صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۹۸۶۶۹
گفت‌وگوی اختصاصی صبح صادق با دکتر مطهرنیا:
علیرضا کوهکن اشاره: در طی سه سال که از موضوع فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای ایران گذشته، اتحادیه اروپا و خصوصا سه کشور انگلستان، فرانسه و آلمان سعی داشتند تا نقش بارزی در آن ایفا کنند. در این رابطه سعی کردیم تحلیل چرایی تلاش اروپا را در گفت‌گویی از زبان دکتر « مهدی مطهری‌نیا» محقق و استاد دانشگاه عالی دفاع ملی بشنویم. آنچه در ذیل پدید می‌آید ماحصل گفت‌و‌گوی ما با ایشان است.

* نقش و قدرت سه کشور اروپایی که ما در ارتباط با پرونده هسته ای با آنها مذاکره کردیم در ساختار قدرت جهانی چگونه است؟
** از منظر قدرت باید کشورهای جهان را تقسیم کنیم اگر به مدیریت امنیتی جهان توجه کنیم کشورهای جهان چهار دسته اند: سطح نخست ابرقدرت ها هستند که امروزه آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت موجود در سطح مدیریت جهان می تواند به مدیریت امنیتی جهان بپردازد. سطح دوم از منظر قدرت در ادبیات امنیت سیاسی را می توان قدرت های بزرگ نامید. در این سطح قدرت های بزرگی وجود دارند که هیچ کدام به تنهایی نمی توانند مدعی یا اداره کننده امنیت جهان باشند ولی می توانند در قالب سازمان ها و اتحادیه های متفاوت و همگرا با یکدیگر به مدیریت امنیت جهان بپردازند و هزینه های مدیریت امنیتی را متحمل شوند.
سطح سوم قدرت در جهان کشورهایی را شامل می شود که می توانند در منطقه ای خاص به مدیریت امنیتی بپردازند و سطح چهارم کشورهایی را دربر می گیرد که حداکثر توان آنها این است که به مدیریت امنیتی کشور خود در سطح ملی بپردازند.
قدرت هایی مانند انگلیس، فرانسه و آلمان در سطح دوم قدرت یعنی قدرت های بزرگ قرار می گیرند و ابرقدرت نیستند لذا در جایگاه شناسی کشورهای اروپایی به ویژه سه کشور مرتبط با پرونده هسته ای ایران آنها را باید این سوی خط قرمز پرونده هسته ای ایران دانست.
چرا که کنش گر اصلی در پرونده هسته ای، اول ایران است و بعد ایالات متحده آمریکا و بقیه گروه ها یعنی چین، روسیه و اتحادیه اروپا در واقع اضلاع مثلث برخورد با ایران را تشکیل می دهند و می توانیم بگوییم در آن سوی خط قرمزهای ایران و آمریکا قرار دارند.
از منظر واقع گرایی سیاسی آن کسی که می تواند گزاره های جدی را در باب پرونده هسته ای ایران مطرح کند یکی جمهوری اسلامی ایران است و دیگری آمریکا.
* آیا مذاکره اتحادیه اروپا با ایران را حرکتی مستقل توسط اتحادیه اروپا می‌دانید؟
**من معتقدم که این حرکت مستقل نیست بلکه اتحادیه اروپا تلاش دارد در جایگاه قدرت بزرگ به توسعه قدرت خود نائل آید و از این رو به ایران به عنوان یک جغرافیای مهم در هدف استراتژیک خود در قرن 21 نگاه می کند. بی تردید اروپاییان به این نکته واقفند که اگر نتوانند در شروع این قرن جایگاهی متناسب با قدرت خود در نظام رو به شکل گیری قرن بیست و یکم میلادی دست پیدا کنند بار دیگر اروپا حداقل یکصد سال باید تابع ایالات متحده باشد و روند سیاست گذاری قرن بیستم را در قرن بیست و یکم نیز ادامه دهد.
