صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۴  ، 
کد خبر : ۱۰۳۲۸۵
بخشی از خاطرات فردوست از حوادث 15 خرداد 1342

محمدرضا وحشت‌زده است!...


ارتشبد حسین فردوست از نزدیکان دربار شاه بود که اطلاعات دقیقی از اوضاع و احوال دربار پهلوی داشته و این مسایل را در خاطراتش که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تنظیم گردیده ارائه نموده است.
فردوست در زمان قیام 15 خرداد 42 از مسئولین عالی رتبه ساواک و مشاور ارشد شاه بوده و ماجرای آشفتگی دربار را آن روز توصیف کرده است که حاوی نکات قابل توجهی است که تقدیم خوانندگان می نمائیم.
درباره قیام 15 خرداد 1342، نکته ای که بدواً باید متذکر شوم، ناآشنایی و بی اطلاعی عجیب مسئولین اطلاعاتی و امنیتی کشور و شخص محمد رضا از حرکت های مردمی بود. در آن زمان، محمد رضا مسئله روحانیت را جدی نمی گرفت و خطر تیمور بختیار را برای سلطنت خود بیش از مردم می دانست... درباره تظاهرات وسیع 15 خرداد، حتی تا شب قبل آن، اداره کل سوم و شهربانی هیچ اطلاعی نداشت و هیچ گزارشی به دفتر نفرستاد. طبعاً اگر حرکت فوق با آن وسعت، یک حرکت برنامه ریزی شده و سازمان یافته بود، باید اطلاعی به دفتر می رسید و برای مقابله تدارکاتی انجام می شد. ولی از آنجا که این حرکت، یک حرکت مردمی و طبعاً فاقد برنامه ریزی قبلی بود، ساواک بکلی غافلگیر شد و محمد رضا شدیداً به وحشت افتاد.
صبح روز 15 خرداد 42، طبق معمول رأس ساعت 5/7 صبح به اداره مرکزی ساواک رسیدم. مدیر کل سوم (سرتیپ مصطفی امجدی) در اتاق انتظار من بود. بلافاصله گفت: «خبر مهم! در سطح تهران تظاهرات عظیمی است و مردم در دستجات کوچک و بزرگ از جنوب شهر به سمت شمال شهر حرکت می کنند.» حیرت زده شدم و تعداد تظاهر کنندگان را پرسیدم. گفت که حداقل در 7دسته اصلی هستند که هر دسته بین 5 الی7 هزار نفر تخمین زده می شود و بعلاوه دستجات کوچک حدود 500 نفری در سطح وسیع در گوشه و کنار شهر پراکنده اند. پرسیدم: مگر به پاکروان (رئیس ساواک) گزارش نداده اید؟ پاسخ داد که چرا و او با محمد رضا تلفنی صحبت کرده و وی دستور داده که اویسی مسئولیت قلع و قمع جمعیت را به عهده بگیرد و مستقیماً با وی تماس داشته باشد.
در آن زمان اویسی سرلشکر و فرمانده لشکر یک گارد بود. از امجدی پرسیدم: چگونه ساواک از جریان قبلاً اطلاعی نداشت. آنطور که شما تعریف می کنید تدارک آن حداقل یک ماه نیاز به سازماندهی مستمر پنهانی داشته. چگونه طی این مدت ساواک های مربوطه کوچکترین اطلاعی به شما ندادند؟ پاسخ داد: «خیر، حتی یک کلمه درباره تدارک تظاهرات امروز به من گزارش نشده.» گفتم: عجب ساواکی! پس بود و نبودش تفاوتی ندارد؟ گفت: «شما صحیح می فرمایید!»
گفتم: بسیار خوب! در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته ایم و باید منتظر نتیجه باشیم. به هر حال منظماً جریان را به من و تلفنی به دفتر اطلاع دهید. امجدی با گفتن «اطاعت می شود» از اتاق خارج شد. گزارشات حرکت تظاهر کنندگان مرتب به من می رسید و مطلع شدم که محمد رضا نیز وحشتزده است و هر 10 دقیقه به اویسی تلفن می کند و اوضاع را می پرسد.
برای مقابله با تظاهرات خیابانی یک آیین نامه آمریکایی وجود داشت، که تدریس نمی شد حتی به فارسی نیز ترجمه نشده بود. در سال 38 یا 39، من یک نسخه از آیین نامه را از دانشگاه جنگ گرفتم و یک مترجم از بین افسران مسلط ارتش احضار کردم و دستور ترجمه آن را دادم و پس از تصویب خودم و ستاد ارتش، که باید اجازه چاپ آیین نامه ها را بدهد...
در طول تظاهرات 15 خرداد با تعجب دیدم که عملکرد مردم دقیقاً منطبق با مواد آیین نامه است و فعالیت اویسی درست عکس آن! یک اصل مهم آیین نامه فوق این است که واحدهای نظامی مأمور کنترل تظاهرات، باید مردم را متفرق کنند. در 15 خرداد برعکس بود: مردم از 7 دسته اصلی یا بیشتر به دستجات کوچکتر منشعب شدند و در مسیرهای جنبی به تظاهرات پرداختند، ولی خط شمالی اصلی تظاهرات خیابان سپه سابق بود. در مدت کوتاهی دستجات اصلی تظاهرکننده به بیش از 30 دسته منشعب شد و اویسی بیسواد برای مقابله با هر دسته عده ای سرباز فرستاد و در نتیجه لشکر را به بیش از 30واحد کوچک تقسیم کرد، که برخی از این واحدها از 10 نفر سرباز و یک گروهبان تجاوز نمی کرد! برای هر دسته تظاهر کننده، که بین 500 الی 1000 نفر را در بر می گرفت، کاملاً مقدور بود که این واحدها را به سادگی خلع سلاح کند و مسلح شود. البته این حادثه رخ نداد و تنها در موارد معدودی تظاهر کنندگان واحدهای کوچک نظامی را خلع سلاح کردند و تعداد کمی تلفات وارد آوردند.
آیین نامه آمریکایی صراحت داشت که تظاهر کنندگان سعی در تقسیم واحدهای نظامی دارند و اگر چنین شود مرگ واحدهای ضد اغتشاش است. فرمانده ضد اغتشاش باید دقیقاً متوجه این مسئله باشد و هیچگاه یک واحد نظامی اش نباید از یک گردان موتوریزه کمتر شود و تنها در موارد استثنایی واحد ضد اغتشاش می تواند تا یک گروهان تقویت شده تقلیل یابد. کمتر از این مفهومش خلع سلاح واحد نظامی است.
اویسی این اصول مسلم را لابد مطالعه نکرده بود و یا شاید از شدت اضطراب قدرت فرماندهی صحیح را از دست داده بود و من با حیرت عواقب خطرناکی را برای تظاهرات آن روز پیش بینی می کردم. بالاخره اویسی ساعت 12 ظهر به من تلفن کرد و گفت: «بیچاره شدم! حتی یک گروهان در اختیار ندارم و اگر یک دسته تظاهر کننده به من و ستادم حمله کنند همه را از بین خواهند برد!»
گفتم: وقتی یک افسر در رده شما به آموزش و آیین نامه توجهی ندارد و دائماً به دنبال کارهای دیگر است، نتیجه از این بهتر نمی شود. تنها راه این است که هر چه آشپز و نظافتکار و اسلحه دار و غیره در لشکرداری مسلح کنی. تلفنی به یک افسر مأموریت بده که آنها را مسلح کند و برای دفاع از خود و ستادت مورد استفاده قرار بده! این افراد حدود یک گروهان می شدند. اضافه کردم به سپهبد مالک (فرمانده ژاندارمری) هم تلفن می کنم تا اگر توانست یک گروهان ژاندارم برای شما بفرستد!
اویسی پاسخ داد: «خدا پدرت را بیامرزد، دست علی به همراهت!» این تکیه کلام معمولی او بود. اضافه کردم: واحدهای خود را از نقاطی که می توانی جمع کن و اقلاً دو گردان از واحدهای خود را در اختیار داشته باش. اویسی همه این کارها را انجام داد. ستاد او در پارک سنگلج قرار داشت و وی می توانست پس از 2 ساعت 4 گردان در اختیار داشته باشد.
علت آزاد شدن این نیروها و اشتباه بزرگ مردم این بود که حدود ساعت 12 از تظاهرات خسته شدند و چون برنامه براندازی سازمان یافته نداشتند برای نهار به غذاخوری ها رفتند و چلوکبابی ها نیز مردم را به نهار مجانی دعوت می کردند. در نتیجه بین ساعت 12 تا 14خیابان ها به کلی خلوت شد. در این مدت اویسی توانست حدود 2000 نفر نیرو جمع کند و آماده عکس العمل شدید شود. او منتظر ماند تا دستجات مردم جمع شوند. بعد از ظهر تظاهرات مجدداً آغاز شد. حدود ساعت 4 یا 5 بعد از ظهر، اویسی با یک گردان موتوریزه نو به دسته مقابل سبزه میدان و بازار حمله برد و هر چه تظاهر کننده و عابر بود را به مسلسل بست، که همه غیر مسلح بودند. بتدریج شب فرا رسید و مردم خود به خود متفرق شدند و با اعلام حکومت نظامی اجتماعات ممنوع شد. بدین ترتیب تظاهرات 15 خرداد در مقابل حیرت محمد رضا، من و سایرین به پایان رسید.
تظاهرات 15 خرداد 42، کاملاً سازمان نیافته و از پیش تدارک نشده بود و به همین دلیل ساواک از قبل اطلاعی درباره آن نداشت. اگر تظاهرات از قبل تدارک می شد و دو موضوع در آن رعایت می گردید بدون هیچ تردید به سقوط محمد رضا می انجامید: اگر تظاهر کنندگان در حد یک گردان موتوریزه مسلح بودند و یا اگر یک گردان موتوریزه از ارتش به آنها می پیوست و با حدود 5000نفر جمعیت به سمت سعد آباد حرکت می کردند، بدون تردید زمانی که این جمعیت به حوالی قلهک می رسید. محمد رضا با هلیکوپتر به فرودگاه می رفت. با رفتن او گارد در مقابل مردم تسلیم می شد و با این اطلاع محمد رضا با هواپیما ایران را ترک می کرد. هم حوادث 25 مرداد 32 و هم حوادث سال 1357 نشان داد که پا به فرار محمد رضا بسیار خوب است!
لازمه این کار این بود که در این فاصله سایر مردم واحدهای لشکر یک گارد را سرگرم می کردند تا به طرف سعد آباد نروند. موضوع دوم، تعطیل تظاهرات بین ساعت 12 تا 14 بود. اگر تظاهرات سازمان یافته بود و بی وقفه تا عصر ادامه می یافت، اویسی نمی توانست گردانهای خود را مجتمع و مستقر سازد و سیر اوضاع به خلع سلاح واحدهای نظامی می انجامید و سبب فرار محمد رضا و سقوط او می شد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات