تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۵۳۲۹۹

از زمان حمله آمریکا به عراق و سقوط صدام، رقابتی نانوشته اما به غایت شدید و در عین حال حساس میان ایران و آمریکا بر سر حضور و نفوذشان در حال و آینده درگرفت. شکست، ناکامی و مشکلی که آمریکایی‌ها پیدا کردند، به مثابه پیروزی برای ما تلقی شد و هر انفجاری که منجر به کشته شدن نظامیان آمریکایی گردید در صدر اخبار ما جای گرفت. هر عراقی که با حضور آمریکا در عراق مخالفت کرد، نماینده ملت عراق از جانب ما تلقی شد و هر شخصیت آمریکایی و غیرآمریکایی که از حمله به عراق و حضور نظامی آمریکا در عراق انتفاد کرد زینت محافل خبری ما شد. واقعیت آن است که در بخش عمده‌ای از 4 سالی که از حمله نظامی آمریکا به عراق می‌گذرد، بخت و اقبال با ایران بوده و آمریکایی‌ها با مصائب و دشواری‌های زیادی روبه‌رو شدند. حتی در مقاطعی به می‌رسید که آمریکایی‌ها در باتلاقی هولناک گرفتار آمده‌اند و روز به روز نیز دارند در آن فرو می‌روند. در تمام سال‌هایی که آمریکایی‌ها به نظر می‌رسد وارد قمار خطرناکی در عراق شده‌اند و روز به روز گرفتارتر می‌شوند، ایران‌ آسوده و مسرور از مصیبت‌های آمریکا لبخند بر لب داشت و از اینکه پشت حریفش به خاک مالیده شده بود در دلش قند آب می‌شد. اما واقعیت آن بود که این تفکر که شکست آمریکا در عراق برابر است با پیروزی ایران، از همان ابتدا هم تفکری باطل بود. آنچه که بسیاری از دولتمردان ما متوجه نشدند آن بود که نظام جدیدی که در عراق متولد شد، در حقیقت به مثابه فرزندی است که پدر و مادر آن ایران و آمریکا هستند. به تعبیر دیگر، عراق و آینده آن ایجاب می‌کرد که ما با آمریکایی‌ها به جای رقابت در عراق، همکاری با یکدیگر داشته باشیم، چرا که هم ایران و هم آمریکا در ثبات، آرامش و توسعه عراق چه بخواهند چه نخواهند شریکند من در جای دیگر هم نوشته‌ام که ایران و آمریکا همچون زوحی مستعد که علی‌رغم همه مشکلات و نفرتی که از یکدیگر دارند به واسطه فرزندشان «عراق» مجبور هستند که با یکدیگر زندگی کنند. اما ما این تحلیل ابتدایی را نپذیرفتیم و همه فکر و ذکرمان این شد که با همه وجود آرزو کنیم آمریکایی‌ها روز به روز در عراق گرفتار شوند، در حالی که یادمان رفت که شکست آمریکایی‌ها در عراق در حقیقت به مثابه شکست نظام جدید خواهد بود؛ نظامی که ایران بیش از هر کشور دیگری در جهان و منطقه از به وجود آمدن آن استقبال کرده و همه جوره در جهت تایید و تثبیت آن گام برداشته و هزینه کرده است. پرسش اساسی از ایران آن است که از میان دو انتخاب ذیل، ایران کدام یک را ترجیح می‌دهد:

الف: ایجاد دولتی باثبات، صلح و آرامش در عراق

ب: شکست آمریکا در عراق (که عملا به معنای هرج و مرج در عراق خواهد بود)

اگر انتخاب ما مورد «الف» باشد در آن صورت نمی‌بایستی همه‌اش درصدد شکست آمریکایی‌ها باشیم، چون همان طور که گفته شد شکست آمریکا به معنای شکست‌ شدن ستون فقرات نظامی جدید در عراق خواهد بود. سیاست ما در عراق از همان ابتدا پارادوکسیکال شد. ما از یک سو خواهان شکست آمریکا شدیم، در حالی که نظام جدید عراق با همه وجود با آمریکایی‌ها همکاری کرده و می‌کند. از سویی دیگر ما با همه وجود خواهان بقا، ثبات و قدرتمندتر شدن نظام جدید در عراق بودیم، در حالی که در عین حال نیز خواهان نابودی متحد اصلی و استراتژیک آن یعنی آمریکا شدیم. ما نتوانستیم در عراق میان منافع ملی‌مان از یک سو و ایدئولوژیمان از سویی دیگر که ضدیت و دشمنی با آمریکا بود. موازنه‌ای برقرار کنیم.

به نظر می‌رسد که در نهایت ضدیت و دشمنی با آمریکا بود که فرمان دیپلماسی ما در عراق را به دست گرفت. این سیاست عملا دیپلماسی‌ ما را در عراق با بن‌بست مواجه کرده است. حمایت دولت نوری المالکی از ادعای اعراب خلیج‌فارس بر سه جزیره، اعزام رهبران سیاسی شیعه عراق برای مذاکره با ما و زیر فشار گذاردن مقتدی صدر برای پذیرش آتش‌بس و کنار آمدن با دولت عراق، عملا به معنای آن است که ما از گروه‌هایی حمایت می‌کنیم که اولویت آنها نیز در عراق همچون خود ما، ستیز با آمریکاست و نه گام برداشتن در جهت ثبات و امنیت آن کشور. آثار و علائم ناکارآمدی و به بن‌بست رسیدن دیپلماسی ما در عراق به تدریج دارد نمایان می‌شود. اولا آمریکایی‌ها بالاخره توانسته‌اند یک درجه‌ای از ثبات و امنیت در عراق برقرار نمایند، ثانیا، در سیاست جدیدی که از سال گذشته در پیش گرفته‌اند، توانسته‌اند بخش‌هایی از سنی‌های عراق را علیه القاعده بسیج نمایند. ثالثا، توانسته‌اند با گروه‌های عمده شیعی عراق اعم از دورن حاکمیت و بیرون آن به توافق برسند. در نتیجه اینها منحنی انفجارها و ترورها رو به کاهش است. البته گفتن این مطالب به هیچ روی نه به معنای آن است که کار تمام شده و دیگر ترور و انفجاری در عراق نخواهد بود و نه به معنای آن است که مردم عراق به واشنگتن به مثابه فرشته «نجات» می‌نگرند. اما به معنای آن است که در آن رقابت نانوشته میان‌ ما و آمریکا، آمریکایی‌ها دارند به تدریج از ما جلو می‌افتند. ما مانده‌ایم با گروه‌های تندرویی که اولویت برایشان بیش از آنکه ثبات و امنیت آینده عراق باشد، پیکار با آمریکاست. هنوز هم البته دیر نشده و ما می‌توانیم بخش‌هایی از آب رفته دیپلماسی‌مان در عراق را به جوی باز گردانیم، اما شرط تحقق این مهم آن است که اولویت‌هایمان را در عراق تغییر دهیم و به جای تنش، ضدیت و مبارزه با آمریکا، صلح، ثبات و آینده عراق را در صدر اولویت‌هایمان قرار دهیم.