صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۰۲۸۶۰

در کمند کار


حمزه عالمی
برگزاری انتخابات در هر کشور و مسائل جانبی آن همانند ثبت نام نامزدها و تائید یا رد صلاحیت آنها، موضع گیری سران احزاب و شخص نامزدها، نوع تبلیغات و شعارهای انتخاباتی و... نمونه تحقیقاتی مطلوبی جهت سنجش آرا و افکار شخصیت های سیاسی و فکری یک کشور و گفتمان های سیاسی موجود در آن کشور است.
به همین سان برگزاری انتخابات 24 اسفند 86 و کشیده شدن آن در برخی از حوزه ها و از جمله ها تهران به دور دوم(6 اردیبهشت 87) پرده از واقعیت های سیاسی زیادی برمی دارد؛ واقعیت هایی که خیلی پیش از این می بایست متفکرین و کارشناسان بیان می کردند اما کوتاهی کردند. به هر شکل خوانش این واقعیت ها چندان دیر هم نیست به ویژه اینکه نیروهای سیاسی ایران در حال حاضر هم گرایی و واگرایی زیادی را تجربه کرده اند و به نوعی کنش سیاسی آنها در قالب احزاب و طیف های مختلف و در شکل موافق و یا مخالف دولت و یا نظام سیاسی شدت گرفته است. به دیگر سخن باید گفت در حال حاضر تمرین رقابت سیاسی در ایران هم در سطح و هم در عمق گسترش یافته است. گسترش در سطح یعنی نیروهای سیاسی زیادی درگیر تلاش جهت کسب قدرت شده اند و گسترش در عمق به این معنا که فعالیت این نیروها از حالت هیجانی و احساساتی اواسط دهه 70 خارج شده و وجه معقولانه تر و نزدیک به واقع تری به خود گرفته است. این پیشرفت حرکت سیاسی نیروها در ایران از زمان روی کار آمدن آقای احمدی نژاد دچار تغییر و تحول مهمی شده است؛ تغییر و تحولی که با کمال تاسف در هیچ یک از تحلیل های موافق و یا مخالف دولت احمدی نژاد دیده نشد. حال آنکه در ادامه توضیح خواهیم داد که احتمالا رمز حمایت مقام معظم رهبری از دولت نهم بروز همین تغییر و تحول در پرتو فعالیت های دولت مذکور است. هر چند این سخن به هیچ وجه به معنای خالی از اشکال بودن اقدامات دولت نهم نیست.
واکاوی این نوع تغییر و تحول نظر و عمل نیروهای سیاسی ایران مستلزم نگاهی نو به فعالیت های دولت احمدی نژاد است. دولت نهم از زمان روی کارآمدن، برمبنای دیدگاه های رئیس جمهور مبنی بر حمایت از اقشار ضعیف جامعه جهت کاهش فاصله طبقاتی و در یک کلام برقراری عدالت تلاش های زیادی را انجام داده است. تلاش هایی که الزاما به مطلوب شدن اوضاع اقتصادی کشور منجر نشده لکن نظر و عمل سیاسی نخبگان فکری و عملی را به سوی واقعیات جامعه سوق داده است. سفرهای استانی دولت نهم، سفر به مناطق محروم و رسیدگی به حال محرومان جامعه، تدابیر و تصمیماتی جهت حل معضل مسکن، رسیدگی به وضعیت کشاورزان، اجرایی نمودن اصل 44 قانون اساسی، سهمیه بندی بنزین، دست گذاشتن بر روی موضوع افشای فسادهای مالی، اهمیت دادن به بخش تعاون ، جلب سرمایه گذاری و افزایش صادرات، کاهش نرخ سود بانکی، تغییرات مهم در بودجه نویسی، تغییرات مهم در سازمان برنامه ریزی و ... هر چند پیامدهای مثبت و منفی زیادی به همراه داشت و عده ای این اقدامات را تحسین و جمعی تکفیر کردند اما همه می دانند که این اقدامات، حرکت به سوی عینی ترین وجوه زندگی مردم است.
این اقدامات پائین آمدن از برج کج و معوج روشنفکری اواسط دهه 70 است. احمدی نژاد هر چند نتوانست تورم را مهار کند و به گرانی های لجام گسیخته در بخش های مسکن، برخی از اقلام خوراکی و ... پاسخ قاطعی بدهد و یا با قاطعیت بیشتر اسامی مفسدین اقتصادی را اعلام کند. او هرچند در عرصه سیاست خارجی انتقادات زیادی را برانگیخت اما به خوبی فهمید که قوه مجریه محل کارکردن است. قوه مجریه جمهوری اسلامی ایران محل کار مخلصانه برای طبقات ضعیف جامعه است، نه پاتوق روشنفکران خیال پرداز که اگر زمانی هم قصد روی آوردن به واقعیات را داشتند یا از هابرماس دعوت می کردند که با حلوا حلوای جامعه مدنی و حوزه عمومی کام آنها را شیرین کند و یا به احزاب دولت ساخته روی می آوردند. بدیهی است که هیچ کس روشنفکری را تماما نفی نمی کند. بدون وجود اندیشه و نظر کارکردن بی فایده است؛ پیوند نظر و عمل پیوندی ناگسستنی است.
اما واقعیت اینکه الگوهای حاکم بر نویسندگان ، منتقدین ، روشنفکران و بیشتر متفکرین ایرانی، الگوهایی است که سنخیتی با شرایط اسلامی وملی جامعه ایران ندارد. روشنفکران ایرانی از آغاز تاکنون پیوسته به دنبال تدوین مدل حکومتی برای جامعه ایران بودند که از آرای متفکرین غربی همچون جان لاک، استوارت میل و پوپر و ... نشات می گرفت. تقی رحمانی به عنوان یکی از همین روشنفکران خود در نقد آرای روشنفکران لیبرال ایرانی می نویسد:« روشنفکران ما معمولا در توهم و اتوپیا زیست می کنند. یک دوره ما توهم تکنولوژی داشتیم که امیرکبیر پس از دیدن سن پترزبورگ به آن دچارشد. یک بار هم توهم قانونی داشتیم که در مشروطه به آن مبتلا شدیم. بعد از دهه هفتاد نیز ما دچار توهم متدولوژی شدیم و سروش و مجتهد شبستری و طباطبائی و حتی دوستان ما نیز بر آن شدند اگر متدولوژی بیاید از آن طرف مشکلات رخت می بندد. به همین دلیل غرق در مباحث انتزاعی و فلسفی شدیم و متاسفانه دیدیم تمام این مباحث و ایده ها به راحتی ذوب شد و به آسمان رفت.»
(1) رحمانی در ادامه به صراحت اعلام می کند که روشنفکران ما دچار جوزدگی می شوند. زمانی متاثراز ادبیات کمونیستی و زمانی از ادبیات لیبرالیستی .
(2) چنین اعتراف صریحی که به نوعی در نوشته های سایر نظریه پردازان به ویژه در انتقادات دموکرات های چپ گرانسبت به لیبرال ها نیز مشاهده می شود حاکی از آن است که زمانه به نفع جریاناتی که اندیشه و سخن مقام معظم رهبری را مبنی بر بومی اندیشی و تدوین الگویی برای همراه سازی پیشرفت و عدالت- که رهبر معظم انقلاب در اوایل سال جاری مطرح فرمودند- سرلوحه فعالیت خود قرارداده اند، در حال تغییر است و شاید در این تغییر چارچوب فعالیت های دولت نهم بهترین ابزار و وسیله ممکن باشد.
شاید پایین آمدن از برج روشنفکری را مرتضی مردیها هم با نوشتن آخرین کتاب خود « در دفاع از سیاست» فهمیده باشد و به دفاع محکم از وجود حکومت و سامان سیاسی پرداخته و سایر طبقات و قشرها و عملکرد آنها را مدیون این سامان بداند؛ (3) لکن سخن اینجاست که باید این تحول اندیشه ای را در کمند کار مهار نمود. کار، تلاش ، دقت، نظم، جست وجو ، از نزدیک با واقعیات برخوردکردن ، مشکل را به خوبی سنجیدن، حرافی نکردن، اعتماد به نفس داشتن ، صبرکردن ، کارشناسان را درگیر واقعیات کردن و ... همگی فرایندی راتشکیل می دهد که می تواند اندیشه آمیخته با دیدگاه های غیر بومیرا تطهیر نموده و از تعامل اندیشه وعمل، نوآوری و ابتکار را به ارمغان آورد و دولت نهم با وجود تمامی انتقادات از این چارچوب کمابیش برخوردار است. بنابراین همه دلسوزان نظام باید این کمند کار را محکم گرفته تا از این وادی ره به سلامت ببرند.
اگر نگاهی به سخنان مقام معظم رهبری در جمع کارگران (3/2/87) بیندازیم می بینیم که رهبری از دل و جان کار و کارگر را می ستایند و دولت نهم را هم از این باب تحسین می کنند. براساس دیدگاه مقام معظم رهبری به جرأت می توان گفت که مشکل کنونی جامعه ایران، کمبود نظریه و دیدگاه نیست. مشکل رسوخ تنبلی و کم کاری است که وجود این عنصر پلشت در صاحب نظران آنها را به پاتوق های گرم و نرم روشنفکری و نظریات پاستوریزه لیبرالی سوق می دهد و صاحبان عمل را به سوی کم کاری و مشکل را به گردن دیگری انداختن و انتقاد کردن.
اما دولت احمدی نژاد در این میان از عنصر تنبلی دوری جست و همگان معترفند که کار و تلاش زیادی را انجام داد و صد البته کار همراه با اشکال اما باهدف و نیت مثبت بهتر از بیکاری بدون هدف است و این تلاش دولت نهم فضای اندیشه ای را دچار تغییر و تحول نمود که در مقدمه ذکر آن گذشت. دولت نهم با تاکید بر حل مشکلات واقعی مردم و پاسخ به نیازهای واقعی مردم که بیشتر آنها اقتصادی بود توانست رویکرد متفکرین و نظریه پردازان دور از واقع و نیز روزنامه های سرتاپا انتقاد از نظام و دولت را به سوی واقعیات جامعه سوق دهد و به دیگر سخن آنها را در کمند کارگرفتار سازد. آنچه در مورد خوانش تبلیغات انتخاباتی مطرح شد همین نکته را روشن می کند.
شعار اول اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم دیگر جامعه مدنی نبود. حل مشکلات معیشتی مردم سرلوحه تمام شعارهای احزاب و گروه های اصلاح طلب بود و این موفقیت بزرگی برای دولت نهم و شخص احمدی نژاد محسوب می شود. اکنون جریان فکری دوم خرداد به واقعیات نزدیک تر شده و از سویی پیام های رهبر معظم انقلاب با صراحت بیشتری دوست و دشمن را مشخص می کند و راه توسعه جامعه ایران را نمایان. رهبری با تمام توان در بیانات مختلف به ما انرژی مثبت می دهد. زمان حرکت است. زمان کارکردن است. راه هم روشن است. پس این کمند را تمامی جریانات سیاسی محکم و استوار گرفته و برمبنای عمل عقلانی شده حرکت نمایند. به ویژه جریانات اصول گرا که صحنه گردان این عرصه دولت همراه با آنان بوده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات