صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۳  ، 
کد خبر : ۱۰۳۲۸۰

ستیز با ولایت‌فقیه در سایه پرچم دوم خرداد


مرتضى صفار هرندى
مجادله های سیاسی پس از خرداد 1376 جنس متفاوتی با موضوعات اختلاف سلایق جناح ها در سال های قبل داشت. درست است که تئوری پردازی برای تغییر مبانی سیاسی نظام جمهوری اسلامی در برخی از محافل و مطبوعات شبه روشنفکری از چند سال قبل آغاز شده بود، اما رخداد دوم خرداد، این توهم را برای صاحبان آن اندیشه ها به وجودآورده بود که اکنون زمان تحقق آن آرزوهای دست نیافتنی فرارسیده است!
نزدیک دو ماه از این انتخابات مرحله ساز گذشته بود که عبدالکریم سروش در مقاله ای باعنوان «صراط های مستقیم : سخنی در پلورالیسم دینی مثبت و منفی» در مجله کیان شماره 36 ، همان ادعاهایی را درباره قرآن به میان کشید که ده سال بعد به صورتی آشکارتر مطرح ساخت. او با بیان این که « آنچه که به ما رسیده ( کتاب و سنت) نه همه آن است که می توانست باشد و نه خالی از آن است که می بایست باشد.» مدعی شد در صورت ادامه حیات پیامبر (ص) حجم قرآن بیشتر می شد و نیز نوشت:« اینها همه نشان می دهد که دین وقتی وارد تاریخ می شود تا چه حد تاریخی و بشری می شود و تا کجا تحت تصرفات ذهنی و عملی آدمیان قرارمی گیرد و چه حجاب ها و غبارها بر آن می نشیند و چه قطعه ها از آن بریده یا بر آن افزوده می شود.» سروش سپس چنین تکان دهنده نتیجه گیری کرده بود:« بردینی این چنین نه بار بسیار می توان نهاد و نه به نام آن کارهای بسیار می توان کرد. این فروتنی و کم ادعایی است که همنشینی و هم سخنی را مطبوع و میسر می سازد و راه را بر تحقق پلورالیسمی انسانی و دینی می گشاید.» او در این مقاله آب پاکی را روی دست همه ریخت:« نه تشیع و نه تسنن و نه دیگر فرق و نه مسیحیت و دیگران هیچ کدام حق محض نیستند... این نکته بدیهی و منطقی اولا حق را از رنگ وارنگ غربی و شرقی و ارتجاع و مترقی نجات می دهد و حق جویان را برای تحصیل و التماس حق از روی آوردن به هیچ قبله ودرگاهی منع نمی کند و ثانیا حق شناسان را به موزون کردن مستمر «حق» خویش با «حق های » دیگر امر و دعوت می کند.»
بدین ترتیب سروش با شلیک کردن به نقطه کانونی تمام اعتقادات اسلامی پنداشته بود که به حکم « چو صد آمد نود هم پیش ماست» طومار مبانی سیاسی نظام را در هم پیچیده است! وی با ادعای تکیه محض فقیهان شیعه در اثبات ولایت فقیه به روایتی که جمعی در ثقه بودنش شک داشته اند، این پایان رجزگونه را برای مقاله اش رقم زده بود:« کثرت دینی اگر به ده برهان مطلوب و مقبول است کثرت فرهنگی و سیاسی به صد زبان و بیان قابل تایید و توصیه است.... هیچ گاه بانگ تاریخ رساتر از این شنیده نشده است: کثرت ها در خانه اند برای آنها جا بگشایید، تا صاحب خانه بمانید و گرنه آنها جا را بر شما تنگ خواهند کرد.»
برای نگارنده که در این سلسله مقالات بنا را بر ایجاز در بیان نقل قول ها گذاشته است، بیان این مطلب با این تفصیل از این جهت اهمیت داشت که این مقاله آغازی بر روندی بود که تاختن بر هر آنچه در اعتقادات مردم مقدس است آن هم در مطبوعات روزمره و نه در نشریات تخصصی و روشنفکرانه سرعت زایدالوصفی یافت. این روند وقتی با عکس العمل دستگاه قضائی مواجه می شد فریادهای استغاثه همراه با هتاکی بر صفحات جریده های «دوم خرداد» زاده ثبت می شد.
به اندکی بیش از یک سال بعد از چاپ این مقاله می رویم . یعنی زمانی که عباس عبدی عضو شورای سردبیری روزنامه «سلام» در یک اردوی دانشجویی انجمن اسلامی دانشکده فنی درباره ریشه اختلافات جناحی این گونه به صراحت سخن گفت:« اختلاف اساسی ما این است که در این مملکت یا دین حکومت می کند یا آدم ها که به اعتقاد من امکان ندارد که دین حکومت کند.چون وجود خارجی ندارد مگر از خلال درک ما و اعتبار آن می تواند [به] رای اکثریت باشد...
من خود شخصا حاضر نیستم قوانین موجود را به اعتبار این که قانون مذهب است رعایت کنم چون آن را از طریق دیگری می فهمم. من این قوانین را به همان دلیل رعایت می کنم که اگر به ترکیه رفتم قوانین آن کشور را رعایت می کنم و اگر به آمریکا هم بروم باید قوانین آنجا را رعایت کنم.» وقتی اعتبار آنچه به عنوان دین مبین اسلام ملاک عمل جامعه اسلامی است، قرار بود این گونه مورد خدشه واقع شود، بدیهی بود که با تکیه بر فضای هیجان زده آن روزها، اصل مقدس ولایت مطلقه فقیه نیز آماج کینه جویانه ترین سخنان واقع شود. برای این منظور قاعدتا بایستی افرادی با ویژگی شخصیتی پرخاشگری و زخم خوردگی از نتایج رفتارهای افراطی گذشته خویش به میدان فرستاده می شدند. اکبر گنجی در اجتماعی که از سوی انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم پزشکی شیراز ترتیب یافته بود با بیان این که «جامعه مدنی ولایت مطلقه را نمی خواهد. حتی ولایت را نمی خواهد، چه رسد به مطلقه » گفت:« ما احتیاج به رهبر نداریم. مگر مردم یتیم اند که پدر بخواهند. فاشیست ها به دنبال پدر می گردند. انبیا می گفتند چگونه خدا را باید رهبر کرد. نمی گفتند مطیع رهبر باشید. فاشیست ها می گویند باید مطیع رهبر بود.
ما از ولایت که حرف می زنیم مثل این است که بگوییم در زمین خدایان متعددی داشته باشیم...
با رهبریت می خواهند کل جوامع بشری را از بین ببرند. اینها رهبر اسلام را به همه تحمیل می کنند. تحمیل جبارانه. خدمتگزاری قدرت جباری که در راس قدرت قرارگرفته است . همه چیز در پیشوا یعنی هیتلر ذوب می شود.»
او با لحنی بغض آلود نسبت به رزمندگان هشت سال دفاع مقدس اظهار داشت:« افراد فاشیست، اقتدارطلب، پرخاشگران و آدم های ناکام بعد از جنگ چون شکست خوردند وعده هایی که رهبر به آنان داده بود عملی نشد ناکام ماندند سرخورده شدند، می بینند اعلامیه های آنان سرشار از آه و ناله است، حاکی از نامرادی و شکست است دست به خشونت می زنند، آدم می کشند. از تهاجم فرهنگی حرف می زنند. اینها و رهبران آنها قول فتح کربلا را دادند. اما ناکام ماندند.»
گنجی، مدیر مسئول نشریه موسسه فرهنگی صراط بود که بر پای صورت جلسه های آن امضای فردی به نام حسین حاج فرج الله دباغ : که در بیرون از شناسنامه به نام عبدالکریم شناخته می شود- به عنوان عضو اول هیئت امنا در کنار محمد تقی بانکی و ... نقش بسته بود. بدین ترتیب اظهارات این دو هم محفل- گر چه یکی در لفاف لفاظی های مودبانه پوشیده و دیگری جامه حیا را دریده بود- نشان می داد که تقسیم کاری برای ستیز با اصل ولایت فقیه بین آنان صورت گرفته است. به زعم آن ها با فرو ریختن خاکریز و تابوی اعتقادات مردمی زمینه به صحنه آمدن کسانی را که سال ها پیش از استحاله فکری امثال اکبرگنجی به خاطر اعتقاد به همین نظرات از خشم مردم، کنج انزوا یا فرار را اختیار کرده بودند فراهم خواهدساخت و پر شدن فضای افکار عمومی و خصوصا محیط های مستعدی مثلا دانشگاه ها و مطبوعات از این داعیه ها به سرعت می تواند به فروریختن پایه های اعتقادی نظام اسلامی در ذهن و دل مردم منجر شود. در اواخر سال 1376 « کانون » نشریه شاخه دانشجویی نهضت آزادی در دانشگاه تهران، مصاحبه ای را با یکی از فرزندان مرحوم دکتر شریعتی انجام داد که از سال 60 به دلیل همراهی با منافقین از کشور گریخته و در غرب به سر می برد. او در این مصاحبه مدعی شده بود :« نظریه ولایت فقیه عبارت است از مجموعه قوانین و دستورات که از 13 قرن پیش تا به حال دست نخورده و همه بحران هایی که اکنون شاهد آن هستیم ریشه در این تفکر یعنی در فقه دارد.» در آن زمان از دیدگاه «احسان شریعتی» حکومت طراز اسلام «حکومتی دموکراتیک و به یک معنا لائیک» بود. ( و جالب است که حتی پدر او مرحوم دکتر شریعتی در بحث امت و امامت نظام دموکراسی را بشدت نقد کرده است.)
اگر در محافل داخلی نهضت آزادی این موضوع با جدیت پیگیری می شد به دلیل سوابق دیرینه مخالفت این گروهک با ولایت فقیه جای تعجبی وجود نداشت. اما وقتی همین صدا از تریبون انجمن اسلامی دانشجویان شنیده می شد اراده ای را در مجموعه ای که هنوز خود را خط امامی می خواند، می شد جست وجو کرد که از قضا هدم اساسی ترین میراث امام (ره) را به عنوان هدف انتخاب کرده بود. درجلسه انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد یکی از اعضای این انجمن گفته بود: «اگر تمامی 22 میلیون نفری که به متفکر بزرگ جناب آقای خاتمی رای داده اند و همچنین شخص ایشان با سرعت 120 کیلومتر هم حرکت نمایند، ناگهان با سد محکمی که در قانون اساسی است برخورد می کنند که باید استپ کنند و آن سد هم اصل پنجم قانون اساسی و ولایت فقیه است که باید مورد بازبینی واقع شود و به رای مردم گذارده شود. اگر مردم آن را نپذیرفتند حذف شود و اگر هم پذیرفتند باید تبعات آن را پذیرا باشند.» ممکن است گفته شود این حد از افراط از هیجان جوانی گویندگان آن، در فضای غرورآور و اغواکننده پس از دوم خرداد ناشی شده بود. اما روزنامه سلام که در راس آن فردی مثل آقای سید محمد موسوی خوئینی ها قرارداشت در یک موضعگیری رسمی و بدون واسطه در روز( 12/9/76 )اعلام کرد که به نظر پیروان برداشتی از ولایت فقیه : که همواره این روزنامه از آن حمایت کرده بود- مردم می توانند محدودیت زمانی برای حکومت ولایت فقیه قرار دهند.
در آن روزها نشریات ضد انقلاب خارج کشور از جبهه ملی و کیهان سلطنت طلب و گروهک مشروطه خواهان گرفته تا فداییان خلق پر بود از طرح این ایده که بایستی همه نیروهای سیاسی را در داخل و خارج برای مبارزه با اصل ولایت فقیه بسیج کرد. اظهارات هنری پرشت مسئول میز ایران در وزارت خارجه دولت حزب دموکرات ( کلینتون) حجت را بر همه کسانی که درباره منشا اصلی این موج دچار تردید بودند تمام می کرد:« اگر موجی که در مطبوعات اصلاح طلب با تز امکان ارتباط با آمریکا شروع شد و اکنون به تردید در اساسی ترین وجوه انقلاب ایران مشغول است بتواند از حریم روحانیت عبور کند و از آن طریق، ولایت فقیه را برکشتی تردید سوار کند بار سنگینی از دوش آمریکا برداشته خواهد شد. این بار سنگین همان است که امروز ایران را از غرب دور نگه داشته و امکان صلح با اسرائیل را تا حد صفر تنزل داده است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات