صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۰۱۷۹۱

برندسازی ایران در دوران اوباما


روح‌الله قادری کنگاوری
دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه تهران

یکی از ویژگی های قدرت آمریکا مفهومی است که در بازار آمریکا به عنوانbrand up و brand down متداول گردیده است.یعنی یک مارکی را تعمیم دادن و یک مارک را تحقیر کردن. به عبارت دیگر برجسته کردن یک موضوع به لحاظ منفی و یا مثبت آن در مارکتینگ(بازاریابی). برای مفهوم برند تعاریف متعدد و متنوعی از سوی مولفان و مترجمان کتابهای بازاریابی« Marketing » نظیر نام و نشان تجاری، هویت و انگ تجاری، اعتبار، حیثیت و خوشنامی ارائه گردیده است. با این وجود برند را با هر تعبیر و تعریفی که در نظر بگیریم، برندسازی و برندشکنی از قدرت های عجیب و در عین حال متعارض ایالات متحده آمریکا در روابط سیاسی- اقتصادی دو جانبه و چند جانبه با سایر کشورها تلقی می شوند.
در چند شماره گذشته فصلنامه روابط خارجی آمریکا دو مقاله بسیار مهم نگاشته شد. یک مقاله از «ریچارد هاوس» رئیس شورای روابط خارجی و دیگری از «فرید زکریا» است. فرید زکریا یک نئولیبرال اقتدارگر و ریچارد هاوس محافظه کار و واقع گراست. نگاه هر دو این است که دوران افول آمریکا آغاز شده، منتهی فرید زکریا می گوید آمریکا می تواند خود را باز تولید کند و به عنوان قدرت جهانی برای چندین دهه دیگر با یک تفاوت در نظام بین الملل باقی بماند و آن این است که دیگر شرایط پس از پایان جنگ سرد نیست که آمریکا با تک قطبی بتواند نظام بین الملل را اداره کند بلکه باید با کمک سایر بازیگران در نظام بین الملل یک نوع مدیریت چندجانبه را در روابط بین الملل و با محوریت آمریکا ساماندهی کند.
جواب ریچارد هاوس قدری متفاوت است.بر این اساس که لیبرال ها و رئال ها یک نکته را فراموش می کنند که نظام بین الملل در قرن 21 فقط دیگر در گرو بازیگران دولتی نیست. شبکه های فروملی و فراملی مثل حزب الله- بازیگری که تأثیر رفتارهایش در نظام بین الملل غیرقابل انکار است - بازیگرانی هستند که در عرصه بین المللی ایفای نقش می کنند. هاوس می گوید ما وارد عصر بی قطبی شده ایم. ایالات متحده آمریکا یکی از بازیگران اصلی است و می تواند به عنوان بازیگر برتر بماند. اما با چالش های زیادی مواجه است که برای حل این چالش ها باید خودش را باز تولید کند.
اقداماتی که در چند سال اخیر در سیاست (politics )خاورمیانه ای آمریکا شاهد بوده ایم، نشان از برندسازی است. در اوایل قرن 21، القاعده را برند کردند، بعد نوبت طالبان در افغانستان و صدام در عراق رسید. برندسازی بطور مرتب مطرح شده تا هم اکنون نوبت جمهوری اسلامی ایران رسیده است. هم اکنون در چارچوب مبارزه با تروریسم دو پدیده با همدیگر در صحنه امنیت منطقه ای و بین الملل همپوشانی می کنند؛ یکی کوچک شدن موضوع عراق و دیگری بزرگ شدن موضوع افغانستان-پاکستان. اما با توجه به این واقعیت انکارناپذیر که در چند سال گذشته، حل هیچ کدام از بحران های منطقه ای بدون توجه و اهمیت دادن به «نقش» ایران موفق نبوده است، تا زمانی که سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه، پیرو یکسری اصول راهبردی و تغییرناپذیر همچون حفظ «موازنه قدرت» و «تقویت نقش اسرائیل» است، چنین سیاست هایی ایران را به عنوان منبع اصلی تهدید امنیتی در منطقه تعریف کرده و خواهان کمترین نقش برای این کشور هستند.
