صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۱۱۰۷۱

الگوی حکومت علوی


بصیرت:قریب به سه دهه امامت حضرت امیر علیه السلام از رحلت پیامبر اکرم(ص) در سال 11 هجری تا شهادت ایشان در سال 40 هجری، نمونه کامل و بی نظیری است برای تأمل در مدل حکومتی و سیاسی اسلام که اگر به دقت انجام شود، راه بسیاری از خطاها و کژی ها را مسدود خواهد کرد.
پس از رحلت خاتم النبیین(ص) دوران مظلومیت و تنهایی علی(ع) آغاز می شود آنچنان که انگار پیامبر(ص) نفرموده بودند و بدان فرموده ها تأکید نداشتند که «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»، «انا مدینه العلم و علی بابها»، «الحق مع علی و علی مع الحق» و... کار بدانجا کشید که جان پیامبر -علی(ع)- خار در چشم و استخوان در گلو جام تلخ حوادث را نوشید و خشم خویش را فرو خورد هر چند که لحظه ای از هدایت مردمان غفلت نکرد. روزگار چرخید و چرخید تا همان مردمان دست بیعت به سوی علی(ع) دراز کردند و چون شتران که به طرف آبشخور هجوم می آورند بر حضرت هجوم بردند، آنچنان که عبای ایشان از دوششان افتاد، بند کفششان پاره گشت... انبوه مردم از هر طرف امام را احاطه کرده بودند و در این میان نزدیک بود حسن و حسین -علیهما السلام- به زیر دست و پای آیند و اینچنین بود که به اصرار و سماجت مردمان، حضرت زمام حکومت را بر دست گرفتند.
اما دیری نپایید که بتدریج گروهی ساز ضلالت کوک کردند و از سبیل هدایت فاصله گرفتند؛ جمعی عهد و پیمان شکستند، جمعیتی از تبعیت آیین امام سر باز زدند و خروج از دین را برگزیدند و جماعتی اطاعت از حق و حقیقت را به گوش نگرفته و به نسیان و فراموشی سپردند.
اینجا بود که پیش بینی امام(ع) از حال و روز آنان جامه واقعیت بر تن کرده بود آنگاه که در روز بیعت فرموده بودند: «مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید، زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهره های گوناگون دارد و دل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند.»
امام(ع) هشدار داده بود که اگر دعوت شما مردمان را برای پذیرش حکومت بپذیرم براساس آنچه که می دانم با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم.
حتی به آن جمعیت پرشمار که سر از پا نمی شناختند و بر پذیرش خلافت از جانب امام(ع) بی وقفه بی تابی نشان می دادند تاکید کرده بودند که اگر من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است تا امیر و رهبرتان گردم.
آنچه در کارزار عمل اتفاق افتاد حکایت تلخ برنتافتن عدالت علی(ع) بود؛ چرا که دست ویژه خواران و رانت خواران از بیت المال مسلمین کوتاه شده بود، دیگر اشراف و سرمایه داران سهمی ممتاز و خاص دریافت نمی کردند. بردگان و غلامان همان اندازه از بیت المال می ستاندند که مدعیان و بزرگان دریافت می کردند. عرب را بر عجم برتری نبود و حقوق آنها بالسویه پرداخت می شد.
عزل و نصب استانداران و حاکمان تنها بر مبنای شایستگی و کارآمدی پیش می رفت، در مجازات قانون گریزان و اجرای حدود الهی مسامحه ای در کار نبود و هر روز دایره افزون طلبی زیاده خواهان تنگ و تنگ تر می شد.
اما مردمان آن دیار و روزگار نه تنها قدر ندانستند بلکه مرور زمان حکایت از آن داشت که هر روز حامیان امام کمتر و کمتر می شد. سؤال اینجاست که چه شد مردمانی که مست و بی تاب خواهان پذیرش حکومت توسط علی(ع) بودند عدالت او را برنتافتند؟
بدون تردید مجموعه ای از عوامل و علت ها را باید کاوید و به هم ضمیمه کرد تا پاسخی جامع داد اما به فراخور این مقال دو عامل در جستجوی رسیدن به پاسخ حائز اهمیت است: 1-استحاله فکری و ایدئولوژیک مردم و جامعه و 2- انحراف پررنگ خواص و نخبگان.
از یکسو در جامعه اسلامی اندیشه دنیا گرایی و ثروت اندوزی میان مردم آنچنان اوج گرفته بود که ارزش ها به ضدارزش ها مبدل گشته بود و ضد ارزش ها رنگ و لعاب ارزش ها را به خود گرفته بود.
اینجاست که علی(ع) هشدار می دهد که مردم آگاه باشید که وضعیت امروز شما همانند روزی است که خداوند پیامبرش را بر شما مبعوث گردانید. از سوی دیگر؛ خواص و نخبگان که گروهی از آنها سابقه ای از جنگ و مبارزه، در رکاب با پیامبر به همراه داشتند هر کدام به طریقی بر مسیر عدل و عدالت ثابت قدم نماندند و از امام(ع) خواسته ای را طلب نمودند و چون به مال و منال مورد انتظارشان نرسیدند یا از تکیه زدن بر فلان منصب و مقام دور ماندند از اردوگاه امام رخت بربستند.
چهره های سیاسی و مشهوری چون عایشه، طلحه، زبیر، ابوموسی اشعری، زیدبن ثابت، حسان بن ثابت، ابوهریره، سعدابن ابی وقاص، اشعث بن قیس و دهها نفر دیگر به اپوزیسیون تبدیل شدند و از امام جدا گردیدند. تکلیف معاویه و حزب اموی نیز معلوم بود.
سه جنگ جمل، صفین و نهروان را در مدت کمتر از پنج سال بر امام تحمیل کردند، دامنه آشوب ها و اغتشاشات را گسترش دادند و با عدم تمکین در برابر قانون و حدود الهی گستاخانه باطل را بر حقیقت جولان دادند.
حضرت امیر علیه السلام اما به دور از محافظه کاری های معمول حکام و با نفی مصلحت سنجی های کذایی بر راهبرد مبارزه همه جانبه با فساد سیاسی و اقتصادی ادامه دادند و به موازات آن بر زدایش انحرافات فکری و ایدئولوژیک مردم همت گماردند.
فقدان قوه تحلیل شرایط و اوضاع سیاسی جامعه از سوی عوام و توده مردم و انحراف خواص و نخبگان از اصول بنیادین و ارزش ها نگذاشت آرمان های متعالی حکومت علوی به ثمر نشیند هر چند که این یک اشتباه استراتژیک است که حکومت علی(ع) را شکست خورده بدانیم.
امروز حکومت علی(ع) الگوی مناسب و بی بدیلی برای همه حق طلبان و عدالتخواهان است و نظام جمهوری اسلامی پس از گذشت قرن ها در راه امیرالمومنین است، ناکثین، قاسطین و مارقین امروز هم عرض اندام می کنند و در دشمنی با نظام جمهوری اسلامی تمام قوای خودشان را به میان آورده اند اما تفاوت اینجاست که نقطه قوت و قدرت ایران اسلامی، بصیرت و هوشیاری مردمی است که در همه بزنگاههای حساس و سرنوشت ساز به بهترین وجه ایفای نقش می کنند.
اگرچه اکنون برخی خواص در عبور از شرایط پرپیچ و خم و صعب العبور بازماندند و در آزمون ایستادگی و ثبات قدم در مسیر اصول و ارزش ها مردود شدند اما نه تنها مردم را به دنبال خود نتوانستند بکشانند بلکه در چشم تیزبین ملت رسوا و خوار شدند.
حسام الدین برومند
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات