بسماللهالرحمنالرحیم
سعه صدر و داشتن ظرفیت بالا از ویژگیهای اساسی برای انجام کارسیاسی است. برخورداری از این دو ویژگی عرصه را برای میدان داری عقل سیاسی فراهم می کند تا جایی که ناکامی ها و شکستها را تحمل پذیرتر می سازد. میدان دار بودن عقل سیاسی چشم را نیز جلا می دهد و می توان همه چیز را آنگونه که است مشاهده کرد و این نوع دیدن از نیازهای اساسی یک بازیگر سیاسی می باشد.
در انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 76 در اواسط شمارش آراء هنگامی که آقای ناطق نوری دریافت که آقای خاتمی پیروز انتخابات است پیش از اتمام رسمی شمارش آرا پیروزی وی را تبریک گفت و با شفاف کردن صحنه تکلیف را مشخص کرد. کم ظرفیتی برخی از دوم خردادی ها در آن مقطع در تحلیل ناصواب پیروزی آقای خاتمی ارزش اقدام آقای ناطق را بیشتر آشکار کرد.
اما این بار این کم ظرفیتی به گونه ای دیگر آشکار شد. پس از اعلام نتایج شمارش آراء انتخابات دور دوم مجلس هشتم که در ردیف مهم ترین اخبار کشور قرارداشت و لازم بود در انعکاس آن به ارزش و جایگاه خبری آن توجه شود، برخی از مطبوعات دوم خردادی در صفحه اول به آن هیچ اشاره ای نکردند و برخی در پی آن بودند که از کاه خود کوه بسازند و برخی نیز در نوشته خود به دنبال آن بودند که با نفی ارزش انتخاباتی که با زحمت مردم و مسئولان به ثمر نشسته از اهمیت کار بکاهند تا به نوعی از زیربار عنوان بازنده انتخابات » شانه خالی کنند. وقتی یکی از رجال سیاسی دوم خرداد در تحلیلی پس از اعلام رسمی نتایج انتخابات می نویسد:« صرف نظر از صحت وسقم نتایج اعلام شده در تهران که در جای خود باید مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرارگیرد، اعلام نتایج رسمی نباید پیروزی مطلق جبهه اصولگرایان تلقی گردد زیرا این نتایج حاصل رای اقلیت محدودی از رای دهندگان تهرانی است.» مشخص است تقلای بی حاصلی انجام می گیرید تا واقعیتی انکار شود. اما اگر این واقعیت در ظرف پذیرش وی و افرادی مانند او قرار نمی گیرد قطعا در ظرف درک و فهم بسیاری از مردم عادی که به دوم خرداد گرایش دارند قرار می گیرد. به نظر می رسد چنانچه خبر قطعی شمارش آراء اینگونه اعلام می شد:« دوم خردادی ها پیروز شدند. 70 درصد اصولگرا، 16 درصد اصلاح طلب، 14 درصد مستقل» تا حد زیادی مشکل نوع برخورد دوم خردادی ها با موضوع نتایج حاصله از انتخابات حل می شد.
زمانی دوم خردادی ها به اشتباه گمان می کردند با طعنه زدن گاه به گاه به نظام از حمایت مردمی بیشتری برخوردار می شوند اما به تدریج مشخص شد واکنشها به گونه ای دیگر است به این نحو که حمایت دشمنان نظام از آنها افزایش یافت و حمایت مردم کاهش . در ابتدای ورود به بحث انتخابات مجلس هشتم این تجربه ناصواب تکرار شد و متاسفانه در پایان کار هم کم وبیش ادامه یافت. حفظ رویه گذشته شاهد صادقی است به این امر که بازنگری و آسیب شناسیهایی که بارها و بارها دوم خردادی ها آن را اعلام کرده بودند در مسیر صحیحی قرار نگرفت و شاید علت اصلی شکستهای پی درپی آنها این باشد که همچنان نوک پیکان تهاجم آنها به سوی نظام است و مردم هم علی رغم درگیر بودن با مشکلات طاقت فرسا این جهت گیری سوال برانگیز را برنمی تابند. آیا این معضل دوم خرداد با ذکر اینکه همیشه گفته شود«دوم خردادی ها پیروز شدند» حل خواهد شد؟!