صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۰۰۴۵۲

در دفاع از واقعیت/مهدی محمدی


بصیرت: تحلیل محافل غربی از مسائل ایران هرگز آنقدر دقیق نبوده که بتوان آن را به عنوان یک نگاه استراتژیک جدی گرفت. غربی ها همواره از تحولات ایران «چیزکی» می فهمیدند و خودشان هم می دانستند و می گفتند که آنچه می دانند در قیاس با آنچه نمی دانند ولی باید بدانند تقریبا هیچ است. یک بار یکی از تحلیلگران مسائل ایران در واشینگتن گفته بود ما اگر «ندانسته هایمان درباره ایران» را زیر پایمان بگذاریم، سرمان به سقف آسمان خواهد خورد و بعد توصیه کرده بود امریکا قبل از هر اقدامی درباره ایران، فکری به حال پر کردن این شکاف اطلاعاتی عمیق بکند. از دید این دسته از تحلیلگران -که تعداد آنها در امریکا و اروپا کم نیست- اقداماتی مانند گشایش یک دفتر دیپلماتیک در تهران که بتواند گزارشی از«متن وقایع» ارسال کند و مذاکره مستقیم -حذف واسطه ها- با ایران، قبل از آنکه ارزش دیپلماتیک داشته باشد ارزش اطلاعاتی دارد و به امریکایی ها کمک می کند از توهم درباره ایران خارج شوند و «با چشم باز جلو بروند».
پی گیری آنچه غربی ها این روزها درباره ایران می گویند نشان می دهد چشم هایشان در ایران نه فقط بازتر نشده بلکه همان مختصر دید سابق خود را هم بالکل از دست داده اند. وقتی کسی محیطی را نمی بیند (یا درست نمی بیند) ولی اصرار دارد درباره آن تحلیل های کشاف ارائه کند، لاجرم به دام مالیخولیا خواهد افتاد و این اتفاقی است که اکنون درباره اکثر امریکایی ها و اروپایی هایی که خود را کارشناس امور ایران فرض می کنند، رخ داده است.
یکی - دو گزارش منتشر شده وجود دارد که نشان می دهد سرویس های اطلاعاتی غربی، از قبل -والبته با خشم و ناامیدی- می دانستند که احمدی نژاد انتخابات ریاست جمهوری در ایران را خواهد برد. لااقل در مورد سازمان سیا، روزنامه واشینگتن پست جزئیاتی از تحلیل داخلی آن در مورد قطعی بودن پیروزی احمدی نژاد را هم منتشر کرد. با این حال، رسانه های غربی که بعید است از تحلیل دستگاه های امنیتی کشورهای خود بی خبر بوده باشند، از چند روز قبل از انتخابات میرحسین موسوی را پیروز قطعی انتخابات خواندند و پیشاپیش به تحلیل شرایط ایران پس از روی کار آمدن دولت اصلاح طلب مشغول شدند. وقتی کسی می داند کاندیدایش انتخابات را خواهد باخت اما پی در پی در گوش او و دیگران می خواند که همه چیز تمام است و پیروزی مبارک باد، چه هدفی می تواند داشته باشد؟! آیا اگر فرض کنیم او در حال عملیات روانی روی کاندیدای مورد نظر و هوادارانش، برای ایجاد ناآرامی پس از اعلام نتیجه انتخابات بوده، حرف نامعقولی زده ایم؟ این نکته را داشته باشید.
در روزهای اخیر، لب لباب قریب به اتفاق تحلیل های رسانه های غربی درباره ایران این است که نتیجه انتخابات 22 خرداد، یک شکاف عمیق درون نظام ایران از یک طرف و در متن جامعه ایرانی از سوی دیگر پدید آورده که به هیچ شکلی قابل رفوکاری نیست. این شکاف به تولید انواعی جدید از اعتراض و ناآرامی در ایران منجر خواهد شد که حکومت از مهار آن ناتوان است و نهایتا در زمانی نه چندان بلند «بحران مشروعیتی» غیر قابل علاج برای کل نظام بوجود می آورد. این تحلیل البته کمی جدید است. تا یک هفته پیش، رسانه های غربی و سوپر تحلیلگران امور ایران، با مشاهده چند فقره آتش سوزی در خیابان های تهران، با ذوق زدگی تمام از وقوع یک انقلاب در ایران و فروپاشی قریب الوقوع نظام جمهوری اسلامی خبر می دادند. اکنون اما پس از گذشت چند روز و با مشاهده اینکه پروژه «انقلاب بزرگ» (؟!) بیشتر از یک هفته دوام نیاورده و همه چیز در تهران کاملا عادی است، ظاهرا تصمیم گرفته اند وقوع انقلاب را کمی عقب بیندازند و مخاطبان خود را به «آینده» ارجاع بدهند! تنها با مطالعه سیر این تحلیل ها و تامل در آن است که خواهیم فهمید که اولا غربی ها تا چه حد از درک حقیقت آنچه در ایران می گذرد عاجزند و ثانیا اهداف واقعی خودفریبی هایی از این دست چیست. چرا رسانه های غربی در حالی که می دانستند موسوی انتخابات را باخته، همه انرژی خود را بر مسلم جلوه دادن پیروزی او متمرکز کردند؟ چرا نا آرامی هایی محدود در برخی مناطق تهران را انقلاب خواندند و مهم تر از همه چرا با وجود این همه سوء تفاهم و لطیفه گویی که نشان دهنده عمق ناآگاهی آنها از توانایی های نظام جمهوری اسلامی برای حل مسائل داخلی خود و جنس پیوندهای مردم و نظام است، اکنون به خود حق می دهند درباره آینده نظام ایران پیشگویی کنند؟
کلید فهم مسئله اینجاست که رسانه ها و تحلیلگران غربی یا قادر به تفکیک پروژه هایی که توسط دولت های خود آنها برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی طراحی و اجرا شد و البته ناکام ماند، از «واقعیات» ایران نیستند یا خود را به نفهمی زده اند. آشوب در ایران پروژه غرب و برخی عوامل آگاه یا ناآگاه داخلی بود نه واقعیتی برخاسته از متن جامعه ایرانی. بی بی سی و شبکه رادیو تلویزیونی فارسی زبانان آمریکا می توانند صبح تا شام از افسانه هایی مانند «خیل کشتگان»، «حضور میلیونی معترضان در تهران»، «همه ایران یکپارچه اعتراض است» و لطیفه های دیگری از این دست حرف بزنند و می زنند. مهم این است که ببینیم واقعیت چیست و این رسانه ها تا چه حد خیالات پریشان و آرزوهای ناکام مانده خود را به نام واقعیت جا می زنند. حقیقت این است که اکنون قریب به اتفاق کسانی که به کسی غیر از محمود احمدی نژاد رای داده اند پذیرفته اند که نظام رای آنها را خوانده و چیزی را از قلم نینداخته است. این عده در نظرسنجی هایی که اخیرا انجام شده ضمن اذعان به اینکه رای آنها خوانده شده این را هم پذیرفته اند که این رای برای رییس جمهور شدن کاندیدای آنها کافی نبوده و اگرچه 13 میلیون رای کمی نیست، اما کس دیگری هست که رای بیشتری آورده است. مطابق همین نظرسنجی ها مردم ایران تقلب را بازی سیاسی و جرزنی بازندگان می دانند و تاکید می کنند که اگر واقعا خطایی به این بزرگی رخ داده بود مدعیان نباید برای اثبات جزئی از آن این همه به زحمت می افتادند و آخر کار هم ناکام می ماندند. حتی سیاسیونی هم که تا چند روز بعد از انتخابات تصور می کردند کل مملکت صندوق رای سر کوچه آنهاست اکنون درگوشی به هم می گویند «انتخابات سالم بوده و داستان ابطال را باید کنار گذاشت». غربی ها اما اگر خوش بین باشیم به دلیل ناآشنایی عمیق با آنچه واقعا در ایران می گذرد و اگر بدبین باشیم با هدف ایجاد فتنه، علاقه ای به ترک داستان سرایی و رجوع به واقعیات از خود نشان نمی دهند. در حالی که آشوب یک پروژه بوده و خنثی شده، صبح تا شب می گویند«مردم» به اعتراضات خیابانی خود ادامه خواهند داد! ایران 70 میلیون جمعیت دارد. چرا در روز 18 تیر 88 با وجود آن همه انرژی که ماشین پروپاگاندای غرب مصرف کرد 700 نفر هم به خیابان نیامدند؟ این مردم کجا هستند تهرانی ها آنها را نمی بینند اما بی بی سی و VOA هر روز از قول آنها بیانیه می دهند و خطابه می خوانند؟!
نگاه پروژه ای ابهام را حل می کند. تا دیروز پروژه ای وجود داشت برای ناآرام کردن ایران و بلکه وارد آوردن ضربات اساسی به امنیت کشور و امروز هم پروژه ای هست برای بی اعتبار نشان دادن دولت در داخل و خارج از ایران. مجری هر دو پروژه دشمن است و تعداد معدودی نوکر بی یا با جیره و مواجب در داخل. اما رسانه های غربی که نمی توانند بگویند اول و آخر همه این داستان ها خودمان هستیم پس چاره ای نمی ماند الا اینکه توهمات خود را به خواسته های موجودی خیالی به نام «مردم» نسبت بدهند که معلوم نیست کیست و کجاست. واقعیت اما در هر حال خود را به عملیات روانی تحمیل خواهد کرد. واقعیت این است که پروژه آشوب هرگز بدنه مردمی پیدا نکرد چون مردم عادی آشوبگر نیستند و اگر هم اعتراضی داشته باشند راه برطرف شدن آن را مسدود نمی بینند. پروژه دوم هم ناکام خواهد ماند چون اعتبار و مشروعیت دولت به رایی است که مردم ایران «واقعا» در صندوق ریخته اند و آنها هم خود خوب می دانند به چه کسی رای داده اند. این اعتبار اجتماعی به مثابه پشتوانه ای بی ماننند برای دولت در اتخاذ تصمیمات بزرگ عمل خواهد کرد و هر لحظه ضرورت پیدا کند قابل به صحنه آمدن است.
فیلسوفان می گویند فهم ما از واقعیت شاید، اما خود واقعیت هرگز خطا نمی کند.
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات