام از ترس سخن بگوید اما از مقاومت سخنی نگوید، ناخواسته در زمین جنگ روانی دشمن بازی میکند. ملت ایران اما نشان داده است که شاید از گاو شاخدار کمی بترسد، اما تسلیم نمیشود؛ شاید کمی نگران باشد، اما عقب نمینشیند؛ شاید قرار باشد که هزینه بدهد، اما عزت خود را هرگز نمیفروشد.
سخن پایانی اینکه گرچه ادبیات بکار رفته توسط آقای سعید لیلاز در رابطه با کسانی که از جمهوری اسلامی ایران حمایت نمیکنند کمی زمخت و بسیار تند و تیز باشد اما شاید پس از خواندن یادداشتها و مواضع این چنین روشنفکرانی چارهای نباشد که به همان کلام ایشان ارجاع داده شود که آقای زیدآبادی، اگر نمیتوانید و یا نمیخواهید تا از ایران و جمهوری اسلامی ایران در این مقطع دفاع و حمایت کنید، حداقل کمتر زر بزنید و خود باعث عذاب و دردسر و دل مشغولی مردم و نظام نشوید.