صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۴  ، 
کد خبر : ۱۰۲۸۲۴

احزاب سیاسى ایران (بخش نوزدهم)


مرتضى صفارهرندى
در دو سال منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، در کنار احیای فعالیت گروه های سیاسی قدیمی، گروه های کوچک تری نیز در گوشه و کنار به دنبال پیدا کردن جایگاهی برای خود بودند. اغلب این گروه ها غیر رسمی و فاقد تبلیغات رسانه ای بودند.
با گشایش نسبی فضای سیاسی ( به دنبال توصیه های دولت جیمی کارتر) هواداری مخفیانه از گروه های مسلحی که به طور کامل منهدم شده بودند در شکل تجلیل از رهبران مقتول آنها در محیط های دانشجویی کم و بیش وجود داشت. بخشی از سازمان مجاهدین خلق در این سال ها در بیرون از زندان درگیر این بحث بود که آیا همچنان باید به استمرار مبارزه مسلحانه فکر کرد یا مبارزه مخفی سیاسی و یا در محیط های کارگری و مناطق محروم نشین را در پیش گرفت.
ساواک در این سال ها حتی اشتیاق چندانی به دستگیری این گروه ها نداشت و به محض مواجه شدن با افراد مبارز فراری به جای تلاش برای دستگیری آنها و افزودن به شمار زندانیان سیاسی و مورد اعتراض قرار گرفتن، آنها را در صحنه تعقیب و یا کشف خانه تیمی به قتل می رساند. به طوری که نزدیک به 40 نفر آنها در خلال سال های 54 تا 57 به دست مأموران ساواک کشته شدند.
اما کادرهای برجسته سازمان، عمدتاً به خارج کشور گریخته بودند. از شمار این افراد به نام هایی مثل تقی شهرام، حسین احمدی روحانی، تراب حق شناس، پوران بازرگان، مرتضی آلادپوش، علی رضا سیاسی آشتیانی و ... بر می خوریم. بخش عمده این جمع تماماً مارکسیست شده و مرتد، بعدها گروهی به نام سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر را تأسیس کردند. در داخل زندان نیز بخش قابل توجهی از اعضای سازمان مجاهدین خلق به صورت علنی مذهب را کنار گذاشته بودند. اما بخش اصلی نیروهای این سازمان رهبری مسعود رجوی را پذیرفته بودند. این افراد با حفظ ظاهر سلوک مذهبی و انجام فرایض در عین تاکید برمارکسیسم به عنوان علم مبارزه یک اتحاد استراتژیک را با مارکسیست های داخل زندان برقرار ساخته بودند و همین امر واکنش روحانیون زندانی و نیز برخی از زندانیان متدین را به دنبال داشت.
عکس العمل گروه رجوی به این مسئله، بایکوت اعضای متدین و نیز برخوردهای توهین آمیز با روحانیون زندانی بود. در اطراف رجوی افرادی از مجاهدین خلق مثل موسی خیابانی، مهدی ابریشمچی، سیدی کاشان، محمدرضا سعادتی، عباس داوری، محمد حیاتی و ... حلقه زده بودند. البته در این میان لطف الله میثمی نیز با تشکیل جمع محدود دیگری رقابتی نابرابر با رجوی داشت. همچنین گروهی نیز به محوریت بهزاد نبوی در مقام مخالفت مسالمت آمیز با رجوی بودند، این گروه که افرادی مثل محسن مخملباف ، صادق نوروزی، محمد سلامتی و ... را شامل می شد، در ماه های منتهی به انقلاب گروه «امت واحده» را تشکیل دادند. آنها در عین مخالفت با رجوی و دار و دسته اش برای آشتی دادن روحانیت با آنها تلاش می کردند.
در آن دوره موضوع نحوه نگاه و تعامل نسبت به مارکسیست ها، در بیرون از زندان نیز محل مناقشه نیروهای مذهبی بود. عبدالمجید معادیخواه از روحانیونی است که پس از آزادی از زندان در این مورد بگومگویی با دکتر علی شریعتی و مرید او میرحسین موسوی داشته است. میرحسین موسوی بر اظهاراتی از آیت الله طالقانی تأکید می کرد که مارکسیست ها را به دلیل عدالتخواهی «هم پیاله انبیا» توصیف کرده بود. ( و البته این تفسیر از آیات قرآن مورد اعتراض دیگر علمای زندانی مثل آیت الله ربانی شیرازی و آیت الله مهدوی کنی قرار گرفته بود.) میرحسین موسوی در همین دوره یعنی در سال 1356 همراه با حبیب الله پیمان، یزدان حاج حمزه- که مدتی بعد به گروهک تروریستی منافقین پیوست- و جمعی دیگر از اعضای نهضت آزادی که نظرات شریعتی را برای بازرگان ترجیح می دادند، گروهی به نام جنبش مسلمانان ایران را تشکیل دادند.
در این مقطع البته برخی از روحانیون مبارز تهران تلاش ویژه ای را برای جذب این افراد و نیز سران نهضت آزادی به نهضت امام خمینی (ره) به کار بسته بودند. دعوت از حبیب الله پیمان، کاظم سامی، مهدی بازرگان، یدالله سحابی و ... برای سخنرانی در مسجد قبا با ابتکار عمل شهید مفتح، از جمله این اقدامات بود. اما به گواهی شهید محلاتی افرادی مثل حبیب الله پیمان در این سخنرانی ها با تأکید بر نقش شریعتی به عنوان احیاگر اندیشه اسلام انقلابی حاضر به اذعان به نقش امام خمینی در بیداری اسلامی نبوده است.
پیمان مدتی بعد به صورت انفرادی گروه دیگری به نام «جنبش مسلمانان مبارز» را تأسیس کرد. او و کاظم سامی هر دو بازماندگان گروه «خداپرستان سوسیالیست» بودند. آن دو از جمله کسانی هستند که در فروردین 1341 گروه جدیدی به نام «جنبش آزادیبخش مردم ایران» (جاما) را با خط مشی مسلحانه تأسیس کردند ولی قبل از هر اقدام مسلحانه دستگیر، محاکمه و چند سال بعد آزاد شدند. کاظم سامی در آستانه انقلاب اسلامی یک «جاما»ی جدید ( جنبش انقلابی مردم ایران) را تأسیس کرد که فعالیت قابل ملاحظه ای در این دوره از آن ثبت نشده و صرفاً پس از پیروزی انقلاب اسلامی به صورت جداگانه مدتی از متحدان سازمان منافقین و زمانی هم پیمان نهضت آزادی بوده است.
در کنار این گروه ها، نام گروهی به نام «فرقان» ، با ظاهر مذهبی اما در ستیز با آموزه های شیعی و روحانیت و با تأثیرپذیری شدید از برخی از نظرات دکتر شریعتی و تفسیری خاص از آن و نیز تکیه بر دیدگاه های دارای التقاط با مارکسیسم از سال 1355 فعالیت خود را در قالب جلسات تفسیر قرآن در برخی از مساجد تهران آغاز کرد. فرقانی ها که در ابتدا به «کفی ها» و «توحیدی ها» شهرت داشتند تمامی روحانیان به جز نادر افرادی مثل مرحوم آیت الله سیدمحمود طالقانی را نماینده رسمی تشیع صفوی (با توصیفی که شریعتی از آن داشت) می دانستند. رهبر فرقان طلبه ای به نام اکبر گودرزی (متولد 1328) بود که به سبب نظرات افراطی اش از مدارس علمیه تهران طرد شده بود. فرقان از سال 1356 به کار تدوین ایدئولوژی پایان داد و تحلیل سیاسی از شرایط موجود را آغاز کرد. خروجی این تحلیل سیاسی تجویز مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و رویکرد ضدیت با روحانیت و حوزه های علمیه بود که این گروهک از آنان با عنوان توهین آمیز «آخوندیسم» یاد می کرد.
البته آشنایی مردم با فرقان به اولین ماه های پس از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی زمانی مربوط می شود که آنها به ترور «قرنی» اولین رئیس ستاد ارتش نظام جمهوری اسلامی و استاد شهید مطهری دست زدند. مجموع این گروه ها در شرایطی که امام در سال های 56 و 57 راه جدیدی را در مبارزه و اهداف آن در پیش روی مردم نهاده بودند، سعی می کردند دیدگاه های خود را به درون نیروهای مذهبی رسوخ دهند. آنها این کار را از طریق فعالیت در مساجد و کتابخانه ها و جهت دهی افکارجوانان به کتاب های موردنظرشان انجام می دادند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات