صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۸۶ - ۰۶:۴۶  ، 
کد خبر : ۱۰۲۹۱

ژست هاى رفاقت دو حریف /سلیمان دعویسرا


دوربین ها از چهره پوتین کنار نمى روند، در چند روز اخیر ولادیمیر پوتین بیشترین سهم عکس و تیتر رسانه هاى اروپا وآمریکا را به خود اختصاص داد. روزى این اعتبار را سلف پوتین، میخائیل گورباچف ازآن خود کرده بود اما شهرت امروز پوتین، نه با گورباچف ونه با هیچ رهبر وسیاستمدار روس قابل قیاس نیست.پوتین نسبت به همه زمامدارانى که در کاخ سرخ رنگ تزارها، سوداى قدرت نمایى جهانى را داشته اند، نشان داد که از همه زیرک تر است یا دست کم قواعد بازى با حریفان غربى را بهتر مى شناسد. درست است که تیمى از کارکشتگان وفادار روس، پوتین را دراین مبارزه همراهى مى کنند اما همه حریفان در این جبهه رقابت تنها نقش ها ورفتار پوتین را زیر نگاه دارند و معتقدند که همه تصمیم ها در کرملین به او ختم مى شود.

درک سرسختى هاى این روز پوتین چندان دشوار نیست، رهبر کرملین را جمعى از مخالفان سرسخت تر در داخل وخارج احاطه کرده اند که به هیچ طریقى حاضر به سازش نیستند و به چیزى کمتر از کنار رفتن او وتشکیل یک جمهورى لیبرال در فدراسیون بزرگ روسیه رضایت نمى دهند. اگر به مجموعه تصویر ها وگزارش هاى هولناکى که روى آنتن هاى پرقدرت «بى بى سى» یا «سى ان ان» درباره ستیز پوتین با مخالفانش پخش مى شود نگاه افکنیم، آنگاه مى شود فهمید که چرا مرد اول کرملین با صورتى اخم آلود و ابروهاى درهم کشیده در برابر دیپلمات هاى اروپا وآمریکا ظاهر مى شود.

براى همین شاید بزرگ ترین دلخورى پوتین از اپوزیسیون این کشور این باشد که آنها مخالف سرسخت سیاست روسیه در آسیاى مرکزى و حامى رواج حکومت هاى لیبرال در این منطقه هستند. اکنون که پوتین سیاست بازگشت به عرصه جمهورى هاى اقمار شوروى سابق را در پیش گرفته است، «اپوزیسیون لیبرال» را یک مانع جدى پیش روى خود مى بیند.در حالى که پوتین سیاست منطقه اى جدید خود را نوعى خدمت به منافع ملى روسیه بزرگ مى خواند اما مخالفان او از این بازگشت بوى سلطه و امپراتورى گرى را استشمام مى کنند.

با این اوصاف، این روزها همه مخالفان سیاست کرملین به انتظار یک اتفاق مهم نشسته اند. این اتفاق قرار بود در اتاق مذاکرات سران رخ دهد یعنى همان جلسه اى که در ویلاى خاندان بوش برپاشد.

اپوزیسیون روسیه خود را بخشى از بازى بزرگى مى دانند که از مونیخ آغاز شده و اکنون همه پایتخت هاى اروپا و غرب را درنوردیده است.

به باور کارشناسان روسیه، این کشاکش تا نقطه اى که آمریکا وروسیه به تفاهمى مشخص درباره تقسیم منافع در جماهیر شوروى سابق برسند، ادامه خواهد یافت.

به باور این ناظران، نزاع امروز روسیه با بلوک غرب از جنس اختلاف هاى روتین دولت ها نیست که در چند ملاقات یا روبوسى سیاسى حل وفصل شود. به همین دلیل جلسه ویلاى بوش باهمه لعاب صمیمانه اش، محکوم به شکست بود. این رقابت جوهره اى استراتژیک دارد، حلقه اى از رقابت هاى تاریخى است که درباره اعمال نفوذ بر یکى از کانون هاى ثروت و انرژى جریان دارد و به حکم تاریخ و تجربه، نتیجه نهایى این نوع رقابت ها را تنها معدل قدرت جهانى این کشورها رقم مى زند یعنى آمریکا و روسیه، آنگاه خواسته خود را بر کرسى اثبات خواهند نشاند که کفه فتوحات و توفیقات سیاسى یکى بر دیگرى سنگینى کند.

۲ طرف اکنون در مرحله سنجش نیروها ویارگیرى از کشورهاى مجاور هستند. همه تلاش پوتین در این راستا پیش مى رود که به یک قطب بندى منطقه اى براى عقب راندن ماشین هجومى ناتو وآمریکا نایل شود. به همین دلیل است که این روزها اگر یکى از این کشورها بخواهد با روسیه پیمان مودت وهمکارى ببندد، زیر تیغ فشارها وجنگ روانى اروپا وآمریکا قرار مى گیرد و بالعکس، چنان که کشورى درصدد برآید تا مستقل از مسکو به سوى همگرایى بلوک غرب گام بردارد، باید خود را براى قهر و مجازات روسیه که بیشتر اقتصادى است، آماده کند.

شاید در تحلیل ابعاد این رویارویى، آخرین گفته هاى «بوریس نمتسف» از رهبران مخالفان دولت روسیه بسیار روشنگرانه باشد. او مى گوید: زورآزمایى امروز واشنگتن و مسکو در واقع مبارزه براى توسعه نفوذ در کشور هاى آسیاى مرکزى است و این مبارزه تا تعیین تکلیف توزیع فرصت و قدرت در این منطقه ادامه دارد.

نمتسف معتقد است که پوتین با نقشه فکرى تزارها در سیاست خارجى پیش مى رود: «ماهیت این مبارزه شدید براى کسى پنهان نیست که پوتین و کرملین بر این عقیده اند که سرشت سیاسى این منطقه با منافع روسیه پیوند خورده است.اگر به تاریخ بنگریم از زمان الکساندر دوم که آسیاى مرکزى را زیر چتر نفوذ خود درآورد، این قلمرو تحت حمایت روسیه به شمار مى رفت».

اما نکته مهمى که نمتسف ودیگر منتقدان پوتین به آن اقرار دارند این است که امروز سیاست تسلط بر آسیاى مرکزى وقفقاز به دیدگاه غالب همه روس ها تبدیل شده است واجماع نخبگان این کشور بر سر این سیاست چنان است که حتى پس از پوتین نیز امکان تغییر آن متصور نیست. نمتسف در توصیف چند وچون این تفکر مى گوید: شاید این یک نوع نوستالژى از دوران شوروى باشد. چنین اندیشه اى را در باره قلمرو شوروى سابق نه تنها ولادیمیر پوتین در سر مى پروراند، بلکه میلیون ها نفر از مردم روسیه نیز همین عقیده را دارند.

به همین دلیل این روزها هر گامى که پوتین براى عقد معاهدات سیاسى وامنیتى با جمهورى هاى مجاور بر مى دارد با موجى از تشویق و تحسین رسانه ها و محافل این کشور مواجه مى شود.

از موضع گیرى دولت روسیه در بحران هاى اوکراین، گرجستان و یا پیمان هاى این کشور با کشورهاى آسیاى مرکزى از جمله تاجیکستان، بیشتر مردم روسیه جانبدارى مى کنند یا چنان که نمتسف مى گوید: براى روس ها این مسأله ناپسند نیست که لشکرهاى ارتش یا واحد هاى امنیتى واطلاعاتى آنان در نقاط مختلف آسیاى مرکزى یا قفقاز استقرار یابند چون این ها لوازم روسیه مقتدر وبزرگ است. بنابراین مشکل بزرگ بوش وهمه کسانى که امروز پاى مذاکره با پوتین مى نشینند این است که او ماجراى حاکمیت روسیه بر جماهیر شوروى سابق را به یک موضوع حیثیتى تبدیل کرده است که بازگشت و عقب نشینى از آن مفهوم وپیامى جز ناتوانى براى روس هایى که بى قرار از بدست آوردن غرور از دست رفته شان هستند، ندارد.

بنابراین مشکل اکنون بلوک غرب و روسیه، تنها وجود ۲ رهبر بلند پرواز و لجباز در کرملین و کاخ سفید نیست، بلکه مشکل دراین است که آنها به نمایندگى از ۲ تفکرى وارد کارزار شده اند که از جهان جدید سهمى افزون تر از همه قدرت ها طلب مى کنند.

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات