الف) فلسطینی ها:
فلسطینی های مقیم اراضی اشغالی1967 (کرانه باختری رود اردن و نوارغزه) در سال 1386 با تحولاتی منحصر به فرد روبه رو شدند. در این سال از یکسو برای اولین بار شاهد تشکیل دولت وحدت ملی با ائتلاف فتح و حماس به نخست وزیری اسماعیل هنیه هستیم و از سوی دیگر بزرگترین درگیری های داخلی میان فلسطینی ها، در همین سال بوقوع پیوست ضمن اینکه، درگیریهای مذکور موجب انفکاک سیاسی، اداری و اقتصادی کرانه باختری و نوارغزه شد. از آن پس، حماس کنترل نوارغزه را در دست گرفته و ابومازن با پشتیبانی جنبش فتح، اداره مناطق فلسطینی نشین کرانه باختری را برعهده گرفت.
1- دولت وحدت ملی: در پی درگیریهای داخلی در اواخر سال 1385 که حدود 30 کشته به دنبال داشت ملک عبدالله، پادشاه عربستان، سران فتح و حماس را به مکه فرا خواند که در پی آن توافقنامه مکه در 19 بهمن 1385 میان دو طرف امضا شد. بر این اساس درگیریهای داخلی متوقف و تلاشها برای تشکیل دولت وحدت ملی متمرکز شد. تأکید بر اصل شراکت سیاسی و اتخاذ گامهایی برای اصلاح ساختارساف از دیگر نکات این توافقنامه محسوب می شود. اسماعیل هنیه بلافاصله به عنوان نخست وزیر، از سوی ابومازن مأمور تشکیل دولت وحدت ملی شد. در 26 اسفند 1385 هنیه ضمن معرفی کابینه خود به پارلمان، موفق شد با کسب رأی اعتماد لازم، فعالیتها را شروع کند.
در دولت وحدت ملی، نخست وزیری و 9 وزارتخانه به حماس و معاونت نخست وزیر به اضافه 6 وزارتخانه به فتح تعلق گرفت. برای وزارتخانه های کشور، دارایی و خارجه افرادی مستقل انتخاب شدند.
اعلام شروع به کار دولت وحدت ملی، با استقبال گروههای فلسطینی و کشورهای خارجی همراه شد. اما اصرار هنیه بر عدم پذیرش شروط کمیته چهارجانبه غربی (شناسایی اسراییل، نفی مقاومت و پذیرش توافقات پیشین میان ساف و رژیم صهیونیستی) موجب تمدید تحریمها از سوی آمریکا و کشورهای غربی علیه این دولت شد. با وجود آنکه ظاهراً دو جنبش فتح و حماس بر سر شراکت سیاسی و نحوه تأمین امنیت به توافق رسیده و دولت وحدت ملی آغاز به کارکرده بود اما موضوع ساختار امنیتی و چگونگی سلسله مراتب در آن، هم چنان یکی از ابهامات باقی مانده، بوده است.
ابهامات مذکور به تدریج تبدیل به اختلافات شده و بدین ترتیب با شروع مجدد درگیریهای گسترده، مقدمات سقوط دولت وحدت ملی را فراهم کرد. این دولت پس از حدود سه ماه (62 اسفند 1385 تا 25 خرداد 1386) سرانجام توسط ابومازن منحل اعلام شد.
2- درگیریهای داخلی: در پی امضای توافقنامه مکه و تشکیل دولت وحدت ملی، درگیریهای داخلی موقتاً فروکش کرد اما این روند در اواخر اردیبهشت ماه و همزمان با استعفای «هانی طلب القواسمی»، وزیر کشور دولت وحدت ملی، مجددا از سر گرفته شد. این درگیری ها طی چند روز موجب کشته شدن حدود 50 فلسطینی گردید. پس از حدود 20 روز در اواخر خرداد 1386 درگیریهای گسترده ای میان نیروهای حماس و نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین به رهبری محمد دحلان در نوارغزه صورت گرفت. این درگیریها به سرعت از 17 خرداد تا 24 خرداد گسترش یافته و موجب کشته شدن بیش از 120 فلسطینی را فراهم نمود. در این درگیریها برای اولین بار هدف قرار گرفتن سران سیاسی دو طرف و بکارگیری سلاحهای نیمه سنگین (آر پی جی و خمپاره) در دستور کار قرار گرفت. سرانجام در 24 خرداد نیروهای حماس ضمن اعلام سیطره بر نوارغزه و فرار سران امنیتی تشکیلات ابومازن و دحلان، کنترل این منطقه را در اختیار گرفتند.
ابومازن در پی این وقایع ضمن اعلام انحلال دولت وحدت ملی و اعلام حالت اضطراری در مناطق غزه و کرانه باختری، سلام فیاض، وزیر دارایی وقت حکومت وحدت ملی را مأمور تشکیل دولت اضطراری نمود.
3- فلسطین دو پاره: با وجود انفکاک ارضی و جغرافیایی میان کرانه باختری و نوارغزه، این مناطق تا 24 خرداد 86، توسط مدیریتی واحد و به ریاست ابومازن و نخست وزیری اسماعیل هنیه اداره می شد اما از این زمان به بعد، اسماعیل هنیه با پشتوانه حماس کنترل نوارغزه را بدست گرفت و ابومازن با انتصاب دولت فیاض و حمایت جنبش فتح، اداره کرانه باختری را عهده دار شد. طی 9 ماه اخیر ابومازن با بهره گیری از حمایتهای خارجی و طراحیهای رژیم صهیونیستی ، درصدد انزوای حماس برآمد. وی با عزل و نصب مقامات در مناصب سیاسی و نظامی تلاش کرد تا جایگاه خود را تثبیت کند. انتصاب فیاض به نخست وزیری و سپس تبدیل کابینه اضطراری فیاض پس از یک ماه به کابینه پیشبرد امور در کرانه باختری نیز در همین راستا قابل تبیین است. از سوی دیگر وی با گذاشتن پیش شرطهایی چون عذرخواهی حماس از وقایع غزه و بازگرداندن وضعیت کنونی به شرایط قبل از 24 خرداد، درصدد بوده است تا حماس را به نوعی در موضع انزوا و انفعال قرار دهد. ابومازن طی 9 ماه اخیر به کرات با سران رژیم صهیونیستی ملاقات کرده اما حتی یک بار با مقامات حماس و دولت هنیه گفتگو نکرده است.
در جناح مقابل، جنبش حماس نیز درصدد مقابله با نقشه ها و اقدامات ابومازن برآمد. این جنبش با مدیریت دولت هنیه سعی نمود در گام اول امنیت را در نوارغزه حاکم گرداند. در این راستا آلن جانستون، خبرنگار بی بی سی که حدود 4 ماه توسط عده ای در غزه گروگان گرفته شده بود توسط حماس آزاد شد. سپس در مقابل سیاستهای ابومازن موضع گیری کرده و به موازات آن آمادگی خود را برای گفتگوی بدون قید و شرط اعلام کرد. این جنبش همچنین طی 9 ماه اخیر با مشکلاتی چون تشدید حملات اسراییلی ها، قطع گاز و برق نوارغزه، افزایش محاصره اقتصادی و عدم همراهی جهان عرب با آنان مواجه بود. به رغم این مشکلات حماس همچنان مواضع و جایگاه خود را در برابر صهیونیست ها و ابومازن حفظ کرده است.
ب) پروسه سازش وگفتمان مذاکرات:
سران رژیم صهیونیستی که از درگیری و نزاع داخلی میان فلسطینی ها در اواخر سال 1385 راضی به نظر می رسیدند با حرکت ابومازن و جنبش حماس به سمت یکدیگر و میانجی گری عربستان و سپس تشکیل دولت وحدت ملی، نه تنها مذاکرات و گفتگوها را به حالت تعلیق درآوردند بلکه ضمن تشدید محاصره اقتصای فلسطینی ها، از هر ابزاری برای بازگرداندن آنان به جنگ و درگیری بهره گرفتند. اوج رضایتمندی سران صهیونیستی را می توان در اعلام انحلال دولت وحدت ملی توسط ابومازن و سپس تشکیل کابینه فیاض بدون حضور حماس دانست.
در پی انفکاک سیاسی- اداری کرانه باختری و نوارغزه، رژیم صهیونیستی تلاش کرد تا این وضعیت را استمرار و تعمیق بخشد. این مهم از یکسو با لغو تحریم ها و بازگرداندن تدریجی عواید گمرکی بلوکه شده فلسطینی ها پیگیری شد و از سوی دیگر، در پی اعلام آمادگی اولمرت برای شروع گفتگوهای سازش، نشست چهارجانبه ای میان ابومازن، اولمرت، حسنی مبارک و ملک عبدالله ،شاه اردن برگزار شد. گفتگوهای ابومازن و اولمرت در آستانه برگزاری کنفرانس آناپولیس با چارچوب مذاکراتی مشخص انجام می شد. در این راستا دو طرف یک تیم مذاکره تشکیل داده بودند.
«زیپی لیونی»، وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی و احمد قریع (ابوعلاء) یکی از اعضای ارشد ساف، مسئولیت تیم های مذاکره کننده را برعهده گرفتند. سماجت صهیونیست ها در مذاکرات و اصرار این رژیم بر عدم مذاکره در مورد مسایل نهایی موجب شد تا انتظارات از کنفرانس آناپولیس به شدت تقلیل یابد. هر چند که انتصاب تونی بلر، نخست وزیر سابق انگلستان به عنوان نماینده کمیته چهارجانبه در امور فلسطین امیدهای کاذبی را در میان اعراب و فلسطینی های سازش کار ایجاد کرده بود اما سرانجام کنفرانس آناپولیس بدون هیچ دستور کار مشخصی در 6 آذر 1386 (27 نوامبر 2007) برگزار شد.
همانگونه که پیش بینی می شد از این کنفرانس هیچ دستاورد قابل توجهی برای مناقشه سرزمین های اشغالی فلسطین استخراج نشد و ویژگی عمده این کنفرانس، حضور کشورهای مهم جهانی و دول عرب به ویژه عربستان می باشد. هر چند که به لحاظ تعداد کشورهای شرکت کننده و حضور قدرتهای جهانی و منطقه ای، کنفرانس آناپولیس تا حدی شبیه به کنفرانس مادرید (1991) بود اما حمایت از تشکیلات ابومازن، تأکید بر گفتگو و مذاکره میان اسراییلی ها و فلسطینی ها (تشکیلات ابومازن) و حضور کشورهایی چون عربستان در کنار تیم اسراییلی، در مطبوعات و رسانه ها به عنوان نتایج این کنفرانس مطرح گردید.
20 روز پس از کنفرانس آناپولیس، دولت فرانسه کنفرانس کشورهای کمک کننده به فلسطین (حامیان مالی) را برگزار کرد. هدف این کنفرانس (26 آذر 1386) کمک به اقتصاد فلسطین در جهت تقویت روند صلح معرفی شد. در این کنفرانس حدود 90 کشور و سازمان حضور داشتند و در پاسخ به درخواست کمک 5/5 میلیارد دلاری فیاض (نخست وزیر انتصابی ابومازن)، 4/7 میلیارد دلار طی 3 سال، وعده کمک داده شد. واکنش های متفاوتی به دو کنفرانس فوق الذکر ارائه شد. حماس کنفرانس آناپولیس را در جهت تعمیق شکاف داخلی در فلسطین تفسیر کرد و کنفرانس پاریس را نیز، عسل آلوده به زهر توصیف نمود.
در همین راستا بوش طی سفر خاورمیانه ای خود که از 19 تا 26 دی ماه صورت گرفت با سران کویت، بحرین، امارات، عربستان، مصر، تشکیلات خودگردان و رژیم صهیونیستی ملاقات کرد. وی که هدف از این سفر را پیشبرد روند صلح اعلام کرده بود اظهارات جنجال آمیزی داشت. بوش در این اظهارات بر دادن غرامت به آوارگان فلسطینی (به جای حق بازگشت)، حمایت از رژیم اسراییل، احتمال وقوع تغییراتی در مرزهای 1967 با هدف حفظ شهرکهای بزرگ صهیونیست نشین تأکید کرد.
یکی از آخرین تحولات در ارتباط با روند صلح، انتشار اخباری دال بر هشدار سران عرب به رژیم اسراییل در مورد پذیرش طرح صلح عربی (طرح عربستان) در آستانه اجلاس سران عرب در دمشق (فروردین 1387) می باشد. در این رابطه وزیر خارجه عربستان و معاون دبیر کل اتحادیه عرب به اسراییل هشدار دادند در صورت بی توجهی اسراییلی ها، احتمالاً اعراب از این طرح صلح عقب نشینی کنند، که در پاسخ به آن، سخنگوی اولمرت، با اعلام اینکه اسراییل به این طرح جواب مثبت داده و در حال حاضر مذاکرات با ابومازن برای تشکیل دو دولت، در جریان است به آن واکنش نشان داد.
ج) صهیونیست ها:
رژیم صهیونیستی در عرصه های داخلی و خارجی در سال 86 با چالش های متعددی مواجه بود. انتشار گزارش اولیه وینوگراد در اوایل اردیبهشت ماه و سپس گزارش نهایی در بهمن ماه، ترمیم کابینه اولمرت، استعفای کتساف رئیس رژیم صهیونیستی و جایگزینی پرز به جای وی، اعتصاب گسترده و طولانی مدارس اسراییلی، تشدید سیاستهای خصمانه علیه فلسطینی های نوارغزه و مبارزین و شدت دادن به تبلیغات منفی علیه برنامه هسته ای ایران، از جمله تحولات مرتبط با این قسمت می باشد.
1- ساختار سیاسی: در نخستین ماههای سال 86، الیاهو وینوگراد، گزارش اولیه خود را در مورد جنگ 33 روزه منتشر کرد که براساس آن اولمرت نخست وزیر، عمیر پرتس وزیر دفاع و دان هالوتس، رئیس ستاد مشترک ارتش صهیونیستی، مقصران اصلی شکست اسراییل به شمار می رفتند. این گزارش به زلزله سیاسی تشبیه شد و جایگاه کابینه اولمرت را به شدت تنزل داد. با وجود بعضی پیش بینی ها مبنی بر سقوط کابینه اولمرت، وی توانست ائتلاف خود را حفظ کرده و به حیات سیاسی خود ادامه دهد. قابل ذکر است که هالوتس در همان ایام پس از جنگ از سمت خود استعفا داده بود و پرتس نیز در انتخابات درون حزبی کارگر (اواخر خرداد 1386)، پس از شکست در برابر ایهودباراک، وزارت دفاع را به وی واگذار نمود. اما اولمرت کمافی السابق نخست وزیری را در اختیار داشت. با وجود اینکه اعلام شده بود گزارش نهایی وینوگراد در اواخر تابستان منتشر می شود، این امر به اواسط بهمن ماه موکول شد که پس از آن نیز، اولمرت موفق به تداوم حیات کابینه خود شد. قابل ذکر است که تقریباً همزمان با این موضوع و به دنبال طرح این مسئله که اولمرت درصدد است با ابومازن در مورد موضوعات مهمی چون قدس مذاکره کند، حزب افراطی« اسراییل بیتنیو» به رهبری آویگدور لیبرمن با 11 کرسی پارلمانی، از ائتلاف دولتی خارج شد ولی به دلیل آنکه اولمرت پس از آن نیز از حمایت 66 کرسی پارلمانی برخوردار بود، ائتلاف دچار فروپاشی نشد.
از دیگر رویدادهای قابل توجه در بخش ساختار سیاسی، استعفای موشه کتساف رئیس جمهور رژیم صهیونیستی به دلیل فساد جنسی و پیروزی شیمون پرز کاندیدای حزب کادیما در انتخابات مخفی پارلمان برای این پست می باشد. برنامه ریزی برای برگزاری جشن شصتمین سال استقلال جعلی اسراییل (یا شصتمین سال اشغال فلسطین و روز نکبه) از اقداماتی است که اسراییلی ها از هم اکنون برای اردیبهشت ماه سال آینده (1378) در نظر دارند.
2- روابط اسراییلی- فلسطینی: اولمرت طی سال 1386 در ماههای نخست، در برابر دولت وحدت ملی فلسطینی ها قرار گرفته بود اما انحلال این دولت و سیطره حماس بر نوارغزه، بهانه لازم را برای اولمرت ایجاد نموده و وی سیاست تشدید محاصره این منطقه را در پیش گرفت. اولمرت ترور مبارزین فلسطینی در نوارغزه را به ویژه طی 2 ماه اخیر شدت بخشید. تشدید محاصره و قطع گاز و برق نیز موجب شد تا فلسطینی ها به ناچار در 3 بهمن ضمن تخریب دیوار رفح به سمت مصر سرازیر شوند. این وضعیت 11 روز حکمفرما بود که سرانجام مصریها تحت فشار آمریکا و رژیم صهیونیستی ضمن بازگرداندن فلسطینی ها، مرز رفح را بستند. سران تل آویو به موازات تشدید محاصره سیاسی و اقتصادی نوارغزه و افزایش ترورهای هدفمند، تلاش کردند تا ضمن بازگرداندن عواید گمرکی بلوکه شده به دولت فیاض، گفتگوهای خود با ابومازن را از سر گرفته و حتی ظاهراً به موضوعات نهایی نیز اشاره کنند. اتخاذ سیاست فوق الذکر همچنان از سوی صهیونیست ها در برابر فلسطینی ها ادامه دارد.
3- روابط خارجی: اسراییلی ها در عرصه منطقه ای سیاست تلاش برای استمرار روابط با اردن و مصر و نزدیکی به عربستان را در پیش گرفتند. آنان کنترل سوریه و فشار بر حزب الله را نیز مدنظر قرار دادند و در 23 بهمن ماه حاج عماد مغنیه فرمانده ارشد نظامی حزب الله را در دمشق ترور کردند. اسراییلی ها در برابر پیشرفتهای هسته ای ایران، تلاش گسترده ولی نافرجامی را در پیش گرفتند. آنان در سفرهای خود به کشورهای جهان و از طریق لابی های خود در اروپا و آمریکا همواره کشورهای 1+5 را به تحریم ایران فرا خوانده و آن را بهترین راهکار برای توقف برنامه های صلح آمیز هسته ای ایران توصیف می کردند. اما با وجود این تلاش های گسترده، چیزی جز ناکامی و شکست در پرونده هسته ای ایران عایدشان نشد.