1-
به اذعان همه کارشناسان منصف و اهالی فن، تیم ملی ایران در برابر کره جنوبی تیم برتر میدان بود و نسبت به سه بازی قبلی خود در دور مقدماتی، در برابر حریف بهتر و هماهنگ تر بازی کرد و به انسجام لازم و اندازه های امیدوارکننده رسیده بود. در هرحال تیم ملی علی رغم آنکه بسیاری از کارشناسان داخلی و خارجی آن را بخت اول قهرمانی می دانستند، از دور مسابقات حذف شد و نتوانست توقع علاقمندان به ورزش و دوستداران سربلندی ایران و ایرانی در همه عرصه ها از جمله ورزش را برآورده سازد. اینک وقت آن است که مسئولان ورزش با کمک رسانه های متعهد و دارای وجدان حرفه ای و ملی و همچنین کارشناسان آگاه و دلسوز به بررسی علمی و دقیق چرایی و علل قریب و بعید این ناکامی بپردازند و با کشف و رفع نواقص و کاستی ها، برای آینده فوتبال ایران شرایط بهتری را فراهم آورند.
2-
اینان که به شیوه شبه روشنفکران «عوضی بگیر» به ویژه در جهان سوم و دنیای اسلام، همواره در بررسی و تحلیل مسائل مختلف اجتماعی ، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... با راه انداختن بحث های انحرافی، به جای نشانه گرفتن نقاط ضعف، نقاط قوت و نکات مثبت را هدف قرار می دهند و برخلاف ادعاهای کرکننده و دروغین شان، عملاً مانع از شناسایی و درمان دردهای واقعی جامعه و اقدامات اصلاحی می شوند، در تحلیل ناکامی تیم ملی نیز با تکیه بر این روش گمراه کننده و غیرعلمی، اولاً سعی می کنند با بازی کردن با احساس ها و وجدان ها و بالاخره اندیشه های مخاطب، این باخت را به صورت یک فاجعه جبران ناپذیر! جلوه دهند و ثانیاً با به رخ کشیدن مربیان درجه چندم خارجی و بدون توجه به دلایل ساختاری و... علت اصلی این ناکامی را با به کارگیری الفاظ روشنفکرمآبانه به گردن مربی ایرانی و همکاران وطنی او بیاندازند، بدون اینکه نشان دهند پیش از این مربیان خارجی چه گلی بر سر فوتبال و تیم ملی ما زده اند، جز اینکه از رهگذر حضور آنان، علاوه بر اینکه جیب خود آنها و عده ای دلال و کارچاق کن - که بعضی از آنها امروز به اسم نویسنده و تحلیل گر! مربی وطنی را می کوبند- از پول این مردم پر شده بود، و آفاتی همچون بازیکن سالاری، رنگ بازی، استعدادکشی و... ده ها ضعف فنی و اخلاقی بیش از هر وقت دیگر دامنگیر فوتبال ما شد که امروز تاوان آن را می پردازیم و این خود یکی از علل ناکامی اخیر فوتبال به حساب می آید.
بدون تردید یکی از وظایف یا به قول جامعه شناسان «کارکرد» های مثبت ورزش قهرمانی ارتقاء غرور ملی و تقویت خودباوری و دمیدن روح اعتماد به نفس در کالبد جامعه و به ویژه مخاطبان اصلی آن یعنی جوانان است. اما متأسفانه می بینیم که نشریات اشاره شده که همواره هر قلم و زبانی را که در عرصه ورزش حرف از غرور ملی، غیرت و فداکاری ورزشی، دفاع از مربیان وطنی و استعدادهای سرشار جوانان و... می زند به سیاسی بودن، سیاسی نوشتن و بالاخره سنتی بودن! محکوم می کنند، و یکی از حرف های سیاسی! و تکراری شان این است که ورزش نباید سیاسی شود و سیاست نباید در ورزش دخالت کند، این روزها با نگاه کاملاً آلوده به اغراض سیاسی، نقاط قوت تیم ملی را هدف قرار داده و همان طور که در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... مرغ همسایه در نظرشان غاز است و خارجی پسندی را به عنوان یک ارزش ترویج می کنند و آغوششان به سوی خارجی ها و به ویژه غربی ها باز است، در ورزش هم سیاست مسئولان ورزش را مبنی بر به کارگیری و بهاء دادن به مربیان زحمتکش و توانمند وطنی می کوبند و در کوچک شمردن و تحقیر و تمسخر مربی ایرانی از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند و مربیان خارجی بی هویت و بدون کارنامه را به رخ مخاطب می کشند و با آه و حسرت از آنها و عدم حضور آنها در فوتبال ایران یاد می کنند، تا آنجا که یکی از عناصر سیاسی وابسته به این جریانات که امروز هم به لطف خارجی ها (فیفا) راهی به فوتبال پیدا کرده است، بدون اینکه به اعتراف خودش مسابقه ایران- کره را دیده باشد، می گوید: «اگر یک مربی نیمه بین المللی(!) داشتیم حذف نمی شدیم...» این در حالی است که در زمان ریاست وی بر فدراسیون فوتبال، تیم ملی ایران با داشتن یک مربی درجه اول خارجی و گماردن کادری سراسر غیروطنی بر راس امور تیم ملی، در بهترین شرایط از رسیدن به جام جهانی 2002، محروم شد! تاکید می کنیم که شکست مثل پیروزی در ذات و طبیعت ورزش است و هرگز فاجعه به حساب نمی آید، فاجعه اینجاست که عده ای که اسم و شناسنامه ایرانی دارند و در آب و هوای این مملکت نفس می کشند و به لطف فضای آزاد ایجاد شده در این کشور صاحب قلم و سخن و روزنامه و تریبون هستند و... اما در هر جا و در همه حال سنگ خارجی ها را به سینه زده و با روحیه خودباوری و استقلال طلبی این مردم مظلوم وقیحانه به پیکار برخاسته اند!
3-