مقدمه: پس از شکست رژیم صهیونیستى از حزب ا.. لبنان در جنگ 33 روزه سال 2006 ، اسرائیل در حال پشت سر گذاشتن تحولات عمیقى است که مطمئنان آینده این رژیم را به طور بنیادین دستخوش دگرگونى خواهد کرد.رژیم صهیونیستى ذاتا بر پایه میلیتاریسم استوار گردیده و بر این اساس کوچکترین شکست این رژیم در جنگهاى احتمالى مى تواند به فروپاشى این لشکر مدرن و ساختارهاى حکومتى آن بینجامد. پس از شکست در جنگ اخیر بود که ضرورت بازنگرى در ساختارهاى اساسى اما ناکارامد این رژیم بیش از پیش احساس مى شد و همچنین در پى به راه افتادن استعفاهاى زنجیره اى سران این رژیم و بروز اختلافات عمده بین سران این رژیم ،امروز مى توان به جرات گفت که اسرائیل در بدترین وضعیت خود از زمان تاسیس تا کنون به سر مى برد و مردم ساکن در اسرائیل تنها به یک چیز مى اندیشند و آن تغییر وضعیت نا به سامان کنونى است. این امر در علم روابط بین الملل به عنوان یک قانون تلقى مى شود که پس از بروز جنگ در هر منطقه شاهد بوجود آمدن نظم نوینى در آن منطقه خواهیم بود و بر این اساس پس از شکست اسرائیل از لبنان ،شاهد بوجود آمدن نظم جدیدى هستیم که در یک کفه ترازو شاهد قدرت یافتن جبهه مقاومت اسلامى در منطقه بودیم و در کفه دیگر شاهد افول قدرت کشور شکست خورده و متحدانش در منطقه مى باشیم.بر این اساس مرحله کنونى را مى توان مرحله گذار به سوى پى ریزى شدن نظمى جدید در خاورمیانه نامید که طبعا همراه با تنش هاى ذاتى خود مى باشد. اسرائیل مى داند که اگر در دوران گذار کنونى نتواند شکست خود از حزب ا.. لبنان را جبران کند بایستى در اینده نه چندان دور شاهد بر هم خوردن توازن قدرت به ضررش باشد و لذا در پى ان است تا با پى ریزى برنامه براى آغاز جنگى دیگر ،از قبل کسب پیروزى در آن بر شکست سال گذشته خود از لبنان سرپوش بگذارد و در واقع موجودیت خود را حفظ کند ؛این امر همان مطلبى است که در پایان گزارش فینوگراد به آن توجه بسیار شده و به عنوان یک راه برون رفت از بحران کنونى برابررژیم اشغالگر قدس تجویز شده است. به نظر مى رسد با ایجاد اندکى ثبات در اوضاع داخلى در اسرائیل شاهد آغاز جنگى دیگر در منطقه باشیم که اینبار نه اولمرت و پرتس در ان حضور نخواهند داشت بلکه سکان جنگ را افرادى چون باراک،نتانیاهو و شیمون پرز در دست خواهند گرفت.در این مقاله بر انیم تا ضمن بررسى وضعیت کنونى هندسه سیاسى در هرم قدرت در رژیم صهیونیستى به پیامدهاى به قدرت رسیدن باراک و پرز و آینده دولت ائتلافى کنونى بپردازیم. وضعیت کنونى دولت ائتلافی: دولتى که پایه گذار آن آریل شارون بوده و احتمالا خلف وى هم شاهد فروپاشیآن خواهد بود ،امروزه در چند قدمى اضمحلال به سر مىبرد.تنها یک عامل مى توان براى از هم پاشیدن دولت اولمرت در نظر گرفت وآن ناکامى این دولت در مورد تامین امنیت براى شهروندان است که پس از شکست از لبنان هویدا گردید.هرچند مى توان فساد گسترده دولتمردان این رژیم را هم به عنوان عاملى دیگر به عوامل فروپاشى ان به حساب اورد اما مسئله فساد رهبران این رژیم امر تازه اى نبوده و در مقطع کنونى تنها حکم کاتالیزور را براى فروپاشى آن بازى مى کند. در انتخابات اخیر مجلس (کنست) این حزب کادیما توانست رتبه ى اول را با کسب 29 کرسى از 120 کرسى را از آن خود کند ،اما طبق قانون انتخابات که قالب آن بر مبناى اکثریت نسبى بنا شده است ،حزبى مى تواند دولت را تشکیل دهد که توانسته نیمى از اراء را از آن خود کند یا به عبارت دیگر بتواند حداقل60 کرسى را بدست آورد و این راه معمولا از طریق تشکیل ائتلاف با احزاب هم فکر و همسو پیموده شده ،در واقع آنها ائتلاف مى کنند و سهم خود را در قدرت تضمین مى کنندو طرفین از قبل این همکارى منافع حزبى خود را تا مین مى کنند.گرچه سکته ى مغزى شارون باعث کناره گیرى وى از انتخابات گردید اما معاون اول وى ایهود اولمرت با بهره بردارى از این حادثه توانست رتبه ى نخست را از آن حزب کادیما نماید. آراى دیگر احزاب هم بین قرار مى باشد حزب کار20 کرسى و احزاب شاس و لیکود هر یک 12 کرسی،اسرائیل خانه ما 11راى ومفدال-اتحاد ملى 9رای،گیل(بازنشستگان) 7کرسى ،یهدوت هتوراه(یهود تورات) 6 کرسى ،میرتس 5 کرسی،احزاب اتحاد دموکراتیک ملی،پشگامان صلح و متحدین عرب هریک 3کرسى را توانستد از آن خود کنند.ملاحظه مى شود که کادیما تا کسب 60 راى به 31 راى دیگر نیاز داشت و این تازه اول راه بود چراکه هرچه آراى ائتلافى دولت بیشتر باشد از پشتوانه بیشترى براى اجراى برنامه هاى خود برخوردار خواهد بود ودرنتیجه در مقابل اپوزوسیون داخلى قدرت مانور بیشترى خواهد داشت.لذا کابینه ائتلافى پس از مذاکرات فشرده اولمرت با احزاب دیگر و با جلب موافقت احزاب کارگر، با 19 کرسی، حزب مذهبى شاس، با 12 کرسی، و حزب بازنشستگان با 7 کرسی، و در نتیجه حمایت 67 نماینده کنست تشکیل شد و هرچند که توانست به بیش از 60 راى دست یابد اما آمار 67 راى به هیچ وجه براى دولتى با این شعار(تعیین مرز بافلسطینیان) و با این شرایط بحرانى (بحران مشروعیت درداخل و پیروزى حماس در انتخابات و نیز شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه) قابل اعتماد نبود و اولمرت مدتى بود که به دنبال جذب حزب( اسرائیل خانه ما ) داراى 11کرسى به رهبرى افیگدور لیبرمن بود تا یک کابینه صاحب 78کرسیکه از اقتدار بالایى است را تشکیل دهد. اما همانطور که در بالا به آن اشاره شده در پى ناکامى دولت در تامین امنیت شهروندان و رشد نارضایتى مردم از دولت ،ائتلافى که در اوایل از انسجام خوبى برخوردار بوده امروزه در آستانه فروپاشى قرار گرفته هرچند ممکن است ایهود باراک على رغم تلاش براى حذف ایهود اولمرت نهایتا مجبور به پذیرفتن همکارى با وى گردد.در صورتى که باراک تصمیم بگیرد حزب کار را از ائتلاف خارج کند ائتلاف 78 رایى به 58 رایى تنزل خواهد کرد و این امر موجبات فروپاشى قانونى براى دولت را در پى خواهد داشت. در کنار این سناریوى خروج اولمرت از کابینه هم مطرح مى باشد که در صورت تحقق این امر مى توان انتظار داشت که ائتلاف کنونى پابرجا باشد اما منهاى اولمرت. وضعیت کنونى حزب کار: حزب کار از 2سال گذشته تا کنون تحولات زیادى را پشت سر گذاشته و تنها در طى 2سال سومین رهبر خود را تجربه مى کند که این امر حکایت از آشفتگى در وضعیت کنونى این حزب دارد .در 2سال پیش عمیر پرتس توانست بر شیمون پرز سیاستمدار پیر و کارکشته در انتخابات درون حزبى غلبه کند و با پیوستن به ائتلاف و تصدى گرى پست وزیر دفاع به رهبر بلا منازع حزب بدل گردد اما پس از شکست در جنگ و رشد انتقادات از عمیر پرتس ،وى در نهایت مجبور گردید استعفاى خود را پس از روشن شدن نتیجه انتخابات درونى حزبش اعلام بدارد که بر همین اساس در مطبوعات اسرائیلى از وى به عنوان بازنده بزرگ یاد مى شود.هم اکنون وى به پایان عمر سیاسى خود رسیده و باشکست در دور اول انتخابات درون حزبى از رقیبان خود یعنى عامى ایالون و ایهود باراک و نهایتا با سرمایه گذارى بد وى بر روى ایالون که وى نیز از باراک شکست خود مى توان اذعان داشت که ازاین سیاستمدار جز بى تجربگى اثرى در عرصه سیاسى اسرائیل باقى نخواهد ماند.