اشاره:
اظهارات سخنگوى حزب کارگزاران سازندگى آقاى حسین مرعشى در مصاحبهاى که از ایشان در مجله ذکر به طبع رسیده است، در تعیین هویت حزب کارگزاران حائز اهمیت فراوان است. براى نظم بخشیدن به ملاحظات انتقادى که بر بیانات مزبور وارد است مىتوان چهار بخش را از یکدیگر تفکیک نمود: لیبرالیسم اقتصادی، لیبرالیسم فرهنگی، احزاب و ولایت فقیه.
1- لیبرالیسم اقتصادی
آقاى حسین مرعشى در تیرماه 85 الگوى "لیبرال دموکراسی" را به عنوان مشى سیاسى حزب کارگزاران سازندگى اعلام کرده بود و آن را در مقابل تفکرات دهه اول سوسیالیستى مبنى بر دولتى شدن همه چیز و سلب اختیارات از مردم برشمرده بود؛ "لیبرالیسم معتقد به اصالت فرد و واگذاردن کارها به مردم است، اما سوسیالیسم معتقد به اقتصاد متکى به دولت است."(1)
چند نکته در پاسخهاى آقاى مرعشى به گاهنامه ذکر وجود دارد که مىتوان آنها را در دو عنوان طبقهبندى نمود: 1- مقصود از لیبرالیسم 2- انطباق اسلام و لیبرالیسم.
1- مقصود از لیبرالیسم
در مصاحبه گاهنامه "ذکر"(2) وقتى از آقاى مرعشى پرسیده مىشود:«نقاط اشتراک میان اسلام و لیبرالیسم را در کجا یافتید که خود را لیبرال دموکرات البته از نوع مسلمانش دانستید؟»ایشان با تفاوت نهادن میان لیبرالیسم در حوزه فلسفى با لیبرالیسم در حوزه سیاسى آشتى ناپذیرى میان لیبرالیسم و اسلام را فقط مختص به حوزه فلسفى شمرده ومیگوید: "حزب کارگزاران معتقد است آنگاه که دموکراسى بهعنوان آخرین دستاورد سیاسى بشر براى مدیریت جوامع راه حل مناسبى است باید دید که در قالب این دموکراسى چگونه باید کشور را مدیریت کرد. یعنى جهت گیرى کشور مرحله بعدى است. سوسیالیسم و لیبرالیسم دو نوع تفکرى هستند که تمامى سیستمهاى دموکرات براى مدیریت جامعه خود از آن بهره مىبرند." سپس مىافزاید: "گرایش حزب کارگزاران سازندگى براى مدیریت کشور، گرایشى لیبرالیستى است. ما معتقدیم که گرایشهاى لیبرالى موسوم با توجه به تجارب بشرى در جهت شکوفایى اقتصادى و پیشرفت ایران نسبت به مشى تمرکزگرایانه دولت محور مشى مناسبترى است." وى به عنوان یک مثال از گرایشهاى لیبرالى از مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام راجع به اجراى اصل 44 یاد مىکند و خصوصىسازى و واگذارى بخشهاى دولتى به مردم را یک امر کاملا لیبرالى مىشمارد. آنگاه از واگذارى بنگاههاى اقتصادى دولت در قالب سهام عدالت به عدهاى خاص که آقاى احمدىنژاد بدان معتقد است، تحت عنوان "رفتارى سوسیالیستی"یاد مىکند و مىگوید: "در واقع رئیس جمهور با مشى سوسیالیستى و چپ سیاست مورد تائید رهبرى را قصد دارد اجرا کند."
آنچه از بیانات و مثال مورداشاره آقاى مرعشى مىتوان جمع بندى نمود آن است که لیبرالیسم در حوزه اقتصاد عبارت است از مخالفت با مشى تمرکز گرایانه دولت محور و دفاع از "آزادى مردم در کسب و کار و فعالیت" و حمایت از این تفکر که باید"بستر حرکت جامعه توسط خود جامعه و افراد شکل بگیرد تا هر کسى براساس توانایىها و استعدادها از فرصتها و امتیازها بهره ببرد."
نگرش انتقادی:
لیبرالیسم طى چهار قرن گذشته آموزه برجسته تمدن غرب بوده است و امروزه نیز به مثابه نوعى ایدئولوژى یا اصول اخلاقى با گسترشى وسیع وجود دارد.(3) لیبرالیسم به عنوان رقیب سوسیالیسم حاوى ارزشهایى است که بر بنیاد نظریهاى از ماهیت انسان و جامعه قرار دارد.(4) بدون آن فلسفه و بنیادهاى نظرى نمىتوان لیبرالیسم را موجه دانست. بنابراین اگر کسى مدعى کنار نهادن فلسفه لیبرالیسم و صرفا اتخاذ گزارههاى آن در حوزه اقتصادى باشد از لیبرالیسمى "من عندی" و خودساخته دفاع مىکند یا ادعایش در کنار نهادن فلسفه لیبرالى غیرواقعى است. براى اثبات این امر به بحث بیشتر مىپردازم:
لیبرالیسم اولا با آزادى گره خورده است و با اهمیت والایى که براى آزادى یا اختیار قائل مىشود، خود را از سایر آموزههاى سیاسى متمایز مىکند. آزادى از دید لیبرالیسم وسیله رسیدن به یک هدف سیاسى متعالىتر نیست، بلکه فى نفسه عالىترین هدف سیاسى است.(5) آزادى مزبور مبتنى بر اومانیسم و انسانمحورى است و با آزادى اراده =(اختیار) در عرف دینى نسبتى ندارد. آزادى عمل انسان در لیبرالیسم هیچ غایتى وراى لذت بیشتر (هدونیسم) و فایده ملموس ومادى عظیمتر (یوتیلیتاریانیسم) ندارد. مبناى ارزشمندى این نوع آزادى "خود" مسلط انسان است. این "خود" مسلط همان "خود" حسابگر است که در هر زمان محاسبه مىکند که در بلندمدت با کدام هدفها ارضا خواهد شد. در لیبرالیسم خود "واقعی"، "آرمانی"، "مستقل" یا "خودبرتر" همین "خود" مسلط و حسابگر است نه چیزى دیگر.
مىبینیم که آقاى حسین مرعشى نیز از "آزادى مردم در کسب و کار و فعالیت"سخن به میان آورده است و بدینسان ناگفته همان مبانىاى را پذیرفته است که لیبرالیسم از آنها مایه و نشأت مىگیرد.
ثانیا لیبرالیسم با فرد گرایى (individualism) ارتباط تام دارد. فردباورى لیبرال ارزش مطلق هستى فردى را مطرح مىکند، فردى که در عین حال تکیه گاه و غایت آزادى نیز به شمار مىآید. این فردباوری، خودمختارى فردى را بر گوهر انسان بنیاد مىنهد نه بر عبودیت یا مخلوقیت یا چیزى از این دست. جامعه و سازوکارهاى سیاسی، اقتصادى و اجتماعى همه و همه در خدمت فردند و غایتى برتر از فرد وجود ندارد. این دید کاملا با مفاهیمى نظیر ایثار و از خودگذشتگى در راه اقامه حکومت دینى و ارزشهاى الهى در تعارض است. در غرب از هنگامى که فرد بریده از ریشه مسیحى خویش دیگر نتوانست جامعه راشکلى از مشیت الهى بینگارد، قرارداد اجتماعى به ضرورت در چشمانداز فردباورانه هویدا شد.(6) جناب آقاى حسین مرعشى معتقد است تفاوتها و استعدادهاى افراد را در عرصه اقتصادى باید بازشناخت و شکل گرفتن بستر حرکت جامعه را به خود افراد سپرد تا "هرکسى براساس توانایىها و استعدادها از فرصتها و امتیازها بهره ببرد." آیا این همان فردگرایى نهفته در ذات اقتصاد لیبرالى نیست و آیا در پیگیرى چنین اقتصادى مىتوان از تزریق پشتوانههاى فلسفى لیبرالیسم به جامعه جلوگیرى نمود؟! آقاى مرعشى از واگذارى بنگاههاى اقتصادى دولت در قالب سهام عدالت به عدهاى خاص که آقاى احمدىنژاد بدان معتقد است، تحت عنوان "رفتار سوسیالیستی" یاد نموده و مخالف مشى کارگزاران دانسته است. در واقع او معتقد است حمایت ویژه دولت از کسانى که از فرصتهاى اقتصادى برخوردار نیستند برهم زدن وضعیت موجود جامعه و دخالت دولت در عرصه اقتصاد است و به همین جهت باید کنار گذاشته شود. آیا این چیزى جز فردگرایى و اعتقاد به تسلط افراد بر زندگى اقتصادى خویشتن بدون دخالت دولت است؟
مفهوم لیبرالى ماهیت انسان، افعال انسان را ناشى از انرژى طبیعى تمنیات وامیال ذاتى او مىداند که فعالانه از درون مىجوشد و فرد نیز براى ارضاى این تمنیات وامیال به وسیله قوه قاطع خرد هدایت مىشود.(7) به عبارت دیگر عمل و رفتار فرد از دید لیبرالیسم به طور طبیعى ملهم از احساسات، امیال و تمنیاتى است که در بنیاد، خودخواهانهاند زیرا فرد طبعا به دنبال خوشبختی، لذت و ارضاى تمنیات خویش است و منشاء پویایى عمل انسان در همین جا نهفته است. از دریچه نگاه لیبرالیسم "هر خواستنى فى نفسه مجاز و مشروع است" اما در عین حال لیبرالیسم به این نکته توجه دارد که کشمکشهاى اولیه بین افراد که هر یک خواهان خشنودى خویشند باید به وسیله قواعد و قوانین اجتماعى به سامان درآید تا مردم را از دنبال کردن ارضاى تمنیات خویش به قیمت امیال دیگران بازدارد و در صورت ارتکاب چنین عملى آنها را تنبیه کند.(8)
انسان شناسى فوق الذکر موجب مىشود لیبرالیسم به مالکیت نامحدود مشروعیت بخشد، زیرا آن را به گرایش "طبیعی" انسان براى یافتن خوشبختى خویش در اموال به تملک درآمده نسبت مىدهد. از این رو چون خوشبختى غایت آزادى است و با مالکیت تحقق مىپذیرد، پس آزادى تملک نمىتواند حد و مرزى داشته باشد.(9) مالکیت موتور پیشرفت است. انسانها با ملاحظه خوشبختى در افزایش دارایىهاى خود هم به ابتکارهایى در این راستا دست مىزنند و هم تن به خطرها و ریسکهایى مىدهند که به پیشرفت شناخت وتوسعه اقتصادى دامن مىزند. مالکیت در سایه انباشت سرمایه که امکان سرمایهگذارى را فراهم مىسازد سرچشمه پیشرفت در جامعه صنعتى است.(10)
آقاى مرعشى از مشى تمرکزگرایانه دولت محور یاد کرده آن را مردود مىشمارد و مخالف تز لیبرالیسم مىداند. همه لیبرالها در مورد سه تز زیر در مورد نقش وساختار دولت اتفاق نظر دارند:
1- دولت زمانى بیشترین بخت را براى تامین آزادى و برابرى شهروندانش دارد که به شکل دموکراسى سازمان یافته باشد؛
2- دولت فقط با تعقیب سیاستهایى مىتواند ضامن آزادى باشد که تساهل و تسامح و آزادى وجدان براى همه شهروندان را متحقق کند؛
3- دولت باید خود را وارد این حوزه نکند که فرد چگونه مىخواهد نقشههاى زندگىاش را اجرا کند؛ یعنى وارد حوزه "برداشت شخص از خوب و خیر" نشود.(11)
جناب آقاى حسین مرعشى صریحا از دموکراسى دفاع کرده است و دو اصل دیگر را نیز با نفى تمرکزگرایى دولت محور به طور ضمنى مدنظر قرار داده است. حال مىتوان گفت آقاى مرعشى در ذیل لیبرالیسم اقتصادى ضمنا ایندیویدوآلیسم، آزادى اومانیستی، عقلانیت ابزارى فایده محور (یوتیلیتار)، تساهل و تسامح و بىطرفى دولت را پذیرفته است. در مورد بىطرفى دولت =( سکولار بودن دولت) در بخشهاى دیگر مفصلتر به بحث خواهیم پرداخت. حال باید ایشان معلوم نمایند که کدام مبنا از مبانى فلسفى لیبرالیسم وجود دارد که ایشان نپذیرفته و به نفع دین کنارش گذاردهاند؟!
اصولا باید پرسید آیا با کنار گذاردن یکى از مبانى فلسفى نتایج را مىتوان معلق در فضا پذیرفت و بدان نتایج پایبند ماند؟ هر نتیجهاى دلیل و مبنایى عقلى یا نقلى مىخواهد. اگر مبانى عقلی- فلسفى لیبرالیسم به عقیده آقاى مرعشى مخدوش و نامقبول است، یا باید مبانى عقلى دیگرى براى آن جست که آقاى مرعشى ارائه ندادهاند (چه ایشان اصولا فیلسوف یا چیزى شبیه به آن نیستند) و یا باید مبانى نقلى براى آن یافت. در بخش بعد بدین امر مىپردازیم که آیا آقاى مرعشى دلایلى نقلى براى لیبرالیسم یافتهاند؟!
شماره بعد به بحث راجع به انطباق لیبرالیسم با اسلام از نظر آقاى مرعشى خواهد پرداخت.
پىنوشتها:
1- روزنامه شرق، دوشنبه 5/4/1385، ش 793، ص4
2- شماره 18 تیرماه 1386
3- آربلاستر، آنتونى (1377)، "لیبرالیسم غرب؛ ظهور و سقوط"،ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر مرکز، ص 5
4- همان، ص 17
5- همان، صص 82 و 83
6- بوردو، ژرژ (1383)، "لیبرالیسم" ترجمه عبدالوهاب احمدی، تهران، نشر نی، صص 93 و94
7- آربلاستر، 1377، ص 39
8- همان، ص 40
9- بوردو، 1383، ص 81
10- همان، ص 89
11- همپتن،جین (1380)، "فلسفه سیاسی"، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران، طرح نو، صص314-311