هویت و بنیاد ملیت ایرانى چیست؟ رئیس جمهور ملى کیست و مؤلفه هاى وحدت ملت و دولت ایرانى کدام اند؟
ادبیات نوین ملیت و ملى گرایى در ایران از بنیاد سست است. چه این که امرى بومى و درون متنى اسلامى و ایرانى ذیل اندیشه و گفتمان مدرن و با واژگان نهایى آن تبیین شده و تحت تأثیر عصر روشنگرى در اروپا مورد بازخوانى قرار گرفته است. ناسیونالیزم و ملى گرایى به مفهوم جدید، عمرى کوتاه در تاریخ اندیشه داشته و محصول تمدن جدید غرب به شمار مى آید. ظهور دولت - ملت بدین معنا حاصل تحولات رنسانس است که امانیسم و سکولاریسم از شالوده ها و ارکان آن محسوب مى گردد. فرآیند تأسیس دولت - ملت به مفهوم جدید حاصل تحولات فکرى در غرب جدید و برخاسته از اندیشه هاى ماکیاول، ژان بدن، هابز، لاک و رسو و ... مى باشد. ادبیات ملیت و ملى گرایى از این حیث در ایران تحت تأثیر اندیشه وادبیات غربى است، میرزا ملکم خان، میرزا فتحعلى آخوند زاده، میرزا آقاخان کرمانى بخصوص «حلقه برلین» و محفل نشریه کاوه که مشتمل بر افرادى چون جمال زاده، میرزا محمد خان تربیت، ابراهیم پورداوود و حسین کاظم زاده ایرانشهر ( و نیز مجله ایرانشهر)؛ از جمله نظریه سازان گروه هاى روشنفکرى اى بودند که به دنبال تبیین ملیت ایرانى، ملت سازى نوین و بسط ناسیونالیزم ایرانى بوده و این پروژه را به عنوان ایدئولوژى برخاسته از اندیشه مدرن در دستور کار خویش داشتند. این چنین بود که به رغم ریشه دارى و کهن بودن مفهوم و مبانى ملیت در ایران، این پروژه دور از جغرافیاى اندیشگى و تاریخى ایرانیان و خواست باطنى ملت، با ظهور پهلوى اول و با کمک دولت هاى خارجى وانجمن هاى سرى فراماسونرى به ایدئولوژى مسلط در ایران بدل شد. این در حالى است که تبارشناسى در واژه ملت در فرهنگ و ادبیات بومى قدمتى بسیار طولانى داشته و به از حیث معنا به «راه» و «روش» اطلاق مى شود از این منظر ملت و ملیت به مفهوم شریعت و متشرع بودن بدان شریعت اطلاق مى گردد، لذا تبارشناسى ملیت ابتنا یافته بر شریعت با ملیت مبتنى بر ایدئولوژى ناسیونالیزم امرى متفاوت به شمار مى آید. از حیث تعین اجتماعى نیز مى توان شجره شناسى و تباریابى این ملیت را به ایران نوین عصر صفویه ارجاع کرد که در آن حکمت ملى ابتنا یافته به اصل و ذات خود که همانا وحدت با شریعت بود در ایران متجلى شد.
مع الاسف با ظهور پهلوى اول و تداوم آن در پهلوى دوم، پروژه اى ساماندهى شد تا براساس آن انسجام یافتگى درونى مفهوم ملت و بنیادهاى فلسفى و تاریخى ملیت ایرانى به اجزاى متفاوت تجزیه شده و ملیت ایرانى با اتکا به ناسیونالیزم برخاسته از گفتمان مدرن در مقابل شریعت اسلامى طرح بندى گردید.
از این منظر قدرت حاکم به استخدام برخى از صاحبنظران و اندیشه ورزان سست عنصر مبادرت نمود تا با حذف شریعت از ساحت هویت ملى ایرانیان به بازسازى اسطوره هاى باستانى تک ساحتى و غیردینى پرداخته و آن را بر مدار ناسیونالیزم عصر نو به ایدئولوژى حاکم در ایران مبدل کنند. به موازات دورى حاکمان از شالوده هاى اصلى هویت ملى و اداره کشور ایران بر مبناى ناسیونالیزم، شکاف بین ملت و دولت هاى حاکم بر ایران گسترش یافت. انقلاب اسلامى اما هویت تجزیه شده سرزمین بزرگ و گسترده ایران را به اصل خویش بازگرداند، لذا بدین معنا ملیت و ملى گرایى و ادبیات برخاسته از آن نیازمند نوفهمى در اندیشه سیاسى ایران پس از عصر تجدید حیات دینى است. اگر بخواهیم برخى از تحولات سیاسى و اجتماعى را از منظر ملى گرایى مسبوق به شریعت به قضاوت و عیار نقد بگذاریم مى توان به برخى از ادعاها در این خصوص اشاره کرد: در شرایطى که قدرت هاى بزرگ، جنگ
۸ ساله اى را بر ایرانیان به خاطر انقلاب اسلامى تحمیل کرده بودند حزب موسوم به نهضت آزادى ایران با ادعاهاى ملى گرایى، سابقه ننگینى در تاریخ انقلاب اسلامى از خود بر جاى گذاشت.
آنها به جاى مشارکت در دفاع از هویت ملى و دستاوردهاى ملت ایران در برابر متجاوزین، شور و حماسه ملت را «طرحى براى صدور انقلاب و مستکبرکوبى جمهورى اسلامى» قلمداد مى کردند و مى گفتند: «جنگ برنامه اصلى جمهورى اسلامى و شغل و هدفى براى ملت حزب الله شده است! هدفى بى انتها که در برابرش کم و زیاد خسارت و خرابى ها یا تعداد شهیدها و کشته ها مطرح نیست و مى گویند هر چه بیشتر بهتر!!» غرض از این گفتار و ذکر آدرس هاى موجود بازاندیشى وضع موجود و تبارشناسى برخى انتقادهاى کنونى به دولت نهم مى باشد. آرى در شرایطى که حزب الله در طول جنگ ۸ ساله همواره مورد تهاجم تبلیغى عناصر ملى گرا!! قرار داشت و با دستان خالى در برابر قدرت هاى بزرگ ایستادگى مى کرد عناصر ضدملى این اقدام دولت اسلامى وقت را «زمینه مشترکى براى تهیه خوراک پایدارى و دلخوشى هاى شعارى و آن را وسیله خوبى براى انحصار و اقتدار حزب الله در داخل معرفى مى کردند» در بحبوحه دفاع در برابر متجاوزین خبر کاندیداتورى «بازرگان» ذیل عنوان «بازرگان کاندیداى ضدجنگ!! انتخابات ریاست جمهورى ایران» در بخش انگلیسى نشریه ضد انقلابى ایران تایمز چاپ واشنگتن شماره ۷۰۹ قلوب ملت را جریحه دار کرد. حربه و نقشى که امروز نیز برخى بدان دست یازیدند تا مقاومت دولت و ملت را در نهضت ملى هسته اى به جنگ افروزى و تنش زایى تعبیر کنند و این که بازرگان در سى ویکم خرداد ۱۳۶۴ مى گفت که اکثریت هموطنانش از جنگ خسته شده اند!! آیا این خط را نمى توان در میان برخى رقباى رئیس جمهور ملى دولت نهم نیز به رأى العین دید؟! مگر آنها نمى گویند، دولت نهم کشور را تا سرحد جنگ به پیش رانده است؟!! و مگر احمدى نژاد روى چه ملاک هایى پافشارى مى کند؟! خوب که بنگریم این رویه جارى و تاریخى لیبرال ها در برابر حزب الله است. حزب الله به مفهوم عام! و مگر رفتارهاى سعد حریرى و گروه ۱۴ مارس با «حزب الله ملى» در لبنان به جز این است؟!
ذکر سیاست و استراتژى اعلامى «پلنگ و آهو»ى نهضت آزادى نیز بى شباهت به راهبردهاى اعلامى برخى گروه ها و بعضى از متنفذین فعلى به احمدى نژاد نیست. نهضتى ها در آستانه عملیات پرافتخار والفجر ،۸ جزوه اى تحت عنوان «پایان عادلانه جنگ» منتشر کردند که به سیاست ضرورت آهو بودن!! در قبال پلنگ شهرت یافت!! اما جوانان ملى شریعتمدار وقعى بدین جزوات حزبى و نهروانیان زمانه نمى گذاشتند و در بزم خویش چنین مى خواندند که «در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند»!!
جریان ملى گراى وابسته در مقابل مفاهیم و اصطلاحات «دفاع مقدس» و «جنگ اسلام و کفر»، نیز لب به اعتراض گشود و جنگ را «جنگ دو ملت مسلمان» اعلام کرد و در اهانتى بزرگ «شهدا را عاملان عملیات هاى فداکارانه اى دانست که به سود اسرائیل بود!!» پرواضح بود که جریان ملى گراى وابسته به دلیل تفکر در حوزه گفتمانى مدرن و استمداد ازناسیونالیزم منفک از شریعت، قادر نباشد مؤلفه هایى چون اتحاد ملیت و شریعت، ایثار و شهادت را درک کند. اتفاقاً هسته مرکزى مدیریت جنگ در زمان رئیس جمهور غیرملى وقت نیز به آموزه اى تاریخى براى ایرانیان مبدل شد. ایرانى در این مقطع و زمانه مدیریت لیبرالى جنگ تکرار معاهدات ننگین «ترکمانچاى» و «گلستان» را به رأى العین دید. آنجا که رئیس جمهور و فرمانده کل قواى مسلح وقت در اوج اشغالگرى متجاوز و سقوط شهرهاى وطن از ضرورت «نبردهاى کلاسیک» سخن مى گفت و در فقدان امکانات سخنرانى مى کرد، اما حزب الله ملى و وطن خواهان شریعتمدار همانند جهان آرا بر ضرورت راهبرد سرکوب و دفع فورى متجاوز با رویکرد شهادت طلبانه به نفع اسلام و وطن اصرار کرده و به دفاع از ایران و ایرانى پرداختند این در حالى بود که رئیس جمهور لیبرال زمانه با وجود کوفتن بر طبل ناسیونالیسم لیبرالى از ورود سیل مشتاقان وطن خواه براى حضور در صحنه نبرد و دفع اشغالگرى با توجیه تخصصى بودن جنگ و کلاسیک دانستن دانش جنگجویى از پذیرش آنها در جبهه خوددارى مى کرد و حتى حضور برخى از فرماندهان مردمى شهادت طلب را به «اتاق هاى فرماندهى جنگ» منع کرده و دستور اخراج آنها را صادر کرده بود. آخرالامر این که مدیریت لیبرال ناسیونالیستى جنگ، فاقد کارآمدى در حفظ کشور و تمامیت ارضى به شمار آمد و متعاقب آن به محض عزل رئیس جمهور غیرملى و نیز فرمانده غیرملى، دولت خدمتگزار بعدى و ملت مسلمان توانست به تنبیه متجاوز بپردازد و او را تا درون مرزهایش تعقیب کند.
مع الوصف با وجود گستردگى زبانى و تنوع قومى و پراکندگى جغرافیایى ایرانیان، «ذات گرایى»، «معناگروى» و ابتناى هویت بر شریعت، هسته مرکزى و شالوده ملیت در ایران است و حفاظت از این شالوده، آرمان، آمال و مقصد واحد ایرانیان است. ایرانیان برآنند که از مواضع اختلاف و تجزیه ذات ملیت خود دور باشند و همگى از این موهبت الهى در حوزه نظر و عمل در تأسیس دولت ها و تمامیت ارضى بهره مند باشند، آنها خواستار آنند که اداره ایران نیز مبتنى بر چنین رأى و نظرى باشد.
در سیاست عملى نیز، از آنجا که ترک، کرد، لر، عرب، فارس، مازنى و گیلک، خویش را در حراست از مؤلفه اى ملیت ایرانى سهیم مى داند؛ خواستار آن است که دولت ها نیز آنها را براساس فلسفه سیاست مقدس به تمامه نمایندگى کرده و از این حیث خواستار رئیس جمهورى حقیقتاً ملى هستند. نادیده گرفتن ملت با کارویژه هاى یک رئیس جمهورى ملى مباین و برخوردار از پارادوکس است. در سیاست عملى باید گفت که نمى توان رئیس جمهور کشورى بزرگ همانند ایران به شمار آمده، اما مؤید انحصار در بخش هاى مختلف بود. روح ملى مستظهر به ارکان هویتى و خواست تاریخى ایران و ایرانى است. در بین تمامى مؤلفه هاى هویت ملى نباید از مطالبه عدالت و روح عدلانى ایرانى غفلت کرد. عدالت حکم مى کند که رئیس جمهور ملى، خواص امتیازطلب و پرمؤونه را هرگز بر توده صبور کم هزینه ترجیح ندهد. او سخط و غضب متنفذین و زیاده خواهان را به قیمت رضایت توده ملت به جان مى خرد. رئیس جمهور ملى منصب و ثروت را متعلق به ژن هاى خاص نمى داند. برخوردارى هاى مفرط برخى مناطق و استان هاى پرقدرت و پرلابى در پایتخت یک کشور بزرگ اسلامى به قیمت عقب ماندگى و فقر سایر مناطق کشور در منطق رئیس جمهور ملى جایى ندارد. اساساً شأن ملت و ساحت هویت ملى در ایران از تجزیه پذیرى نظرى و فیزیکى و اصلاً «ترجیحات بلامرجح» منزجر است.
ایرانى از این که چرخه تولید و توزیع ثروت ملى در گروگان محافل، گروه ها و برخى متنفذزادگان باشد بیزار مى شود. ذات و شالوده ملیت ایرانى در حوزه عمل خواستار آن است تا «آمایش سرزمینى» در ایران مبتنى بر عدالت و رفع تبعیض باشد چه این که اگر ایرانى احساس کند، برخلاف شایستگى ها، قدرت، ثروت و منزلت اجتماعى در انحصار افراد، گروه یا منطقه اى خاص قرار گرفته و بى عدالتى و تبعیض رواج یافته، بنیان هاى وحدت ملى ابتنا یافته بر شریعت را در آستانه فروپاشى خواهد دید و لب به اعتراض خواهد گشود. بر اساس این رأى و خواست تاریخى ایرانیان «رئیس جمهور ملى» کسى است که همه کشور را در اداره ایران سهیم کرده و تمامى ایشان را از مواهب عظیم خدادادى بهره مند نماید. رئیس جمهور ملى کسى است که وحدت ملى را در تعامل با مؤلفه هاى زبانى و پوشش هاى قومى بازاندیشى کند. به زبان، لهجه، آئین و سنت هاى ملت اداى احترام نماید و براى حفظ کرامت ایشان طرح و برنامه داشته باشد.
در این صورت، ملى گرایى و ملیت مسبوق به حوزه نظر و در خدمت رشد و تعالى کشور موانع بزرگ را از پیش پاى خود برداشته و ایران و ایرانى را بر قلل رفیع خواهد نشاند. از این منظر شاید بتوان زیباترین وجه همصدایى، همبستگى و انسجام ملى واسلامى را در شعار ملت و رئیس جمهور ملى حول نهضت ملى هسته اى متجلى دانست. اکنون ملت بزرگ ایران با تمامى تنوع قومى، فرهنگى و... به محض مشاهده رئیس جمهور، بدون هماهنگى قبلى شعار ملى «انرژى هسته اى حق مسلم ماست» را سر مى دهد. از این شاهد مثال مى توان این گونه گفت که رئیس جمهورى، ملى است که با اتکا بر شالوده هاى هویتى خویش به یک مفاهمه در همزبانى و هم سخنى با ملت قرار گرفته باشد.
نتیجه این که باید سال هاى گذشته در اداره کشور بخصوص هجده سال سپرى شده را به عیار نقد گذارد و ملى ترین رؤساى جمهورى ایرانى را به عنوان ملى ترین نیاز ایرانى شناسایى کرد و متعاقب آن به چنین مفاهمه اى ملى به دیده تکریم نگریست.