صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۲  ، 
کد خبر : ۱۰۱۵۱۴

«محافظه کاران» از نظر هابرماس


 شهریار زرشناس
یورگن هابرماس آن گونه که از محتوای آرا و رویکرد نظری و تصریح خودش در آثارش به دست می آید، مدافع مدرنیته است و چنان که در قسمت های پیش نیز اشاره کردیم در مقابل نویسندگان و متفکرانی که به طور رادیکال به نقادی مدرنیته پرداخته و از تمامیت آن سخن می گویند، داعیه دار نظریه «مدرنیته، پروژه ناتمام» است و مدعی است که تمدن مدرن ظرفیت آن را دارد که با غلبه بر بحرانی که بدان گرفتار شده (وهابرماس همچون دیگر نویسندگان مکتب فرانکفورت، ریشه بحران را در عقل ابزاری مدرن جستجو می کند) و محوریت بخشیدن به «عقل ارتباطی»، سمت و سوی کلی حرکت انحطاطی تمدن غرب مدرن را دگرگون نماید!
هابرماس در مقابله با منتقدان رادیکال مدرنیته که به گونه ای جدی به نقد ارکان تفکر مدرن و نظام لیبرال-سرمایه داری می پردازند، به جنگ روانی روی می آورد و به جای بحث استدلالی، مخالفان رادیکال مدرنیته و به قول خودش «دشمنان مدرنیته» را «محافظه کار» می نامد. در حالی که «محافظه کار» اصطلاحی است که به لحاظ فکری و سیاسی به طرفداران اندیشه ها و ایدئولوژی هایی اطلاق می گردد که اولا به نحوی خواهان حفظ وضع موجود عالم باشند و ثانیا با هر نوع رویکرد رادیکال و انتقاد بنیادین مخالف باشند.از خصایص محافظه کاری، توجه سطحی به ظواهر و امور قشری و سهل انگاری و غفلت از مبانی و یا تأمل در بررسی ماهوی و نقد جوهری امور است.
هابرماس و همه طرفداران مدرنیته و به ویژه مدافعان لیبرال دمکراسی می توانند منتقدان رادیکال و به ویژه مذهبی یا سنتی مدرنیته (از طیف اسلام گرایان اصیل گرفته تا متفکرانی نظیر «اتین ژیلسون» یا «رنه گنون») را به گمان خود و بر پایه اعتقاد به نظریه ماتریالیستی-سوداگرانه و تماما بورژوایی «اصل ترقی» یا «اندیشه پیشرفت» «مرتجع»!!؟ بنامند، اما «محافظه کار» نامیدن «پساساختارگرایان» و «نوسوفسطائیان پست مدرن» و فراتر از آن، محافظه کار نامیدن رادیکالیسم دینی و اسلامی مخالف مدرنیته از آن حرف های عجیب و حتی مضحک است که بر زبان آوردن آن توسط هابرماس، به راستی حکایت از ضعف مطلق استدلال و به ته دیگ خوردن کفگیر تئوری بافی های توجیه گرانه دارد.
هابرماس در کتابی که به سال 1985 میلادی منتشر کرده و مجموعه ای از درس های دانشگاهی او است و تحت عنوان «سخن فلسفی مدرنیته: دوازده کنفرانس» به بازار کتاب آمده، اصطلاح «محافظه کار» را برای طیف گسترده منتقدان مدرنیته به کار برده است. به نظر می رسد به کارگیری این اصطلاح برای هابرماس بیشتر به عنوان یک ابزار تبلیغی-سیاسی مطرح است و مبنا و وجه قابل استناد تئوریک ندارد.
جالب این است که سینه چاکان ایرانی غرب مدرن به طور اعم و مدافعان رژیم لیبرال-سرمایه داری به طور اخص، در کشور ما نیز در مطبوعات خود و نیز در سخنرانی های دانشگاهی و یا عمومی، رادیکال ترین و انقلابی ترین نیروهای حزب اللهی مخالف غرب مدرن و سرمایه داری لیبرال و کل نظام جهانی سلطه را «محافظه کار» نامیده و می نامند و از این منظر گویا دارند از هابرماس تقلید می کنند و صد البته کار آنها در محافظه کار نامیدن جریان انقلابی حزب الله که مسلح به بنیادی ترین رویکردهای نقادانه، نسبت به تمدن غرب مدرن و اندیشه اومانیستی در «نظر» بوده و رادیکال ترین صور مقاومت و مبارزه انقلابی علیه استکبار و امپریالیزم لیبرال را در قریب به سه دهه گذشته در «عمل» از خود نشان داده است، به مراتب مضحک تر از کار مرشد فکری نئولیبرال شان یعنی «یورگن هابرماس» می باشد و صددرصد از بهره گیری ابزاری از تاکتیک های جنگ تبلیغی-روانی به منظور مسموم سازی فضا علیه انقلابیون اصیل حکایت می کند.
هابرماس به گونه ای جدی نگران است که نقادی «عقل ابزاری مدرن» اساسا منجر به نقادی هر نوع عقلانیتی و سیطره نوعی عقل گریزی نوسوفسطائی پسامدرن بدل گردد.
اگر سخن او درخصوص وجود تفاوت ما بین «عقل ابزاری مدرن» و «عقل ارتباطی مدرن» درست باشد و اساسا چیزی به نام «عقل ارتباطی مدرن» وجود داشته باشد، طبیعی است که جایی برای نگرانی هابرماس وجود ندارد. اما هابرماس به راستی نگران است زیرا احتمالا به گونه ای ناخودآگاه و غریزی دریافته است که اساس عقلانیت اومانیستی مدرن برنسبت ابزاری-استثماری سوژه محور بنا گردیده است و لذا نقادی و نفی عقل ابزاری به معنای نقادی و نفی اساس عقلانیت مدرن است و چون در ساحت تاریخی-فرهنگی غرب اومانیست، صورتی دیگر از عقلانیت اصلا متصور و قابل درک و تعریف نیست، طبیعی است که عقل گریزی و نوسوفسطایی گری پسامدرن یگانه جانشین آن خواهد بود و این اتفاقی است که از اوایل قرن بیستم تدریجا در غرب مدرن رخ داده است و به ویژه از سال های دهه 1960 میلادی به بعد و با نضج آرا «فوکو» و سپس «دریدا» بر نفوذ و قدرت آن افزوده شده و عمق بحران معرفتی و تفکری غرب را همچنان بیشتر و بیشتر کرده است. البته این اتفاق، بزرگ ترین دلیل بر بطلان نظریه هابرماس درباره ناتمام بودن پروژه مدرنیته و نیز ادعای چشم انداز غلبه «عقل ارتباطی» در تمدن مدرن از سوی وی نیز می باشد.
البته فروپاشی عقلانیت اومانیستی مدرن به معنای نابودی عقل و خدای ناکرده غلبه جهل و نفس نمی باشد، بلکه کاملا بر عکس، فروپاشی عقل نکروی مدرن به معنای کنار رفتن حجاب از روی حقیقت و طلوع مفهوم دینی عقل است (همان مفهومی از عقل که در «اصول کافی» و در سخن معصوم(س) به «ماعبده به الرحمان و اکتسب به الجنان» تعریف گردیده است) که با خود معرفت اصیل و حقیقت را به همراه خواهد آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات