حسین امیدى
در چند هفته اخیر بحث های زیادی در رسانه های جهان در جریان است که تصویری از یک اختلاف جدی بین آمریکا و اسرائیل در مورد شهرک سازی در قدس و کرانه باختری را منعکس می کند. البته هم محافل آمریکایی و هم اسرائیلی اذعان می کنند که این مباحث «درون خانوادگی» است و بر مناسبات استراتژیک بین آمریکا و رژیم صهیونیستی تأثیری ندارد.
از یک سو گفته می شود که اوباما بنا به نیاز فوری برای ایجاد فضای مناسب جهت آغاز دور جدیدی از مذاکرات صلح بین اسرائیل و فلسطینی ها و کشورهای عربی، چاره ای جز فشار به اسرائیل ندارد تا شهرک سازی در اراضی فلسطینی را متوقف کند و از سوی دیگر تلاش های روشنی در جریان است تا در کنار «حباب صلح»، یک روند عادی سازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی بر اساس طرح تونی بلر که ماهیتی اقتصادی در همکاری های چندجانبه دارد، پایه ریزی شود.
موضوع شهرک سازی در کلیه حکومت های اسرائیلی و حتی طرح E-1 که قرار است بزرگترین شهرک صهیونیست نشین در کرانه باختری را به شرق بیت المقدس متصل و با ساخت 3500 واحد مسکونی، ارتباط فلسطینی ها با قدس و یا ارتباط شمال و جنوب کرانه باختری را قطع کند، مسئله ای ثابت است و ارتباطی با جناح های چپ، راست و میانه رو ندارد. چرا که اولمرت هم پس از نشست آناپولیس 1 با سرعت به کار شهرک سازی در کرانه باختری و مناطق پیرامونی قدس شرقی شتاب بخشید و طرح E-1 نیز در دوره وی پایه گذاری شد ولی در حال حاضر کابینه احزاب افراطی آن را در دستور کار خود قرار داده است.
از گذشته نیز بسیاری معتقد بودند حکومت های آمریکایی، مبنای مرزهای 1967 را برای فیصله دادن به منازعه عربی - اسرائیلی قبول دارند و اقدامات رژیم صهیونیستی در کرانه باختری را غیرقانونی می دانند، ولی دیوار حائل و سرعت گرفتن شهرک سازی و اشغال اراضی فلسطینی ها در کرانه باختری و فشار به فلسطینی های اراضی 1948، در دوره بوش به اجرا درآمد.
در شرایطی که حکومت اوباما از صلح در سه عرصه فلسطینی، سوری و لبنانی سخن می گوید و فرستاده ویژه اش (میچل وهاف) سفرهای مکرری به منطقه کرده و هم اکنون نیز در سفر منطقه ای خود پس از ابوظبی به دمشق رفته اند تا روز یکشنبه وارد اسرائیل شوند، ماهیت و محتوایی که از دیدگاه آنها برای سه پرونده یادشده مطرح است، قبل از اینکه به حل و فصل ریشه ای بحران توجه کند و یا به حقوق فلسطینی - عربی برای کسب حداقل های سیاسی و یا سرزمینی آنها منتهی گردد، عادی سازی روابط با اسرائیل و تطبیق خواسته های مرحله ای رژیم صهیونیستی را در دستور قرار داده است.
تونی بلر که در یک رسوایی سیاسی از ریاست حزب کارگر انگلیس و نخست وزیری کناره گرفت، بلافاصله به عنوان نماینده ویژه کمیته چهارجانبه، متولی مسائل ریشه ای در پرونده فلسطینی شد.
دیدگاه وی این بود که راه حل تمامی نگرانی های امنیتی اسرائیل و یا روند دستیابی به صلح با طرف فلسطینی در این است که یک پروسه همکاری های اقتصادی برای شکوفایی اقتصادی و زندگی و رفاه فلسطینی در کرانه باختری ضروری است. بدین شکل از حضور قوی گروه های مقاومت جلوگیری شده و همزیستی اسرائیلی - فلسطینی که همان تسلط صهیونیستی است، مقدمه صلح خواهد شد.
اکنون نیز در کنار جنجال های رسانه ای در مورد شهرک سازی و رفت و آمدهای مسئولان و فرستادگان ویژه اروپایی و آمریکایی، سازوکارها به نحوی هدایت می شوند که دیدگاه تونی بلر و رویکرد نتانیاهو برای «صلح اقتصادی» با کشورهای عربی به اجرا درآید.
در این طرح ها که میچل در حال رایزنی آن در سطح منطقه است، هیچگاه به دنبال بازپس دهی اراضی اشغالی از سوی رژیم صهیونیستی به طرف های فلسطینی یا عربی نیستند. بلکه از طریق اهرم اشغالگری به دنبال چانه زنی برای کسب امتیازات بیشتر اقتصادی، سیاسی و مشروعیت بیشتر برای اسرائیل هستند.
در بخش فلسطینی به حق حاکمیت و سلطه کامل و مرزهای روشن و مولفه های طبیعی نظامی که تمامی کشورها از آن برخوردارند و یا ارتباط سرزمینی بین شهرها و روستاهای آن کاری ندارند و بازگشت آوارگان به وطن اصلی و یا بیت المقدس از دستور کار مذاکراتی حذف شده است. یعنی حتی روستای ابودیس را که در زمان مذاکره با عرفات به جای بیت المقدس شرقی به عنوان پایتخت دولت فلسطین پیشنهاد کرده بودند، امروز در طرح E-1 هضم می شود و وجود ندارد و مذاکره ای بدون سقف برای مسائل اساسی در کنار همکاری های اقتصادی اسرائیل و کشورهای عربی در کرانه باختری مطرح است. این به معنی دادن فرصت کافی به اسرائیل است تا شهرک سازی در کرانه باختری به انتها برسد و عادی سازی روابط عربی با اسرائیل شکل گرفته و موضوع اشغال فلسطین به یک حکومت دست نشانده خودمختار که وظیفه ای جز مقابله با تهدیدات مقاومت علیه اسرائیل ندارد تبدیل شود و ابزار این مقابله نیز در مدیریت ژنرال دیتون آمریکایی است.
در طرح مربوط به سوریه هم به جای بازگرداندن کامل جولان، سخن از «پارک صلح» و عادی شدن روابط اسرائیل و سوریه است تا در کنار همکاری های اقتصادی و توریسم و امثال آن مذاکرات تدریجی برای جولان و یا حاشیه شرقی دریاچه طبریا به سرانجام برسد.
در پرونده لبنان نیز که اراضی شبعا، تپه های کفر شوبا و روستای غجر در اشغال اسرائیل است، مطالبات و باج خواهی در مورد آب رودخانه لیطانی لبنان و یا منابع آب در شبعا و تعهدات امنیتی و استقرار نیروهای بین الملل در مرزهای لبنان با فلسطین اشغالی از خواسته های اسرائیلی است که نمایندگان اوباما آن را دنبال می کنند. البته در دو پرونده لبنان و سوریه، موضوع اسکان آوارگان فلسطینی در این کشورها(و دیگر کشورهای جهان) و یا قطع رابطه سوریه با حماس، حزب الله و ایران از شروط اولیه رژیم صهیونیستی است.
حال جای این پرسش است که جنجال بر روی موضوع شهرک سازی و نشان دادن فضای بحرانی در روابط آمریکا و رژیم صهیونیستی چه هدفی را دنبال می کند؟
آمریکا که سعی داشته همواره میانجی در مسئله فلسطین و اعراب و اسرائیل باشد، حداقل در دوره بوش با کنار زدن نقاب، جایگاه خود را از دست داده و برای جبران آن و کسب اعتماد بیشتر کشورهای عربی باید به تغییر فضای موجود اقدام کند. از سوی دیگر باید دستور کارهای طرح صلح عربی را تغییر داده و به جای صلح در مقابل عقب نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی، عادی سازی روابط و صلح با اسرائیل در مقابل موضوعات دیگری که بزرگنمایی می شوند قرار گیرد.
بر همین اساس و به موازات جنجال رسانه ای در اختلاف بین اسرائیل و آمریکا، اوباما و خانم کلینتون از کشورهای عربی می خواهند تا دست به اقدامات تشویق کننده در مقابل اسرائیل بزنند و فضای کشورهایشان را در اختیار هواپیماهای اسرائیلی قرار داده و روابط با آن را از سر بگیرند. یعنی باید چنین نشان دهند که اصل ماجرای بحران یک قرن گذشته، فقط موضوع توقف شهرک سازی است و اشغالگری را پنهان کنند تا عادی سازی روابط در مقابل توقف شهرک سازی قرار گیرد.
جالب اینکه نتانیاهو همزمان با جنجال های رسانه ای فوق، بر ادامه شهرک سازی تأکید کرده و سازمان صهیونیستی «العاد» را مسئول شهرک سازی در قدس شرقی نموده و طی دستور وزیر راه، دست به تغییر اسامی عربی در قدس و صدها روستای فلسطینی زده و کار یهودی سازی در مناطق عربی - فلسطینی را سرعت بخشیده و به دنبال قانون مصادره اراضی آوارگان فلسطینی در مناطق 1948 و فروش آن می باشد و با طرح شروط تعجیزی در سیر مذاکرات با طرف های فلسطینی و عربی، اعتنایی به فشارهای ظاهری آمریکایی و غربی ندارد.
بخشی از بهایی که نتانیاهو برای پذیرش آغاز مذاکرات سازش (نه صلح) از طرف های غربی و یا عربی خواستار شده این است که همگی در یک اولویت اصلی باید به تهدید ایرانی بپردازند تا امکان دور زدن همه کشورها و موضوعات اساسی بحران فلسطین و کشورهای عربی میسر گردد.