
رسالت ،حنیف غفاری ، قسمت اول
موسسه نظرسنجى فورسا اخیرا با انتشار یک نظرسنجى جنجال برانگیز و البته واقعى و مستند از مخالفت بیش از 60 درصد شهروندان آلمانى با سیاستهاى آنگلا مرکل پرده برداشته است. این در حالى است که صدراعظم سرزمین ژرمنها کمتر از یکسال است که در راس معادلات برلین جاى گرفته است. به نظر مىرسد کاهش شدید محبوبیت آنگلا مرکل در بین شهروندان آلمانى ریشه در نا امنىهاى سیاسى و اقتصادى موجود در آلمان دارد. هم اکنون زنگ خطرى سخت براى مرکل به صدا درآمده است. وى به عنوان یکى از هم پیمانان بوش پسر دچار اشتباهات فراوانى در معادلات اروپا و نظام بینالملل شده است.
نتایج نظرسنجى “فورسا” براى مرکل حکم یک کابوس زود هنگام را داشت. وى به هیچ عنوان تصور نمىکرد که در فاصله کمتر از یکسال اکثر شهروندان آلمانى از عملکرد وى ناراحت باشند. او در حالى بر مسند قدرت نشست که تصور همراهى با افرادى مانند بوش و بلر به دغدغه اصلى وى تبدیل شده بود و بهبود وضعیت اجتماعى و سیاسى و اقتصادى سرزمین ژرمنها براى صدراعظم بى تجربه آلمان اهمیت چندانى نداشت.
فرموله کردن و طبقهبندى کردن رفتارهاى غلط مرکل در نظام بینالملل و بررسى رفتارهاى صدراعظم آلمان در قالب چند مثال واضح دلایل و ریشههاى نظرسنجى اخیر “فورسا” را تایید مىنماید:
1- فراموشى مشکلات مردم
هنگامى که مرکل بر مسند قدرت رسید به طور ناگهانى چشمان خود را بر مشکلات و معضلات شهروندان آلمانى بست. وى فراموش کرد که چرا شهروندان آلمانى در رقابت با گرهارد شرودر و حزب سوسیال دموکرات آلمان آراى خود را به نفع وى در صندوق ریخته بودند. واقعیت امر این است که “آنگلا مرکل” به عنوان صدراعظم آلمان نتوانست آنالیز دقیقى نسبت به اوضاع آلمان انجام دهد. وى در حالى توانست با اختلافى حداقلى بر حزب رقیب پیروز شود که دلیلى اصلى راى آوردن وى امید شهروندان آلمانى به حل معضلات اجتماعى و اقتصادى این کشور بود. اما مرکل سریعا دلیل و محوریت اصلى پیروزى خود را فراموش کرد و به محض وداع شرودر با قدرت، با رویکردى افراط گرایانه بر مسند سیاستگذارى برلین نشست.
مرکل در طول دوران سیاستگذارى خود در سال گذشته به طور کامل معضلات و مشکلات اقتصادى و اجتماعى موجود در سرزمین ژرمنها را فراموش نمود و با رویکرد افراطى خود موجب شد تا بسیارى از مردم آلمان از همان ابتدا نسبت به انتخاب غلط خود آگاه شوند. مرکل در همان ابتداى امر دچار اشتباهى استراتژیک شد. اشتباهى که موجب قرار گرفتن حزب دموکرات- مسیحى آلمان در آستانه سقوط سخت شده است.
تفوق سیاست خارجى بر سیاست داخلى یکى از اشتباهات مسلم مرکل در آلمان بود. وى به هیچ عنوان نتوانست میان این دو، نسبتى متعادل ایجاد کند. وجود وجههاى افراط گرایانه در صدراعظم آلمان باعث شد تا حمایت از کاخ سفید و سیاستهاى ایالات متحده آمریکا براى وى اهمیتى فوقالعاده یابند و در مقابل معضلات شهروندان آلمانى به نسیان و فراموشى سپرده شوند. صدراعظم سرزمین ژرمنها در طول یکسال اخیر توازن میان سیاست داخلى و خارجى کشورش را کاملا بر هم ریخت. چنین برهم ریختگى و عدم توازن، ناشى از نگرش غلط مرکل نسبت به وقایع و اوضاع جارى در جهان بود.
آنگلا مرکل در حالى روند افراط گرایانه و غیرعقلانى خود را در پیش گرفت که شهروندان آلمانى از آرامش نسبى ایجاده شده در سیاست خارجى کشورشان در زمان گرهارد شرودر به هیچ عنوان ناراضى نبودند. بلکه مشکل اصلى آنها همان مهارت سیاستمداران در حل معضلات و مشکلات داخلى و ایجاد اوضاع اقتصادى مطلوب و نجات کشور از فقر و بیکارى و امکانات رفاهى ناکافى بود.
آنگاه مرکل در طول یک سال اخیر به هیچ عنوان نتوانست بر مبنا و الگویى مناسب و قابل قبول در نظام بینالملل حرکت کند. همین امر باعث شده است تا بسیارى از شهروندان آلمانى دولت خود را دولتى ناکارآمد بدانند. در عرصه سیاست خارجى مرکل اشتباهاتى فاحش و غیر قابل توجیه را انجام داده است:
2- هم پیمانى با بوش پسر
در حالى که نفرت جهانى از اقدامات،رفتارها و عملکرد جرج واکر بوش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا هر لحظه در حال افزایش است، مرکل بدون در نظر گرفتن حقایق موجود ،پا در جاى پاى نو محافظهکاران کاخ سفید مىگذارد. در بسیارى از مواقع صدر اعظم افراطى آلمان سعى کرد تا در راستاى اهداف واشنگتن حرکت کند و براى بوش نقش یک کاتالیزور را ایفا کند.
در طول یک سال اخیر و پس از حذف شرودر از معادلات قدرت در آلمان شاهد حرکت مستمر و چشم بسته مرکل در جهت خواستهها و امیال بوش پسر و رایس هستیم. حتى صدر اعظم آلمان در مقابل حقایق عینى نیز عبرت پذیر و انعطافپذیر نبود. “آنگلا مرکل” در طول دوران کوتاه صدارت خود تا کنون شاهد دو شکست عملى هم پیمانان بوش در اروپا بوده است.
شکست “سیلویوبرلوسکونی” در ایتالیا مىتوانست نقطهاى براى تغییر رویکرد و رفتار برلین و مرکل در نظام بینالملل باشد ولى چشمان بسته مرکل مانع از دستیابى به چنین مهمى شد. نخست وزیر سابق ایتالیا یکى از هم پیمانان اصلى کاخ سفید در اروپا محسوب مىشد. برلوسکونى نسبت به مرکل مزیت فوقالعادهاى داشت:او با باندهاى مختلف اقتصادى و تجارى مرتبط بود و با ثروت هنگفت خود سعى در جلب رضایت افکار عمومى ایتالیا داشت. البته در نهایت ثروت برلوسکونى نتوانست مانع از شکست وى در برابر رومانو پرودى شود.
اما آنگلا مرکل از چنین لابیهاى گستردهاى در آلمان محروم است و مسلما در صورت ادامه روند کنونى شکست وى به مراتب از شکست برلوسکونى سنگینتر خواهد بود.
هنوز بهت ناشى از شکست برلوسکونی، مرکل را رها نکرده بود که شکست سنگین حزب کارگر انگلستان در انتخابات شهردارىها “بلر” را به ورطه انزوا کشاند. هم اکنون اصلىترین هم پیمان کاخ سفید در اروپا یعنى تونى بلر در انتظار شکستى سخت به سر مىبرد و حتى زمزمه استعفاى وى تا پایان سال 2007 میلیادى در محافل داخلى بریتانیا طنینانداز شده است. اما مرکل از دو واقعه اخیر عبرت نگرفت. صدر اعظم آلمان بر اساس محاسباتى ایدهآل گرایانه که منشا آن را در تفکرات و عقاید افرادى مانند هانتینگتون و فوکویاما مىتوان یافت، سعى کرده است همچنان برلین را در مسیر حمایت از بوش و نو محافظهکاران تعریف کند.
در این جا مىتوان رابطهاى کامل و مستقیم را به تصویر کشید: با کاهش محبوبیت بوش پسر در ایالات متحده آمریکا محبوبیت متحدان وى در اروپا نیز کاهش مىیابد. آنچه بر سر اسنار، برلوسکونی، بلر و مرکل آمده است، جملگى بیانگر صدق این رابطه آشکار است. هم اکنون طبق آخرین نظر سنجىهاى موجود در آمریکا، جرج بوش از بحران عدم محبوبیت رنج مىبرد و تنها 25 درصد از شهروندان آمریکایى با سیاستهاى غلط وى همگرا هستند. همین امرخطر سقوط بوش و نو محافظهکاران را به شدت افزایش داده است.
رسوایىهاى بوش در عراق، افعانستان و ناکامى کاخ سفید و تلآویو در مقابل رشادت رزمندگان جریان مقاومت اسلامى در لبنان باعث شده است تا شاهد شرایطى دگرگون و کاملا بر هم ریخته در آشیانه بازهاى آمریکا باشیم. نکته جالب توجه اینکه مرکل و بلر در حالى با چشمان بسته راه حمایت از کاخ سفید را در پیش گرفتهاند که بقاى بوش و حتى همفکران وى در راس معادلات واشنگتن بر اساس شواهد موجود غیر ممکن است و ممکن است در سال 2008 میلادى جمهورى خواهان شکست را در مقابل حزب دموکرات تجربه کنند. در آن صورت بسیارى از هزینههاى دیپلماتیک و استراتژیک صرف شده توسط برلین و لندن در روندى خودکار به هدر خواهد رفت و افراط گرایانى مانند صدر اعظم آلمان و نخست وزیر انگلستان نیز توان پاسخگویى نسبت به چنین شکستى را ندارند.
2- نحوه برخورد با جهان اسلام
در جریان انتشار و چاپ کاریکاتور موهن رسانههاى غربى علیه ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) چهره حقیقى آنگلا مرکل و خصومت وى با جهان اسلام بر همگان آشکار شد. مرکل در آن هنگام با اتخاذ رویکردى تند و علنى چاپ چنین کاریکاتورهاى موهنى را طبیعى و مصداق آزادى کامل! دانست. صدر اعظم آلمان در جریان چاپ کاریکاتورهاى موهن رسانههاى غربى خود را به عنوان مخالف اسلامگرایان، مسلمانان به نظام بینالملل معرفى کرد.
آنگلا مرکل در آن هنگام سعى داشت با ایستادگى در برابر مسلمانان و حمایت از توهین به مقدسات دین مبین اسلام جایگاه خود را نزد بوش پسر و افراط گرایان اروپایى تقویت کند ولى واکنش بسیارى از شهروندان آلمانى و نیز مسلمانان سرتاسر جهان نسبت به رفتار مرکل باعث شد تا موقعیت وى در برلین به شدت افت کند.
3- همدردى با مقامات صهیونیست
در جریان پیروزى حماس در انتخابات پارلمانى فلسطین “آنگلا مرکل” بدون در نظر گرفتن پیروزى مشروع و مقبول جنبش مقاومت فلسطین، با سفر به سرزمینهاى اشغالى با مقامات رژیم اشغالگر قدس ابراز همدردى نمود! صدراعظم آلمان در آن سفر خود ضمن اعلام غیر قابل قبول بودن پیروزى حماس به مقامات صهیونیست وعده داد که تا شکست مقاومت باتلآویو همکارى خواهد نمود. مرکل با این رویکرد افراطى خود نشان داد که علىرغم شعارها و گفتارهاى خود پیروزى مردمى و قائلبودن به راى اکثریت مردم را قبول ندارد. صدر اعظم آلمان در جریان پیروزى لوکاشنکو در انتخابات بلاروس نیز همگرا با دیگر مقامات اروپایى در مقابل انتخابات قاطع شهروندان بلاروس ایستادگى کرد. وى بدون در نظر گرفتن قواعد موجود و جارى در جهان سیاست نسبت به انتخاب شهروندان بلاروسى و فلسطینى ابراز عدم رضایت نمود.