صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۸۶ - ۰۶:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۰۲۰۳

خاورمیانه جدید، بدون امریکا / ریچارد هاس


خاورمیانه جدید، بدون امریکا / نویسنده ریچارد هاس ترجمه لیلا رهبرى

عصر تسلط امریکا در خاورمیانه پایان یافته و دورانى جدید در تاریخ معاصر این منطقه آغاز شده است. آینده این منطقه توسط بازیگرانى جدید و قدرت هاى جدیدى که براى نفوذ و حاکم شدن بر آن به رقابت مى پردازند، شکل خواهد گرفت. واشنگتن مجبور است بیشتر به دیپلماسى متکى باشد تا نیروى نظامى، ریچارد هاس رییس شوراى روابط خارجى امریکا در این مقاله به بررسى مختصات خاورمیانه جدید مى پردازد. هر چند دیدگاه  هاس حاوى برخى اتهامات سنتى امریکا علیه خاورمیانه، مسلمانان، اعراب و ایران است، اما از این نظر که برخى واقعیت هاى تازه در منطقه را به تصویرمى کشد، قابل تامل است.

پایان یک عصر

درست با گذشت ۲ قرن از ورود ناپلئون به مصر، طلیعه ظهور و پیدایش خاورمیانه اى مدرن را بشارت دادند یعنى نزدیک تقریبا پس از ۸۰ سال از سقوط امپراتورى عثمانى، پنجاه سال بعد از پایان استعمار و کمتر از بیست سال پس از پایان جنگ سرد، دوران سلطه امریکایى ها در خاورمیانه یعنى چهارمین دوره سلطه یک نیروى خارجى در تاریخ این منطقه پایان یافته است. رویاى منطقه اى جدید، شبیه اروپا، پرصلح و صفا، ثروتمند، مبتنى بر دموکراسى عملى نخواهد بود. محتمل تر، ظهور خاورمیانه اى جدید است که هم به خود هم به ایالات متحده و هم به کل جهان آسیب خواهد رساند.

مشخصه تمامى دوران ها تاثیر متقابل نیروهاى رقیب اعم از داخلى و خارجى بر منطقه است و آنچه که تغییر یافته تنها موازنه نفوذ این نیروهاست.

عصر آتى خاورمیانه حکایت از آن دارد که نیروهاى خارجى تاثیر نسبتا ضعیف در آن دارند و نیروهاى داخلى برترى را در دست خواهند گرفت و این بازیگران داخلى که به قدرت مى رسند خود را به تغییر وضعیت موجود متعهد مى دانند. شکل دادن خاورمیانه جدید از خارج امرى بس دشوار خواهد بود، ولى این امر به موازات کنار آمدن با آسیایى پویا - چالش اصلى سیاست خارجى امریکا براى دهه هاى آتى خواهد بود. خاورمیانه مدرن در اواخر قرن هیجدهم به وجود آمد. از نظر بعضى مورخان، رویداد قابل توجه آن امضاى پیمان ۱۷۷۴ بود که به جنگ بین امپراتورى عثمانى و روسیه پایان داد. بعضى ها این استدلال قوى تر را مطرح ساختند که ورود نسبتا آسان ناپلئون به مصر در سال ،۱۷۹۸ مى تواند تاریخ بهترى براى این مساله باشد. این به اروپایى ها نشان داد که شرایط فتح این منطقه فراهم است و این مساله باعث شد روشنفکران عرب از خودشان بپرسند چرا تمدن آنها از اروپایى هاى مسیحى عقب افتاده است. انحطاط عثمانى همراه با نفوذ اروپایى ها به منطقه موجب طرح این سوال شرقى شد که با توجه به چگونگى مرتبط بودن آن با سقوط عثمانى، قسمت هاى مختلف سعى داشتند بر حسب منافع خودشان جواب دهند.

دوره اول با جنگ جهانى اول، انحطاط امپراتورى عثمانى و به وجود آمدن جمهورى ترکیه تقسیم غنیمت هاى جنگى در میان برندگان اروپایى پایان یافت. آنچه که روى داد حاکمیت استعمار فرانسه و انگلیس بود دوره دوم چهار دهه بعد، پس از جنگ جهانى دوم که قدرت و استحکام بیشتر کشورهاى اروپایى را تحلیل برد، زمانى که ناسیونالیسم عربى ظهور یافت و دو ابرقدرت بزرگ جهان درگیر منازعه شده بودند، پایان یافت. در طى جنگ سرد، چون گذشته، نیروهاى خارجى بودند که نقش مسلطى در خاورمیانه بازى مى کردند. اما نقش رقابت اتحاد شوروى و ایالات متحده به کشورهاى منطقه قدرت مانور بیشترى داد. نقطه اوج این عصر جنگ اکتبر ۱۹۷۳ بود که ضرورتا در بن بستى متوقف شد تا زمینه را براى دیپلماسى بلند پروازانه شامل موضوع صلح مصر ـ اسراییل آماده کند.

عمل موازنه سازى جنگ سرد زمینه اى را به وجود آورد که در آن نیروهاى منطقه اى در خاورمیانه، به دنبال برنامه هاى خود، استقلال و خودمختارى قابل توجهى یافتند. انقلاب ۱۹۷۹ ایران که یکى از ارکان سیاسى امریکا در منطقه را سرنگون ساخت، نشان داد که خارجى ها نمى توانند رویدادهاى منطقه اى را کنترل کنند. دولت هاى عرب در مقابل تلاش امریکا براى متقاعد ساختن آنها به حمایت از سیاست هاى ضدشوروى مقاومت کردند.

دوران ایده آل براى امریکا

خاتمه جنگ سرد و فروپاشى شوروى چهارمین دوره این منطقه را رقم زد که طى آن امریکا نفوذ و آزادى عمل بى سابقه اى را در این منطقه داشت. ویژگى هاى بارز این دوره آزادسازى کویت به سرکردگى امریکا و استقرار بلندمدت نیروهاى زمینى و هوایى این کشور در خاک شبه جزیره عربستان و علاقه دیپلماتیک فعال براى حل دایمى منازعه اعراب و اسراییل و نقطه اوج آن تلاش بى وقفه دولت کلینتون بود که نهایتا ناموفق ماند و در کمپ دیوید متوقف شد.

آنچه که پس از گذشت کمتر از ۲ دهه باعث پایان یافتن این دوره شد، شمارى از عواملى است که بعضى بنیادى و بعضى خود ساخته هستند. مهمترین عامل تصمیم دولت بوش براى حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ و نحوه اجراى عملیات ناشى از اشغال عراق بود. تنش هاى بین شیعه و سنى که مدتى خاموش و راکد شده بود، اول عراق و بعد سراسر منطقه را فرا گرفت. تروریست ها پایگاه هایى را در عراق ساختند و در آنجا تکنیک هایى جدید را براى صدور تروریسم توسعه دادند. اکنون در سراسر منطقه، دموکراسى با از بین رفتن نظم عمومى و پایان برترى و تقدم سنى ها عجین شده است. قبلا تمرکز قسمت اعظمى از ارتش امریکا بر عراق جنگ نفوذ و قدرت جهانى امریکا را کاهش داد. نکته طنز در تاریخ اینجاست جنگ اول عراق که جنگ ضرورت بود (جنگى که ضرورت داشت و لازم بود که انجام شود) نقطه شروع عصر امریکا در خاورمیانه و جنگ دوم عراق ( که جنگ انتخاب بود) پایان این عصر را تسریع کرده است. همچنین عوامل دیگرى هم مطرح شده است. یکى از آنها از بین رفتن روند صلح خاورمیانه است. ایالات متحده به طور سنتى از موقعیتى استنثایى براى کار کردن هم با اعراب هم با اسراییل برخوردار است. اما در سال ۲۰۰۰ در کمپ دیوید، صلاحیت امریکا محدود شد و ضعف جانشینان یاسر عرفات، به وجود آمدن حماس و در حاشیه قرار گرفتن امریکا به واسطه بى میلى دولت فعلى بوش به دیپلماسى فعال از عوامل مهم در این ارتباط بود.

عامل دیگرى که به پایان رساندن عصر امریکایى کمک کرده است شکست رژیم هاى عرب سنتى در مواجهه با مطالبات اسلام گرایان بنیادگرا است.

حادثه ۱۱ سپتامبر رهبران امریکا را متوجه جوامع بسته و رشد بنیادگرایى کرد. بنابراین آنها تصمیم گرفتند جوامعى باز ایجاد کنند. واکنش  آنها، اغلب شتابزده بود که این خود باعث شد فرصت بیشترى براى تروریست ایجاد شود و حامیان آنها فرصت هاى پیشرفت را نسبت به گذشته آماده کنند.

به وجود آمدن رسانه هاى جدید و مهمتر از همه تلویزیون ماهواره اى جهان عرب را به دهکده محلى تغییر داده و مردم را به مسایل سیاسى حساس تر کرده است. بیشترین مضمون نشان داده شده، صحنه هایى از خشونت و خرابى در عراق، تصاویرى از عراق اذیت شده ( مورد خشونت قرار گرفته) و زندانیان مسلمان، رنج و عذاب در غزه، کرانه باخترى و حالا لبنان، بیشتر باعث شده که مردم بسیارى در خاورمیانه مقابل امریکا متحد شوند.

در نتیجه اکنون براى دولت ها در خاورمیانه کار کردن به طور مستقیم و آشکار با امریکا مشکل تر شده است و نفوذ امریکا در منطقه کمرنگ شده است.

در آینده چه اتفاقى مى افتد؟

نماى کلى از خاورمیانه عصر پنجم هنوز در حال شکل گیرى است، اما نتیجه آن به طور طبیعى پایان عصر امریکایى خواهد بود. چندین ویژگى زمینه را براى اتفاقات روزانه مهیا کرده است. ابتدا ایالات متحده به نفوذ بیشتر در منطقه نسبت به سایر قدرت هاى خارجى ادامه مى دهد. اما نفود آن از آنچه که قبلا بوده کمتر مى شود. این آسیب پذیرى رو به افزایش خاص مجموعه گسترده اى از نیروهاى داخلى و خارجى و محدودیت  ذاتى دولت امریکا ( حدود ماندگارى قدرت امریکا) و نتایج انتخاب هاى سیاسى امریکا را منعکس مى کند.

دوم اینکه ایالات متحده به طور فزاینده اى به سیاست هاى خارجى هاى دیگر اعتراض خواهد داشت. اتحادیه اروپا کمک کمترى را به عراق خواهد کرد و این خود به خاطر نگرش متفاوت به مساله فلسطین است.هم چنین مخالف فشار آوردن بر ایران است و دنبال ضمانتى قابل دسترس براى به کارگیرى انرژى خواهد بود. همچنین روسیه در مقابل تحریم ایران مقاومت مى کند و به دنبال فرصتى براى نشان دادن استقلال و وابسته نبودنش به امریکا مى گردد. هر دو کشور چین و روسیه ( همچون بسیارى از کشورهاى اروپایى) خود را از تلاش هاى امریکا براى ارتقا و بهبود سیاسى در کشورهاى غیر دموکراتیک در خاورمیانه، کنار مى کشند.

سوم این که، ایران یکى از دو کشور قدرتمند در منطقه خواهد بود. آنهایى که ایران را در نقطه اى از تغییر و تحول عظیم داخلى دیده اند، اشتباه کرده بودند. ایران از ثروت زیادى بهره مند است و قدرتمندترین بازیگر خا رجى در عراق محسوب مى شود و نفوذ قابل توجهى را بر حماس و حزب الله دارد. ایران یک قدرت امپراتورى دیرینه است، با بلند پروازى ها و تصورات و نیروهاى بالقوه خود، اهداف خود را به واقعیت تبدیل مى کند.

چهارم این که، اسراییل دولت قدرتمند دیگرى در منطقه خواهد بود و تنها کشور با اقتصاد مدرن که توانایى رقابت جهانى دارد. تنها دولتى در خاورمیانه با زرادخانه هسته اى که همچنین داراى توانمندترین و منظم ترین نیروى نظامى در منطقه است. اما این کشور هنوز باید تاوان اشغال کرانه هاى غربى را بدهند و با چالش هاى امنیتى چند بعدى و چند ناحیه اى مواجه شود. به طور استراتژیک مى توانیم بگوییم، اسراییل امروز در موقعیت ضعیف ترى نسبت به قبل از بحران تابستان در لبنان قرار دارد و اگر ایران توانایى هسته اى خود را گسترش دهد، موقعیت اسراییل بیش از پیش مانند امریکا بدتر خواهد شد.

پنجم این که، چیزى که در آینده بتوان آن را روند صلح پایدار نامید بعید به نظر مى رسد. پس از عملیات نظامى بحث انگیز اسراییل در لبنان، دولت اسراییل به رهبرى کادیما مسلما آنقدر ضعیف خواهد بود که دیگر نمى تواند حمایت مردم اسراییل را نسبت به سیاست هایى که پرخطر و یا تجاوزگرانه احساس مى شوند، جذب کند. اکنون که حملات منجر به خروج اسراییل از نوار غزه و لبنان شده، ترک مخاصمه یک طرفه اعتبار ندارد و در سمت فلسطینى ها هیچ حرف بدیهى و قابل توجهى که توانایى و تمایل سازش با اسراییل را داشته باشد نیز وجود ندارد و همین امر رویکرد مذاکراتى را کاهش مى دهد. ایالات متحده در واقع در نقش یک میانجى با اعتبار و صادق موقعیت خودش را از دست داده، حداقل در حال حاضر اینطور است. در عین حال، اسراییل شهرک هاى یهودى نشین و جاده هایش را گسترش مى دهد و این خودش مشکل به وجود مى آورد.

ششم این که، عراق که نسبتا مرکز قدرت جهان عرب بود، سال هاى سال کشورى به هم ریخته، با دولت مرکزى ضعیف، جامعه اى از هم گسیخته و مبتنى  بر خشونت هاى فرقه اى مداوم خواهد بود. بدترین حالت آن کشورى ناکام و درگیر یک جنگ داخلى تمام عیار خواهد بود که پاى همسایگان این کشور نیز به این جنگ کشیده خواهد شد.

هفتم این که، در نتیجه تقاضاى شدید چین و هند، موفقیت محدود براى کاهش مصرف در امریکا و احتمال مداوم کمبود منافع نفتى، قیمت نفت بالا خواهد ماند. احتمال این که یک بشکه نفت از ۱۰۰ دلار بالا رود بیشتر از این است که از ۴۰ دلار پایین تر بیاید. ایران و عربستان سعودى و دیگر تولید کنندگان بزرگ به طور مضاعفى از این وضعیت بهره مى برند.

هشتم اینکه، نظامى گرى ( تمایل استفاده از قدرت نظامى) ادامه خواهد داشت، ارتش هاى غیررسمى و مستقل که قبلا در عراق، لبنان و نواحى فلسطینى رشد یافته بودند، قدرتمندتر مى شوند. شبه نظامیان، چه آنهایى که کشورهاى ضعیف آنها را به وجود مى آورند و چه آنهایى که خود به علت ضعیف بودن کشورها به وجود مى آیند هرجا که ضعف واقعى و قابل مشاهده در قدرت و ظرفیت دولت ها وجود داشته باشد، ظهور خواهند کرد. درگیرى هاى اخیر در لبنان این روند را بدتر خواهد کرد.

نهم اینکه، تروریسم به عنوان استفاده عامرانه از نیروى قهریه در برابر شهروندان براى تحقق اهداف سیاسى تعریف شده، همچنان یک ویژگى منطقه باقى خواهد ماند. این موضوع در جوامع از هم گسیخته مانند عراق و در جوامعى که گروه هاى افراطى به دنبال ضعیف کردن و بى اعتبار کردن دولت هستند مانند عربستان سعودى و مصر وجود دارد.

دهم این که، اسلام به طور فزاینده اى خلا فکرى و سیاسى در جهان عرب را پر خواهد کرد و اساس و بنیانى را براى سیاست هاى اکثریت ساکنین منطقه به وجود خواهد آورد. ناسیونالسیم ( ملى گرایى) و سوسیالیسم ( جامع گرایى) عربى موضوعات گذشته هستند و دموکراسى در نهایت به آینده اى دور تعلق دارد. اتحاد عرب یک شعار است، نه یک واقعیت، نفود ایران و گروه هاى وابسته به آن تقویت شده و تلاش ها براى بهبود روابط میان دولت هاى عرب و اسراییل و امریکا پیچیده شده است. در همین حال، تنش هاى میان سنى ها و شیعه ها در سرتاسر خاورمیانه افزایش خواهد یافت و باعث بروز مشکلاتى در کشورهایى با جوامع از هم گسیخته مانند بحرین، لبنان و عربستان سعودى خواهد شد.

یازدهم اینکه، رژیم هاى عربى احتمالا همچنان رژیم هاى استبدادى خودکامه باقى خواهند ماند، صبر و تحمل مذهبى کمترى و احساسات ضدامریکایى بیشترى از خود نشان خواهند داد. دو رهبر عمده جهان عرب، مصر و عربستان سعودى خواهند بود. مصر که یک سوم جمعیت اعراب را شامل مى شود، اصلاحات اقتصادى سازنده اى را ارایه داده است. اما نظام سیاسى آن قادر نبوده پا به پاى اصلاحات ا قتصادى پیش رود. در مقابل مصر به نظر مى رسددر سرکوبى آزادى خواهان کمى که در کشور وجود دارند و ارایه انتخاب به مردم مصر در میان استبداد سنى و اخوان المسلمین جدى است. دولت مصر ممکن است رنگ و قالب رقباى اسلام گراى خود را در تلاش براى همسو کردن جاذبه هایشان در فرایند دورى ( فاصله گرفتن) از امریکا به خود بگیرد. در عربستان سعودى، دولت و نخبگان سلطنتى با اتکا به استفاده از عواید هنگفت انرژى در حال کمرنگ تر کردن تلاش هاى داخلى براى تغییرات هستند.

نهایتا نهادهاى منطقه اى ضعیف خواهند ماند و از سایر نهادها در جاهاى دیگر عقب تر مى مانند.

اشتباه ها و فرصت ها

اگرچه ویژگى هاى اساسى عصر پنجم خاورمیانه مدرن، ناخوشایند است ولى نباید به آن نگاه کرد تفاوت بنیادى میان عدم وجود توافقات صلح رسمى و آنچه که توسط تروریسم، مناقشه بین دولت ها و جنگ هاى داخلى تعریف شده است، وجود دارد. همچنین تفاوت بنیادى میان آنچه که تحت سلطه قرار دادن ایران قدرتمند است و آنچه که ایران حاکم بر آن است مابین کشورى که رابطه پرتنش با امریکا دارد و کشورى که مملو از تنفر از امریکا شده، وجود دارد به مرور زمان نیز موجب تغییر مى شود.

سیاستگزاران امریکا باید از دو خطا جلوگیرى کنند و در عین حال دو فرصت را غنیمت شمارند. اولین خطا اتکاى بیش از حد به نیروى نظامى است. ایالات متحده با هزینه هنگفتى که در عراق پرداخته این درس را فرا گرفته که نیروى نظامى نوش داروى همه دردها نیست. همچنین انجام حمله پیش دستانه علیه تاسیسات هسته اى ایران هم نمى تواند خوب باشد.

حمله نظامى به ایران یقینا موجب افزایش قیمت نفت به سطوح جدیدى خواهد شد و احتمال بروز بحران در اقتصاد بین الملل و رکورد اقتصاد جهانى مى شود. به دلایل فوق استفاده از نیروى نظامى آخرین تیر ترکش دولت باشد.

اشتباه دوم آن است که امریکا به منظور آرام کردن منطقه به دموکراسى سازى متکى باشد. دموکراسى تنها راه چاره براى حل تروریسم نیست ولى شواهد کنونى بر آن دلالت مى کند که کسانى که در کشورهاى دموکراتیک تمام عیار رشد کرده اند نیز در مقابل جاذبه افراط گرایى محو شده  اند.

اما از میان فرصت ها، اولین ( مهمترین آن) دخالت بیشتر در مسایل خاورمیانه از طریق غیرنظامى است. راجع به عراق، امریکا نباید فقط به جابه جایى نیروها و آموزش پلیس و ارتش محلى بسنده کند. امریکا باید جایگاهى براى همسایگان عراق ( مخصوصا ترکیه و عربستان سعودى) و طرف هاى ذینفع دیگر در نظر بگیرد. بنابراین انجام این کار، لزوما به حساب آوردن دو کشور ایران و سوریه را نیز مى طلبد. سوریه مى تواند بر حرکات مبارزان داخل عراق و نیروهاى نظامى داخل لبنان تاثیر بگذارد و به همین خاطر باید استراتژى بستن مرزهایش را در ازاى منفعت هاى اقتصادى ( از دولت هاى عرب، اروپا و امریکا) و تعهد از سرگیرى مذاکرات بر سر موضع بلندى هاى جولان متقاعد کرد.

ایران مورد مشکل ترى است. اما از آنجایى که امید به تغییر رژیم در تهران آن هم در کوتاه مدت وجود ندارد، حملات نظامى در مقابل تاسیسات هسته اى در ایران خطرناک و بازدارندگى آن نامعلوم و نامشخص است.

بنابراین دیپلماسى بهترین گزینه قابل دسترسى براى واشنگتن است. دولت امریکا باید صریح باشد و بدون پیش شرط، جامع و مفصل، برنامه هسته اى ایران را خطاب قرار دهد. امریکا باید مشوق هاى اقتصادى، سیاسى و امنیتى به ایران ارایه دهد.

ایران مى تواند برنامه غنى سازى اورانیوم را در سطح خیلى محدود داشته باشد به شرطى که با بازرسى هاى شدید و در سطح وسیع موافقت کند. چنین پیشنهادهایى حمایت بین الملل خارجى را به دنبال دارد. امریکا اگر بخواهد پیش شرط تحمیل کردن تحریمات و یا افزایش آن به گزینه هاى دیگر برگزیند دیپلماسى آن شکست مى خورد. دادن چنین پیشنهاداتى همچون این، شانس موفقیت دیپلماسى را افزایش مى دهد.

فرصت دوم شامل مصون سازى خود امریکا از بى ثباتى در منطقه تا حد ممکن است. این به معنى محدود کردن مصرف نفت امریکا و وابستگى امریکا به منافع انرژى خاورمیانه است، اهدافى که با کاهش تقاضا مى تواند به بهترین نحو حاصل آید. همچنین واشنگتن باید گام هاى دیگرى را در جهت پایین آوردن تبلیغات بر علیه تروریسم بردارد.

آسیب پذیرى در مقابل تروریسم مانند آسیب پذیرى نسبت به بیمارى نمى تواند به طور کامل برطرف شود.

اما آنچه که بیشتر مى تواند و باید انجام شود محافظت بهتر از سرزمین مادرى و آمادگى بیشتر براى موفقیت هاى اجتناب ناپذیر است.

خاورمیانه یک قسمت آشفته و دردسرساز براى دنیا در دهه آینده باقى مى ماند.

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات