صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۰۵۸۴۸

اندیشه سیاسی مسلمانان (بخش بیست و یکم)


الف) مفهوم و جایگاه سیاست در اندیشه امام محمد غزالی:
سیاست در نگاه غزالی حداقل در دو معنا آمده است. یک معنا که به تدبیر نظام و اجتماع باز می گردد (سیاست به معنای متداول در علوم سیاسی) و معنایی دیگر که به تدبیر نفس بر بدن اطلاق شده است. غزالی سیاست (در معنای اول) را در چهار مرتبه دسته بندی می کند. مرتبه اول، سیاست انبیا است و حکم ایشان، بر خواص و عوام و در ظاهر و باطن است؛ مرتبه دوم سیاست خلفا، سلاطین و ملوک است و حکم ایشان بر خواص و عوام هست، لکن در ظاهر، نه در باطن؛ مرتبه سوم، سیاست آن علما که وارثان منصوب نبوتند و حکم ایشان بر بواطن خواص است و فهم عوام بدان درجه نرسد که از ایشان اقتباس توانند کرد و قوت ایشان بدان حد نینجامد که در ظاهر عوام به منع و الزام تصرف کند؛ مرتبه چهارم، سیاست واعظان است و حکم ایشان بر بواطن عوام است و بس.
حاصل اینکه:
1) مفهوم سیاست از نگاه غزالی، حداقل در دو معنا آمده است. معنایی که مورد تأکید این بحث است، همان سیاست به معنای تدبیر نظام است، خصوصاً با توجه به اصلاح جامعه و سیاست در معنای توجه نفس برای تدبیر بدن، مورد توجه این نوشتار نیست؛
2) از نگاه غزالی، سیاست ارتباط تنگاتنگی با دین دارد و متأثر از علوم کلام، اصول فقه و فقه می باشد؛
3) در یکی از منابع (المنقذ من الضلال)، غزالی بحث سیاست را زیرمجموعه ای از فلسفه نیز آورده است؛
4) سیاستمداران و سطوح سیاست، واجد مراتبند (چنان که آدمیان نیز دو مراتبند) و بالاترین سطح سیاست را باید از عالی ترین مقامات دینی (انبیا) جست؛
5) گرچه سیاست با علوم اخروی نیز ارتباط دارد، ولی پیوند اصلی سیاست با علوم دنیوی، خصوصاً فقه است.
ب) ماهیت و خصوصیات حکومت اسلامی:
مجموع مباحث غزالی درباره ماهیت و خصوصیات حکومت اسلامی را به نحو زیر می توان تلخیص و تأکید نمود:
1) در نظریه غزالی، مدل اصلی حکومت، خلافت است و بر مبنای واقع گرایی، سلطانی که مورد تأیید خلیفه باشد، مشروع است.
2) «در نظریه غزالی، امامت همچنان به معنای کل حکومت اسلامی بود، ولی به سه عنصر عمده تقسیم می شد: امام، سلطان و علما، که هر کدام پاسخگوی بعدی از اختیارات حکومت اسلامی بود و هر یک کار و وظیفه ای درخور مقام خویش انجام می داد. او با مشخص کردن ارتباط امام، سلطان و علما، استمرار حکومت اسلامی را موجه کرد و با طرح وحدت و هماهنگی نوینی میان امام و سلطان، همکاری آن دو را واجب می دانست.»
3) امام محمد غزالی، با اندکی مسامحه، به عنوان نخستین و پراهمیت ترین نماینده تفکری دانسته شد که اخلاق شرعی و نظریه سلطنت را ترکیب کرد و به نوعی فلسفه سیاسی و اخلاقی منتج شد که با مدینه های موجود پیوند داشت.
4) از بین دو شیوه حکومتی مورد تأیید غزالی، تعامل مردم و حاکم در حکومت بر مبنای خلافت، قوی تر و جدی تر از حکومت بر مبنای سلطنت است.
ج) ضرورت حکومت:
برای رعایت ایجاز مباحث این بخش نیز در نکات زیر مورد تأکید و توجه قرار می گیرند:
1) بحث میزان ضرورت حکومت، به نحوی با میزان حق مخالفت و نقد دولت مرتبط است.
«به نظر غزالی، سنت و عقل هر دو، وجود اختلاف نظر سیاسی و وجود یک دولت قوی و مطاع را برای امت ضروری دانسته اند. مع هذا با وجود وفاداری به دولت و علیرغم تکیه بر قدرت او، غزالی حق انتقاد و اعتراض به دولت را منکر نمی شود، مشروط بر آنکه اعتراض و انتقاد، به نظم عمومی و صلح اجتماعی، خللی وارد نیاورد.»
2) گفته شد که اجماع امت در ضرورت تأسیس حکومت، از ابداعات غزالی است. ولی چنانچه «لئونارد بیندر»، به درستی توضیح می دهد، این اصطلاح، به رضایت مندی صحابه پیامبر، در برقراری خلافت رسمی و سنتی برمی گردد. ضمن اینکه به ابهام در اینکه آیا این اجماع، شامل سایر نسل ها نیز می شود یا نه؟ پاسخی داده نمی شود.
3) بحث ضرورت حکومت و خلافت در راستای ضرورت اموری دیگر و حتی کوچک تر معنا می یابد. از نگاه او زندگی جمعی، طبعاً مایه بروز خصومت و نزاع است. از اینجا صناعت دیگری، از جمله سپاهی گری لازم می آید و صناعت قضا و حکم، تا فصل خصومت کند. فقه نیز در همین جا به درد می خورد. همچنین این امور به نحو هماهنگ و خودبه خود نمی تواند انجام شود و بنابراین نیاز به امیری است که زمام آنها را به دست گیرد، هم به عدل خراج گیرد و هم به عدل اعطا کند، هم فرمان جنگ بدهد و هم جنگاوران را مسلح کند و هم نصب سرداران و حکام کند و از اینجا است که نیاز به خزانه داران و دبیران و حسابداران و کارگزاران و مالیات گیران پیدا می شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات