بیست و چهارم تیرماه مصادف است با سالروز تولد رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای که بدین مناسبت قطعه ذیل از خاطرات معظم له نقل می گردد که در گفت وشنود با نوجوانان و جوانان بیان گردیده است: «ما هشت خواهر و برادر بودیم از دو مادر، یعنی پدرم از یک خانمی، سه فرزند داشت که هر سه هم دختر بودند. بعد آن خانم فوت کرده بودند و با خانم دیگری ازدواج کرده بودند، ما ها بچه های این خانم دوم، پنج نفر بودیم، چهار برادر و یک خواهر و در این پنج نفر من دومی بودم. البته در این بین، دو بچه هم از بین رفته بودند، با آن حساب، من چهارمی می شوم، اما چون واسطه ها کم شده بودند، من بچه دوم خانواده بودم البته خواهرهای بزرگ ما از خانم اول بودند، آن ها از ما خیلی بزرگتر بودند. پدر و مادرم، پدر و مادر خیلی خوبی بودند. مادرم یک خانم بسیار فهمیده، باسواد، کتاب خوان، دارای ذوق شعری و هنری، حافظ شناس- البته حافظ شناس که می گویم، نه به معنای علمی و این ها، به معنای مأنوس بودن با دیوان حافظ- با قرآن کاملا آشنا بود و صدای خوش هم داشت.
ما وقتی بچه بودیم، همه می نشستیم و مادر قرآن می خواند، خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ می خواند، ماها دورش جمع می شدیم و برای ما به مناسبت آیه هایی را که در مورد زندگی پیامبران هست، می گفت. من خودم اولین بار زندگی حضرت موسی، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران دیگر را از مادرم- به این مناسبت- شنیدم. قرآن که می خواند، به این جا که می رسید بنا می کرد به شرح دادن. بعضی از شعرهای حافظ را که الآن یادم است- بعداز سنین نزدیک شصت سالگی- از شعرهایی است که آن وقت از مادرم شنیدم، از جمله، این یک بیت یادم است:
سحر چون خسرو خاور علم در کوهستان زد
به دست مرحمت یارم در امیدواران زد
غرض خانمی بود خیلی مهربان، خیلی فهمیده و فرزندانش را هم- البته مثل همه مادران- دوست می داشت و رعایت آن ها را می کرد.
پدرم عالم دینی و ملای بزرگی بود، برخلاف مادرم که خیلی گیرا و حراف و خوش برخورد بود، پدرم مرد ساکت، آرام و کم حرف بود، که این تأثیرات دوران طولانی طلبگی و تنهایی در گوشه حجره بود البته پدرم ترک زبان بود، ما اصلا تبریزی هستیم، یعنی پدرم اهل تبریز و خامنه است. مادرم فارس زبان بود و ما به این ترتیب از بچگی، هم با زبان فارسی، هم با زبان ترکی آشنا شدیم و محیط خانه، محیط خوبی بود. البته محیط شلوغی بود، منزل ما هم منزل کوچکی بود. شرایط زندگی، شرایط باز و راحتی نبود و طبعا این ها در وضع کار ما اثر می گذاشت.»