دولت دهم که اکنون رسما فعالیت خود را آغاز کرده در ابتدای راهی احتمالا پر نشیب و فراز قرار دارد. اینکه در آینده چه اتفاقاتی رخ خواهد داد به دو عامل کلان وابسته است: اول اینکه دولت خود چه راهی در پیش خواهد گرفت و دوم «دیگران» چه مجموعه شرایطی برای دولت خواهند ساخت. مقصود از «دیگران» در اینجا همه آن مجموعه عوامل داخلی و خارجی است که پیوند ارگانیک بادولت ندارند و فقط مناسبات خود با آن را بر مبنای شرایط «تنظیم» می کنند. تلفیق این دو مسیر با یکدیگر آینده دولت را رقم خواهد زد، آینده ای که طبعا به جای اینکه «پیش بیاید» باید «ساخته شود».
هیچ کدام از ناظران پیش بینی نمی کنند که رفتار دولت دهم و شخص رییس جمهور با آنچه از دولت نهم به یاد داریم تفاوت اساسی بکند. دولت دهم به احتمال بسیار زیاد همان راهی را خواهد رفت که دولت نهم می رفت و درست هم البته همین است. 22 خرداد 1388 همچون یک «روز داوری» عمل کرد. همه آن بحث های پر التهاب، در این باره که آیا دولت راه درست را می رود یا نه، پای صندوق های رای جواب خود را گرفت و مردم نشان دادند که چه چیز را می پسندند. کسانی هم که پس از آن روز سعی در به هم زدن میز بازی کردند، حالا دیگر دریافته اند حرف مردم همان بود که آن روز از صندوق بیرون آمد والا آنها مجبور نمی شدند برای نشان دادن حمایت مردمی از خود به مراسم شب های قدر و راهپیمایی روز قدس دخیل ببندند. آدمی یاد آن پیشنهاد مفرح یکی از تلویزیون های ضد انقلاب می افتد که از مردم خواسته بود به علامت اعتراض شب ها چراغ ماشین های خود را روشن کنند!
این سؤال که آنها که به احمدی نژاد رای دادند و آنها که ندادند هر کدام چه دلایلی داشتند و چگونه اوضاع را تحلیل می کردند سؤال بسیار مهمی است که حتما باید در فرصتی موسع به آن پرداخت. به طور بسیار خلاصه، پایگاه رای 25 میلیونی احمدی نژاد را می توان در دو بخش تفکیک کرد.
1- بخش بزرگی از مردم که تا قبل از آغاز به کار دولت نهم اغلب آنچه دیده بودند «وعده» بود شاید برای نخستین بار، از این دولت «عمل» دیدند بی آنکه منتی بر سرشان باشد. دولت نهم حرف بسیار زد ولی در کنار آن عمل فراوان هم انجام داد، دیگران اما آنقدر حرف زدند که هیچگاه نوبت به عمل نرسید و شاید نمی خواستند هم برسد. این عامل خصوصا در ساختن پایگاه رأی احمدی نژاد در روستاها و شهرهای کوچک نقشی بی بدیل داشته است. مردم این مناطق در هیچ زمانی به اندازه دوره مسئولیت این دولت دست خود را پر ندیده بودند. علاوه بر این، طبقه محروم که عادت کرده بود اشرافیت برخی دولتیان را ببیند و دم بر نیاورد در این 4 سال متقاعد شد که احمدی نژاد کیسه ای برای خود ندوخته است و هیچ علاقه و انگیزه ای برای پیوستن به طبقه اشراف ندارد. درست به همین علل بود -و مطالعه الگوی توزیع آرا هم نشان می دهد- که این بخش از مردم ایران با مشارکت بسیار بالا پای صندوق های رای خواستار تداوم همین مشی در دستگاه اجرایی کشور شدند.
2 - بخش دوم پایگاه رای احمدی نژاد در واقع تکه ای از همان بخش اول است که یک ویژگی خاص در آن برجسته شده است. این جزو اصول اولیه تحلیل نظام های دموکراتیک است که تصور شود نفس حضور رای دهندگان پای صندوق ها قبل از آنکه رای به این یا آن کاندیدای خاص باشد، به معنای تایید کلیت آن سیستم سیاسی است که انتخابات در چارچوب آن برگزار می شود. بنابراین واضح است که می توان گفت برنده اول مشارکت 85 درصدی مردم ایران در انتخابات 22 خرداد نظام جمهوری اسلامی است و کاندیدای پیروز در واقع حائز رتبه دوم است. اما این موضوع نباید مانع از دقت در یک عامل کلیدی شود که توجیه کننده فلسفه وجودی بخشی از پایگاه رای آقای احمدی نژاد است. پای بندی به نظام همچنانکه گفتیم یک انگیزه ضمنی برای همه رای دهندگان است -و این عمومیت دارد- اما بخشی از افرادی که به آقای احمدی نژاد رای دادند مشخصا بر این موضوع تاکید داشتند که علاوه بر بهبود فضای کار و خدومت احمدی نژاد بهترین گزینه موجود در صحنه است چون بیشترین پای بندی را به اصول انقلاب اسلامی و راس آنها ولایت فقیه دارد. برای این عده، اصولگرایی احمدی نژاد یک انگیزه مرکزی و محوری بوده است نه صرفا عاملی ضمنی که شبیه آن در عموم رای دهندگان مشاهده می شود. این بخش از رای احمدی نژاد همان است که نخبگان آن در روزهای بحران به میدان آمدند و در جمع شدن غائله نقشی اساسی ایفا کردند. برای این عده، خدوم و مردمی بودن رییس جمهور البته اهمیت کلیدی دارد اما به این شرط که مستلزم هیچ نوع فاصله گیری از ارزش های اساسی انقلاب نباشد. دقیقا به همین دلیل است که از نگاه این افراد خدمت و پاکدستی نمی تواند لغزش های احتمالی در پای بندی به اصول را بپوشاند یا توجیه کند و لذا بر خود تکلیف می دانند همچنانکه در روزهای بحران همه انرژی خود را برای خنثی کردن طراحی های دشمن به میدان آوردند، پس از آن نیز در تلاش برای اصلاح کاستی هایی که می بینند کوتاهی و کاهلی نکنند.
میزان موفقیت دولت اصولگرا در 4 سال آینده دقیقا به این بستگی دارد که تا چه حد بتواند این پایگاه های رای را برای خود حفظ کرده و توسعه دهد. بحث درباره مخاطراتی که پیمودن این مسیر خواهد داشت بسیار پیچیده تر از آن است که ممکن است در ابتدا به نظر برسد و آنچه در اینجا گفته شد فقط یک اشارت کلی و اجمالی است.
بخش دوم از راه اما به طراحی های «دیگران» بستگی دارد. دولت اصولگرا در انتخابات گذشته آوردگاهی سخت از بددلی و کینه توزی را پشت سر گذاشته است اما نباید تصور کند که همه چیز پایان یافته و اکنون زمان آسودگی است. حقیقت این است که چیزی اگر باشد -که هست- تازه شروع شده است. تئوری ساقط کردن دولت و سپس رفتن به سراغ دیگر ارکان نظام که قلب استراتژی مبارزاتی برخی جریان های سیاسی در انتخابات گذشته بود البته شکست خورده است اما نشانه هایی هست که تئوری ضعیف کردن دولت و وارد کردن ضربه در یک زمان مناسب مانند انتخابات بعدی شوراها همچنان در دستور کار قرار دارد و با جدیت پی گیری می شود. انتخابات اخیر همانطور که برجستگی های دولت را نشان داد برخی نقاط ضعف آن را هم آشکار ساخت، پس نباید تعجب کنیم اگر نشانه هایی از اینکه دشمن برای عمیق تر کردن این نقاط ضعف و ضربه زدن به پایگاه رای احمدی نژاد آشکار شده باشد. برخی قرائن نشان می دهد بحرانی کردن روابط دولت با طبقه متوسط شهری و گروه های مرجع مانند روحانیون، دانشگاهیان و نخبگان سیاسی و کاهش انگیزه بدنه اجتماعی جریان اصولگرا برای دفاع از دولت در بحران های آینده (که کسانی در داخل و خارج سخت برای ایجاد آن در تلاشند) دقیقترین توصیف از طراحی است که از این پس با آن مواجه خواهیم بود. صرف نظر از اشتباهات واضح و احتمالا قطعی که توطئه گران در اجرای این پروژه مرتکب خواهند شد، این رفتار دولت و شخص رییس جمهور است که میزان موفقیت یا شکست نهایی این پروژه ها را تعیین خواهد کرد. دولت دهم باید بخشی از انرژی خود را صرف شکل دادن به رفتارهای «دیگران» بکند در کنار اینکه از رفتار خود هم مراقبت می کند. این اولین قاعده است.
مهدی محمدی