صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۷۹۰۹۸
افشای نامه باراک اوباما به دیمیتری مدودف همتای روسی خود و پیشنهاد ارائه برخی امتیازها به این کشور در ازای کمک مسکو به توقف برنامه هسته ای ایران بیانگر تمایل روزافزون و احساس نیاز دولت جدید آمریکا زیر فشارهای مختلف از ناحیه منتقدان و مخالفان داخلی و لابیهای صهیونیستی به نوعی معامله برای جلب همکاری و همراهی روسیه در مواجهه با ایران است.

بصیرت: افشای نامه باراک اوباما به دیمیتری مدودف همتای روسی خود و پیشنهاد ارائه برخی امتیازها به این کشور در ازای کمک مسکو به توقف برنامه هسته ای ایران بیانگر تمایل روزافزون و احساس نیاز دولت جدید آمریکا زیر فشارهای مختلف از ناحیه منتقدان و مخالفان داخلی و لابیهای صهیونیستی به نوعی معامله برای جلب همکاری و همراهی روسیه در مواجهه با ایران است.
چنین رخدادی در مقطعی انجام گرفته که روسها عزم خود را جزم کرده اند تا بر اساس قرارداد و برنامه زمانبندی شده پس از چندین دوره خلف وعده، نخستین نیروگاه هسته ای ایران را در بوشهر تکمیل و راه اندازی کنند.
در واقع با حضور سرگئی کرینکو رئیس سازمان فدرال انرژی اتمی روسیه در مراسم بارگذاری مجازی سوخت نیروگاه اتمی بوشهر و سخنانی که در این سفر میان دو طرف رد و بدل شد قابل پیش بینی بود که واکنشها و تأثیرهایی را در رفتار کور غربیها و بویژه آمریکایی ها موجب شود، زیرا اقدام روسیه با وجود همه فشارهای سیاسی بر این کشور بدان معنا بود که مسکو صلح آمیز بودن و انحراف نداشتن برنامه های هسته ای ایران را مورد تأیید قرار داده است.
این اقدام روسها از چند جهت قابل تحلیل است که در اینجا قصد پرداختن به آن را نداریم، اما نکته اساسی این است که اقدام روسیه دستاوردهای عملی وسیاسی زیادی را برای تهران در مقابل غرب موجب شده و به واکنش صهیونیستها و دولت آمریکا منجر شده است.
نخستین پیام بارگذاری مجازی سوخت نیروگاه بوشهر به عنوان اولین مرحله راه اندازی این راکتور اتمی ایران این بود که روسیه تأکید و باور دارد که موضوع مناقشه هسته ای ایران یک دعوای صرفاً سیاسی است و کشور ما مطابق گزارشهای متعدد آژانس هیچ انحرافی از اصول پادمان هسته ای ندارد و روسها مایل نیستند، منافع اقتصادی، سیاسی و راهبردی خود را بیش از این بر سر دعوای سیاسی صهیونیستها و دولتهای غربی با چالش و آسیب مواجه سازند.
این مسأله در کنار مواضع دبیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره انحراف نداشتن برنامه های هسته ای ایران و بن بست این نهاد در حل پرونده به دلیل وابستگی آن به مناقشات سیاسی خارج از آژانس و سرانجام اذعان البرادعی به بومی شدن دانش هسته ای ایران و غیرقابل مهار بودن آن، آمریکایی ها را بشدت نگران کرده است.
مجموعه این تحولات نشان می دهد سیر مطلوب برنامه هسته ای ایران و شیب تند آن به گونه ای است که سیاستهای مد نظر باراک اوباما را در برابر ایران با نوعی اختلال و واماندگی مواجه می کند و این احساس به مقامهای جدید واشنگتن در یک فضای فشار روانی دست داد که اگر آنها اقدامهای عاجل و بازدارنده قوی تری را انجام ندهند، این روند به آنجا منتهی خواهد شد که با تکمیل نیروگاه بوشهر و تحقق کامل برنامه های هسته ای ایران در مقابل یک عمل انجام شده و شرایط بازگشت ناپذیر قرار خواهند گرفت.
از این رو، اوباما با تعیین محتاطانه تیمی از کارشناسان و دیپلماتها بر آن بود تا در چند ماه آینده و با بررسی جامع تر در مقابل مسأله ایران و انجام مذاکرات مستقیم به صراحت اتخاذ موضع کند، اما با وضعیت کنونی این اقدام را با نوعی سراسیمگی جلو انداخته و با نامه نگاری به همتای روس خود در عمل عقب نشینی از بخشی از ایده های خود را نمایان ساخت.
این اتفاق را با این نکته باید تأیید کرد که «دنیس راس» نماینده ویژه اوباما در امور خاورمیانه و ایران اذعان کرده بود اجماع علیه برنامه هسته ای ایران در شورای امنیت بشدت شکننده شده و این امر ساز و کارهای گذشته برای مهار ایران را با اختلال مواجه کرده است.
طبیعی است، آمریکایی ها به ناچار متقاعد شده اند به منظور تلاش برای بازیابی اجماع گذشته باید امتیازهای ترغیب کننده ای را به عوامل مؤثر، بویژه روسها به عنوان تنها شریک هسته ای ایران پیشنهاد دهند.
از سوی دیگر این مسأله بیانگر نوعی اشتباه محاسباتی اوباما در عناصر و ابزارهای قدرت سیاسی در داخل و خارج از دولت و کشور آمریکا هم به شمار می رود و این نکته حائز توجه است که آنها در مسیری از تحولات قرار گرفته اند که نیاز آنها به ایران را در عبور از بسیاری بحرانها نمایان و آشکار ساخته است.
در واقع، آمریکا به هر نحو باید ایران را در امور و برنامه های خود در خاورمیانه لحاظ کرده و حتی وارد بازی کند و اگر بخواهد چالشهای مبتلابه خود را کاهش دهد ناگزیر باید در سیاستهایش نسبت به ایران بازنگری کند، امری که سیاستهای اعلامی اوباما به وضوح متوجه آن بود.
اما این مسأله برای رژیم صهیونیستی و لابیهای آن در آمریکا بسیار نگران کننده است و آنها هر نوع انفعال در برابر ایران را یک خطر حیاتی برای خود تلقی می کنند. از همین رو می بینیم نتانیاهو بعد از به دست گرفتن قدرت در اسرائیل اولین سخنی که بر زبان آورد طرح بحث تهدید حیاتی از ناحیه ایران بود و متناسب با آن صهیونیستها تمام ابزارهای خود را به کار گرفته اند تا با ترغیب و حتی القای حس تهدید و خطر از طریق عناصر با نفوذ خود در آمریکا مانع از تحقق بازنگری در سیاستهای آمریکا از ناحیه اوباما شوند.
توصیه ها و در حقیقت درخواستهای رژیم صهیونیستی در قالب چهار خط قرمز راهبردی و مدنظر اسرائیل در مسیر مذاکرات احتمالی آمریکا با ایران که در سفر هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا به تل آویو به وی ابلاغ شد، در همین راستا و بیانگر آن است که صهیونیستها با به کارگیری تمامی عناصر قدرت خود و شکار شخصیتهای عامل در آمریکا می کوشند سیاستهایشان را در مسأله ایران به آمریکا دیکته کنند.
اسرائیلی ها همچنان این باور را به اروپایی ها و آمریکایی ها القا می کنند که اگر ایران تحت فشار اقتصادی و سیاسی قوی تری قرار گیرد، احتمال آنکه در داخل دچار یکسری اختلالهای تصمیم گیری شود وجود دارد، بویژه اینکه اسرائیلی ها این پیام را تبلیغ می کنند که انتخابات ریاست جمهوری در ایران یک مسأله سرنوشت ساز در تغییر مسیر سیاسی است و اوباما باید حساب جداگانه ای برای این اتفاق با پرداخت هزینه های آن حتی به قیمت معامله و مصالحه ای گرانقیمت با عوامل مؤثری چون روسیه باز کند.
به عبارت دیگر، تل آویو شرط بندی بزرگی را با اوباما بر سر انتخابات در ایران کرده اند، بدین معنا که اگر جریان مقاوم و پیگیر تحقق هدفهای هسته ای ایران بار دیگر درقدرت بمانند و آمریکا نتواند ائتلاف و اجماعی قوی را در مقابل ایران ایجاد کند، اوباما هم قادر به مهار برنامه های ایران نخواهد بود.
اما درباره امکان تحقق و عملی شدن پیشنهاد اوباما به روسها هم باید گفت اساساً سیاست بین الملل بر محور منافع حرکت می کند و رفتار روسیه هم از این امر مستثنا نیست، بنابراین نمی توان قاطعانه گفت که در دایره گسترده منازعات روسیه و غرب آنها از هر پیشنهاد ترغیب کننده و گرانبهایی خواهند گذشت، اما نکته اساسی این است که روسها مطالبات گسترده ای دارند که توان پاسخگویی آمریکا به آنها برای جلب نظر روسیه با تردید جدی رو به روست.
از سوی دیگر، روسیه جمهوری اسلامی ایران را یک دیوار و حائل امنیتی برای خود تلقی می کند که شاید اهمیت آن از مسائل پیشنهادی آمریکا برای معامله کمتر نباشد، ضمن اینکه نقش و موقعیت ایران در تحولات منطقه و روابط دوجانبه نیز برای روسها نسبتاً حیاتی است و نمی توان آن را نادیده گرفت.
از این رو، روسها بر سر دوراهی بزرگی قرار دارند و انتخاب بین این دو برای آنها بسیار دشوار است، بنابر این گمان می رود مسکو گزینه سومی را برگزیند، یعنی در کنار تلاش برای گرفتن امتیازهایی از آمریکا در مسائلی چون مسأله سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی و مسأله گسترش ناتو به شرق خاصه در مسأله اوکراین و گرجستان با ایران هم به گونه ای معامله کند که تهرا ن را هم از دست ندهد.