صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۴۰۰۶۲

بهروز جمالی
سرانجام بسته پیشنهادی جمهوری اسلامی ایران به گروه 1+5 و شخصیت ها و نهادهای مهم جهانی توسط وزارت خارجه کشورمان طی نامه ای به بانکی مون دبیرکل سازمان ملل منتشر شد. همانطور که از مفاد این بسته پیشنهادی ملاحظه می شود دارای پیشنهادهای اساسی و ریشه ای در حل مسئله هسته ای ایران در چارچوب یک رهیافت جامع نگر است.
1- تاکنون دو نوع واکنش نسبت به بسته پیشنهادی ایران صورت گرفت. اکثر کشورهای اروپایی، روسیه و چین و دبیر کل سازمان ملل این بسته را خوب توصیف کرده و با استقبال از آن، به قابلیت این دسته جهت مبنا قرار گرفتن بحث و گفتگو، اذعان کردند، اندکی از کشورها و در راس آنها آمریکا بسته پیشنهادی ایران را حتی پیش از انتشار آن رد و نفی نمودند. در واقع این دو الگوی رفتاری حاکی از یکسری از واقعیت های پرونده هسته ای ایران است. به عبارت دیگر، آمریکا و تعداد اندکی از کشورهای اروپایی تنها منطقی را که در حل موضوع هسته ای ایران می پذیرند، تعطیلی و انصراف ایران از برنامه هسته ای است.
از همین رو آنها هر طرحی را که این هدف را نادیده بگیرد، نمی پذیرند. در واقع ریشه این الگوی رفتاری در چند عامل کلی زیر است:
الف) حاکمیت تفکر قدرت - امنیت؛ از نظر آمریکا هر قدر قدرت دیگران افزایش یابد تهدید علیه آنها نیز فزونی خواهد یافت. لذا این اندیشه دو نتیجه را به دنبال داشته است، اول افزایش نیرو و قدرت خود و تحلیل و کاهش و حتی نابودی قدرت دیگران. این تفکر در شرایط مناسبات خصمانه از شدت عمل بیشتری برخوردار است و مناسبات ایران و آمریکا دقیقا در چنین چهارچوبی تعریف می شود. براساس همین تفکر است که نانسی پلوسی دمکرات که ریاست کنگره آمریکا را دارد در کنیست رژیم صهیونیستی صراحتا اعلام می کند که دوستی و دشمنی ما با کشورها براساس مخالفت و موافقت با برنامه هسته ای ایران است.
ب) اندیشه سلطه‌جویی؛ کشورهایی مانند آمریکا، فرانسه و انگلیس که مخالفان اصلی برنامه هسته ای ایران هستند و پیشنهاد اخیر ایران را مردود دانستند، دارای سابقه طولانی استعمار و استثمار ملت های آسیایی و آفریقایی و ... بوده اند. در کارنامه این سه کشور مملو از زورگویی، نقض قواعد و مقررات حقوق بشری و حقوق بشردوستانه و سلطه جویی است. برخوردهای آنها با «دولت های مستقل ناهمخوان» در سراسر جهان بر کسی پوشیده نیست.
ج) نفوذ لابی‌های صهیونیستی؛ بین صهیونیسم و آمریکا و انگلیس و تا حدودی فرانسه نمی توان تمایزی قایل شد. در واقع حکایت اینها، داستان تخم مرغ و مرغ است. رژیم صهیونیستی مولود آنهاست و بر آنها اکنون حکومت می کند. در این رابطه کافی است کتاب کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا راجع به فلسطین که اخیرا به ترجمه فارسی چاپ شده را مطالعه کنیم.
نتیجه این درهم تنیدگی این است که این سه کشور برنامه هسته ای ایران را تهدید حیاتی علیه اسرائیل غاصب می دانند و در کنار لابی گری صهیونیستها در سیستم سیاسی این کشورها، موضع غیرانعطافی در برابر تمامی طرحهایی که می تواند حل کننده عادلانه موضوع هسته ای ایران باشد قرار می گیرند. سخنان بوش در سالگرد 60 ساله نکبت رژیم صهیونیستی گویای این سخن است که گفت: «هر کس تهدید علیه اسرائیل متوجه کند با 307 میلیون آمریکایی (!) روبه رو است» منظور این است که هفت میلیون یهودی مانند شهروندان آمریکایی برای آمریکا از امنیت برخوردار است. لذا چنین تفکری هرگز نخواهد گذاشت طرح پیشنهادی ایران که در آن غنی سازی را برای خود محفوظ نگه داشته مورد مذاکره قرار گیرد.
2- اما علی رغم مخالفت های سه کشور یاد شده به نظر می رسد تحولات منطقه ای و بین المللی پیام دیگری را مطرح می سازد و آن پیام این است هیچ راهی جز پذیرش خواست ایران وجود ندارد. اخیرا ری تکیه کارشناس ارشد شورای روابط خارجی آمریکا طی تحلیلی عنوان کرد که آمریکا تاکنون هر سیاستی را که اجرا کرد موفق به انصراف ایران نشد و ایران برنامه هسته ای خود را همچنان پیش می برد. لذا یک راه برای کاخ سفید بیشتر نماند و آن پایین آمدن از خواست حداکثر است. مفهوم کاهش خواست حداکثری را می توان در یادداشت مهم واشنگتن پست کشف کرد که نوشت: آمریکا باید فرمول تعلیق به ازای مشوق ها را کنار بگذارد و فرمول غنی سازی به ازای شفافیت را جایگزین کند.
3- آمریکا و متحدین اندکش باید بدانند که بسته پیشنهادی ایران یک فرصت برای آنها است. در صورت عدم اعتنا به چنین سخاوتمندی ایران معلوم نیست که وضعیت آتی چگونه رقم بخورد. بنابراین بهتر است که پیش از تامل کارشناسانه بر روی بسته پیشنهادی ایران اظهار و نظرهای نسنجیده ای مطرح نسازند چرا که این اظهارات خود عامل مخل فضای حل و فصل مسالمت‌آمیز است.