شهریار زرشناس
یکی از اصطلاحاتی که می توان گفت هابرماس آن را باب کرد، تعبیر «حوزه عمومی» است که وی برای اولین بار در کتاب «دگرگونی ساختاری در حوزه عمومی» که به سال 1962 میلادی به چاپ رسید، از آن نام برد. بعدها این تعبیر از اصطلاحات کلیدی و اختصاصی هابرماس گردید و او در آثار دیگرش نیز به کرات از آن استفاده کرد و اساسا یکی از محورهای فلسفه سیاسی خود را بر آن مبتنی ساخت.
جالب این است که در ایران نیز طیف روشنفکران سکولار (اعم از گرایش آشکار غیرمذهبی و «آته ئیست» و یا گرایش التقاطی به اصطلاح مذهبی) که از اواسط دهه 1370 و به ویژه آغاز دهه 1380 به طرح و تبلیغ آرای هابرماس در کشور پرداختند، نقطه شروع کار خود را ترویج مفهوم «حوزه عمومی» قرار دادند و هنوز هم با نگاهی گذرا به عناوین مقالات و مباحث نشریات وابسته به روشنفکری سکولار رد پای حضور صریح این مفهوم به صورت یک شعار تبلیغی و مفهوم کلیدی تئوریک را می توان شاهد بود.
اولین کتاب مستقل تئوریک درباره هابرماس و در معرفی آرای او که در ایران منتشر گردید، مجموعه ای از مقالات و بررسی ها تحت عنوان «هابرماس و حوزه عمومی» بود که توسط «دکتر حسین بشیریه» (از روشنفکران آته ئیست که فعالیت خود در دانشگاه های ایران تحت عنوان استاد از نیمه دهه 1360 آغاز کرد و تدریجا به عنوان یکی از قطب های تئوریک روشنفکری سکولار ایران مطرح گردید و پس از دوم خرداد 1376 پیوندهای او با گرایش موسوم به اصلاح طلبان صریح و علنی گردید و به تئوریسین اصلی آنها بدل شد. بشیریه در آغاز انقلاب گرایش های مارکسیستی داشت اما تدریجا به دامان لیبرال-دمکراسی درغلتید و از مروجان سرسخت و ایدئولوگ های اندیشه لیبرالیسم در ایران بدل گردید. او نقش فعال و موثری در استحاله گروهی از افرادی که پس از یک دوره سوابق انقلابی سر از لیبرالیسم التقاطی و نقاب دار درآوردند، داشته است) تالیف و منتشر گردید.
ریشه تئوری هابرماس درباره «حوزه عمومی» در جهان بینی عصر روشنگری و لیبرالیسم کلاسیک قرن هیجدهم قرار دارد. در واقع هابرماس می خواهد با احیای تفسیر خاصی که لیبرال های کلاسیک از مفاهیمی چون «جامعه مدنی» و «حوزه عمومی» داشتند، بحران عمیق ساختاری جوامع لیبرال-سرمایه داری غربی را علاج نماید. لیبرال های عصر روشنگری به تبع تفسیر اومانیستی دکارت از عقل (که مبتنی بر درکی ابزاری، حساب گرانه، ناسوتی، نفسانی و خودبنیادانه از عقل است و با مفهوم دینی و قرآنی عقل و تعقل هیچ سنخیتی ندارد) این نظر را مطرح می کردند که آدمیان به عنوان موجوداتی «عاقل، سودجو و خودمحور» در فضای جامعه مدنی به دنبال سود شخصی خود می روند و موارد اختلاف را نیز در حوزه عمومی بر پایه گفتگوی آزادانه برطرف می نمایند.
البته تجربه اجتماعی و تاریخی جوامع غربی از اواخر قرن هیجدهم تا همین امروز نشان داد که پندار لیبرال ها باطل و مبتنی بر اوهام بوده است. زیرا به دلیل وجود طبقات و گروه های مختلف در جامعه و بهره مندی ناعادلانه و نابرابر این ها از امتیازات و مزایای مادی و نیز به دلیل جوهر سودجویانه و خودخواهانه و ابزاری عقل مورد استناد لیبرال ها، عملا انسان ها در قالب طبقات و گروه ها و یا به صورت انفرادی به رقیب و خصم و دشمن یکدیگر بدل می شدند و هیچ جایی برای گفتگو در حوزه عمومی مورد نظر لیبرال ها باقی نمی ماند.
به همین دلیل بود که گرایش های فکری رقیب لیبرالیسم در تمدن غرب مدرن نظیر سوسیالیست ها و فاشسیت ها پندار وهم آلود حوزه عمومی و جامعه مدنی را به کناری نهادند و تدریجا خود لیبرال ها نیز دیگر از آن استفاده نکردند. اما از اواخر سال های دهه 1960 و در پی تجدید سازمان جریان نئولیبرالیسم در دانشگاه شیکاگوی آمریکا به رهبری «فون هایک» و نیز اروپا و در پی به پایان رسیدن مفاهیم بی پایه اما تبلیغاتی و سیاسی لیبرال های غربی، ایدئولوگ هایی نظیر هابرماس با رجوع به قرن هیجدهم و آرای فیلسوفان عصر روشنگری به احیا و بازسازی مفاهیم قدیمی لیبرالی پرداختند. هابرماس در واقع مفهوم قرن هیجدهمی شعار لیبرال ها تحت عنوان «بگذار بگذرد، بگذار بشود» و قاعده ادعایی «دست نامرئی» آنها را با یک بازسازی و تجدید سازمان تحت عنوان «حوزه عمومی» مطرح ساخته است.
هابرماس مدعی است که حوزه عمومی، «فضای اظهارنظر همگانی و فضای مکالمه و بحث و گفتگو است.»
از نظر او این فضا اساسا ماهیتی فرهنگی دارد و نقش محوری در آن برعهده رسانه ها و انجمن های فرهنگی است. در واقع تصور هابرماس از مفهوم حوزه عمومی ذیل تصویر اتوپیایی ای که لیبرال های کلاسیک از جامعه ایده آل خود ترسیم می کردند، معنا می یابد.
مفهوم حوزه عمومی مورد نظر هابرماس به چند دلیل مفهومی اساسا وهم آلود و تخیلی است و جز در شعارهای تبلیغاتی لیبرال ها ما به ازایی ندارد.
اولا این که عقل دکارتی ای که لیبرال ها به آن به عنوان بستر و بنیان گفتگو و مکالمه استناد می کنند، اساسا عقلی ابزاری و سوبژکتیو است و رویکرد استثماری در ذات آن نهفته است و چنین عقلی به هیچ روی نمی تواند مبنای مفاهمه و یا حتی مکالمه باشد.
ثانیا گفتگو به ویژه مفاهمه نیازمند وجود یک فضای برابر برای دو طرف دیالوگ است، در حالی که در جامعه مدنی و حوزه عمومی لیبرالی، هیچ برابری و تناسبی مابین طبقات و اقشار محروم و مستضعف و تحت سلطه و گروه و کاست و طبقه حاکم که صاحب سرمایه های نجومی و غیرقابل تصور هستند، وجود ندارد.
ثالثا مطابق ادعای هابرماس، هسته مرکزی حوزه عمومی مورد نظر او را رسانه ها و مطبوعات تشکیل می دهند و چنان که می دانیم در جوامع لیبرال سرمایه داری، همه رسانه ها توسط کانون محدود و بسته ای از سرمایه داران اکثرا صهیونیست اداره می گردند؛ پس امکانی واقعی برای طرح آرا و نظرات گروه ها و افراد مخالف نظام سلطه و یا مخالف مشهورات لیبرالی به طور جدی و فراگیر وجود ندارد و همین امر عملا هر نوع دیالوگ واقعی را غیرممکن می سازد.
رابعا آنچه که واقعیت و محتوای عینی اقتصادی-اجتماعی جامعه مدنی و بالتبع آن حوزه عمومی مورد نظر لیبرال ها و هابرماس را تشکیل می دهد، شکاف های گسترده و فاصله های عظیم طبقاتی و تراکم ثروت و سرمایه در دست تعداد معدودی از افراد و خانواده ها (مثلا در آمریکا رقمی در حدود 1% جامعه) در یک سو و انبوه متراکمی از فقیران و محتاجان وابسته به اقشار فرودست طبقه متوسط و یا فقیر نسبی و فراتر از آن طیف گسترده ای از افراد زیر خط مطلق فقر (در آمریکا مطابق برآوردهای رسمی حدود 45 میلیون نفر زیر خط فقر مطلق زندگی می کنند یعنی رقمی بیش از 20% جامعه) هستند که طبیعی است در شرایطی آن چنان نابرابر و غیرعادلانه به سر می برند که هرگونه ادعای «گفتگو در حوزه عمومی» آقای هابرماس را به یک طنز تلخ (که البته از شکم سیر یک ایدئولوگ وابسته به محافل سرمایه داری درمی آید) بدل می نماید.