مرتضى صفارهرندى
ناهمگونی طیف حامیان آقای خاتمی در انتخابات خرداد 76 از موضوعات قابل توجه است. این که گروه هایی با گرایش های کاملا متفاوت از یک نامزد ریاست جمهوری حمایت کردند چیزی است که شاید هر چه زمان بگذرد شکل معماگونه تری می یابد. شناخت عوامل اتصال این طیف ناهمگون : که با گذشت زمان در درون خود تنوع بیشتری را پذیرا شد- از لوازم درک همگرایی ها و واگرایی های بعدی آنان است.
در پاییز 1375 جریان موسوم به چپ از طریق روزنامه «اخبار» نام سید محمد خاتمی را به عنوان یکی از گزینه های نامزدی ریاست جمهوری مطرح کرد. آنچه از محتوای مطبوعات آن زمان قابل دریافت است مجمع روحانیون مبارز برای اولین بار خاتمی را به عنوان نامزد ریاست جمهوری به میدان فرستاد. اما واقعیت این است که رایزنی برای این امر را نمی توان در چارچوب این تشکل محصور ساخت. درست است که سید محمد خاتمی عضو مجمع روحانیون مبارز بود،اما ارتباط او و برخی دیگر از اعضای این تشکل با سازمان های محوری جریان موسوم به چپ مثل مجاهدین انقلاب و عناصر کلیدی آن، به گونه ای بود که تفکیک بین این تشکل ها در امر کنکاش برای یافتن گزینه نامزدی ریاست جمهوری مشکل به نظر می رسد. نقش اعضای مجاهدین انقلاب به عنوان کانون مهم عملیات سیاسی جریان موسوم به چپ در لابی برای متقاعد ساختن هر یک از گزینه ها انکارناپذیر است. خصوصا که افرادی مثل تاج زاده، آرمین، امین زاده و ... ارتباط نزدیک و صمیمی با اعضای مجمع روحانیون مثل خاتمی، موسوی لاری و ابطحی از زمان همکاری در وزارت ارشاد داشتند. لحن مجاهدین انقلاب در آن ایام نشان می دهد که آنها احساس می کردند با دست برتری نسبت به کارگزاران در صحنه هستند.
سلامتی در آذرماه 1375 گفته بود:« کارگزاران فرد مطمئنی را ندارند که بتوانند در صحنه رقابت های انتخاباتی موفقیت چشمگیری را کسب کنند. »جناح موسوم به چپ درعین حال سعی داشت از حمایت کارگزاران و منابع مالی سرشار آنان در این انتخابات برخوردار شود. در حالی که گروه های وابسته به جناح موسوم به چپ خوشبینی چندانی نسبت به موفقیت در انتخابات مجلس پنجم نداشتند، کارگزاران با توفیق اندکی که در این انتخابات به دست آوردند مایه امیدواری آنان نسبت به حضور در انتخابات هفتم ریاست جمهوری شده بودند. لحن اعضای مجاهدین انقلاب مثل محمد سلامتی نشان می داد که آنان تا چه اندازه به همراهی کارگزاران نیازمندند. در حالی که جناح موسوم به چپ در سال های اول دولت آقای هاشمی مدعی حذف وسیع نیروهای خود از دستگاه های دولتی بودند، در ماه های منتهی به دوم خرداد 1376 محمدسلامتی دبیر کل مجاهدین انقلاب تاکید داشت:« آقای هاشمی و کلیت دولت ایشان در سیاست داخلی عملکرد منفی نداشتند. حفظ آزادی های مصرح در قانون اسامی در حد آزادی های موجود در ابتدای دوره ریاست جمهوری ایشان، تحمل انتقادها و داشتن روحیه انتقاد پذیری و تاکید برحاکمیت قانون از جمله دلایل این ادعا است.»
واقعیت این است که کارگزاران در دولت آقای هاشمی همواره مکان های امنی را برای فعالیت و بلکه کادرسازی جریان موسوم به چپ فراهم ساخت. شهرداری تهران یکی از این مراکز بود . معاونت سیاسی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری که به سعیدحجاریان سپرده شده بود به گفته خود وی یک پروژه بیشتر نداشت و آن هم پروژه توسعه سیاسی بود. در همین مرکز بود که افرادی مثل علوی تبار، عباس عبدی و مجید محمدی به تئوریزه کردن ایده تغییر بنیان های سیاسی جمهوری اسلامی مشغول شدند. در واقع در همان زمان بنیان مباحث ساختارستیز این افراد در سال های آخر دهه هفتاد نهاده شد. فعالیت این حلقه که به جز مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری از پایگاه هایی مثل ماهنامه کیان و دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برخوردار بودند، در هم تنیدگی غیر قابل انکاری با کارگزاران داشت.
هفته نامه بهمن به عنوان ارگان کارگزاران و با مدیر مسئولی عطاء الله مهاجرانی عضو برجسته مرکزیت این گروه عملا توسط این حلقه هدایت می شد.
موسسه همشهری زیر مجموعه شهرداری تهران در زمان مسئولیت غلامحسین کرباسچی، دبیر کل بعدی حزب کارگزاران توانسته بود یک مجموعه نیرومند انتشاراتی و مطبوعاتی را فراهم سازد. در سال های پس از دوم خرداد همین مجموعه با مدیریت افرادی مثل عطریان فر، ستاری و ... نقش اصلی را در راه اندازی مطبوعات زنجیره ای ایفا کردند، مطبوعاتی که تاسیس و اداره آنها بدون پشتیبانی مهاجرانی در وزارت ارشاد دولت دوم خرداد امکان نداشت. به صحنه آمدن خاتمی همچنین از پشتوانه یک مجموعه دانشگاهی برخوردار بود.
حجاریان وقتی به واسطه مسئولیت خود در پروژه توسعه سیاسی مرکز تحقیقات ریاست جمهوری سعی کرد ارتباط فعال تری را با دانشگاه ها برقرار سازد، یک گروه کاری را با حضور افرادی مثل دکتر حسین بشیریه ( همکار فعلی مراکز دست اندرکار براندازی نرم جمهوری اسلامی در آمریکا) ، دکتر سید جواد طباطبایی و ... تشکیل داد و از همین طریق کمک فکری شایانی را برای پیروزی خاتمی در انتخابات دوم خرداد 76 داشت.
این مجموعه های به ظاهر جدا از هم ، به لحاظ هدف و برنامه، به قدری دارای پیوستگی به همدیگر بودند که نهایتی جز قرارگرفتن کارگزاران در مرکزیت حامیان خاتمی در مصاف سیاسی دوم خرداد قابل تصور نمی توانست باشد . درست است که کارگزاران به صورت رسمی در فروردین 1376 با خاتمی به عنوان نامزد همراهی کردند، اما این حمایت طبیعی ترین رفتار از سوی کارگزاران بود. البته برای این ادعا که همراهی غیر مستقیم رئیس دولت سازندگی با تبلیغات حامیان خاتمی درباره امکان تقلب در انتخابات نهم ریاست جمهوری تابعی از حمایت دولتمردان آقای هاشمی از پیروز انتخابات دوم خرداد 76 بوده است، دلایل نقض چندی وجود دارد. چه این که در واپسین روزهای فعالیت های انتخاباتی خبرهایی درباره حمایت برخی از اعضای دولت سازندگی مثل میرزاده، نعمت زاده و ... از آقای ناطق نوری منتشر شد. اما به هر حال حمایت از خاتمی گرایش غالب در اعضای کلیدی این دولت بود.
تناقض در گرایش های اجزای مختلف مجموعه حامیان خاتمی باعث شده بود که او به عنوان نامزد مطلوب افراد دارای گرایش های متفاوت و گاه متضاد تلقی شود. قوی ترین حامی سیاسی و اقتصادی خاتمی، گروه کارگزاران بود؛ گروهی که موجودیت آن مولود تغییر مسیر گروهی از عناصر جناح موسوم به چپ به مواضع اقتصادی راست گرایانه بود. جالب است که برخی از تشکل ها مانند خانه کارگر که با شعارهای چپ گرایانه و انتقاد از خصوصی سازی شناخته می شدند در آن سال ها به صورت شاخه ای غیر رسمی از گروه کارگزاران عمل می کردند. علی رضا محجوب دبیرکل خانه کارگر در جریان مطرح شدن ایده تغییر قانون اساسی برای ادامه ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی از جمله حامیان این ایده بود. محجوب با به کارگیری بضاعت این تشکل کارگری در خدمت ستاد انتخاباتی آقای خاتمی بخشی از کارگران را به حمایت از وی متمایل می ساخت. بدین ترتیب در بحران کارگری آن روزها- که اغلب ناشی از شکل ناسالمی از خصوصی سازی رانتی بود- کارگران معترض در کنار صاحبان جدید صنایع قرارگرفته بودند. خاتمی برای کارگر در چهره یک حامی حقوق آنان معرفی شده بود و کارفرما حامی اصلی او ، یعنی کارگزاران را حافظ مناسبات موجود می پنداشت.
بسیاری از عامه مردم به ستوه آمده از فاصله طبقاتی و مشاهده تجملات رویاگونه طبقات اقتصادی فرادست و درگیری طبقات کم درآمد با نیازهای ابتدایی زندگی، به قدرت رسیدن خاتمی را بازگشت دوران سیاست سهمیه بندی کالاها با قیمت های متناسب با درآمد خود تصور می کردند. به زعم آنان با توجه به افزایش درآمدهای دولت پس از جنگ، قرارگرفتن این وزیر کابینه موسوی در راس قوه مجریه به مفهوم فراهم آمدن امکان رفاه نسبی آنان بود. ستاد انتخاباتی خاتمی هم با استفاده از تصویر میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران دفاع مقدس در کنار او دقیقا سعی داشت به همین حس نوستالژیک دامن بزند. مردم نمی دانستند که حتی شکل تعدیل یافته و تصحیح شده از الگوهای اقتصادی دولت دوران جنگ نیز در دولت برآمده از دوم خرداد قابل تحمل نخواهد بود و افرادی مثل دکتر نمازی و مهندس مظاهری در اندک زمانی جای خود را به طرفداران الگوهای اقتصادی کاملا لیبرال خواهند داد.
برخی از مردم از مطرح شدن شعارهایی مثل نفی تملق و این که «دولت اسلامی خدمتگزار مردم است نه ارباب آنها» به تبلیغات انتخاباتی خاتمی جذب شدند. این تبلیغات توسط کسانی انجام می شد که خود با ابداع عباراتی مثل سردار سازندگی و به کاربردن صیغه جمع برای رئیس جمهور وقت سبب ملال و دلزدگی مردم از وجود روحیه تملق در فضای مدیریت اجرایی کشور شده بودند. جالب است که در اولین ماه های پس از انتخابات دوم خرداد، شکل جدیدی از غلو و مبالغه نسبت به رئیس جمهور جدید در جهت خفه کردن هرگونه صدای منتقدانه اصولگرا، از سوی مدعیان مبارزه با تملق به صحنه آمد.
بدین ترتیب خاتمی به عنوان سمبل پاسخگویی به انتظارات گاه کاملا متضاد اقشار مختلف آغاز گر یک دوره مهم در تجارب ارزشمند جمهوری اسلامی شد. دوره ای که بلاشک باعث فعلیت یافتن ظرفیت های مثبت و منفی جامعه ایران و تکاپوی بیشتر در جهت بلوغ تئوریک و عملی جمهوری اسلامی شد.