رضا گرمابدرى
انقلابها پس از پیروزی اولین اثری که از خود برجای می گذارند ایجاد نشاط و امید است. اما این نشاط و امید هیچگاه نمی تواند سایه نگرانی از آینده انقلاب را بزداید. کسانی که تجربه بیشتری دارند و یا در مناصب حکومت جدید قرار دارند سنگینی و دلهره دایمی ناشی از این نگرانی را بیشتر حس می کنند. این موضوع ارتباط چندانی با مخالفتها و دشمنی هایی که از داخل و خارج نسبت به انقلاب صورت می گیرد ندارد، یعنی حتی اگر انقلابی هیچگونه مخالف و دشمن داخلی وخارجی نداشته باشد باز هم نگرانی از آینده از تاروپود انقلاب دست بر نمی دارد. میزان این نگرانی نسبت تقریبا روشن و مشخصی با نقش و جایگاه رهبر در انقلاب دارد.
چنانچه نقش و جایگاه رهبر در انقلاب بسیار برجسته باشد این نگرانی شدیدتر و چنانچه نقش و جایگاه رهبر نامحسوس تر باشد نگرانی خفیف تر است. اگر انقلابی از حیث موقعیت رهبری از نوع اول باشد همه نگرانیها نیز در مسئله رهبری تمرکز می یابد تا جایی که این ایده شبه توهم رشد می یابد که کیان انقلاب به وجود رهبری گره خورده است. این مسئله می تواند صورتی از واقعیت یک انقلاب باشد و می تواند تصوری ناصحیح از انقلاب باشد که دشمنان در تولید و ساخت آن نقش داشته اند. در هر صورت مهم این است که چنین نسبتی میان رهبری و انقلاب ایجاد شود. اگر این اتفاق بیفتد با گذشت زمان انقلاب به سمت نابودی حرکت خواهد کرد.
نابودی هم تنها به این نیست که گروه و مجموعه دیگری با نام و ادعای جدید مناصب حکومت را در دست گیرند و آثار و نشانه های حکومت انقلابی گذشته را هدم و ویران کنند، بلکه نابودی می تواند به شکلی متفاوت واقع شود به این معنا که در صورت و ظاهر همه چیز حفظ شود لکن در بطن و محتوا چیزی از اصول و ارزشهای مورد توجه انقلاب باقی نماند. خطر شکل دوم اگر از شکل اول بیشتر نباشد یقینا کمتر از آن نخواهد بود. بنابراین باید چنین نگرانی مقدسی را ارج گذاشت و پاس داشت و آفرین گفت بر کسانی که در اوج مسایل حساس و مهم پس از انقلاب دست به فرافکنی نزده و این نگرانی مقدس را برای راحتی و آسوده کردن خیال خویش سر نبریده اند.
انقلاب اسلامی ایران به واقع در گروه انقلابهایی قرار دارد که نقش رهبری در آن بسیار برجسته بود و مهم ترین امور انقلاب به شخص رهبری گره خورده بود، اگر چه حضرت امام (ره) از سر تواضع و نفس تربیت شده براساس آموزه های اسلامی این مهم را نفی می کرد و انقلاب را قائم به شخص نمی دانست اما هیچکس نمی تواند نقش و جایگاه رکنی ایشان در انقلاب را نفی کند به همین سبب اندکی پس از پیروزی انقلاب و بویژه به دنبال آشکار شدن بیماری قلبی حضرت امام (ره) این نگرانی خفته بیدار شد و اذهان را درگیر ساخت خصوصا حلقه اول یاران امام (ره) و انقلاب را. این نگرانی در میان دوستان و دشمنان انقلاب دو اثر متفاوت داشت هر روز بر دلهره و اضطراب دوستان افزوده می شد و دشمنانی هم که با تمام فتنه ها و دسیسه ها نتوانسته بودند در سد محکمی که حضرت امام (ره) در برابر آنها ایجاد کرده بود، رخنه کنند و مشتاقانه و امیدوار در انتظار به سر آمدن عمر شریف حضرت امام (ره) بودند.
امامی که با انقلاب اسلامی خواب خوش مستکبرین را آشفته ساخته و کاخهای ظلم و ستم را در اشکال و نامهای مزورانه و فریب دهنده به لرزه در آورده بود و به عنوان یک منادی حق طلب و آزادیخواه جهانی آوای دلنشین آزادی و نجات مستضعفین از زیر بار ظلم و جنایت زورمندان و سرمایه داران را سر داده و نظم جهانی موجود ایجاد شده برای غارت و چپاول ملتهای محروم و ستمدیده را بر هم زده بود، دقایق و ثانیه های عمرش توسط هر دو گروه ظالم و مظلوم رصد می شد. ظالم رصد می کرد تا شاید زودتر با به سرآمدن عمر این پیر سازش ناپذیر و تسلیم ناشدنی بتواند نفس راحتی بکشد و مظلوم هم رصد می کرد تا هر بار با شنیدن غرش ظلم ستیز این مجاهد خستگی ناپذیر به زندگی و آینده خویش امیدوارتر شود. برای هر دو گروه به وضوح عیان بود که رحلت حضرت امام (ره) می تواند انقلابی دیگر باشد اما نه از نوع انقلاب او بلکه انقلابی که انقلاب اول را دفن کند و به زیر خاک ببرد. از همین رو در چهاردهم خرداد سال شصت و هشت انقلاب اسلامی به تام و تمام برای حفظ داشته های خویش در برابر کفر و الحاد جهانی ایستاد و با او درآویخت و با عنایت خداوند این بار هم پیروز این معرکه پرمخاطره انقلاب اسلامی بود آن هنگام که مجلس خبرگان رهبری ولایت و زعامت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای را اعلام کرد. معظم له در اولین پیام جهانی که جای تحلیل مجدانه و مدقانه دارد اعلام کرد: «راه ما راه امام خمینی است.» این عبارت کوتاه که در آن زمان به عنوان یک پیام جهانی قاطع ترین و جامع ترین کلام و پیام بود برای دو اردوگاه حق و باطل تکلیف خیلی چیزها را روشن کرد. مسئولیتی که مجلس خبرگان رهبری بر دوش حضرت آیت الله العظمی خامنه ای نهاده بود از چند وجه مشکل ساز بود:
الف- ایشان می بایست بر مسندی تکیه زند و عهده دار منصبی شود که پیش از آن در اختیار رادمردی افسانه ای به نام امام خمینی (ره) بود. بزرگی، شهرت، شخصیت و نام امام (ره) به تنهایی کفایت می کرد تا قرار گرفتن در آن منصب را برای هر بزرگمردی با مشکل و سختی مواجه کند.
ب- رای مجلس خبرگان رهبری به حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و به دنبال آن تعریف و تمجیدهای بلند مراجع و چهره های شاخص دینی از ایشان اگرچه در تثبیت موقعیت معظم له بسیار تعیین کننده بود و تا حدی روح و جان توفان زده امتی که امام (ره) خویش را از دست داده بود آرام کرد، اما این اقدام اثر ایجادی و موقت داشت و ضمن مشکلتر ساختن کار رهبری بواسطه بوجود آوردن توقع و انتظار که در آن زمان لازم بود، همه چیز را به آینده و حیطه عمل و رفتار رهبری جدید احاله می دارد.
ج- متحول شدن اوضاع و احوال جهانی و ورود کشور به عرصه سازندگی که برای کشور در پس از انقلاب یک حرکت نو و امری تجربه نشده با آینده ای نامشخص بود.
د- ناآرام بودن برخی از گروههای سیاسی و چهره های شاخص که خود را برای شکل دادن به مسایل سیاسی اجتماعی کشور براساس باورها و اعتقادات خویش آماده می کردند.
فائق آمدن بر این مشکلات طاقت فرسا سخت ترین آزمون جانشین خمینی کبیر بود. امتحانی بزرگ که میلیونها ممتحن داشت. رهبری جدید در حالی وارد این آزمون شده بود که به نسبت پیر و مراد خود حضرت امام (ره) از برخی امتیازات عصری و نسلی محروم و با معضلات تغییریافته جدید مواجه بود.
قابلیتها و شایستگی های ذاتی و اکتسابی مقام معظم رهبری به مرحله ای از رشد و بالندگی رسید که پس از امام (ره) توانست آخرین انقلاب تاریخی در تراز جهانی را به سلامت از مسیر پرمخاطره دشمنی ها و کینه جویی ها با حفظ و ایستادگی بر اصول و ارزشهای انقلاب عبور دهد و امروزه هر ناظری در هر نقطه ای از جهان با نگاه به انقلاب اسلامی ایران می تواند با جرات اعلام کند که ایران همچنان در مسیر امام (ره) است و سیدعلی خامنه ای، خمینی دیگری است که راه او را امتداد بخشید.