* چگونه با شهید بروجردی آشنا شدید؟
** مبدا آشنایی ما با شهید بروجردی عمدتا در جریان انقلاب و تشکیل سپاه بود و از پادگان ولیعصر آغاز شد. در آن زمان ایشان به عنوان یک عضو سپاه در پادگان ولیعصر در میان پاسداران دیگر که بطور گروهی و غیر سازماندهی شده حضور داشتند، حاضر می شد و دارای سمت خاصی هم نبود. در اصل می توان گفت که همه پاسداران با هم برادر بودند و هیچ چیز دیگری در میان نبود.
ایشان هم چهره هایی را می دید که اولین بار بود آنها را می دید، دیگران هم ایشان را برای بار اول بود که می دیدند، غیر از یک عده معدودی که ایشان را از قبل می شناختند، بقیه همه اولین بار بود که او را می دیدند. در ایجاد ارتباط اولیه ایشان آنقدر مهارت داشت و روان بود که افراد احساس نمی کردند این چهره، چهره ایست که الان با او سلام و احوالپرسی کرده اند، فکر می کردند که از دوستان قدیمی آنهاست، از جمله خود ما.
ایشان با روحیه ای که خیلی مبتکرانه بود افراد را به نوعی بر می گزید و می سنجید و برای 5-6 نفری که انتخاب کرده بود یک هسته ای ایجاد می کرد و این هسته را با تناسب فکر و اندیشه اش توجیه می کرد.
به اینها مدل و قواره هایی را در طرح ریزی سوال ها و پرسش ها و مصاحبه ها برای آشنایی بیشتر با افراد آموزش می داد. این گروههای اولیه به تدریج به شکل خوشه ای گسترش یافتند رفتند و از طیف پاسداران جدیدالورود در پادگان ولیعصر عضوگیری کردند.
در کنار این سازماندهی ماموریت های مختلفی را هم به ما می سپردند، لذا تماس و ارتباط و نشست و برخاست ما با این شهید عزیز شبانه روزی بود. یعنی با هم زندگی می کردیم، یعنی بخشی از زندگی ما و کار و ماموریت های ما با هم یکی بود.
به یاد دارم که یک کار ضروری داشت و از ما خواست تا خدمتشان برسیم. در آن ایام در یک حادثه رانندگی، تصادف کرده بود، چون خیلی تند و کم ترمز رانندگی می کردند، چه در شهر و چه در جاده؟!، لذا در طول ماه معمولا ایشان یک تصادف مهیب داشتند، تصادفاتی که بیشتر اوقات مجروح می شدند... این شاید دومین تصادفی بود که ما مشاهده می کردیم. در این تصادف کمرشان به شدت آسیب دید طوری که کمربندهای فلزی به او بسته شد و مدت طولانی در گچ بود.
خانه محقرانه و کوچکی داشت. حسین آقا آن موقع یک سال و نیم سن داشت. ایشان گفت که شما فلان ساعت حتما بیایید، دیر نشود.گفتیم ساعت 9 نمی رسیم برای ساعت 11-12 شب می رسیم. گفت: پس ساعت 12 بیایید. گفتیم: بی موقع است. گفت: نه. ما 12 شب رفتیم. ایشان اتاق شان را با یک پرده جدا کرد و ما هم رفتیم روی تشک ایشان نشستیم و با هم جلسه گرفتیم و خانم ایشان و حسین هم پشت پرده به استراحتشان ادامه دادند.
* ماجرای حضور در کردستان چگونه در دستور کار شهید بروجردی قرار گرفت؟
** به یاد می آورم که یک سلسله جلساتی را در شورای انقلاب و حاشیه آن ایشان داشتند و بزرگواران مختلفی مثل آقای موسوی اردبیلی و دیگر اعضای عضو شورای انقلاب با ایشان جلسات متعددی داشتند برای بررسی آخرین وضعیت کردستان. ایشان آمدند به جمع ما که جمع کوچکی هم بودیم گفتند که ظاهرا جمعی از این مسئولین که از شورای انقلاب متولی این امر در غرب کشور هستند از شرایط کنونی ناامیدند و به نوعی مطرح می کنند که ما احساس می کنیم کردستان و منطقه از دست رفته است! بعضی از دوستان هم گویا طرح هایی از مقامات نظامی کشور داده بودند که ما به این شکل می توانیم غائله کردستان را پایان بدهیم، از این دست بحث هایی هم آنجا کرده بودند که یا موافقت نشد یا در مقدمات به ناکامی کشیده شد و همه اینها در این جلسه مورد بررسی قرار گرفته بود.
بالاخره ایشان با مشورت های دیگری که قبلا داشتند به این نتیجه رسیدند که اعلام آمادگی بکنند به مسئولین نظام و اینکه ما حامل یک طرحی هستیم برای ایجاد امنیت در منطقه کردستان و دوستانی را هم داریم برای این حرکت که وارد صحنه بشویم. منابعی را ایشان می خواستند بنا به آن درصدی که از فروش نفت به استانها تخصیص داده می شد. به یاد دارم که سهم استان کردستان در آن سال صد میلیون تومان می شد و گفتند که شما براساس منابع مالی صد میلیون می توانید برنامه ریزی کنید. ایشان هم از دوستان دعوتی به عمل آوردند و جلسات توجیهی را گذاشتند و قرار بر این شد که هر کس هرقدر ارتباط و امکان و توان اجرایی دارد آماده کند و حرکت کنند به سمت کردستان که ما خیلی سریع راهی شدیم و رفتیم به منطقه.
در آنجا یک ستاد عملیاتی بود که ایشان گفتند که بهترین جایی که ما می توانیم مستقر شویم این ستاد عملیاتی است، به عنوان ستاد عملیاتی غرب کشور. در آنجا جمعی از برادران عزیزی چون مرتضی رضایی و 5 قبل از ما مستقر بودند و فعالیتهایی را برای کنترل منطقه داشتند.
بهر جهت وقتی ما به آنجا رفتیم، یک ساختمانی بود به عنوان مقر که فقط یک بی سیم چی و دو نفر نگهبان و یک تایپیست آنجا بود و هیچ کس دیگری نبود که آنجا را تحویل بگیریم.
ما در مرحله اول چهار نفر بودیم که خدمت ایشان بودیم؛ برادرمان آقای ظریفیان، سردار قاسمی، سردار آقامیر و بنده. این هسته اولیه ای بود که ستاد آقای بروجردی را در منطقه غرب کشور برپا کردند وکار شروع شد.
* برنامه شهید بروجردی برای اداره کردستان چه بود؟
** در چند جبهه ایشان فعالیتشان را آنجا تعقیب کرد، جبهه اولی که هم اندیشه به ما منتقل می کرد و هم مرتبا در صحنه جامعه تعقیب می کرد، یک برنامه سنجش افکار بود از جامعه سنتی و جامعه اهل تسنن و کرد این منطقه کردنشین. این را ایشان با ابتکار و بصیرت خودش بطور انفرادی تعقیب می کرد، البته سعی می کرد از هر امکانی استفاده کند، از فرمانداری ها، آموزش و پرورش و... و البته در مجموع مدیر و مجری این پروژه خودش بود و این را مرتبا به ما منتقل می کرد، یعنی یک کار کادرسازی را نیز در نظر داشت و اساسا این رفتار ایشان، یک مدل خاص مدیریتی بود که در صحنه عمل به نمایش گذاشت. ایشان نظرات خود را منسجم کرد و بدانجا رسید که معتقد بود ما باید نسبت به آحاد مردم کرد عزت و احترام خاصی قائل شویم، به آنها شخصیت دهیم و به خواسته های آنها توجه داشته باشیم و با پشتوان های آنها حضورمان را در کردستان تثبیت کرده و مشکلات را حل نمائیم.
این فکر ایشان منجر شد به ایجاد یک سازمانی به نام «پیشمرگان کرد مسلمان» شد که شهید بزرگوار «محمد فدایی» از عناصر و فرماندهان اولیه این فکر بود و جمعی از مجاهدین کرد که علاقه مند به اسلام و ایران بودند به این سازمان گرویدند، از جمله شهید آزادی و سردار بابایی. گروه اولیه این پیشمرگان به حدود 200 نفر می رسید که انصافا از مجاهدین فی سبیل الله بودند و اغلب آنها هم اهل تسنن بودند.
شهید بروجردی قائل بود که با مردم کرد باید همدلی و همزبانی کرد و امکان خدمات را برای رفع فقر و استضعاف فراهم نمود. از هر نقطه کشور و شهرهای مختلف جوانانی عازم منطقه می شدند که خواستار تدریس وخدمت به مردم منطقه بودند. همه اینها خدمت شهید بروجردی می رسیدند و ایشان آنها را به خوبی توجیه می کرد. اغلب آنها هم دانشجو بودند، چه خواهر، چه برادر که بسیار هم تاثیرگذار بودند.
هدایت و ساماندهی همه اینها بر عهده شهید بروجردی بود و ایشان برای همه برنامه داشت و آنها را در سطح منطقه پخش می کرد. شهید بروجردی با این افراد کل منطقه را مستقیم و غیرمستقیم مدیریت می کرد. اینها اغلب مجذوب شهید بروجردی می شدند و اینگونه می نگریستند که وجود بروجردی به تنهایی یک ارگان و یک سازمان و لشکر است.
شهید بروجردی در عرصه های مختلف در نقش های متعدد و متنوع حاضر می شد و این موجب جاذبیت وی بود، بطوری که حتی جریان های معاند و ضد انقلاب متاثر از رفتار و مکتب بروجردی شده بودند.
* از اقدامات موثر «پیشمرگان کرد مسلمان» نمونه ای را مطرح بفرمائید؟
** این سازمان در اعلام موجودیت اولیه، عملیاتی برای آزادسازی «کامیاران» انجام داد که تعدادی از عزیزان در آن شب شهید شدند که البته در این عملیات امدادهای الهی ویژه ای نیز مشاهده شد. در آن شب ما رزمندگانی داشتیم که خودشان اهل کامیاران بودند.
چند شب قبل قرار بود این عملیات انجام شود، همه چیز نیز برای اجرای عملیات آماده بود و ما حرکت کردیم. در نزدیکی های یک دو راهی که بین روانسر و کامیاران بود، پیغام شهید بروجردی رسید که ستون را توقف دهید و برگردید، بدون اینکه ما از علت باخبر شویم؟!
ما بخاطر این همه کار اطلاعاتی و زحمتی که برای آمادگی عملیات کشیده بودیم، با آشفتگی و ناراحتی برگشتیم. وقتی به دفتر ایشان رسیدیم (در هنگام سحر) ماجرا را جویا شدیم. ایشان گفت من یک احساس نگرانی پیدا کردم. خبرهایی به من رسیده بود که ما نمی توانیم به حالت غافلگیرانه این عملیات را انجام دهیم.
در حین گفتگو بود که یکی از مسئولین سپاه کرمانشاه - که معمولا با کت شلوار می آمد - با سر و روی خاک آلود، ژ-3 بدست وارد شد. او توضیح داد که ما جمعی مخالف این حرکت شما بودیم، ما همه مسلح در کمتر از 100 متری آن دو راهی منتظر بودیم که با شما مقابله کنیم. یا شما باید با ما می جنگیدید و از جنازه ما رد می شدید، یا ما مانع این عملیات می شدیم! در اینجا بود که ما متوجه شدیم که چه لطف وعنایت الهی بود که بر دل شهید بروجردی افتاد که ایشان چنین تصمیمی گرفتند.
* درباره شهید ناصر کاظمی که یکی از شاگردان مکتب شهید بروجردی بود، هم توضیح بفرمایید؟
** شهید ناصر کاظمی یکی از فرماندهان گروهانهای شهید بروجردی بود. وقتی به منطقه آمد، شهید بروجردی این استعداد را در درون ایشان دید که در سطح بالاتری از ایشان استفاده کند و ایشان را به عنوان فرماندار پاوه پیشنهاد دادند. شهید کاظمی وقتی به عنوان یک پاسدار وارد شهر پاوه شد به عنوان فرماندار رفت نه یک شخص نظامی، لذا جریانهای گروهکی نتوانستند علیه ایشان خیلی جوسازی کنند. در اثر اقدامات مثبت و خالصانه شهید کاظمی، کار به آنجا رسید که مردم قهرمان پاوه به شدت شیفته وی شدند و مشتاقانه به مسئولین مختلف نظام فشار آوردند که ما چنین فردی را می خواهیم که به عنوان «فرمانده سپاه پاوه» منصوب شود و اجازه دهید که بطور استثنا یک فرماندار که کار کشوری می کند، همزمان فرماندهی سپاه را هم به عهده بگیرد و این خواسته مردم بود که با طومار و تجمع و رفت و آمدهای مختلف، سرانجام مورد موافقت قرار گرفت و شهید ناصر کاظمی با حفظ سمت در فرمانداری شهر، به عنوان فرمانده سپاه پاوه نیز منصوب گردید. این اقدامی بود که بطور خود جوش و مردمی، منبعث از دکترین شهید بروجردی اتفاق افتاد.