* پس این حرکت را در جهت مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا ارزیابی می کنید؟
** از یک سو اروپاییان نمی خواهند تابع و آن هم تابع بی دست و پا برای آمریکا باشند بلکه تلاش آنها در این جهت است که تا حدود زیادی بتوانند مستقل از آمریکا و در عین حال در حاشیه امنیتی ایالات متحده حرکت کنند و حداقل خود را در تقابل با آمریکا به نمایش نگذارند چون واقفند که اگر به تقابل با آمریکا بپردازند بی تردید زمینه کسب منافع آنها در عرصه بین المللی محدود خواهد شد. سابقه حمله آمریکا به عراق را در ذهن دارند که با وجود مخالفت های اروپا، آمریکا با دور زدن شورای امنیت این حرکت را انجام داد. اروپاییان نمی خواهند بار دیگر این اشتباه را از منظر تاریخی انجام دهند. از سوی دیگر با عنایت به اینکه آمریکا با کنترل کمربند طلایی از مصر تا هندوستان خواهد توانست رقبا و گلوگاه اصلی آنها یعنی انرژی جهان را کنترل کند لذا تلاش می کنند قفل این کمربند یعنی خلیج همیشه فارس و ایران کاملا در اختیار ایالات متحده قرار نگیرد. لذا محیط همکاری اتحادیه اروپا و آمریکا اگرچه در مناطق دیگر شکل می گیرد اما محیط رقابت کشورهای غربی و اروپایی با ایران که همان رقابت نرم و پنهان در جغرافیای ایران می باشد در حال شکل گیری و تکوین است. از این جهت اتحادیه اروپا تلاش می کند همواره در چارچوب یک حرکت خزنده عمل کند، از سویی ایالات متحده را به عنوان کنشگر اصلی در نظر بگیرد و با توجه به اینکه در اردوگاه غرب اتحادیه اروپا در کنار آمریکاست از آمریکا زیاد دور نشود و از طرف دیگر با توجه به جایگاه ایران در جغرافیای قدرت در نظم نوین جهانی چنان عمل نکند که آمریکا بتواند در چارچوب فشارهای وارده بر ایران با بهانه پرونده هسته ای نوع تحرکات خود را به سمت و سویی سوق دهند که دست و پای اتحادیه اروپا در این منطقه محدود و بسته شود لذا اتحادیه اروپا در یک وضعیت پارادوکسیکال و متناقض گونه قرار دارد و تحرکاتش در این وضعیت و فضای متناقض برای خود اتحادیه اروپا هم بسیار مشکل است از یک طرف آمریکا بنا دارد در چارچوب عقلانیت ابزاری از اروپا به عنوان ابزار، جهت فشار بر ایران استفاده کند و از سوی دیگر ایران بنا دارد از اتحادیه اروپا در حوزه عقلانیت تفاهمی جهت توجیه و اغنای جامعه بین المللی برای دست یابی به انرژی هسته ای صلح آمیز بهره ببرد. این امر کار را بر اتحادیه اروپا مشکل کرده و سیاستمداران اروپا باید بسیار مراقب باشند تا بتوانند رویکرد سختی را که پذیرفته اند دنبال کنند.
*روند مذاکرات هسته ای اروپا با ایران، به همگرایی بیشتر اروپا با آمریکا کمک کرده یا به واگرایی آنها؟
** چارچوب بازی اروپا و آمریکا بیشتر متاثر از بازی ایران با آمریکا و اروپاست. کنشگران فعال در ایران اگر با اتحادیه اروپا و در ادبیات اروپایی آن حرکت کنند که در یک مسیر در چند سال گذشته این کار انجام شد واگرایی اروپا نسبت به آمریکا در برخورد با ایران بیشتر خواهد شد اما با عنایت به تغییر و تحولاتی که در یک سال اخیر صورت گرفت برمبنای اینکه ایران حق خود می دانست که از شفاف سازی و اعتمادسازی بیشتر از پروتکل الحاقی و NPT فراتر نرود، حق مسلم خود برای دستیابی به انرژی هسته ای صلح آمیز را از منطق زبانی به منطق عملیاتی سوق دهد واین خبر که ایران توانایی غنی سازی اورانیوم تا غنای 5/3 تا 8/4درصد را پیدا کرده در کنار ماجرای ارائه نخستین پیشنهادات اروپا به ایران و عدم پذیرش آن از سوی ایران موجب شد که آمریکا بتواند در چارچوب واکنش ایران همگرایی بیشتری بین خود و اروپا به وجود آورد و از آن زمان به بعد آمریکا تلاش دارد اروپا را سخنگو و ابزار عملیاتی خود در راستای تحرک بر ضد ایران در عرصه پرونده هسته ای قرار دهد.
امروز اگرچه اروپاییان درخواست می کنند که آمریکا وارد مذاکرات شود، آقای کوفی عنان-دبیر کل سازمان ملل- و آقای البرادعی :دبیر کل آژانس بین المللی انرژی هسته ای- هم این درخواست را دارند و حتی رئیس جمهور اصول گرای ایران جناب آقای دکتر احمدی نژاد با ارسال نامه ای متذکر شد که ایران می خواهد مشکل از طریق مذاکره حل و فصل شود، اما آمریکا علنا مانع شروع مذاکرات شده و معتقد است که می تواند با ابزار اروپا فشارهایی را که می خواهد، بر ایران اعمال کند.
* با توجه به حوزه های رقابت موجود بین این دو بلوک قدرت آیا می شود با یک دیپلماسی حرفه ای بین این دو شکاف ایجاد کرده و از آن استفاده کرد؟
** اروپا و آمریکا با هم متحدند. اتحاد در اینجا به معنای همراهی، رقابت و همکاری است. وقتی می گوییم دو کشور یا دو منطقه با هم متحدند این به معنای این نیست که هیچ گونه رقابتی بین آنها نیست. اساسا واژه اتحاد در ادبیات سیاسی دارای دو چهره است یکی چهره رقابت و دیگری چهره همکاری.
بی تردید بین اروپا و آمریکا این قاعده علمی جاری است. ما باید بپذیریم در جاهایی اروپاییان با آمریکا رقابت دارند و در جاهایی هم با یکدیگر همکاری می کنند. یکی از طنزهای تلخ تاریخ این است که ایران همواره جغرافیایی رقابت قدرت های غربی بوده همان گونه که منطق رقابت انگلیس و آمریکا در دکترین ترومن بر سر ایران مشاهده می‌شود.
این دکترین سعی می کند که دست روس ها را از ایران کوتاه کند و محدوده نفوذ انگلیسی ها در ایران را کاهش دهد. در زمان آیزنهاور و روسای جمهور بعدی آمریکا هم این مطلب را می بینیم. لذا باید توجه داشته باشیم که ایران همواره محیط رقابت دو قدرت متحد اروپا و آمریکا بوده و این زمینه همواره وجود داشته است. من معتقد هستم دیپلماسی ما در حد حرفه ای هیچ گاه به این منطق عمل نکرده یعنی اگرچه به این شکاف به عنوان یک منطقه عملیاتی نگاه کرده اما به عنوان یک باور هیچ گاه به آن نگاه نکرده است. چون آنها را متحد می داند و در چارچوب ادبیات ایرانی و دینی اتحاد را همنشینی، هم پیمانی و همسانی تعریف می کند :اینها با یکدیگر هیچ تفاوتی ندارند- لذا چون به صورت باور به آن نگاه نکرده هیچ گاه نتوانسته بدرستی از این شکاف بهره ببرد. از این منظر باید بگوییم دیپلماسی ما هیچ گاه به صورت حرفه ای عمل نکرده است.
*در خود اتحادیه اروپا هم، ما شاهد وضعیت یکسانی نسبت به همراهی با سیاست های آمریکا نیستیم. دولت اسپانیا و دولت جدید ایتالیا خود را مخالف سیاست های جنگ طلبانه آمریکا می دانند. آیا این دولت ها می توانند در پرونده هسته ای ایران نقش مهم و متفاوتی بازی کنند؟
** نمی توانیم بگوییم اینها بی تاثیر است اما سیاست های اعلامی دولت ها با سیاست های اعمالی آنها متفاوت است. من معتقدم که واقع گرایی سیاسی این منطق را ایجاب می کند که بپذیریم آنها برای پاسخگویی به رای دهندگان خود در مراحل نخست خود را مخالف این روند نشان می دهند در گام بعدی این مخالفت را کاهش داده و در مرحله سوم همان فعل و انفعالی را که قدرت های دیگر انجام می دهند به اجرا خواهند گذارد. دلیل این امر این است که اساسا ساختار قدرت دولت های اروپایی براساس اقتصاد شکل می گیرد و این قدرت اقتصادی در نهایت توسط آمریکا مدیریت می شود. نگرش های چپ در کشور های سرمایه داری اگرچه زبانی برنده دارند اما در عمل نتوانسته اند آنچه را می گویند به فعلیت برسانند. میتران:رئیس جمهور سابق فرانسه- یکی از قدرت های بزرگ در فرانسه، برای خود پایگاهی به آن شکل که شیراک راست گرا توانست، موفق نشد ایجاد کند.
در واقع به هم پیوستگی های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی اروپا و آمریکا در این زمینه آن قدر زیاد است که من فکر می کنم تاثیرات این دولت های مخالف چندان عمیق نیست. اگرچه در لایه های رویی تاثیراتی می گذارد که می توانیم از جنبه تبلیغاتی و رسانه ای به آن توجه کنیم اما از منظر عملیاتی پشتوانه چندانی پشت سر آن نیست. به همین جهت است که دولت های چپ گرا در ونزوئلا و دیگر کشورهای آمریکای لاتین می توانند بر حیات خلوت آمریکا در آمریکای جنوبی تاثیر بگذارند اما این دولت ها در کشورهای اروپایی متاسفانه به همان اندازه هم نمی توانند موثر باشند.
*نظر غالب در حوزه علوم سیاسی این است که در کشورهای دمکراتیک سیاست خارجی نمودی از وضعیت داخلی دولت هاست.در چند ماه اخیر ما شاهد برخی ناآرامی ها در بعضی کشورهای اروپایی مانند فرانسه و هلند بودیم و عدم ثبات سیاسی هم برخی دولت های اروپایی را فراگرفته مانند آلمان که دارای دولتی با ائتلاف شکننده است یا انگلستان که بلر مجبور به ترمیم کابینه شد. این حوادث از منظر علوم سیاسی به چه معناست؟
** این اتفاقات در هویت زیرین لایه های مختلف جوامع اروپایی در حال رخ دادن است و نمی توان مانند گذشته در نظم بین المللی از تک قطبی، دو قطبی و چند قطبی استفاده کرد. اگرچه هنوز زود است که بگوییم زمان دنیای چند قطبی و تک قطبی گذشته است. بی تردید نظریه کاپلانی هنوز موثر ولی در حال افول است و آنچه باقی می ماند به عقیده من، رویارویی دانایی ملت ها در برابر قدرت دولت هاست.
من روی این موضوع تاکید می کنم که با افزایش دانایی ملت ها دیگر نمی توان در سطوح ملی هم، جوامع را به صورت تک حزبی و دو حزبی اداره کرد. وقتی جوامع از تک حزبی و دو حزبی به چند حزبی گرایش می یابند بی تردید می توانند تاثیرگذاری خود را در ایجاد دولت های دمکراتیک افزایش دهند. این امر دانایی ملت ها در سطح کلان در نظام بین الملل را نشان می دهد و امروز کشورهای مسلط بر جهان باید قبول کنند که سرنوشت محتوم حاکم بر جهان آینده، دانایی ملت هاست که در برابر سلطه بین المللی خواهد ایستاد و بیداری اسلامی تنها به جهان اسلام محدود نمی شود بلکه این بیداری، بیداری بشریت در برابر بی عدالتی است لذا در سطح ملت دولت ها مثل دولت-کشورها این گرایش در حال تشدید شدن است. دیگر نمی توان در کشورهای متفاوت جهان، چه کشورهای پیشرفته و و چه کشورهای جهان سوم، به یک نظام تک حزبی یا دو حزبی اکتفا کرد.
* این اتفاق چه تاثیری بر موضع گیری آنها به ویژه در سیاست خارجی دارد؟
**سیاست خارجی متاثر از حوزه سیاست داخلی است اما میزان این تاثیرپذیری بر مبنای رستنگاه های اتفاقات و رخدادها فرق می کند. این جنبش ها و حرکت های اجتماعی بیش از اینکه تاثیرگذار بر حوزه سیاست داخلی باشد از طریق تاثیرگذاری بر کنش گران سیاسی و همچنین ساختار تصمیم گیری سیاسی می تواند تاثیر خود را منتقل کنند به عبارت دیگر از تاثیر مستقیم برخوردار نیستند. برای مثال در ایتالیا پرودی نخست وزیر می شود، علت این امر نارضایتی موجود از برلوسکونی است در نتیجه تغییر دولت وزرای خارجه هم عوض می شوند. لذا من نمی توانم بگویم این ناآرامی های اجتماعی در کشورهای غربی به صورت مستقیم تاثیرگذار است بلکه تاثیرگذاری آن از طریق تعویض کنش گران صورت می پذیرد و به همین هم محدود می شود چون سیاست خارجه در کشورهای پیشرفته غربی بیش از آنکه از اصل تغییر تبعیت کند، از اصل ثبات تبعیت می کند و کمتر تغییراتی به خاطر دگرگونی دولت ها در عرصه سیاست خارجه کشورشان بوجود می آید که از این جهت تاثیر این تغییرات را من محدود ارزیابی می‌کنم.
*این روزها بحث تغییر دولت انگلستان بسیار مطرح است و حتی خود بلر :نخست وزیر انگلیس- وعده داده که ابتدای سال 2007 میلادی از قدرت کنار رود این مسئله چقدر احتمال وقوع دارد؟
** در پاسخ باید گفت سیاستمداران به آنچه می گویند عمل نمی کنند بلکه اعمالشان را توجیه می کنند بلر و امثال او که در موقعیت ضعف بوده اند بارها قول داده اند که صندلی قدرت را ترک کنند. امروز هم بلر با توجه به نتیجه انتخابات جدید در موقعیت ضعف قرار گرفته است اما او به بهانه همین ضعف بازبینی ترکیب هیئت دولت انگلستان را به نفع قدرت مرکزی خود انجام داد. اگر به تغییر و تحولات در دولت بلر به عنوان یک واقعیت عینی نگاه کنیم درمی یابیم که بلر قصد انجام آنچه را می گوید ندارد او به بازآفرینی قدرت خود می پردازد و جک استراو را از صحنه خارج می کند. استراو که می تواند به عنوان سخنگوی یک سلیقه مجزا از بلر در هیئت دولت عمل کند اگرچه باید بپذیریم که جامعه انگلستان و افکار عمومی آن آمادگی نفی بلر را دارد اما با توجه به بافت موقعیتی امروز که بلر در آن قرار گرفته است به نظر می رسد که در میان مدت این تحرک صورت می گیرد ولی در کوتاه مدت دل بستن به آن چندان منطقی و عقلایی نیست.
* با توجه به تضعیف پایه های داخلی قدرت دولت انگلستان آیا ممکن است بلر از همراهی با سیاست های جنگ طلبانه دولت آمریکا اجتناب کند؟
** سیاستمداران قدرت طلب زمانی که احساس کنند در موضع ضعف هستند در صحنه سیاست خارجی بسیار خطرناک می شوند لذا در زمانی که در این وضعیت قرار می گیرند کنش های بسیار متحورانه ای از خود نشان می دهند و این باید مورد توجه تحلیلگران قرار گیرد. که چه بلر و چه بوش از نظر سیاست داخلی در موضع ضعف قرار گرفته اند. اگر بخواهند آن را جبران کنند ممکن است تحرکی را در عرصه سیاست خارجی برای پوشش دادن شکست های سیاست داخلی خود داشته باشند نشست بلر در آمریکا با بوش برای هماهنگی در زمینه سیاست های بین المللی به ویژه در ارتباط با عراق و ایران از همین منظر مهم است. باید توجه داشت این دو سیاستمدار که دارای اهداف بلندپروازانه در عرصه سیاست خارجه هستند در عرصه سیاست داخلی دچار ضعف شده اند و تنها آوردگاهی که می توانند ضعف خود را پوشش دهند و یا به جبران ضعف های خود بپردازند تحرکی در عرصه سیاست خارجی است.
* آیا این تحرک در عرصه سیاست خارجی بر مبنای فشار داخلی موجب خواهد شد که آنها عقلایی عمل کنند و از مواضع غیرمنطقی خود عقب نشینی کنند و یا با اقدام غیرمنطقی دیگری دنیا را دچار تنش کنند و باز درصدر اخبار و محافل سیاسی قرار خواهند گرفت؟
** دو گزینه قابل پیش بینی برای عملکرد این دو است و امیدوارم که عاقلانه رفتار کنند و به جبران تحرکات گذشته خود در عرصه سیاست خارجی بپردازند و با جبران منطقی آنچه انجام داده اند اشتباه دیگری مرتکب نشوند.
* اروپاییان همواره موضع نرم تر از آمریکا اتخاذ کرده و بر ادامه مذاکرات و باز بودن راه مذاکره تاکید کرده اند. به نظر شما آنها چقدر حاضر به اتخاذ سیاست ها و اقدامات شدیدتر علیه ایران هستند؟
**همانگونه که قبلا گفتم اروپاییان بازیگر اصلی نیستند. بازیگر اصلی ایالات متحده آمریکا در ارتباط با ایران است. اروپاییان تلاش می کنند در عین همکاری با آمریکا، در محیط رقابت خود با آمریکا به ایران نزدیک شوند و در واقع مسئله اساسی برای آنها محدود کردن تحرک آمریکا در خاورمیانه است. چون اگر خاورمیانه بزرگ را در نظر بگیریم قلب آن و مرکز آن جمهوری اسلامی ایران و خلیج فارس است آنچه که ماهان برای نخستین بار خاورمیانه نامید، امروز هم واقعیت دارد. او خلیج فارس و فلات ایران و جنوب عراق را با عنوان خاورمیانه مشخص می کند که منطقه اصلی رقابت میان انگلیس و روسیه در زمان رقابت آنها با یکدیگر بود. بعدها وزرای خارجه انگلیس و آمریکا این واژه را گسترش دادند و کشورهای دیگر را نیز شامل شد. در واقع خاورمیانه اصیل، ایران است و دعوا بر سر ایران شکل می گیرد. در اینجاست که اتحادیه اروپا تلاش دارد تاحدود زیادی به ایران نزدیک شود و زمینه ساز تحرکی باشد که ایران را به عنوان همسایه بسیار مهم و حلقه اتصال اتحادیه اروپا در منطقه با آب های خلیج فارس مورد تعمق قرار دهد. اگر توجه کنید با گسترش اتحادیه اروپا به 25 کشور و اضافه شدن قریب الوقوع ترکیه در حال عبور از مراحل گذار است، اتحادیه اروپا همسایه شمالی ایران می شود و ایران حلقه اتصال این اتحادیه در خلیج فارس است. از این جهت ایران می تواند جایگاهی کلیدی در معادلات آینده قدرت میان آمریکا و اتحادیه اروپا داشته باشد اگرچه اروپا نمی خواهد مستقیما رو در روی آمریکا قرار گیرد اما از طرف دیگر تلاش دارد با تحرکات سیاسی در زمینه های گوناگون تاحدودی جایگاه ایران را از نظر دور نگه ندارد.
* تحریم ایران از سوی اتحادیه اروپا چقدر به ضرر اروپاییان است؟
** این تحریم ها بیش از هر چیز به اتحادیه اروپا ضرر می زند. ایالات متحده آمریکا در این چند ساله در رابطه با ایران به واسطه تحریم های اقتصادی از بازار ایران محروم بوده و مشکل جدی متوجه اروپا خواهد شد که حجم مبادلات بازرگانی آنها با جمهوری اسلامی زیاد است. باید بپذیریم که در مقابله با جمهوری اسلامی ایران نه تنها از نظر بازار اقتصادی بلکه تبعات آن در جهان اسلام هم بسیار مهم است. بی تردید ایران در میان مسلمانان و در جهان اسلام جایگاه ویژه ای دارد و برخورد با ایران می تواند این بازار را نه در محدوده جغرافیایی ایران بلکه در محدود جهان اسلام برای اروپا با مشکل مواجه کند و تبعاتش تنها در ارتباط مستقیم با ایران برای اروپا نخواهد بود.
امروزه بیداری اسلامی موجب شده که بسیاری از مسلمانان برای مثال وقتی توهینی آشکار بر ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص) می شود حتی در زمینه نام شیرینی دانمارکی از خود عکس العمل نشان می دهند و بی تردید اگر اروپا جمهوری اسلامی ایران را تحریم کند آنهم جمهوری اسلامی که پرچمدار بیداری اسلامی در برابر ستمی است که در نظام بین الملل به کشورهای اسلامی روا می شود ملت های مسلمان با این آگاهی تاحدود زیادی در مقابل تحریم از خود عکس العمل نشان می‌دهند.
* اتحادیه اروپا اخیرا پیشنهاداتی ارائه کرده و سعی دارد نقش خود را در پرونده هسته ای دوباره پررنگ کند. با توجه به رویکرد جدید دولت ایران، آیا احتمال موفقیت مذاکره با اروپاییان وجود دارد؟
** با توجه استراتژی دیپلماسی مقاومت ایران برمبنای خط قرمز دستیابی به انرژی هسته ای صلح آمیز و عدم توقف غنی سازی اورانیوم در ایران به نظر می رسد که دیپلماسی پیشگیرانه اروپا نمی تواند موفق باشد. تحرکات اروپا، چین، روسیه و حتی غیرمتعهدها در ارتباط با پرونده هسته ای ایران در حاشیه قرار دارد و آنچه که در متن حرکت می کند تحرکات ایران و آمریکا در این زمینه است. لذا من معتقدم تا وقتی که ایران بر عدم توقف غنی سازی اورانیوم تاکید دارد و آمریکا هم معتقد است که ایران باید صددرصد در یک محدوده زمانی تعیین شده مشخص، تعلیق غنی سازی را بپذیرد، تمامی تحرکات دیپلماتیک در چارچوب دیپلماسی، پیشگیرانه در برابر دیپلماسی مقاومت ایران و دیپلماسی تهاجمی آمریکا تا حد زیادی کارآیی خود را از دست خواهد داد.
بنابر این هرگاه آمریکا با اروپا همراه شود یا ایران با اروپا همراه شود می توانیم بگوییم اروپاییان می توانند موفق شوند لذا آنها باید در هر دو جبهه ایران و آمریکا تلاش کنند. آنها باید سعی کنند که دیپلماسی تهاجمی آمریکا را تضعیف کنند و به دیپلماسی پیشگیرانه سوق دهند و دیپلماسی ایران را هم به همان سمت سوق دهند.
* با توجه به این سخنان، به نظر می رسد شما سیاست اروپا در اجرای نقش راهبری در پرونده را منتفی می دانید و حداکثر نقش واسطه ای را برای آنها قائلید؟
** بله همواره اروپا نقش واسطه را در پرونده هسته ای ایران دارا بوده است و اروپاییان باید بپذیرند که بیش از آنچه هسنتد خود را تصور نکنند.