صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۳  ، 
کد خبر : ۱۰۱۳۲۲

احزاب سیاسى ایران (بخش شانزدهم)


مرتضى صفارهرندى
فقط چند ماه پس از اعدام شهدای هیئت های موتلفه اسلامی یک گروه اسلامی دیگر به نام حزب ملل اسلامی نیز پیش از هر گونه اقدام مسلحانه بر ضد رژیم شاه کشف و منهدم شد. مقدمات تأسیس این گروه به گفته کاظم بجنوردی، رهبر آن به سال 1340 برمی گشت. بجنوردی فرزند یکی از فقهای برجسته حوزه علمیه نجف بود. او که در دوران دبیرستان همکاری هایی با حزب الدعوه الاسلامیه عراق داشت تجربه این همکاری را در تأسیس حزب ملل اسلامی به کار گرفته بود. تأثیرپذیری از امام و نهضت اسلامی و داشتن هدف بزرگ استقرار حکومت اسلامی و بالاخره استفاده از تجربه های مبارزاتی ملل دیگر از گروه های چپ کوبا و آسیای جنوب شرقی گرفته تا الجزایر و حرکت ناسیونالیستی جمال عبدالناصر ، از مولفه های قابل توجه در شکل گیری این سازمان بود. به جز روحانی 33 ساله گروه ( محمدجواد حجتی کرمانی) بقیه اعضا جملگی در هنگام بازداشت سنی کمتر از 26 سال داشتند. اعضای آزاد شده مثل جواد و احمد منصوری، احمد احمد، عباس آقازمانی و علیرضا سپاسی آشتیانی در سال 1348 گروهی به نام «حزب الله » را تأسیس کردند. آنها مسجد شیخ علی را که قبلاً از پایگاه های موتلفه اما به صورت تقریباً متروکه درآمده بود به عنوان پاتوق این گروه تقریباً 20 نفره خود انتخاب کرده بودند.
در سال 1350 حزب الله خود را برای ورود به فعالیت مسلحانه آماده می کرد. با مطرح شدن پیشنهاد ادغام این گروه در گروه گسترده تری به نام سازمان مجاهدین خلق یکی از اعضای مرکزیت یعنی جواد منصوری به دلیل تأثیرپذیری سازمان مجاهدین خلق از مارکسیسم و لو رفتن سریع اعضا با توجه به تحت فشار بودن سازمان مزبور، با آن مخالفت کرد. اما بخش قابل توجهی از اعضا مثل احمد احمد، سپاسی آشتیانی، محمد مفیدی، باقر عباسی و ... به این سازمان پیوستند و چندی بعد در مهم ترین عملیات های ترور این سازمان نقش ایفا کردند.
مهم ترین و در عین حال تلخ ترین تجربه در مبارزات مسلحانه نیروهای مسلمان، تجربه سازمان مجاهدین خلق بود. در سال 1344 تعدادی از اعضای جوان نهضت آزادی به نام های محمد حنیف نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک بین رودسری ( مشهور به حسن عبدی) این سازمان را بنیان نهادند. یک سال بعد عضو دیگر نهضت آزادی یعنی علی اصغر بدیع زادگان به این جمع پیوست. البته در همان اوان فعالیت «نیک بین» به سبب بیماری از سازمان جدا شد. اندیشه حنیف نژاد رهبر اصلی این جمع در دوران جوانی با نظرات یک منتقد روحانیت شیعه به نام «یوسف شعار» در تبریز شکل گرفته بود. حنیف نژاد به دنبال ورود به دانشگاه تهران تحت تأثیر افکار بازرگان قرار گرفت. اما پس از 15 خرداد، هم به مبارزه پارلمانی بازرگان بی اعتقاد شد و هم مدعی تشکیلاتی نبودن نهضت امام خمینی بود. بدین ترتیب حنیف نژاد به حرکت مسلحانه اعتقاد پیدا کرده بود. اما تعیین کننده ترین باور حنیف نژاد اعتقاد به لزوم یک سازمان منضبط و آهنین با توجه به تجربه های پیروز انقلاب روسیه، چین ، کوبا و الجزایر بود. از این مهم تر او به این نتیجه رسیده بود که «تجربه های انقلابی جهانی متکی بر یک اصول لایتغیر علمی است که آن را علم مبارزه می دانیم.» ترکیب مبانی نظری مهدی بازرگان ( اعتقاد به علم گرایی به عنوان « راه طی شده » بشر و دنباله تعالیم انبیا) و پذیرش تجربه مبارزاتی جریان های مارکسیست دنیا ( به عنوان علم مبارزه) در اندیشه حنیف نژاد، نوشته شدن کتابی به نام «شناخت » را توسط یکی از اعضای گروه به نام حسین روحانی و اضافه شدن ملحقاتی از قرآن و نهج البلاغه توسط حنیف نژاد را به دنبال داشت. اعضای سازمان مجاهدین خلق تصور می کردند برای آن که علم مبارزه را بیاموزند بایستی به مطالعه آثار مختلف نویسندگان مادی گرای مارکسیست بپردازند و علاوه بر این دستگاه فکری آنها را شرح دهنده آموزه های اسلامی بینگارند. پس از «شناخت» کتاب های دیگری مثل تکامل، اقتصاد به زبان ساده، راه انبیا، راه بشر، راه حسین و ... نیز یکی پس از دیگری با همین گرایش توسط اعضای مختلف مرکزیت سازمان مجاهدین خلق به نگارش در آمد و در بین اعضا توزیع شد . اما وجهه بیرونی سازمان، یک گروه اسلامی با گرایش به مبارزه مسلحانه با رژیمی سرکوبگر، دین ستیز و وابسته به آمریکا بود. لذا حتی روحانیت این سازمان را مورد پشتیبانی مالی و معنوی قرار می داد. مخفی کاری مجاهدین خلق در مراحل اول اجازه اطلاع بزرگان روحانیت از مبانی اندیشه ای آنها را نمی داد. اولین فرد از روحانیت که به ماهیت التقاطی اندیشه این سازمان پی برد امام خمینی بود. در سال 1349 یک تیم از سازمان مجاهدین خلق که هواپیمای حامل چند عضو دستگیر شده سازمان در دبی را ربوده بود، آن را به عراق منتقل کرد. تعدادی از این افراد به اردوگاه های آموزشی فلسطینی ها منتقل شدند. اما دو عضو این تیم به نام های حسین روحانی و تراب حق شناس که بعدها هر دو مارکسیست شدند پس از برقراری ارتباط با اعضای بیت امام در ملاقاتی در سال 1351 به قصد کسب حمایت امام خمینی با تشرف به محضر ایشان به تشریح مبانی اعتقادی و نیز برنامه های مبارزاتی این سازمان پرداختند و البته با پاسخ منفی امام روبه رو شدند. آنها حامل نامه کوتاهی از آیت الله طالقانی بودند که تنها شامل عبارتی از قرآن درباره اصحاب کهف بود. در شهریور 1350 بخش اصلی رهبری سازمان و از جمله سه بنیانگذار آن محمد حنیف نژاد ، سعیدمحسن و بدیع زادگان از طریق یک واسطه خروج از کشور لو رفتند و به زندان افتادند و اغلب اعدام شدند. تا آن زمان هنوز نام «سازمان مجاهدین خلق» بر این گروه نهاده نشده بود و لذا ساواک آنها را اعضای نهضت آزادی می شناخت. در بهمن 1350 اولین اعلامیه به نام سازمان مجاهدین خلق ایران و به قلم حسین روحانی ( رهبر گروهک مارکسیستی پیکار در سال های بعد) منتشر شد. در این زمان احمد رضایی نویسنده کتاب «راه حسین» سعی می کرد تشکیلات منهدم شده را احیا کند. بدین ترتیب او ، برادرش رضارضایی و نیز بهرام آرام در مرکزیت سازمان قرار گرفتند. با کشته شدن احمدرضایی و سپس خودکشی رضارضایی در درگیری مسلحانه، مجید شریف واقفی و بهرام آرام رهبری سازمان را به دست گرفتند. این درست زمانی بود که یکی از اعضا به نام تقی شهرام به تازگی و به طرز مشکوکی از زندان فرار کرده و در کنار شریف واقفی و آرام در مثلث رهبری سازمان قرار گرفته بود. در خلال این سال ها مجاهدین خلق چند عملیات موفق برای ترور مسئولان امنیتی رژیم و مستشاران آمریکایی و نیز انفجار در چند مرکز بزرگ و کوچک رژیم شاه انجام دادند. به دنبال ورود تقی شهرام به مرکزیت سازمان، او با اعتراف به قابل جمع نبودن اسلام و مارکسیسم زمینه تغییر ایدئولوژی در سازمان، یعنی کنار گذاشتن اسلام را فراهم ساخت. پس از علنی شدن این تصمیم با همراهی بهرام آرام شریف واقفی به خاطر مخالفت با آن کشته و در بیابان های شرق تهران سوزانده شد. اجرای مشابه این ترور درون سازمانی در مورد صمدیه لباف دیگر عضو عملیاتی سازمان وی را در بیمارستان به دام ساواک انداخت. صمدیه لباف پس از تحمل شدیدترین شکنجه ها به شهادت رسید. البته ترورهای درون گروهی اعضای سازمان از سال های قبل آغاز شده بود و پس از این نیز در مورد افراد دیگری اجرا شد.
تمام کادرهای اصلی سازمان در سال 1354 یا کشته و یا دستگیر شدند اما افرادی مثل تقی شهرام، حسین روحانی و سپاسی آشتیانی توانستند از مهلکه بگریزند. در سال های منتهی به پیروزی انقلاب بقایای مارکسیست سازمان نیز در اثر اختلاف نظر درباره ادامه یا توقف مبارزه مسلحانه دچار انشعاب شدند. در داخل زندان مسعود رجوی با به دست گرفتن رهبری سازمان وارد یک جبهه گیری آشکار با نیروهای اصولگرای مسلمان و اتحاد استراتژیک با مارکسیست ها شد. رفتار تخاصم آمیز بقایای سازمان با روحانیت تا پیروزی انقلاب ادامه یافت و پس از شکل گیری جمهوری اسلامی حوادث خونباری را رقم زد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات