صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۸  ، 
کد خبر : ۱۰۳۸۴۶
برشی از تاریخ - گفت‌وگو با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

اولین بار چمران را در نخست‌وزیری دیدم

مقدمه: حضرت آیت الله خامنه ای و شهید مصطفی چمران دو یار همراه در سالهای ابتدای پیروزی انقلاب بودند که دیر به یکدیگر رسیدند و خیلی زود از هم جدا شدند اما این دوران کوتاه ثمرات پر برکتی برای انقلاب اسلامی به همراه داشت.آنچه در آستانه شهادت دکتر مصطفی چمران تقدیم خوانندگان می کنیم، مصاحبه ای است که با حضرت آیت الله خامنه ای در آستانه سالگرد شهادت چمران در تاریخ(12/3/61) صورت گرفته است.

* جناب آقای خامنه ای ، با تشکر، در رابطه با برادر شهیدمان دکتر چمران چند سوالی را خدمتتان طرح می کنیم. لطفا چگونگی آشنایی خودتان را با شهید دکتر چمران بیان بفرمایید؟
**بسم الله الرحمن الرحیم. برای من هیجان انگیز و جالب است که از اولین آشنایی های خودم با برادر عزیز و شهیدمان سخن بگوئیم. اسم او را قبلا شنیده بودم و در سال 56 در رابطه با مسائل لبنان هم یک نوار چند ساعته از ایشان که در آن نوار راجع به درگیریهای لبنان صحبت کرده بود گوش کردم که در آن نوار نشانه شیفتگی فراوان به امام موسی صدر به وضوح مشاهده می شد و اطلاع داشتم که ایشان در لبنان دستیار و مشاور آقای صدر و همچنین فرمانده نظامی گروه امل است که توسط امام موسی صدر تشکیل شده بود.
در مجموع اطلاعات من از شهید چمران همین ها بود، تا قبل از این که ایشان را در سال 58 برای اولین بار در نخست وزیری دیدم.
اما مناسبت دیگر و طریقه آشنایی من با ایشان این بود: کمیته ای در نخست وزیری تشکیل شد که درباره مسئله ارتش بحث و مشورت می شد و در مواردی هم تصمیم گیری می کرد که من و ایشان هر دو عضو این کمیته بودیم. در بدو تشکیل این کمیته اولین روزی که ایشان دعوت شده بودند، من وارد شدم و قیافه مهربان و صمیمی و متواضع و دوست داشتنی چمران را اول بار در آنجا دیدم، یعنی قیافه ای که با ترسیم ذهنی من از چمران بکلی متفاوت بود و در آنجا خیلی گرم از من و یک برادر دیگری که با هم بودیم استقبال کرد. وقتی نشستیم، دیدم مثل این که او هم با من آشنا بوده و خیلی زود احساس کردم که یک انسان اهل ذوق و معنویت و علاقه مند به هنر و هنرمند است، چنان که در همه حرکات و سکنات او این حالات محسوس بود.
به هر حال کار ما شروع شد و این همکاری در آن کمیته و نخست وزیری تقریبا تا هنگام منصوب شدن ایشان به وزارت دفاع ادامه داشت و چند ماه طول کشید و در این مدت به همان اندازه که کارهای معمولی داشتیم با هم دوست و رفیق هم بودیم. از همان اوقات خاطره دیگری از او دارم که در شناخت من از وضعیت روحی چمران بی اثر نبود و آن این بود که من یک روز رفتم اتاق آقای مهندس بازرگان که آن زمان نخست وزیر بودند. دکتر چمران هم آمده بود و با مهندس کار داشت ( دکتر خودش را شاگرد مهندس می دانست و به مهندس علاقه توام با اراداتی داشت که این براثر سوابق دوران دانشجویی در دانشگاه و ارتباط آنها با هم بود.) مطلبی را که راجع به دانشجویی بود با مهندس بازرگان مطرح می کرد که این البته در حوزه اختیارات قانونی و اداری او نبود و مهندس بازرگان هم که آدم سختیگر در کار و معتقد به انضباط اداری بود با تندی خیلی زیادی که در من موجب تعجب شد، با تعبیراتی که مثلا به شما چه ربطی دارد و اصلا چرا دخالت می کنید، به شدت با او برخورد کرد و من دیدم دکتر چمران در حال تواضع به ایشان و این که مایل بود که مهندس را از خود نرنجاند با همان لحن ملایم و صدای لطیف و برخورد متواضعانه بشدت مقاومت کرد که گویا دانشجویان بر سر یک مسئله ای مراجعه کرده بودند و او درخواستی از مهندس داشت که روی این موضوع پافشاری کرد و برای اینکه درخواستش برآورده شود اصرار داشت که بالاخره مهندس بازرگان به او جواب رد داد و گفت در این کارها دخالت نکنید و بروید.
او هم بالاخره خارج شد، شاید با این نیت که برود و استعفا بکند، ولی البته استعفا نداد و این برخورد او با مهندس بازرگان و مقاومت او برای مطلبی که برایش حق بود در مقابل کسی که به او محبت و ارادت داشت، یک بعد از ابعاد شهید چمران محسوب می شود. علی ای حال، آشنایی ما از این جا شروع شد و خیلی زود با شهید چمران صمیمی شدیم. این صمیمیت هم آن وقتی بیشتر می شد که من آثار صمیمیت را در او مشاهده می کردم و بطور کلی ایشان طبیعتا یک آدم صمیمی بود ، یعنی آدم دروغگو و متظاهری نبود. مثلا من دیدم هر وقت با دوستان قدیمی اش ملاقات می کرد با هم روبوسی می کردند و این برای من جالب بود که آدم با دوستان نزدیک و صمیمی اش اکتفا نکند به این که فقط سلام و علیک کند یا فقط دست بدهد، چنان که بعدها با خود من هم همین طور بود و لذا آن زمانی که با هم اهواز بودیم وقتی از اهواز مثلا می رفتیم تهران و برمی گشتیم یک روز طول می کشید مرا که می دیدید با یک حالت توام با شعف بلند می شد، بغل می گرفت و می بوسید یا این که مثلا اگر من تهران بودم و او هم می آمد تهران، مرا بغل می گرفت و می بوسید.
یک چنین حالی در او بود و این دوستی وجود داشت تا این که ایشان وزیر دفاع شد و از همان اول، یعنی اولین روزی که ایشان به عنوان وزیر آمدند به وزارت دفاع و شاید در اولین ساعات وزارتش بود که آمدند به دیدار من در حالی که آن وقت من در وزارت دفاع نماینده شورای انقلاب بودم و مرا از لحاظ سازمانی به صورت معاونت وزیر دفاع در امور انقلاب گذاشته بودند، یعنی یک معاونت تازه بوجود آمده بود متناسب با اوضاع و احوال آن روز انقلاب و آمدن ایشان به اتاق من به این معنا بود که مایل بود دوستی ما در وزارت دفاع تبدیل بشود به یک همکاری صمیمی و نمی خواست برود در اتاقش بنشیند تا من به عنوان معاون بروم به دیدن او، بلکه مایل بود صمیمانه برخورد کند، که بسیار کار جالب و شنیدنی بود و این آمدن ایشان در اتاق من برای این بود که حالا مثلا باید چه کار کنیم و تحت این عنوان با هم مذاکراتی را انجام دادیم و بعد هم در شورای عالی دفاع با هم همکاری داشتیم، البته منظورم از شورای عالی دفاع، شورای عالی دفاع قبل از آمدن بنی صدر است که وزیر دفاع و رئیس ستاد و دو نفر مشاور و من، در آن وقت پنج نفر عضو این شورا بودیم، نخست وزیر هم عضو شورای عالی دفاع بود، در حالی که رئیس جمهور هم نداشتیم و قانون اساسی هم هنوز تنظیم نشده بود که امام دو نفر نماینده بدهند، لکن دو نفر نماینده بودند، یعنی دو نفر نظامی به عنوان مشاور آنجا بودند که نماینده کسی نبودند ولی انتخاب شده بودند و به هرحال آنجا ما با همدیگر همکاری داشتیم که البته گاهی نظرات مخالف هم داشتیم، اما غالبا نظراتمان نزدیک به هم بود و ضمنا در وزارت دفاع کارهایی که انجام می شد کارهای صددرصد منطبق با هم نبود. یعنی ایشان جریان خاصی را تعقیب می کرد و من جریان دیگری را تعقیب می کردم.
لذا دو نوع کار و گاهی دو نوع سلیقه داشتیم و حتی در بعضی از مسائل با همدیگر اتفاق نظر نداشتیم. اما با وجود این که در مسائل نظامی و غیرنظامی گاهی اختلاف نظر با هم پیدا می کردیم، یا داشتیم، دوستی و رفاقتمان با هم محفوظ بود، که این ادامه داشت تا من از وزارت دفاع و ارتش به کلی کناره گیری کردم، یعنی هنگامی که بنی صدر رئیس جمهور شد و بعد از مدت کوتاهی از طرف امام به فرماندهی کل قوا منصوب شد، من دیگر از ارتش و از وزارت دفاع استعفا کردم و آمدم بیرون، اما با این حال با هم برخورد کاری داشتیم و رفاقتمان محفوظ بود تا این که مجددا به فرمان امام شورای عالی دفاع تشکیل شد و من و آقای دکتر چمران به عنوان دو نماینده امام که در قانون اساسی تعیین شده بود در شورا تعیین شدیم.
بعد از اندک مدتی جنگ شروع شد و شاید به فاصله یک هفته بعد از شروع جنگ با رفتن هر دو نفرمان به اهواز که آن هم تاریخچه جالب و شیرین دارد همکاریمان در ستاد جنگهای نامنظم شروع شد و ادامه داشت تا این که ایشان به شهادت رسیدند.
* با توجه به این موضوع که بعد از شهادت دکتر چمران گروه های مختلف سعی داشتند ایشان را به خودشان منتسب کنند، نظر جنابعالی در این مورد چیست؟
**من نمی دانم آن گروه ها چه کسانی بودند، اما ایشان از قدیم عضو نهضت آزادی بودند، لکن در اواخر زندگی اش یعنی از آن وقتی که به ایران آمده بود در وجود او چیزی که نشان دهنده عضو نهضت آزادی باشد وجود نداشت. البته اعضای نهضت آزادی که دولت موقت هم بود و تشکیل می شد چمران را از خودشان می دانستند، لکن چمران در خیلی از امور با آقایان اختلاف نظر داشت، که این اختلاف عقیده گاهی هم در جلسات هیات دولت مشاهده می شد و بدنیست که من همین جا اشاره کنم به شاهد دیگری در رابطه با شجاعت اخلاقی شهید چمران و آن این بود که در رابطه با مطرح شدن انحلال مجلس خبرگان در هیات دولت ایشان جزء کسانی بود که به این طرح رای نداد. یعنی چمران با انحلال مجلس خبرگان موافق نبود، با این که نهضت آزادی ایشان را از خودشان می دانستند و ایشان تبلیغات و کار هم می کردند، در عین حال چمران خیلی با آنها مرزهای مشترکی نداشت و یا آنها را در خودش احساس نمی کرد و لذا خیلی در مسایل آنها وارد نمی شد. اما چیزی که شاید در مورد وابستگی بشود گفت و چمران بر آن گروه حکومت داشت، گروه وابسته به امام موسی صدر بود در لبنان و حرکت محرومین به نام امل که می شود گفت گرایش هایش، گرایش های سازمان امل بود و این سازمان به ایشان علاقه داشت، تا آنجا که حتی گروهی از لبنانیها آمده بودند و در کنار ایشان جنگیدند که تعدادی از آنها هم قبل از شهادت چمران شهید شدند و دیگر اینکه همسر ایشان هم لبنانی است و لذا آن گرایش املی و وابستگی به مجلس شیعه لبنان در روح او و در روش سیاسی اش بیشتر دیده می شد تا آن چیزی که خط نهضت آزادی است.
البته چمران با این که معتقد به امام و علاقه مند به امام بود و انقلاب و جمهوری اسلامی را با تمام وجودش قبول داشت ، با این وجود در بعضی از اندیشه ها و تفکرات سیاسی شاید با بعضی از مسئولان کشور و مسئولان اخیر جمهوری اسلامی اختلاف نظرهایی داشت و وجوه مشترکی با لیبرال ها داشت، وجوه مشترکی هم با املی ها داشت و وجوه مشترکی هم با خط امام و حزب اللهی ها داشت که این از لحاظ تفکر و دیدگاه هاست، اما از لحاظ عمل و رفتار جزء حزب اللهی ها بود، یعنی رفتارش رفتار حزب اللهی ها بود و اصلا رفتارش به رفتار لیبرال ها شباهتی نداشت ، که بنابراین بهتر است بگویم چمران وابسته به هیچ جریانی نبود، اما با جریان نهضت آزادی و لیبرال ها یک وجوه مشترکی داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات