مرتضى صفار هرندى
تلاش گسترده ای در داخل و خارج از کشور به کار بسته شد تا از رخداد دوم خرداد 76 به عنوان نشانه و آغازی برای رویگردانی کامل جامعه دینی از روحانیت مترقی و پیشرو تفسیر و بهره گیری شود. منتخب دوم خرداد، خود ملبس به لباس روحانیت بود. ولی دستگاه تبلیغاتی دست اندرکار این تلاش، با یادآوری این که وجه غالب رهبران حوزه های علمیه با به قدرت رسیدن او مخالف بودند بر این نکته پافشاری می کردند که مردم با درک این گرایش، به نهاد روحانیت پیام داده اند که دیگر ، آن را در سیمای یک نهاد الهام بخش و هدایتگر نمی نگرند! آیا واقعا جامعه ایرانی بالاخره در برابر تبلیغات چند دهه ای غربی ها زانو زده بود؟ این توهم وسوسه انگیز، مخالفان دیرینه نفوذ سیاسی روحانیت را به کوشش بیشتری برای تحقق بخشیدن به آرزویی که چند سال قبل افرادی همچون «فرد هالیدی» انگلیسی درباره «دوران پس از آخوندیسم » در نشست بنیاد سیرا مطرح ساخته بودند، فرامی خواند.
این که اکثریت حوزه های علمیه و مراجع معظم تقلید با داشتن سابقه ای تسامح طلب از دوران مسئولیت قبلی سیدمحمدخاتمی، تمایلی به قرارگرفتن وی در جایگاه ریاست جمهوری را نداشتند، برخی از ناظران را از دیدن این واقعیت محروم ساخته بود که اقبال به خاتمی نتیجه مجموعه متنوعی از علل و ناکامی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم است. بلکه محرک ها و انگیزه هایی مثل سیادت، نسبت خانوادگی با امام و برخوردار بودن از حامیان روحانی مثل آیت الله سلطانی طباطبایی ( پدر همسر مرحوم حاج سیداحمد خمینی) و اعضای دیرینه بیت امام راحل (ره) نیز در تمایل اقشاری از مردم به او نقش ایفا کرده بود. البته پیش و بیش از آن که بتوان روی غفلت از این واقعیات در تحلیل هایی آنچنان ، تاکید کرد، بایستی آنها را به حساب تجاهلی گذاشت که برای کلید زدن پروژه جدید مبارزه با روحانیت ضروری به نظر می رسید. آنچه که در این پروژه آماج تیرهای تبلیغات قرارگرفته بود، صرفا کسوت روحانیت نبود. چه این که بخش هایی از روحانیت از قضا در همین دوران و قبل از آن مورد حمایت مهاجمان قرار داشتند. اظهارات جواد مناقبی از روحانیون همراه با رژیم گذشته و سپس حزب خلق مسلمان و متهم پرونده کودتای قطب زاده در مراسم تشییع مرحوم آیت الله سیدمحمد روحانی در تابستان 1376، نشان می داد که بخشی از روحانیت که از گذشته های دور در برابر افکار امام موضع منفی داشته اند، از قضا از به راه افتادن موج تخریب روحانیت مترقی خشنودند. مناقبی در اجتماع تشییع کنندگان ، خطاب به مسئولان نظام فریاد زده بود:« 20 میلیون رای حاکی از نارضایتی مردم بود و مردم نشان دادند که خواسته های شما را قبول ندارند.»
این فریاد ادامه تبلیغات دامنه دار رادیوهای فارسی زبان کشورهای غربی و اظهارات عناصر ضد انقلابی مثل نوری زاده، امیرطاهری، مهدی حائری سمنانی و ... بود که با به رخ کشیدن دیدگاه حاکم بر بیوت برخی از عالمان دینی مثل مرحوم آیات قمی، روحانی و شیرازی از « انزوای تدریجی اسلام سیاسی» دم می زدند.
اظهارات ضد انقلاب پس از رخداد دوم خرداد نشان می داد که آنها مایلند بین این طیف و فضای جدیدی که در حال شکل گیری در کشور بود، پیوند برقرارشود. ماهنامه ضد انقلابی ایران در شماره شهریور ماه خود در مقاله ای با بیان ادعای «بسته بودن بال های رئیس جمهور» روحانیت بیرون از گود را به رها ساختن دامن مذهب آباء و اجدادی مردم از دام حکومت فرا خوانده بود. تاکید نویسنده این مقاله بر این که «عصر رهبری و امامت در حکومت به سر آمده است.»ظاهر کننده نکته اصلی تمنیات ضد انقلاب درباره نقش روحانیت در فضای سیاسی ایران بود. سخنرانی رهبر معظم انقلاب در مراسم سالگرد ارتحال امام عظیم الشأن ، سه هفته پس از رخداد دوم خرداد 76 به بررسی خطر جریان های تحجر و انفعال دو مخالف دیرینه امام( ره) اختصاص یافت. در فضای آن روزها حامیان آقای خاتمی، مخالفان وی را به خاطر انتقاد از ایده های تسامح طلب به تحجر متهم می کردند. اما واقعیت صحنه سیاسی آن روزها این بود که اگر جریان «انفعال» به تئوریزه کردن سکولاریسم و لزوم برچیده شدن دامن فقاهت و فقها از ساحت حکومت مشغول بودند، موضوع اصلی درگیری متحجران با امام و یارانش مخالفت آنان با نظریه حکومت اسلامی و ولایت فقیه بود.
«ایران در سال 2000» عنوان یکی از همایش هایی بود که غربی ها سعی کردند با گردآوردن نظریه پردازان ضد انقلاب در آن، برای آینده مبارزه با جمهوری اسلامی، چاره اندیشی کنند. اظهارات حسین لاجوردی از برگزارکنندگان این همایش در آن زمان نشان می داد که جریان روشنفکری وابسته به غرب تا چه اندازه خود را به جریان تحجر، نزدیک احساس می کند. او گفت:« درصد بسیاری (!) از روحانیت خارج از حاکمیت ، زیر فشار رژیم قراردارند. در هیچ دوره ای از ادوار تاریخ تا به الان روحانیت این همه زیر فشار نبوده است. بسیاری ترجیح داده اند که در خانه بنشینند و همکاری نکنند.»
اما کردار روحانیت مترقی برای جریان شبه روشنفکری در داخل و خارج چنان نابخشودنی بود که از فردای دوم خرداد هجمه به این نهاد به صورت یکی از مضامین ثابت تبلیغات رسانه ای آنان درآمد. از نهادهای حکومتی که با عنصر فقاهت گره خورده بودند ( مثل شورای نگهبان، مدیریت عالی دستگاه قضائی و ...) تا تشکل های تاثیرگذار فقاهتی مثل جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به اتهاماتی مثل رفتارقیم مابانه و «تفسیر رسمی از دین » نواخته می شدند. این فضاسازی در کنار زیر سوال قراردادن پی درپی احکام اسلامی مثل دیه، ارث، قصاص، طلاق و ... در روزنامه های تازه تاسیس دوم خردادی فشار مداومی را برحوزه های علمیه و مراجع تقلید وارد می ساخت. پاسخ های فقیهانه به این سوالات هم در فضای غیر علمی و به غایت «پروپاگاندا زده » آن روزها جز افزایش همان اتهامات و متهم شدن حوزه های علمیه به عقب ماندگی و به تحجر پیامدی نداشت. بنا بر این بود که حتی مراجع تقلید از خوف «هو شدن» در فضای رسانه ای ، جرات « اظهار علم » خویش را در مواضع «ظهور بدعت ها» نداشته باشند. حتی وقتی شکستن حرمت ایام عزاداری سیدالشهدا در اجتماع گرامیداشت اولین سالگرد دوم خرداد حوزه های علمیه را به واکنش واداشت، فرجام اعتراض ها، فضای مغلوبه ای بود که رسانه های پر حجم دوم خردادی برضد حساسیت و غیرت دینی روحانیت به وجود آوردند.
تدارک کنندگان همین غربت آفرینی برای روحانیت، گاهی در مقام دفاع از مرجعیت، روحانیت و حوزه های علمیه برمی آمدند و آن وقتی بود که فردی درلباس روحانیت حریم این کسوت مقدس را می شکست و دستگاه قضائی درصدد برخورد با او برمی آمد. وقتی مسعود رجوی در محکومیت حمله مردم به بیت منتظری اطلاعیه صادر کرد و گروهک ضد دین فداییان خلق اکثریت از آن به عنوان «توطئه سرکوبی آیت الله منتظری» یاد نمود معلوم بود که مخالفان دیرینه روحانیت تاچه اندازه از رفتار افرادی همچون او بهره مند بوده اند. چرا که این گونه رفتارها در درون ساختار روحانیت بسیار نتیجه بخش تر از مخالفت های علنی گروهک های دور از مردم ، با روحانیت تلقی می شد.
روزنامه جامعه اولین روزنامه مولود دوم خرداد و ستاد انتخاباتی آقای خاتمی کار این مبارزه جویی را با انتشار مقاله هایی از روحانی نمای مطرودی به نام سعیدزاده شدت بخشید. او در این مقاله با تحریف احکام اسلامی مربوط به بانوان، حوزه های علمیه را به تحجر متهم کرد ، به گونه ای که یکی از مراجع معظم تقلید خلع لباس وی را خواستار شد. سعید زاده فردی بود که پس از بروز بی تعادلی در زندگی خانوادگی و مطلقه ساختن سه همسر خویش که در مرتبه اول به خودکشی همسر اولش منجر شد، به کانادا رفته و مورد استقبال مجامع ضد انقلابی قرارگرفته بود. بنیاد پژوهش های زنان متعلق به اشرف پهلوی یکی از این مجامع بود. او در سمینار سالانه این بنیاد که به کارگردانی «هما سرشار» ( زن یهودی و دارای سوابقی مثل به تباهی کشیدن دختران ایرانی در قالب ابتکار برگزاری مسابقه ملکه زیبایی ایران) برگزار شد، در لباس روحانیت با رفتارهایی مثل مصافحه با زنان حاضر در سمینار، مدعی «موج تازه ای در قم» شد که « بسیاری از واپسگرایان آن را برنمی تابند» اما روزنامه جامعه نیز در روز 7 خرداد 1377 مقاله ای از او به چاپ رساند که در بخشی از آن چنین آمده بود:« مجموعه احادیث موجود در حوزه های علمیه حاوی همان مبانی فکری و دیدگاه هایی است که طالبان به اجرا در آورده اند و خشنونت و زهر این مجموعه درباره زنان ملموس تر از هر موضوع دیگری است.»
مجله ایران فردا متعلق به عزت الله سحابی هم ترتیب مصاحبه ای با سعید زاده را داد که در بخشی از آن گفته بود:« عموما امورعصری اجتماعی اصلا در قلمرو فقه نمی گنجد. ما در اسلام سیستم حقوق زن اصلا نداریم و تمام مباحث استاد مطهری در کتاب نظام حقوق زن در اسلام براساس فقه سنتی است.»
برخورد دادگاه ویژه روحانیت با سعیدزاده موجی از نامه نگاری و حمله رسانه ای داخلی به دستگاه قضائی را به دنبال داشت و در واقع می توان گفت از آن زمان دور تازه ای از عملیات روانی تخریبی علیه نظام آغاز شد.