صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۰۱۵۱۲

ریشه‌های یک انحراف خونین دیگر


مرتضى صفار هرندى
این مقاله را با یک مشاهده شخصی آغاز می کنیم. در فروردین 1357 تراکتی را بر دیوار مدرسه حجتیه قم مشاهده کردم که در آن، آزادی چند تن از زندانیان سیاسی و از جمله مهدی هاشمی خواسته شده بود. بعدها متوجه شدم که این اعلامیه بخشی از تلاش گروهی متشکل از افرادی همچون شهید محمد منتظری، مهندس غرضی، علی جنتی، خانم مرضیه دباغ در اروپا بوده است. آنها به همین منظور یک برنامه اعتصاب غذا را در کلیسای سنت مری و نیز مراکز دیگری در اروپا ترتیب دادند. دو سال پیش از آن، رسانه های رژیم شاه تبلیغات دامنه داری را درباره اقدامات مهدی هاشمی و گروهی با عنوان هدفیون به راه انداخته بود. آنها متهم بودند تعدادی از مخالفان فکری خود و از جمله آیت الله شمس آبادی را به قتل رسانده اند. تقریبا تمامی مخالفان رژیم بر این باور بوند که این اقدامات کار خود ساواک بوده است تا بدین وسیله مبارزان مسلمان در اذهان مردم تخریب شوند. اما در ابتدای سال 1365 با کشف یک خانه تیمی مربوط به مهدی هاشمی و دستگیری او، وی به تمامی جنایاتی که در دادگاه رژیم شاه به آن متهم شده بود اذعان کرد. تحقیقات درباره پرونده مهدی هاشمی از وجود یک باند همراه وی حکایت می کرد که مسبب بسیاری از تنش ها و مشکلات در سطح سیاست داخلی و خارجی کشور بوده اند.
این آتشی بود که زبانه های آن دامنگیر فردی شد که پیشاپیش به عنوان جایگزین احتمالی امام خمینی در جایگاه رهبری تعیین شده بود. باند مهدی هاشمی تا هم اکنون نیز به عنوان یکی از جریانات تاثیرگذار بر تحولات کشور از سوی آگاهان سیاسی مورد توجه قرار می گیرد.
داستان مهدی هاشمی و یارانش تکرار یک پدیده در سطح نیروهای مبارز در دهه 50 بود و آن این که چگونه یک انحراف اندیشه ای به اقدامات جنایتکارانه منتهی می شود.
خلاصه داستان چنین است؛ طلبه جوانی پس از حوادث اولیه نهضت اسلامی و تبعید حضرت امام با ورود به مطالعاتی که به زعم خودش او را در مبارزه یاری می کند، به باورهایی می رسد که نتیجه طبیعی آن آمریت جنایاتی مثل قتل فجیع مرحوم آیت الله شمس آبادی، روحانی دیگری به نام شیخ قنبرعلی صفرزاده و حتی سوءقصد به مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی است.
مهدی هاشمی در ریشه یابی انحراف خود به این عوامل اشاره می کند: «یک: نپیمودن راه صحیح برای دستیابی به تفکر اصیل اسلامی، دو. نپرداختن به تهذیب نفس و سه، عدم توازن و اعتدال در بینش ها و گرایش ها و واکنش ها.»
به اذعان مهدی هاشمی او بیشترین تاثیر را از افکار فردی به نام غروی اصفهانی پذیرفته بود. در اولین شماره های این سلسله مقالات به برخی از اندیشه های مدعیان مبارزه با خرافات در تشیع اشاره ای داشتیم، چیزی که در نظرات افرادی همچون شریعت سنگلجی، حکمی زاده و... دیده می شد و بیش از هر چیز نشانی از نظرگاه های وهابیون در نفی معتقداتی مثل توسل، شفاعت و... با خود داشت. این دیدگاه ها در مراحل پس از دهه های اول سده سیزدهم شمسی نیز از سوی افرادی همچون سیدابوالفضل برقعی، سید مصطفی طباطبایی و بالاخره محمد جواد غروی اصفهانی نیزپیگیری می شد و هم اکنون نیز تعقیب می شود. غروی نیز مانند اسلاف خود در کنار افکار وهابی مآبانه، روحانیت تشیع را آماج حملات خود قرار داده بود. وی در یک تقسیم بندی از روحانیت شیعه، بخشی از آن را «توجیه گر دستگاه حکومتی» می دانست که با دستی بر حلقوم عقل و آزادی مردم و با دستی به کارگشایی صاحبان زر و زور مشغول بوده اند.» از دیدگاه غروی علما و فقهای مبارز سازش ناپذیر هم افرادی هستند که خواسته اند از همان مذهب و عقاید مذهبی و خرافات و عقاید درهم و برهم غیر قرآنی شان دفاع کنند و تعصب بورزند و سرسختی نشان بدهند و چنین کردند تا امروز بگویند شیخ شهید و علمای راستین و حافظان خستگی ناپذیر و غیره.»!
او در نهایت چنین نتیجه می گرفت که «از میراث فکری و قلمی فقهای گذشته شان نباید مددی خواست و چشم امیدی داشت که جز تلف کردن وقت و نیرو و منحرف شدن از راه اصلی به دست همین متولیان مذهبی نتیجه دیگری عایدمان نخواهد شد.»
افکار منحرف غروی مقاومت هایی را از سوی علمای اصفهان برانگیخته بود و علاوه بر چندین ردیه براعتقادات شبه وهابی غروی، برگزاری یک سلسله سخنرانی توسط علامه امینی در این شهر باعث دور شدن روزافزون مردم اصفهان از غروی شد.
غروی علاوه بر تاثیرپذیری از وهابیون، بخشی از عقاید خود را از اندیشه های نوگرایانه علم گرایان وام گرفته بود. به همین سبب او همدلی ویژه ای با گروهک هایی مثل منافقین داشت و همین اشتراک اندیشه ای سبب شده است که فرزند غروی به محور اصلی فعالیت گروهک نهضت آزادی در شهر اصفهان تبدیل شود.
نگاهی به پرونده مهدی هاشمی و همدستانش در دادگاه رژیم سابق نشان می دهد که قاتلان مرحوم آیت الله شمس آبادی مخالفت او با کتاب شهید جاوید نوشته مرحوم شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی را به عنوان یکی از دلایل خود برای این اقدام می دانسته اند. کتاب شهید جاوید در زمان انتشار خود چنان طلاب و فضلای حوزه های علمیه را درگیر خود کرد که سران ساواک تسهیلاتی را برای تجدیدچاپ این کتاب فراهم آوردند.
یک سند ساواک نیز حاکی است که کارشناسان ساواک خواستار «دامن زدن به اختلافات» مربوط به این کتاب برای «بهره برداری لازم» از آن شده اند.
نویسنده شهید جاوید در کتاب خود :که به لحاظ شیوایی قلم و جمع آوری مناسب مطالب حتی تقریظ آیت آلله مشکینی را نیز در طلیعه خود داشت- بر دو ادعا پای فشرده بود؛ نخست این که هدف امام حسین(ع) از حرکت به سوی کوفه که منجر به واقعه کربلای سال 61 هجری شد، ایجاد حکومت اسلامی بوده است، نکته دوم این کتاب که نتیجه طبیعی انگاره اول به شمار می رفت این بود که امام(ع) نسبت به آنچه قرار بود در کربلا رخ دهد، علم نداشت.
ردیه های متعددی در حوزه علمیه بر این کتاب نوشته شد. با این که در میان ردیه نویسان بر این کتاب نام اساتید بزرگ نزدیک به امام خمینی مثل آیت الله فاضل لنکرانی و مرحوم آیت الله اشراقی (داماد حضرت امام) نیز به چشم می خورد، اما نیروهای طرفدار امام به عنوان حامیان این کتاب و نیروهای سنتی حوزه و از جمله مرحوم آیت الله گلپایگانی به عنوان منتقدین این کتاب شناخته شده بودند؛ طوری که ساواک در سند دیگری تصریح می کند: «در مورد تضعیف طرفین (طرفداران خمینی و گلپایگانی) ترتیبی اتخاذ گردد که اختلاف موجود در این زمینه گسترش یافته و بهره برداری های لازم از اختلاف مذکور کسب گردد.»
امام راحل همواره از اظهار نظر صریح درباره کتاب پرهیز کردند و موضوع حمایت و مخالفت با آن را به تلخی به عنوان یکی از موارد استفاده دشمن از اختلافات داخلی مورد اشاره قرار می دادند. اما آقای منتظری درخاطراتش تلویحا به پیغامی اشاره می کند که ظاهرا در انتقاد از ابراز همراهی وی با این کتاب بوده است.
به هر حال از جمله کسانی که در شهر اصفهان با کتاب صالحی نجف آبادی و نیز افکار غروی اصفهانی به شدت مخالف بود، مرحوم آیت الله شمس آبادی بود. منتظری در خاطرات خود وقتی به موضوع تشریح علت قتل شمس آبادی می رسد، یادآور می شود: «واقع مطلب این است که مرحوم شمس آبادی در ماجرای کتاب شهید جاوید سردمدار قضیه شده بود.» وی در بخشی دیگر از این خاطرات تصریح می کند: «طبعا یک جو متشنج ایجاد شده بود و بچه های انقلابی تند خواسته بودند او را گوشمالی بدهند و بترسانند ولی برخلاف میلشان به قتل رسیده بود.»
درباره انگیزه نهایی مهدی هاشمی در قتل مرحوم شمس آبادی فرضیه های مختلفی وجود دارد. مهدی هاشمی خودش مدعی است که این رفتار به خاطر تبعیت از تجربیات مشابه مبارزین الجزایر در ترور علمای همراه با فرانسوی های استعمارگر و سپس متهم کردن فرانسوی ها به این اقدام برای تخریب وجهه آنها صورت می گرفت.
مطابق یک فرضیه دیگر مهدی هاشمی در این اقدام به واقع از سوی ساواک هدایت می شده است. طرفداران این فرضیه از تخفیف مجازات وی از سه بار اعدام به حبس ابد به عنوان شاهد ادعای خود یاد می کنند. آنها یادآوری می کنند که مهدی هاشمی پس از دستگیری توسط ساواک (1346) لباس روحانیت را رها کرد و توسط ساواک از طریق ضداطلاعات ارتش شاه به کار گرفته شد.
بازگشت مهدی هاشمی به زادگاه خود پس از این دوره و ارتکاب جنایت شهادت آیت الله شمس آبادی تقویت کننده فرضیه دوم است. به هر حال انگیزه نهایی مهدی هاشمی هرچه بوده است از منشأ اولیه آن گریزی نیست؛ آمیزه ای از مشکلات اخلاقی و خودبسندگی در تفسیر دین و عمل براساس این دو، عامل انحراف وی بوده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات