صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۵  ، 
کد خبر : ۱۰۷۸۵۵

اندیشه سیاسی مسلمانان (بخش بیست ‌و دوم)


دکتر محمد منصورنژاد
الف) مصلحت:
نکات چندی به عنوان تحلیل و تأملی بر مصلحت از نگاه غزالی، قابل تأکیدند:
1) سخن غزالی در بحث مصلحت از مقاصد شریعت، ابتکار مهمی بود که به قول احمد ریسونی،«اصولیان را تا قرن ها واداشت آن ها را صرفاً بازگویی کنند.»
2) گرچه بحث غزالی از مصلحت در «المستصفی»، بحثی اصولی است و به صورت مستقیم و شفاف، به مسایل سیاسی و حکومتی اشاره ندارد، ولی با فرض پذیرش بحث مصلحت، حوزه بحث مصلحت شامل مسایل غیرفردی و حکومتی نیز می شود. چون، هم متعلق بحث مصلحت می تواند علاوه بر مسایل فردی، مسایل اجتماعی و سیاسی باشند و هم علت فاعلی و اجتهادکننده و تصمیم گیرنده بر روی موضوع، می توانند فرد، گروه و یا دولتمردان باشند. با این توضیح، مباحثی امثال آنچه که در «نصیحه الملوک»، در توصیه به شوکت و اهمیت دادن به سلطان و یا در ذیل بحث خلافت، از حفظ آن سخن به میان آمده، معنا می یابد. زیرا اگر حکومت اسلامی( سنی) ، از نظر غزالی، از سوی باطنیان در خطر باشد، در دفاع از خلافت و نفی اسماعیلیان، «فضائح الباطنیه» می نویسد و اگر حفظ خلافت منوط و مشروط به وجود سلطنت و سلاطین است، کتاب «نصیحه الملوک» نیز لازم و موجه می نماید و نیز غزالی براساس مصلحت است که در شرایط حاکم به مسامحه روی آورده و در فضایح الباطنیه می نویسد:« اگر زمانه از حاکمی قریشی، مجتهد و واجد همه شرایط حاکم، خالی بود، ادامه امامت برقرار شده ، اگر حاکم مسلط، صاحب قدرت است، واجب است و این حکم ما است.»
3) گر چه دربحث مصلحت، غزالی از مقاصد خلق( مصالح عامه) مستقیماً و در ابتدا فاصله می گیرد، ولی او مجدداً در دامن شرع به حفظ جان، مال ، نسل و عقل مسلمین بر می گردد که به نوعی بازگشت به مصلحت عمومی است.
4) با مبنایی که غزالی در بحث مصلحت مطرح می کند، ممکن است امر مصلحت دانسته شود، اما چون با شرع سازگاری ندارد، در نتیجه مورد بی توجهی قرار گیرد. این حوزه، از مواردی است که مصلحت غزالی با مصلحت عمومی در رشته علوم سیاسی و معنای پذیرفته شده آن، اختلاف نظر دیده می شود.
اهل سنت در مباحث شورا، بیعت، خلافت و به عبارت دیگر نقش مردم در حکومت و همچنین در بحث استصلاح و مصلحت، در حوزه نظر، از شیعیان سبقت جسته اند. شاید مهم ترین دلیل توجه فقهای اهل سنت و از جمله غزالی به این مباحث، تجربه حکومتی و سابقه تدبیر امور سیاسی در دست نیروهای ذی نفوذ و نخبگان اهل سنت بوده است.
ب) قانون:
در بحث از قانون در نگاه غزالی، بر نکات چندی می توان پای فشرد:
1) از نگاه غزالی بین قوانین تکوینی هستی، با قوانین تشریعی و نیاز به قانون اجتماعی، به نحو زیر می توان ارتباط برقرار نمود:
«خدا عالم را خلق نموده و برای آن قانونی مقرر داشته است، همان طور که لازمه خلقت، وضع قانون است، قانون نیز باید طبیعت امور را به طوری که خدا اراده کرده است، در نظر داشته باشد. بین خالقیت خدا وآمریت او ( در معنای ایجاد قواعد اجتماعی) ، هیچ گونه تضادی نیست. به عکس ، هر دوی این ها با هم منطبق و هم آهنگ هستند.»
و از این رو می توان گفت که مطالعه قواعد و قوانین سیاسی از نگاه غزالی، منوط و مشروط به مطالعه مسایل مربوط به الهیات، انسان شناسی، اخلاق ، فقه و کلام از نگاه غزالی است.
2) گفته شد که تأمین قوانین سیاسی و اجتماعی، با علم فقه است. از نگاه غزالی، به منظور اداره افراد، تنظیم امور دنیوی و استقرار نظم و عدالت، فقیه سمت معلم و مرشدی صاحب قدرت( سلطان)، را برعهده دارد و فقیه، مسایل دینی را همانند یک نفر متکلم یا عارف، به صورت مستقیم بررسی نمی کند، بلکه آن ها را در رابطه و به واسطه امور دنیوی، مورد مطالعه قرار می دهد.
3) وظایف حاکم و یا مردم را در اندیشه سیاسی غزالی، بر اساس قوانین شرعی و اجتهادی غزالی، می توان استنباط نمود. مثلاً غزالی در بحث امر به معروف و نهی از منکر، به تفصیل میزان دخالت مردم در مسایل سیاسی و تعامل آن ها با حاکم را بیان می کند و یا برای وظایف و اختیارات امام از نظر غزالی، در آثار مختلفش، مقرراتی را می توان یافت. از جمله وظایف امام، مراقبت در اجرای حقوق و حدود برای حفظ دین به حالتی که در عصر اسلاف وجود داشته، می باشد.
ج) عدالت:
در جمع بندی بحث غزالی از عدالت، برنکات چندی می توان تأکید نمود:
1) علی رغم حملات شدید غزالی به فلاسفه، در بحث عدالت، غزالی از تقسیم بندی ها و تعاریف افلاطون و ارسطو در بحث عدالت، بهره برده است.
2) غزالی، مفهوم عدالت در رشته های مختلف را به هم پیوند زده و از آن ها نتایج سیاسی نیز گرفته است. از جمله این که، کسی که والاترین سطح عدالت را دارد، استحقاق پادشاهی دارد و یا این که برمبنای بحث عدالت، طبقات اجتماعی مشروعیت یافته و در جایگاه خود تثبیت گردیده و پذیرفته می شوند.
3) مشهور آن است که غزالی در مباحث کلامی، به اشاعره نزدیک است، حال آن که می دانیم اشاعره، صفت عدالت را برای خداوند لازم ندانسته اند، در این صورت، موضع غزالی در بحث عدالت، چگونه قابل توجیه است؟ پاسخ اجمالی آن است که غزالی در اصل و اساس، مسلک اشاعره را برگزیده است، ولی در بسیاری از موارد به این مسلک وفادار نمانده و آنچه را خود صحیح و معتبر می دانسته، ابراز داشته است.
4) به نظر می رسد که واقع گرایی غزالی برمبانی فکری و فقهی او موثر افتاده و از همین رو است که نسبت به مسئله عدالت، در مواردی متساهلانه برخورد می کند. مثلاً در بحث احتساب، در باب شروط محتسب، شرط اول را تکلیف و شرط دوم را ایمان می داند، اما عدالت را که برخی شرط سوم دانسته اند، نمی پذیرد و ...
5) غزالی ده شرط را برای احراز مقام امامت، ضروری می داند که شش شرط، مربوط به خصایص طبیعی ( مثل بلوغ، حریت ، رجلیت، قریشی بودن، عقل و برخورداری از حواس شنوایی و بینایی) و چهار شرط اکتسابی اند.( داشتن قدرت، کفایت، ورع و علم).
در کتاب «فضائح الباطنیه»، غزالی ذیل صفت ورع، توضیح می دهد که هیچ کس که صرفاً فردی مطیع بدون آلودگی به معصیت باشد و یا کاملاً آلوده به معصیت غیرمطیع وجود ندارد... از نظر ما اگر فردی حسنات او بر سیئات او بچربد، او مقبول الشهاده است و ما در عدالت برای قضاوت نیز، جز آنچه برای شهادت شرط کردیم را لازم نمی دانیم و برای امامت نیز، همان شروطی را که برای قضا لازم است را شرط می دانیم.
6) بحث غزالی در عدالت، از یک سو به نحوی با قانون گره خورده و از سوی دیگر رعایت آن، برای طبقات جامعه جنبه تحکمی و از پیش معین شده می یابد.
7) گر چه تعریفی که از عدالت از سوی غزالی مطرح شده، بیشتر عدل را نه در برابری، بلکه مثل قدما در تناسب دانسته و به نحوی از پایگاه حقوق و امتیازات هر کس در جامعه، بر اندازه شایستگی و دانایی تکیه دارد، ولی از آنجا که حکام و سلاطین را به رعایت عدل فرا می خواند و برای این که سلطان به عدل عمل کند، او را به رعایت قواعدی ملزم می کند، حاصل این نگرش آن است که، در تعامل مردم و حاکم، حاکم مطلق العنان نبوده و موظف و مکلف به رعایت حقوق آحاد جامعه می باشد و از این رو، مفهوم عدالت در تعامل حاکم و مردم از دیدگاه غزالی، به نفع مردم موثر می افتد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات