روز یکشنبه مصاحبه ای از حسین مرعشی دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی در برخی منابع خبری منتشر شد که او در آن علاوه بر بسیاری سخنان خواندنی دیگر، به صراحت گفته بود «اسلام نظام اقتصادی و قضایی ندارد همانطور که نظام مهندسی و پزشکی ندارد». این جملات از قول کسی چون حسین مرعشی که زمانی خود و حزبش را «لیبرال دموکرات» خوانده بود، نه عجیب می نمود و نه جدید. آقای مرعشی هم اگر نگفته بود، هر عاقلی با مراجعه به مشی کارگزارانی ها چه آن موقع که قوه اجرایی را در دست داشتند و چه حالا که ندارند، به آسانی می توانست بفهمد اینان نه در نظر و نه در عمل به مفاهیمی چون سیاست، جامعه و اقتصاد اسلامی باور ندارند و در این حوزه ها حرف را همان می دانند که غربی ها زده اند و لاغیر.
این دیدگاه البته هیچ اختصاصی به مرعشی ندارد و اول بار هم نیست که کسانی در جامعه روشنفکری ایران آن را بر زبان می آورند. بیرون راندن خداوند و امر او از حوزه عمومی و محدود ساختن دستورات دینی به حوزه تنظیم روابط شخصی انسان ها و خداوند و توصیه به حکومت ها در این باره که نگاه خود را به همه ادیان و عقاید علی السویه نگاه دارند، جزو اصلی ترین و در عین حال پیش پا افتاده ترین و ساده ترین گزاره هایی است که روشنفکران سکولار طی سالیان دراز - حتی می توان گفت از صدر مشروطه تاکنون- مبلغ آن بوده اند و در مواردی هم به صراحت گفته اند همه مشکلات از دواندن دین به میانه بحث های دنیوی برخاسته و لذا همه راه حل ها را هم در بیرون کشیدن پای دین از این حوزه ها باید جست.
این مقاله قصد ندارد به تفصیل خود را با منطق اندیشه سکولاریستی و مبانی آن درگیر کند از جمله به این دلیل که صورتبندی بحث در سخنان مرعشی بی مایه تر از آن است که ارزش چنین کاوشی را داشته باشد. با این وجود، از آنجا که این سخن مرعشی که اسلام نظام اقتصادی، سیاسی، قضایی و اجتماعی ندارد چندبار دیگر هم توسط برخی اصلاح طلبان مطرح شده، خالی از فایده نخواهد بود اگر لب استدلالی را که در نفی این نحوه نگاه به ماهیت و هدف دین می توان عرضه کرد یک بار مرور کنیم.
تهی دانستن اسلام از نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و قضایی، به طور خاص از نوعی پوزیتیویسم منحط سرچشمه می گیرد. وقتی کسی می گوید اسلام نظام اقتصادی و سیاسی و.... ندارد همانطور که پزشکی و مهندسی ندارد، پیداست که هیچ تفاوتی میان اقتصاد و سیاست و علم الاجتماع، با پزشکی و مهندسی قائل نیست و به قول پوزیتیویست ها همه را «علم» می داند. اگرچه زمانی در آغاز قرن بیستم برخی فیلسوفان و جامعه شناسان تلاش کردند مرز میان «علوم طبیعی» و «علوم انسانی» را بردارند و برای علوم انسانی هم قواعدی قطعی و تخلف ناپذیر چون علوم طبیعی کشف کنند، اما این دیدگاه چندان موفق از آب درنیامد و خیلی زود تعداد بسیاری از برجسته ترین فیلسوفان غربی متقاعد شدند، حفظ تمایز میان علوم انسانی و علوم طبیعی به دلیل تفاوت های اساسی که در روش و ماهیت مباحث آنها وجود دارد، نه تنها مفید بلکه ضروری است.
آقای مرعشی ظاهراً 90-80 سال دیر رسیده اند والا از حدود دهه 40 میلادی تقریباً تمامی جامعه فلسفی اروپا و آمریکا پذیرفته است که تفاوتی است میان انسان با سنگ و چوب و به همین سبب تفاوتی بزرگ وجود دارد نیز میان علومی که موضوع آنها رفتار و اندیشه انسان است و علومی که درباره سنگ و چوب و... تحقیق می کنند .
(به یاد می آورم چند سال قبل دکتر محمد لگنهاوزن زمانی که به تازگی به اسلام مشرف شده و مقیم ایران شده بود جایی و در مصاحبه ای گفته بود پوزیتیویسم مدت هاست در اروپا مرده، من تعجب می کنم. چطور هنوز بعضی در ایران به دنبال آن هستند) مرگ محتوم پوزیتیویسم قاطعانه این نتیجه را تثبیت کرده که اقتصاد و سیاست و علم الاجتماع تفاوتی غیرقابل چشم پوشی با علومی چون مهندسی و پزشکی دارند و هر گز نمی توان آنها را ذیل مقوله ای واحد گرد آورد و احکامی مشابه بر آنها بار نمود.
عجالتا جناب مرعشی درباره این امور هیچ نمی داند و چون نمی داند پس طبیعی است که گمان کند چون ما مهندسی اسلامی نداریم پس طبیعتا اقتصاد اسلامی هم نخواهیم داشت. خطای آشکار چنین عقیده ای آنجاست که درنیافته اسلام برای همه آنچه به آدمی مربوط و در سعادت او دخیل است حکم و برنامه دارد و این رمز جامعیت و کمال آن است.
بلی، این که یک خرپای سه بعدی را چگونه باید طراحی کرد تا A مقدار بار را نگهدارد دخلی در سعادت و شقاوت آدمی ندارد و لذا دین هم درباره آن سخنی نگفته و بالنتیجه مهندسی اسلامی هم نداریم اما چه کسی می تواند انکار کند این که آدمیان روابط میان خود را چگونه تنظیم کنند، از چه کسی و تا کجا فرمان ببرند و نعماتی را که در اختیارشان است چگونه به مصرف برسانند (به ترتیب علم الاجتماع، سیاست و اقتصاد) مدخلیتی تام و تمام در سعادت و شقاوت انسان دارد و درست به همین دلیل دین بدون تردید در آن وارد شده و سخنان خاص خود را بیان نموده است، چنان که معروف است دو سوم فقه را معاملات و سیاسیات تشکیل می دهد و فقط یک سوم آن به احکام عبادات اختصاص دارد.
مشکل دین شناسی و مالاً دینداری امثال مرعشی دقیقا همین جاست که دین را بر سر طاقچه می پسندند ولو نماز بخوانند و روزه ای بگیرند، حاضر نیستند بپذیرند که دین معلوم کند چگونه باید در این دنیا زندگی کرد، چرا که آن وقت نه می شود شاد خورد و نه می شود نرم خوابید و نه می شود آسوده خوش گذراند.