یکى از اتهاماتى که پس از پیروزى انقلاب اسلامى از سوى نیروهاى معارض و معاند انقلاب متوجه شهید آیتالله بهشتى شد، قدرتطلبى یا انحصارطلبى بود. حضور فعال و مستمرایشان در رویدادها و حوادث قبل از انقلاب و همچنین حضور چشمگیر در صحنههاى حساس پس از پیروزى انقلاب و تصدى مسئولیتهاى خطیرى چون ریاست دیوان عالى قضائى این شبهه را در میان مردم تقویت مىکرد که ایشان به دنبال کسب قدرت در نظام جمهورى اسلامى است. شهید بهشتى پس از پیروزى انقلاب اقدام به تاسیس حزبى فراگیر به نام حزب جمهورى اسلامى کرد که قصدداشت کلیه نیروها، احزاب و گروههاى فعال در صحنه جامعه انقلابى را که در راستاى اهداف و آرمانهاى آن قرار داشتند، منسجم و هماهنگ کنند تا با وحدت و یکپارچگى و توان بیشتر بتوانند امور انقلاب از جمله کادر سازى و شکلدهى ارگانهاى انقلابى را به سرانجام برسانند. حضور ایشان در این حزب به عنوان دبیر کل بار دیگر شبهه قدرتطلبى را تقویت کرد. اما آیا به راستى شهید آیتالله بهشتى با حضور در شوراى عالى انقلاب، مجلس خبرگان، قانون اساسى و تصدى ریاست قوه قضائیه و دبیرکلى حزب جمهورى اسلامى و به دنبال کسب قدرت در جامعه بود. به اذهان و اعتراف بسیارى از شخصیتهاى سیاسى و غیرسیاسى که به نوعى توفیق حضور در محضر این شهید عالى مقام را داشتهاند این اتهام هرگز وصله تن ایشان نبود. بلکه قدرت مدیریتى ایشان به قدرى بالا و چشمگیر بود که در هر محفلى حضور مىیافت به شکلى طبیعى رهبرى آن محفل را برعهده مىگرفت. این موضوع ناشى از ضعف سایرین در مدیریت امور را مىرساند. چه کسى بهتر از شهید بهشتى مىتوانست طیف وسیعى از نیروها و گروههاى سیاسى حاضر در انقلاب را در آن شرایط سخت گردهم آورد و همه را تحت عنوان حزب جمهورى اسلامى منسجم و یکپارچه کند و براى اداره جامعه، شکل دیگرى به سازمان و ارگانهاى جامعه ارائه برنامه کارى و ارائه راهحل به مدیران حرکتى گروهى را سازماندهى کند. چه کسى بهتر از شهید بهشتى مىتوانست مجلس خبرگان رهبرى را با آن عظمت و مسئولیت خطیر مدیریت کند.
مجلسى که در آن خبرگان ملت بخصوص علما و مجتهدین جامعه اسلامى حضور داشتند و کوچکترین خطایى از دید آنان غافل نمىماند. اما شهید بهشتى با قدرت بالاى فقهى - علمى و مدیریتى خود به خواست اعضا مدیریت این مجلس معظم را که وظیفه تنظیم قانون اساسى را عهدهدار بود به عهده گرفت.
این در حالى بود که ریاست مجلس طبق قانون شخص دیگرى بود. اما نمىتوانست آن گونه که شهید بهشتى مجلس را در آن بحبوحه اداره مىکرد اداره کند. عهدهدارى ریاست قوه قضائیه نیز به همین صورت بود. او نه به خواست خود بلکه به خواست و البته دستور حضرت امام(ره) مسئولیت این قوه عظیم و خطیر را برعهده گرفت تا ساختار فضائى کشور را بر مبناى اصول اسلامى پىریزى کند. آیا در آن شرایط شخص دیگرى توانایى تصدى این مسئولیت را داشت؟ لذا شهید بهشتى هرگز یک قدرتطلب نبود چرا که اگر به دنبال کسب پست و مقام بود هرگز به شهادت نمىاندیشید و از آن سخن نمىگفت. او خود را وقف انقلاب کرد و در هر سنگرى که احساس مىکرد مفید خواهد بود حضور مىیافت و برایش مهم نبود که به عنوان رئیس حاضر شود یا به عنوان یک فرد عادى بلکه براى او انجام تکلیف ملاک بود و او مامور به تکلیف بود.