صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۰۰۸۶۹

اولین تعامل های اسلامگرایان و مجاهدین خلق

مرتضى صفار هرندى مقدمه: آنچه در شماره قبل از مجاهدین خلق بیان شد نشان می داد، سرنوشت این سازمان از نفوذ عناصر بی دین ناشی نمی شد، بلکه مبانی فکری آنها فرجامی را جز آنچه به وقوع پیوست، اقتضا نمی کرد. لطف الله میثمی از عناصر دیرین مجاهدین خلق که هم اکنون نیز از بخش عمده ای از عملکرد گذشته این سازمان دفاع می کند، ماجرایی شنیدنی را نقل می کند. او می گوید، مسعود احمدزاده (از موسسان چریک های فدایی خلق) در زندان به ابریشمچی گفته بود: «شما یک پوسته ایدئالیستی دارید و مثل جوجه که رشد می کند و پوسته را می شکند این پوسته در حال شکستن است و به زودی هسته ماتریالیستی آن بیرون می زند و نمایان می شود.» در جبهه اسلامگرایان کمتر کسی این معنا را به درستی دریافت. تردیدی نیست که فضای اختناق و جو بسته سازمان اجازه انتقال جزوات داخلی سازمان را به اندیشمندان بزرگی مثل شهید مطهری نمی داد. براساس آنچه در خاطرات و اسناد وجود دارد دست کم از سوی شهید مطهری، آیت الله طالقانی، حجت الاسلام مجدالدین محلاتی و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی و آقای منتظری نامه هایی به منظور جلب کمک به مجاهدین خلق برای امام(ره) ارسال شده بود. در نامه ای که آقای هاشمی رفسنجانی در اواخر شهریور 1350 به امام(ره) نوشته بود، مجاهدین خلق به عنوان «جوانان مسلمان، تحصیل کرده، فداکار، مومن، پاک، متعبد و آشنا به معارف اسلام و جهان بینی اسلام و صددرصد مذهبی و تا آنجا که ما اطلاع پیدا کرده ایم خالی از نقاط ضعف» توصیف شده بودند. آقای منتظری هم در نامه خود به امام از «تصلب آنان نسبت به شعائر اسلامی و اطلاعات وسیع و عمیق آنان بر احکام و معتقدات مذهبی» سخن به میان آورده بود.

بلاتردید اولین کسی که دو سال قبل از اعلام کنار گذاشتن اسلام توسط رهبری سازمان مجاهدین خلق به انحراف فکر این عده پی برد، امام خمینی بود.
اولین اقدامات مجاهدین خلق تماس با سازمان الفتح فلسطین در فرانسه و سپس لبنان و اردن بود تا ترتیب آموزش جنگ های چریکی در اردوگاه های فلسطینی برای آنان داده شود. در اولین سفرها برای اعزام اعضا به اردوگاه های فلسطینی که به صورت آبی و از طریق دبی انجام شده بود، آنها توسط پلیس انگلیسی دبی شناسایی و دستگیر شدند. گروهی از اعضای سازمان که در میان آنها افرادی مثل حسین احمدی روحانی و مشکین فام حضور داشتند، برای آزادی این افراد از طریق هواپیمایی که برای بازگرداندن آنها به ایران اختصاص یافته بود، اقدام و آن را به بغداد منتقل کردند. رژیم عراق این عده را ابتدا مورد بازجویی و شکنجه قرار داد.
سازمان فردی به نام تراب حق شناس را با نامه ای از سوی مرحوم آیت الله طالقانی که در آن از مجاهدین خلق با تعبیری که قرآن کریم از اصحاب کهف یاد می کند، یاد شده بود، به سوی حضرت امام رهسپار کرد. امام از پذیرش وساطت برای آزادی این افراد به دلیل نگرانی از سوءاستفاده حزب بعث از این اقدام خودداری کردند، اما این بهانه ای شد تا با آزادی این افراد، حسین روحانی (نویسنده کتاب شناخت)در جلساتی با امام که حدود هفت ساعت طول کشید، به تشریح اعتقادات سازمان بپردازد. در این ملاقات که روحانی تاریخ آن را سال 51 بیان می کند او از سوی مجاهدین خلق ماموریت داشت تایید محکمی را از سوی حضرت امام برای این سازمان فراهم سازد. حسین روحانی بعدها گفت که پس از تلاش فراوان در این زمینه امام دست کم در سه مورد با اعتقادات آنها (شامل تئوری تکامل انواع داروین، تحلیل مادی از موضوع معاد و جنگ مسلحانه) ابراز مخالفت کرده بود. حجت الاسلام سیدمحمود دعایی که واسطه این دیدار بود، بعدها چنین گفت: «من سمپات این سازمان بودم. من ساعت ها با امام صحبت کردم بلکه بتوانم یک جمله از امام در یک اعلامیه بگیرم که در دفاع از سازمان و یا یکی از افراد این سازمان باشد. در یک جلسه خاطرم هست که من بعد از یک ساعت و نیم صحبت گریه ام گرفت و شاید پنج دقیقه گریستم و نتوانستم حرف بزنم که بلکه بتوانم حمایت امام از این سازمان و از راه آنها و شیوه کار آنها کسب کنم. امام مقاومت کرد. خود من سمپات این سازمان شدم و حتی بالاتر از سمپات رابطه ارگانیک با این سازمان داشتم. چهار الی پنج سال در این رابطه کوشیدم به نفع این سازمان پیش امام یک کلمه تایید بگیرم، نتوانستم و هیچ کس نتوانست.»
احساس خطر امام در آن ایام در برخی از پیام های امام مشهود است. در همان سال ایشان در پیامی به دانشجویان مسلمان مقیم آمریکا و کانادا تاکید می کنند: «مبادا قرآن مقدس و آیین نجات بخش اسلام را با مکتب های غلط و منحرف کننده ای که از فکر بشر تراوش کرده است، خلط نمایید.»
شاید یکی از انگیزه های روحانیون مبارز در تایید مجاهدین خلق به عنوان یک گروه اسلامی، فضایی بود که پس از مطرح شدن جریان سیاهکل در مطبوعات به نفع مارکسیست ها در بین مبارزین ایجاد شده بود. در واقع آنها از محوریت مارکسیست ها نگران بودند. جریان سیاهکل کارکردهای دیگری هم داشت. مجاهدین خلق پیش از زمان برنامه ریزی شده تصمیم گرفتند عملیات نظامی خود را آغاز کنند. دو عملیات ناموفق گروگانگیری شهرام پسر اشرف پهلوی و اقدام برای انفجار یک دکل برق در شمال غرب تهران به منظور اختلال در تبلیغات مربوط به جشن های 2500 ساله شاهنشاهی، تنها تحرکاتی بود که به دنبال تصمیم مجاهدین خلق برای آغاز عملیات چریکی شهری (به خاطر احراز ناموفق بودن جنگ چریکی روستایی در جریان سیاهکل) انجام شد. اما در جریان بازگشت نیروهای آموزش دیده مجاهدین خلق به کشور بسیاری از ارتباطات لو رفت و در سال 50 تقریبا تمامی کادرهای اصلی مرکزیت سازمان که آن زمان هنوز نام مجاهدین خلق بر آن نهاده نشده بود و عنوان «سازمان آزادیبخش ایران» را با خود داشت، بازداشت شدند. جالب است که در موج اول این دستگیری ها نام دکتر غلامعلی حداد عادل و برادرش شهید مجید حداد عادل در کنار افرادی مثل سعید محسن، ناصر صادق، علی باکری، مسعود رجوی، موسی خیابانی، لطف الله میثمی و... دیده می شود! به هر حال تا پایان سال 50 تقریبا تمامی اعضای اولیه مرکزیت سازمان به جز حسین احمدی روحانی (نویسنده کتاب شناخت) رضا رضایی و تراب حق شناس دستگیر شدند. در این مدت اعضایی از گروه حزب الله که عمدتا از بقایای حزب ملل اسلامی و افرادی مثل محمدمفیدی، باقر عباسی، احمد احمد، علیرضا سپاسی آشتیانی بودند، با وساطت فردی به نام مصطفی جوان خوشدل به مجاهدین خلق پیوسته بودند.
افرادی مثل جواد منصوری و برادرش احمد منصوری به عنوان اعضای اولیه مرکزیت حزب الله در مخالفت با این ادغام گروه را ترک کردند. اما افرادی مثل سپاسی آشتیانی، مفیدی و عباسی در اولین مراحل پیوستن به مجاهدین خلق ماموریت ترور سرتیپ طاهری رئیس اداره زندان های شهربانی را در 22 مرداد 51 با موفقیت به انجام رسانده و در اثر بی احتیاطی بلافاصله بازداشت شدند.
پس از دستگیری های سال 1350 احمد رضایی درصدد احیای سازمان برآمد. او دارای سابقه حضور و فعالیت فرهنگی در مسجد جلیلی نزد آیت الله مهدوی کنی و مسجد هدایت (آیت الله طالقانی) بود. حتی به گفته آیت الله مهدوی کنی، احمد رضایی ایده های کتاب «راه حسین» را که متاثر از کتاب شهید جاوید و نیز افکار مارکسیستی بود، قبل از انتشار با ایشان مطرح کرده بود. یک عضو آن روزهای سازمان به نام محمد محمدی گرگانی می گوید که احمد رضایی امکانات مالی سازمان را از طریق روحانیونی مثل آیت الله ربانی شیرازی، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، آقای منتظری تامین کرده است. شاید احمدرضایی از آخرین افراد مهم مجاهدین خلق بود که تعلقات مذهبی شخصی او به رغم داشتن افکار التقاطی مارکسیستی، از کنار گذاشته شدن کامل دین در این سازمان مانع شده بود. دفاعیات و اعلامیه های مجاهدین خلق تا این دوره هم دارای مضامینی همچون حمایت از امام خمینی، اعتراض به کشتار عزاداران سیدالشهدا در 15 خرداد 42 و... است.
راهیابی یکی از اعضای سازمان به نام تقی شهرام به مرکزیت سازمان در واقع تیر خلاصی به پوسته مذهبی سازمان بود که از ابتدا محتوای مارکسیستی سازمان را دربر گرفته بود. به عبارت دیگر سرنوشت محتوم خروج مجاهدین خلق از اسلام چیزی نبود که صرفا به علت تسلط فردی به نام تقی شهرام حاصل شده باشد. به اذعان یکی از افراد متمایل به نهضت آزادی به نام محمدمهدی جعفری، رجوی که در اولین مراحل دستگیری رهبران سازمان به زندان افتاده بود، صریحا گفته بود که خود را یک مارکسیست می داند. محمدحنیف نژاد موسس سازمان هم در زندان این ایده را مطرح کرده بود که به دلیل انهدام مرکزیت سازمان هواداران آن در اختیار گروه مارکسیست چریک های فدایی خلق قرار داده شوند. ماجرای پندآموز خروج علنی مجاهدین خلق از اسلام چیزی است که در شماره آینده به آن خواهیم پرداخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات