صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۵۹۲۷۸

مرتضى صفارهرندى
یکی از مشکلات دوم خردادی ها در همان آغازین اقدامات سیاسی دوران دولت خاتمی، پیچیدن ساده انگاری مفرط خود در لفاف استراتژی ها و تئوری پردازی های پیچیده نما بود. به گونه ای که گاه امر بر ناظران صحنه مشتبه می شد که گویا واقعا این جریان با یک پشتوانه اندیشه ای و برنامه درازمدت و سناریوهای جایگزین و متناسب با تغییر شرایط، وارد میدان شده است. ولی سیر حوادث نشان داد آن گاه که پای تعبیرسازی ها و معرفی استراتژی های جدید به میدان می آید قافیه تصمیم گیری تنگ آمده است.
پس از ماجرای کوی دانشگاه وقتی آتش افروزی گسترده در عرض چند روز به سردی و خاکستر تبدیل شد، عنوان استراتژی «آرامش فعال» به میان آمد. این کار، هواداران را متقاعد می ساخت که مرحله جدیدی از یک سناریوی کلی آغاز شده است. آنها استدلال می کردند اولویت حضور در قوه مقننه اقتضا می کند که از ایجاد حساسیت در نهادهای ناظر پرهیز شود. به محض استقرار مجلس ششم، ماجراسازی های جدید و نیز فشارهای داخلی و بین المللی درباره موضوعاتی مثل مطبوعات توقیف شده و پس از آن ، دستگیری و محاکمه شرکت کنندگان در کنفرانس براندازانه برلین از سرگرفته شد. سناریوی نوارسازان یکی از این ماجراسازی ها بود . جوانی که مدتی با یک تشکل حزب اللهی همکاری می کرد، با چیدن اطلاعات صحیح و کذب در کنار هم مدعی افشاگری درباره بزرگان دینی و سیاسی کشور شده بود. اظهارات این جوان پس از دستگیری نشان داد که دوم خردادی ها حساب ویژه ای را برای این سناریوی حقیر و کوچک باز کرده اند. محرومیت فرشاد ابراهیمی از ادامه تحصیل و توسل به دوحقوقدان مشهور و جنجالی یعنی شیرین عبادی و محسن رهامی، پیشنهاد آنان برای پرکردن نواری از به اصطلاح افشاگری هایش را به دنبال داشت. سپس پای اعضایی از حزب مشارکت، نهضت آزادی و نیز یک عضو آمریکایی : ایرانی سازمان «هیومن رایتزواچ» به نام الهه هیکس به این ماجرا کشیده شده بود. انتشار نوار اظهارات جنجالی فرشاد ابراهیمی و افشای نقش این تعداد افراد به ظاهر مهم برای آن، درست در آستانه مطرح شدن طرح تغییر قانون مطبوعات، صورت پذیرفته بود و خلاصه کلام این که این، بخشی از «آتش تهیه» اقدامی بود که با یک حکم ولایی رهبر معظم انقلاب خنثی شد.
به زعم آنان موضوعات متعددی که بایستی در این دوره مجلس ، قالب قانون می یافت، نیازمند سناریوهای جنجالی بود. اما مقابله جدی قوه قضائیه با مطبوعات متخلف : که سنگر این آتشباری بودند- و نیز ورود تعیین کننده رهبری انقلاب در فضای گفتمانی کسانی که خود را اصلاح طلب می نامیدند باعث برهم خوردن تعادل رفتاری آنان شده بود.
مقدمات بسیاری از اقدامات موردنظر مجلس ششم از اولین روزهای تشکیل آن فراهم شده بود. در هفته اول خرداد 79 هیئتی به سرپرستی زهرا شجاعی مشاور امور زنان خاتمی در اجلاس «کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» شرکت کرد. بلافاصله مراجع تقلید و خصوصا آیت الله مکارم شیرازی پیوستن حتی با قید و شرط به این کنوانسیون ضد اسلام و اخلاق انسانی را حرام اعلام کرد. در ماه های بعد از خروج طرح تغییر قانون مطبوعات از دستور مجلس هم طرح های متعدد دیگری با مضمون مصونیت مجرمان در محیط دانشگاه، تغییر شیوه تعیین مدیر عامل صدا و سیما، تغییربخشی از قانون مطبوعات از طریق استفساریه و ... در مدت کوتاهی از کمیسیون ها به صحن مجلس سرازیر شد. تحریک محیط های دانشجویی نیز از سرگرفته شد.
نوعی تقسیم کار نوشته یا نانوشته بین رفتارهای افراطی و هشدارهای به ظاهر خیرخواهانه به وجود آمده بود. سخنرانی های هتاکانه همانند اظهارات آقاجری در همدان با مضمون افیون بودن دین برای توده ها و حکومت ها و توهین به مراتب معنوی معصومین و عالمان دین، بیانیه های دانشجویی حاوی توهین به ساحت رهبر معظم انقلاب با مضامینی مثل عدم صلاحیت در تعریف اصلاحات و ... همنوایی افرادی مثل علوی تبار با رادیو رژیم صهیونیستی در ادعای انتساب رهبری به جناح ها، طرح ضرورت بازنگری نسبت به ولایت مطلقه و قانون اساسی از سوی سازمان مجاهدین انقلاب به بهانه حکم ولایی نامشروع بودن طرح تغییر قانون مطبوعات و موارد دیگری از این دست، هدف تشجیع و تحریک هواداران تندمزاج و بازگرداندن آب به جوی قبل از تیرماه 78 را دنبال می کرد.
از سوی دیگر نویسندگان دوم خردادی دائما هشدار می دادند که عدم امکان تغییرات غیرقانونی مورد نظرشان، فرصت را برای اقدامات گروه های پرخاشگر و خارج از دایره فعالیت های مسالمت آمیز فراهم می سازد. حزب مشارکت در اواخر تیرماه 1379 تهدید کرد در صورتی که خواسته های این حزب و همفکرانش برآورده نشود مردم به راه های دیگری روی خواهند آورد. رادیوهای فارسی زبان غربی و عناصر داخلی خارج از نظام دائما از لزوم حرکت های اعتراضی و کشاندن اعتصاب به دیگر عرصه های اجتماعی و عدم تناسب استراتژی آرامش فعال با وضعیت موجود سخن می گفتند. افرادی مثل آقاجری هشدار می دادند که امکان دارد بخش هایی از جوانان «راه حل های سال 57، یعنی چریکی و براندازی را در پیش بگیرند.» مجاهدین انقلاب تهدید می کردند که کنترل اقدامات مخرب جریان اصلاحات غربی «جا را برای گزینه های سیاسی آینده خالی می کند که مطمئنا آلترناتیوهای دینی و درونی نظام نخواهند بود.» جلایی پور ، عضو مرکزیت حزب مشارکت وعده می داد « اگر گفتمان اصلاحی از رده خارج شود مشکلات باید کف خیابان ها و با خونریزی حل شود» و ... اما همه این هشدارها برای مخفی کردن یک واقعیت بود و آن این که روز به روز از ظرفیت های اجتماعی و حتی گروهی همراهی با فشارهای جنجالی محور( به عنوان اصلی ترین برگ برنده دوم خردادی ها) کاسته می شود.
در این فشارآفرینی، دست برخی از اجزای دولت خاتمی در دست جنجال آفرینان بود. وقتی قرار بود دانشجویان افراطی برای حمایت از تغییر قانون مطبوعات در مقابل مجلس دست به تحصن بزنند، وزارت کشور آن را بی نیاز از مجوز معرفی می کرد. اما همین وزارتخانه با عدم صدور مجوز برگزاری اجتماعات بزرگ مردمی در حمایت از حکم ولایت فقیه در مقابل مجلس، از انجام آنها ممانعت می کرد. البته مطبوعات دوم خردادی هم حق افراطی های دولت را به جا می آوردند. روزنامه حیات نو : که در دوره ای با توقیف تعداد قابل توجهی از روزنامه های زنجیره ای بار عمده ژورنالیسم جنجالی دوم خردادی را بردوش کشیده بود- زمانی که مهاجرانی وزیر وقت ارشاد برای پاسخگویی به مواردی همچون هزینه کردن سپرده های متقاضیان سفر حج در روزنامه ایران به عنوان مطلع و نه متهم به دادگاه احضار شده بود، این گونه اولتیماتوم می داد:« سطح منازعات سیاسی به اندازه های اضطراب آوری رسیده است که اقدامات غیرمدنی توسط توده مردم را ممکن می سازد.»
اما «اضطراب » دوم خردادی ها به سبب نگرانی از «اقدامات غیرمدنی » نبود. آنها دلواپس چیز دیگری بودند. همان واقعیتی که در جریان استقبال از خاتمی در فرودگاه مهرآباد ( در بازگشت از سفر نیویورک و سازمان ملل) و واکنش مردم به دعوت شاخه جوانان احزاب کارگزاران، مشارکت، دفتر تحکیم وحدت و ... رخ داد.
روزنامه های دوم خردادی یک اجتماع صدها هزارنفری در آیین استقبال از خاتمی را پیش بینی کرده بودند. اما دیدگان دعوت کنندگان در فرودگاه مهرآباد روی یک جمعیت دوهزارنفری که با شعارهای تند و ظواهر نامناسب خود امام جمعه شدن خاتمی را فریاد می کردند یخ زده بود. شکی نیست که این عدم استقبال چنان که انتخابات سال بعد نشان داد به مفهوم رویگردانی کامل مردم از خاتمی نبود. اما اثبات می کرد که مردم دیگر حوصله هیاهو برای هیچ را ندارند، تا چه رسد به این که برای حمایت از ایده های مبهم و دور از نیازهای واقعی جامعه، به رفتارهای خشونت آمیز تمایل داشته باشند.