*بعنوان اولین سئوال ، اقتدار را چگونه تعریف می کنید و به نظر شما علم چگونه می تواند در دایره مفهومی اقتدار جای بگیرد؟
**اقتدار، در عبارت کلی خود به مفهوم قابلیت به کارگیری نافذ منابع در اختیار برای پیش بردن هدف است.پیش از پرداختن به این تعریف، باید بدانیم علم و قدرت که از مهمترین اسماء الهی و برجسته ترین آنها هستند، اساسا دارای مرتبه و درجاتی هستند که حیات عالم با این دو اسم الهی اندازه گیری می شود؛ یعنی هر قدر که یک موجود درجه قدرتش و درجه علمش بالاتر می رود، به مرتبه بالاتری از حیات می رسد. بعد بالاتر از همه این ها خود خدای متعال است که هم مظهر علم مطلق و هم قدرت مطلق است. بنابراین موضوع بسیار حائز اهمیت است، یعنی هر مجتمع انسانی که بخواهد از لحاظ رتبه حیات و اندازه زندگانی و تعالی حیات آن در جای بالاتری قرار بگیرد، این دو عنصر باید در آن بیشتر تجلی پیدا کند. حالا اگر ما بخواهیم برای همین ها تقدم قائل بشویم، علم، مقدمه قدرت است.
قدرت امروز دنیا را اگر ما نگاه کنیم دو ابرقدرت روبروی هم قرار گرفته اند که نمود عینی از اهمیت بحث علم در تبلور قدرت است. ابرقدرت غرب را داریم که به رهبری آمریکاست و ابرقدرت معنوی امروز جهان را داریم که جمهوری اسلامی ایران است و سایه قدرت معنوی خودش را دارد و ما شاهد آن هستیم.هر دوی این قدرت ها متکی به علم هستند. اگر موشکافی کنیم می بینیم که قدرت آمریکا به عنوان مظهر قدرت و اقتدار مادی امروز جامعه بشری، در همه شاخه های خودش منتهی می شود به مسأله علم.
در ابعاد دیگر هم همین طور.قدرت مالی آمریکا که مزیت عمده اقتصادی آن است، وابسته به علم است و متکی به هیچ یک از مزیت های اقتصادی مثل نیروی کار ارزان، مواد اولیه ارزان، انرژی ارزان، بازار نزدیک و در دسترس نیست. تمام این اقتصاد متکی به علم است یعنی برجستگی علمی ، انحصار فناوری هایی که هیچ کسی در دنیا ندارد. اگر به حوزه نظامی و قدرت سلاحش برویم، باز می بینیم که اینجا آن چیزی که به او برجستگی داده قدرت اوست یعنی هیچ کدام این ها از عوامل مهم توان رزمی نیستند. ببینید روحیه ارتش آمریکا و انگیزه ارتش آمریکا، ایمان ارتش آمریکا در پایین ترین حد است. در ارتش آمریکا شما روحیه فداکاری نمی بینید. انگیزه بالا نمی بینید، سلحشوری نمی بینید، در حالی که این ها از عوامل توان رزمی است. آن بخشی که شما می بینید، باز متکی به سلاح های پیشرفته، علم و فناوری هایی است که در اختیار اوست و در اختیار کس دیگری نیست. لذا شما می بینید که روی زمین شکست خورده است. روی زمین روحیه، سلحشوری ، رزمندگی ، ایمان و اینها مهم هستند.
در مجموع ما در هر کدام از منابع، در برجستگی قدرت امروز بشر می گردیم، انتهایش به علم منتهی می شود. از این طرف هم که ما ابرقدرت امروز معنوی دنیا هستیم و اینجا هم می بینیم باز به علم تکیه می شود. یعنی شاید این علم را اگر شما بخواهید تحقیق کنید در دانشگاه های ما مشهود و عیان نباشد که ما به آنجا ارجاع بدهیم، ولی آن جریان رهبری که این قدرت را دائر کرده و دارد مدیریت می کند و مراکزی که این رهبری را به وجود آوردند و از ناحیه حوزه های علوم معنوی حمایت می کنند، اینها سرشار از علم است. جمهوری اسلامی ایران، تنها کشوری است که شرط رهبری اش مزیت علمی دارد. یعنی باید رتبه علمی داشته باشد شرط پروفسوری و دکتری علمی داشته باشد هیچ کجای دنیا شما نمی بینید که برای رهبری رتبه پروفسوری گذاشته باشند. هنرپیشه هم می آید رئیس جمهور و رهبر می شود و یا یک ورزشکاری ممکن است جایی سرکار بیاید، هر کس در هر سطح علمی و توان علمی ممکن است بالا بیاید. اما شرط این در جمهوری اسلامی ایران این است که آدمها باید دانشمند باشند. اینجا هم ما متکی به بالاترین سطح علمی در حوزه معنوی هستیم و هر دوی این قدرت ها متکی به علم است.
اگر بخواهیم بدانیم که رابطه علم و قدرت چیست؟ در هر دو جبهه، اقتدار مادی دنیا و اقتدار معنوی و هر دوشان این است که کاملاً متکی به علم است و اگر مفقود شود، معلوم است که در این دو جبهه چه اتفاقی می افتد. شما اگر دانش و فناوری را از آمریکا بگیرید، نه اقتصاد برایش می ماند، نه قدرت نظامی ، نه قدرت سیاسی ، نفوذ سیاسی و نه قابلیت تبلیغات و... هیچ چیزی برایش نمی ماند.در جبهه مقابل هم، اگر برتری علمی رهبری ما و برتری علمی مدیریت اردوگاه معنوی دنیا از ما گرفته شود این جبهه هم با شکست و چالش هایی روبرو می شود که نمی توان مسأله را حل کرد.
*حدود یک دهه است که در دنیا مفهومی به نام سازمان های دانش بنیان تعریف شده و اعتقاد بر این است که سازمان ها باید سعی کنند محتوای آموزشی و پژوهشی و در نهایت چرخه علم را در ساختار مدیریت و تولید علم خود به کار گیرند. حال آیا ما قائل به این هستیم که باید نیروهای مسلح در جمهوری اسلامی ایران، هم دانش بنیان باشند یا خیر؟ چرا باید این گونه باشد؟
**اگر به آرم دانشگاه عالی دفاع ملی توجه کنید، نوعی ارتباط بین شمشیر با بصیرت و آگاهی و معرفت، دیده می شود که مسأله بسیار مهمی است. این یک بعد معنوی دارد و یک بعد مادی . همان طوری که در بحث تعریف اقتدار گفته شد، اقتدار یعنی توانایی به کارگیری نافذ منابع در اختیار برای پیشبرد بهتر هدف. بنابراین، علم به منابع و آنچه که در اختیار است، مقدمه ای خواهد بود برای اینکه این ارتباط بتواند اعمال بشود. علم به چگونگی کاربرد آن هم یک موضوع مهم است که چگونه این را به کار ببریم. اگر موضوع اول بحث یعنی ابعاد مادی و معنوی را در نظر بگیریم، شناخت کامل از انسان، روحیات انسانی ، خصوصیات و روحیات رزمنده، مسائل روانی و انسانی و اجتماعی و نیز فناوری که منابع ما را تشکیل می دهند. منابع را باید بشناسیم. بعد بحث چگونگی کاربرد این ها و دانش این مسأله را بیاموزیم اعم از دانش رزمی ، دانش راهبردی ، دانش تاکتیکی و دانش عملیاتی که بتواند به شکل حساب شده ای در خدمت دفاع قرار بگیرد. پس مقدمه آن اقتداری که ما می خواهیم به آن برسیم، داشتن این دانش هاست. این دانش ها، مقدمه توانایی به کار بردن درست منابع برای پیشبرد هدف است و اساسا خود تبیین هدف، دیدن آینده، قدم هایی که باید برداشت، اینها همه به واسطه علم حاصل می شود. منتها باید دقت کنیم که در دام هم نیفتیم.
چون گاهی اوقات بعضی از ارزش هایی که هستند تبدیل به یک معرف های غیرواقعی می شوند و ما به دنبال آن معرف ها ناخودآگاه حرکت می کنیم. مثلاً شاخص علم، امروز شاید در خیلی از افراد جامعه ما به مدرک تحصیلی شناخته می شود که معرف این علم، مدرک تحصیلی افراد است. اگر بخواهیم نیروی مسلح مان را به دنبال این، حرکت بدهیم بعد یک ارزش هایی ، ممکن است ساقط شود.لذا ما باید علم موردنیاز برای حوزه نیروهای مسلح را بتوانیم خوب تعریف کنیم و خوب از عهده اش بربیاییم. کما اینکه الان ارتقای استادی در کشور ما متاسفانه معرفش ثبت مقالات در ISI هست.
اگر استاد یا محقق ما که الان پژوهشگر و در نیروهای مسلح است و کارهای خیلی بزرگی انجام می دهد، موشک می سازد، هواپیما می سازد، قطعاتش را می سازد، موتورش را می سازد، مشکلات ناوبری ما را حل می کند، بخواهد دنبال آن معرف ها بیفتد اتفاقی که می افتد، مثل همان مثالی است که اول زدم. بخواهد دنبال ISI باشد، به جای اینکه مشکل ما را حل کند، یک ضعفی را هم در ما به وجود می آورد و به جای اقتدار، سستی و انحطاط ایجاد می کند. پس باید دنبال دانش بنیان کردن نیروهای مسلح برویم، منتها دانشی که بر اساس مولفه های علم نافع باشد. چون هم علم نافع داریم و هم علمی که شاید مضر باشد، برای یک فرد و یا یک جامعه. چون ما در دعاهایمان می گوییم خدایا علم نافع عطا کن. و ما را از علمی که لاینفع هست دور بدار.
* با توجه به اینکه جنابعالی مدتی است کارگروه نهضت نرم افزاری در نیروهای مسلح را مدیریت می کنید و اینکه اگر ما بخواهیم خود را آماده کنیم باید در نیروهای مسلح خود یک نقشه جامع علمی داشته باشیم تا ما را به سمت اقتدار علمی برده و توان دفاعی کشور را بر پایه اقتدار دانش بنیان استوار سازد، چه الزاماتی را برای نقشه جامع علمی کشور در حوزه دفاعی پیشنهاد می کنید؟
**البته شما می دانید که در دنیا چیزی که مصطلح است، این است که می گویندمرزشکنی علمی در حوزه فناوری معمولاً در حوزه نیروهای مسلح اتفاق می افتد.علت این هم خیلی روشن است، شدت نیاز، اهمیت و حیاتی بودنش در هیچ جا بیشتر از نیروهای مسلح نیست، بنابراین اینجا چون می گویند اختراع زائیده، احتیاج است و یا احتیاج، مادر اختراع است. بیشترین احتیاج و شدیدترین نیاز، حیاتی ترین وضعیت در نیروهای مسلح و مسأله مرگ و زندگی مطرح است. لذا اینجا شکستن مرزهای دانش زیاد اتفاق می افتد. در حوزه ای که مقابل ما هست و مسأله ای را برای دنیا اعمال کند، به خاطر اینکه برتر از دیگران باشد و باید سلاح جدید را اختراع کند که دست بالا را برای خودش نگه دارد. منتها همه چیز در این حوزه در فناوری خلاصه نمی شود. من عرض کردم ما اگر بخواهیم دانش مورد نیاز در حوزه نظامی را دسته بندی کنیم یک بعدش دانش انسانی است و یک بعدش دانش تاکتیکی و راهبردی است و یک بعدش دانش فنی است برای هر کدام از اینها یک خصوصیات و ویژگی هایی هست که باید آن را در نظر بگیریم و توجه کنیم. ما باید در هر سه حوزه ساختارهایی را داشته باشیم که دائما بتوانند هم با نگاه به دانش روزی که در دنیا هست و هم با نگاه به تجربه ها و دستاوردهای بومی که خودشان دارند، هم با گرفتن معرفتی که از طریق وحی برای ما آمده ، کار خودشان را در این سه حوزه ارتقا ببخشند و دانش خودشان را تقویت کنند.
ما اگر بخواهیم با انتخاب راه میان بر مرزهای دانش را در حوزه علوم انسانی بشکنیم، با توجه به اینکه سرچشمه اصلی حقوق انسانی ، شناخت انسان، شناخت جامعه و وحی است، بدون شک ما هم دسترسی خیلی نزدیکی به این داریم این راه را باید انتخاب کنیم تا بتوانیم در این حوزه مرزهای دانش را بشکنیم. یعنی ما به ناب ترین سرچشمه های دانشی که انسان را معرفی می کند، مجتمع انسانی را معرفی می کند، خصوصیات انسانیت و بشریت را معرفی می کند، دسترسی داریم که کس دیگری به این حوزه دسترسی ندارد.
در بحث فناوری یک وضعیت متفاوتی وجود دارد. اگر بخواهیم در علوم مادی و فناوری مرزهای دانش را بشکنیم، به حوزه های مقدم دانش برسیم و از آنها عبور کنیم، خصوصیت این حوزه را باید بشناسیم. ما اگر بخواهیم به علم مادی نگاه کنیم، تمام این لایهها مقابل ما هستند. ما باید بتوانیم هوشمندانه انتخاب کنیم که در کجای نیروهای مسلح سرمایه گذاری کنیم. برای شکستن مرزهای دانش در علوم پایه محض، در علوم طراحی ، مرزهای دانش را در طراحی بشکنیم که این ها مثلاً یک هواپیمای جدید با یک شکل جدید که در دنیا هیچ کس نتوانسته طراحی کند.
تصور خودمان این است که می توانیم در حوزه فناوری در مرز شکنی وارد شویم که البته سرمایه گذاری سنگین و امکانات بالایی را می خواهد و کم تر هم بازده دارد. اینجا ما وارد بحث مرزشکنی دانش می شویم. بحث زیرساخت هایی که مورد نیاز است از لحاظ ساختارهایی که نیروی انسانی باید تربیت کنند، پشتیبانی کنند، ساختارهایی که دانش مورد نیاز را فراهم و در اختیار فناوری و در مسیر این تند باد دانش قرار دهند، مجموعه نیروی انسانی و یک سری سخت افزارهایی که ما نیاز داریم برای این کار خوب، کارهای ساده ای نیست و باید ببینیم چگونه می توانیم، این وسیله و صحنه را انتخاب کنیم. در جاهایی به سطح پایین تری از تلاش های علمی بسنده کنیم تا بتوانیم خودمان را روی نقاطی که انتخاب آن نقاط هم خیلی حساس است متمرکز کنیم.
مسأله دیگری که در اینجا مطرح است، مسأله آینده نگری یا آینده پژوهی است. یعنی تشخیص درست آینده در بسیاری از رشته های علمی که می خواهیم گام برداریم. وقتی می خواهیم پایمان را جای پای دیگران بگذاریم، همیشه عقب هستیم. ما باید در این فناوری ها بتوانیم آینده پژوهی داشته باشیم. اگر ما بتوانیم یک پدیده جدید را تشخیص بدهیم و از الان روی آن پدیده جدید به شرط انتخاب درست سرمایه گذاری کنیم و هسته های علمی را تشکیل بدهیم آن علم در آینده میدان دار فناوری خواهد بود. آزمایشگاه های پایه را شکل دهیم تا روزی که این علم در دنیا شکوفا می شود ما هم حرفی برای زدن داشته باشیم. اگر ما بتوانیم موضوع دانش را درست انتخاب کنیم و بعد در موضوع دانش یک آینده پژوهی عمیقی داشته باشیم تا بتوانیم آینده فناوری را نیز درست تشخیص دهیم و آنها را خوب جهت گیری کنیم، می توانیم امیدوار باشیم که مرزهای دانش را خواهیم شکست و این هم کاری دست یافتنی است.
آن چیزی که مقام معظم رهبری فرمودند که 50 سال دیگر دنیا به گونه ای بشود که مثل امروز که همه زبان انگلیسی را فرا می گیرند، برای دستیابی به فناوری ها بروند فارسی را یاد بگیرند. یعنی شما صدها بار مرزهای دانش را تا آن زمان شکسته باشید که در آنجا شما را باور کرده باشند که اگر بخواهند علم را یاد بگیرند باید بروند زبان فارسی یاد بگیرند تا آن علوم را از شما یاد بگیرند.یکی از حوزه هایی که می توان در آن جهش کرد و خیلی زود به قله دنیا رسید و حتی از آنها هم جلو افتاد همین حوزه نرم افزار و فناوری اطلاعات است. امیدوارم با مطالعاتی که دارد صورت می گیرد و سازمان دهی جدیدی که در حوزه علم و فناوری در نیروهای مسلح روی آن کار می شود، بتوانیم ساختاری پی ریزی کنیم که بتواند دائما ساختار مدیریت دانش را بالنده کند که همواره خودش را اصلاح و تکامل ببخشد و ساختاری مولد در حوزه دانش باشد.