لذا تلاش ایران برای افزایش نقش منطقه ای در تضاد آشکار و استراتژیک با اهداف سیاست خارجی آمریکا در منطقه است که اساساً چنین تحولی را به ضرر منافع و امنیت ملی آمریکا، منافع متحدان سنتی آمریکا در جهان عرب و مهمتر از همه امنیت اسرائیل می داند.
بنابراین تغییر در سیاست خارجی ایران در منطقه بستگی به چگونگی انجام «تغییر» عملی و بنیادی در سیاست خارجی آمریکا نسبت به پذیرش «نقش» و جایگاه منطقه ای ایران دارد. پذیرش حق مشروع ایران در تداوم برنامه های صلح آمیز هسته ای نیز باید در چهارچوب تثبیت نقش ایران در منطقه باشد. از این رو معضل جدید ایران و آمریکا، همزمان با تحولات جدید سیاسی در منطقه بر محور «تثبیت نقش ها» است. در اوضاع کنونی، دو کشور افزایش نقش یکدیگر در منطقه را تهدیدی علیه امنیت و منافع ملی خود در نظر می گیرند و به همین منظور، تغییر در سیاست خارجی ایران، هنگامی رخ می دهد که سیاست خارجی اوباما بر محور خروج از این تضاد استراتژیک استوار باشد.
در سال های گذشته، دولتمردان آمریکا، تمام توان و اراده خود را بر به حداقل رساندن نقش ایران در منطقه به ویژه حوزه خلیج فارس و عراق متمرکز کرده اند. تلاش در راستای تغییر ساخت قدرت و سیاست در عراق و روی کار آوردن نخبگان هم فکر و طرفدار آمریکا با هدف ایجاد نوعی «موازنه جدید قوا» بین ایران و عراق، ایجاد ائتلاف با حکومت های سنی منطقه علیه ایران، حمایت از رژیم صهیونیستی در راستای فشار بر ایران و سرانجام مخالفت سیستماتیک و هدفدار با برنامه هسته ای، همگی با هدف جلوگیری از افزایش نقش ایران در منطقه و برندشکنی ایران هستند. در نتیجه تداوم چنین سیاست های تقابلی، ایران و آمریکا به رغم دارا بودن منافع مشترک ژئوپلیتیک در حفظ ثبات و امنیت منطقه ای وارد یک فاز «تضاد استراتژیک سیاسی- امنیتی» شده اند.
چالش اصلی ایران با دولت اوباما در چگونگی خروج اوباما از سیاست خارجی بوش و ایجاد تغییر بنیادی در تعریف نقش منطقه ای ایران در راستای برندسازی ایران است. دولت اوباما باید درک کند که ماهیت قدرت و سیاست در خاورمیانه تغییر کرده و تمرکز اصلی مسائل خاورمیانه از غرب با محوریت منازعه اعراب و اسرائیل به مناطق شرقی با محوریت مسائل خلیج فارس و عراق تغییر جهت داده است؛ بنابراین، نقش ایران را که دارای توان بالای بازیگری در هر دو منطقه حساس خاورمیانه (خلیج فارس و خاور نزدیک) است، نمی توان نادیده گرفت.
لذا به هم پیوستگی مسائل سیاسی ـ امنیتی این دو منطقه، نیاز به بازتعریف نقش ایران در سیاست خارجی آمریکا را اجتناب ناپذیر می کند. تأکید بر سیاست سنتی «توازن قوا» و حمایت «یکجانبه از نقش اسرائیل» در اوضاع کنونی نه کارآیی لازم را دارد و نه مورد پذیرش بازیگران مهم منطقه ای از جمله ایران است.در همین چهارچوب، دولت اوباما باید بداند که ایران دارای نقش منطقه ای به ضرر منافع ملی آمریکا نیست. نقطه اصلی شعار «تغییر» اوباما باید بر این محور استوار شود. در ضمن بر خلاف نگاه غالب در حاکمیت آمریکا، معضل اصلی ایران و آمریکا در حال حاضر، دریافت «تضمین های امنیتی» ایران از سوی آمریکا نیست، چراکه ایران خود «تولید کننده امنیت» در منطقه است و ایفای نقش آن برای ایجاد ثبات در یک منطقه حیاتی است. بنابراین اوباما چاره ای جز پذیرش نقش و جایگاه بی بدیل جمهوری اسلامی ایران در راستای پروژه برندسازی و برون رفت از ناکامی های امنیتی آمریکا در منطقه خاورمیانه ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات