مرتضى صفارهرندى
بدون شک آنچه در دوم خرداد1376 رخ داد از وقایع مهم و تاثیرگذار در طول حیات نظام جمهوری اسلامی بود. شاید به اعتباری دوم خرداد را بتوان از عطایای الهی برای جمهوری اسلامی برشمرد. البته و از قضا جریان پیروز در این انتخابات نتوانست واقعیت این نعمت را بشناسد و از آن به نحو صحیح بهره جوید. دوم خرداد زداینده غشای تیره ای بود که بر چشمان جریان های سیاسی نشسته بود تا خود و واقعیت اجتماع محل زیست خویش را بهتر ببینند. روایت تلخ حرمت شکنی ها و دشمن شادی های سال های پس از این رخداد نباید این واقعیت را به ورطه فراموشی بکشاند که ظرفیت ها و واقعیت جهت گیری های جریان سیاسی جز با آنچه رخ داد آشکار نمی شد. دوم خرداد همچنین گوشزدکننده خلأهای افکار عمومی برای همه جناح ها بود. آنچه در این روز اتفاق افتاد نتیجه طبیعی روندی بود که در شماره های قبل در حد امکان به آن پرداختیم. اما شناخت رفتار جریان های سیاسی در آستانه هفتمین انتخابات ریاست جمهوری از مباحث ضروری در جریان شناسی سیاسی دوران ما است.
در اواخر دوره سازندگی برخی از اطرافیان رئیس جمهور وقت مثل عطاءالله مهاجرانی، حسین مرعشی و... با این استدلال که لازمه استمرار مطلوب سازندگی ادامه مدیریت آقای هاشمی رفسنجانی بر دستگاه اجرایی است خواستار تغییر بخشی از قانون اساسی شدند که ریاست جمهوری یک فرد در بیش از دو دوره متوالی را برنمی تابید. مطرح کنندگان این پیشنهاد وقتی عکس العمل بسیار منفی افکار عمومی و محافل سیاسی را دریافت کردند، در مدت کمتر از یک سال بین انتخابات مجلس پنجم و انتخابات ریاست جمهوری هفتم به بررسی گزینه های مختلف مشغول شدند. شخصیت هایی مثل عبدالله نوری، حسن روحانی، حسن حبیبی و میرحسین موسوی هیچ یک زمینه ای برای حضور در عرصه نامزدی ریاست جمهوری نیافتند.
جریان موسوم به چپ تلاش زیادی برای متقاعدکردن میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران دفاع مقدس به پذیرش نامزدی ریاست جمهوری انجام داد. موسوی نسبت به وفادار نماندن همکاران سابق خود به الگوهای سیاسی و اقتصادی دولت دوران جنگ سخت گلایه مند و منتقد بود. اما آنچه در تبلیغات آن مقطع جریان سیاسی پیشنهاد کننده نامزدی وی شایع شد، این ادعا بود که مقام های عالی رتبه نظام از بازگشت مجدد موسوی به میدان سیاست ممانعت کرده اند! واقعیت این است که موسوی با بسیاری از تغییرات به وجود آمده در ذهنیت فلسفی، سیاسی و اقتصادی یاران سابق خود همراه نبود و چانه زنی های آنان نیز یارای بازداشتن موسوی از پافشاری بر اصول ثابت خود را نداشت. البته در مرحله ای آیت الله موسوی اردبیلی حتی تلاش کرد آیت الله مهدوی کنی، دبیرکل جامعه روحانیت مبارز را به حمایت از نامزدی موسوی برای این مسئولیت متقاعد سازد. اما در آن مقطع آیت الله مهدوی کنی بر روحانی بودن نامزد ریاست جمهوری تاکید داشت.
نه تنها جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بلکه دیگر گروه های همسو با آنها از مدت ها قبل در جست وجوی گزینه مناسب تنها به آقای علی اکبر ناطق نوری رئیس مجلس دوره های چهارم و پنجم رسیده بودند.
آقای ناطق نوری در دوره ریاست بر مجلس توانسته بود توانایی خود را در مدیریت یک قوه به ظهور برساند. استدلال حامیان این بود که وی علاوه بر اشراف بر مسائل کلان کشور در مسئولیت هایی همچون ریاست مجلس و بازرسی ویژه دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی، دارای تجربه های مهمی همچون نقش ویژه در تاسیس نهاد جهاد سازندگی و بر دوش داشتن مسئولیت خطیر وزارت کشور در بحرانی ترین شرایط کشور یعنی سال های بحران تروریسم منافقین و دفاع مقدس بوده است و شجاعت لازم برای مواجهه با مشکلات احتمالی را دارد.
آقای ناطق نوری در ابتدای ریاست مجلس در نقش یک حامی قوی دولت سازندگی و در مرحله بعد به صورت حمایت کننده همراه با نقادی برخی از عملکردهای این دولت چهره ای با رویه اعتدال گرایی شناخته شده بود. اما در فضای تحول طلب آن ایام یک جمعیت موازی با جریان همسوی روحانیت مبارز و جامعه مدرسین، دبیرکل خود را به عنوان نامزد ریاست جمهوری معرفی کرده بود. آقای ناطق نوری در خاطرات خود از گفت وگوی خویش با آقای محمدی ری شهری یاد می کند که در آن، آقای ری شهری از قصد خود برای جمع آوری آرای متفرق که ممکن است به آقای ناطق نوری تمایل نداشته باشند، سخن گفته بود.
اما افرادی مثل احمد پورنجاتی، عضو برجسته موسس جمعیت دفاع از ارزش ها در جایگاه مهمی مثل جانشینی بعثه رهبر معظم انقلاب در حج تلاش زیادی کردند تا از این امر برای تقابل آفرینی بین آن دو نامزد دارای اشتراک فکری بسیار استفاده کنند.
همه این مسائل در قیاس با دگرگونی ذائقه ها و تغییرات در افکار عمومی نقش ناچیزی در رخداد دوم خرداد داشت. مجلسی که آقای ناطق نوری ریاست آن را برعهده داشت در برابر بسیاری از تصمیم های دستگاه اجرایی که باعث ایجاد فشار اقتصادی بر مردم می شد ایستادگی کرده بود. اما افکار عمومی به آقای ناطق نوری به عنوان نماد حفظ وضعیت موجود می نگریست. او در تبلیغات انتخاباتی خود، هیچ گاه رویه ها و عملکردهای موجود را به صورتی صریح و قاطع تخطئه نکرد و اظهارات او ادامه روند گذشته با اندکی تغییر را نشان می داد.
این موضوع در کنار انتشار متن مذاکره محمدجواد لاریجانی با مسئول میز ایران در وزارت خارجه انگلیس- که بعدها در مقام سفیر انگلیس در تهران روابط خوبی با مقامات دولت آقای خاتمی داشت- و پخش مصاحبه آقای ناطق نوری با تلویزیون بی بی سی از رادیوی فارسی زبان این موسسه ارتباط جمعی و مسائلی از این دست، حتی چهره متمایل به سازش با منفورترین کشور اروپایی در ایران یعنی انگلیس و به تبع آن آمریکا را از وی ترسیم می کرد. بدین ترتیب و با امتزاج این مسائل با شایعاتی درباره رفاه شخصی زندگی آقای ناطق نوری او حمایت برخی از افراد دارای گرایش انقلابی را از دست می داد.
آزمون افکار عمومی در جریان تبلیغات انتخاباتی فائزه هاشمی با مضمون آزادی بیشتر برای زنان، دختران و جوانان (در قالب مسائل نازلی مثل دوچرخه سواری آنان) امکان به صحنه آمدن بخش خاموشی از جامعه را گوشزد می کرد.
فائزه هاشمی از این طریق توانسته بود نام خود را در صدر منتخبان مردم تهران در کنار آقای ناطق نوری قرار دهد. کافی بود که این قشر تازه به صحنه آمده فردی را در جهت مقابل این ایده ها بشناسد.
آقای سیدمحمد خاتمی، پس از آن که اعضای جناح موسوم به چپ از به صحنه آوردن آقای میرحسین موسوی مایوس شدند به عنوان گزینه بعد مطرح شد. عامه مردم سابقه ذهنی چندانی از او نداشتند. اما یادآوری کنار رفتن او از وزارت ارشاد به دلیل رویه های تسامح طلبانه فرهنگی، محمل خوبی برای کسب رای از بخشی از قشر خاکستری بود که به آنها گفته می شد قرار است او استفاده از شبکه های ماهواره ای را آزاد کند و رفتار تساهل مدارانه ای در قبال حجاب بانوان و دوستی دختران و پسران داشته باشد.
خاتمی از سویی در تبلیغات تلویزیونی با بازگویی خاطره ستاره چیدن از آسمان شب های کویر در کودکی احساسات شاعرانه دختران و پسران جوان را برمی انگیخت و از سویی در قامت یکی از «سه سید فاطمی» برای اقشار متدین به عنوان بدیل بهشتی مظلوم مطرح می شد. بازگویی «روایت تلخ» عملکرد خاتمی در وزارت ارشاد در روزنامه های منتقد او بخشی از متدینان را نسبت به مجموعه ای مسئله آفرین در دستگاه اجرایی نگران می کرد، اما همین موضوع محملی برای جنگ روانی کسانی بود که از مظلومیت سلاله پیامبر و فردی از اقوام حضرت امام(ره) دم می زدند، همان تبلیغاتی که اذهان بسیاری را قانع ساخته بود که نظام به ضرب تقلب انتخاباتی قصد دارد از رای آوردن خاتمی جلوگیری کند، این ادعایی بود که در آستانه انتخابات و با معلوم شدن اقبال شدید مردم به خاتمی، رئیس جمهور وقت نیز با ابراز نگرانی از آن خواسته یا ناخواسته به آن دامن زد.
بدین ترتیب خاتمی به عنوان پدیده ای جدید برای برهم زدن وضع نامراد موجود که با مقاومت شدید حافظان این وضعیت مواجه شده است از سوی اقشار مختلف یک انتخاب مطلوب و منجی تصور شده بود. اما در فضای پر گردوغبار آن روزها مجالی برای طرح این واقعیت نبود که بزرگترین پشتیبانان او را مدیرانی تشکیل می دهند که سهم اصلی را در به وجود آوردن آن وضع داشته اند. مدیرانی که برای تغییر قانون اساسی در جهت ابقای مدیر عالی قوه مجریه مصرانه پا بر زمین می کوفتند اکنون در صدر ستاد انتخاباتی کسی نشسته بودند که مردم او را برهم زننده وضعیت نامطلوب یافته بودند.