چه تهمت ناروایی؟... می گفتند مردم تاب و تحمل عدالت علی(ع) را نداشتند! و این سؤال را بی پاسخ می گذاشتند که مردم مگر همیشه، در همه جای دنیا و در تمامی روزهای دراز تاریخ تشنه عدالت نبوده اند؟ و مگر حاکمان جور برای جلب میل و رغبت مردم به خویش از عدالت دم نمی زدند؟ و به فریب از برانگیختگی خود برای گسترش عدالت سخن نمی گفتند؟ بنابراین چگونه می توان این تهمت را برتافت که مردم عدالت علی(ع) را تاب نمی آوردند؟!
این تهمت به ساحت امیرمؤمنان(ع)، آمیزه ای از “یک راست و یک دروغ” و آمیخته ای از “یک حق و یک باطل” را در خود دارد. دروغ آن که مردم را بی تاب از عدالت علی(ع) قلمداد می کردند. این تهمت بزرگی بود به مردم. نه آن که کسی از عدالت علی(ع) بی تاب نباشد، کسانی بودند که تاب عدالت حضرت را نداشتند. اما، آنها مردم- به مفهوم رایج کلمه- نبودند.
جماعتی از خواص بودند، آلوده به چرب و شیرین دنیا... خواص آلوده ای که مثل همه اسلاف و اخلاف خود در همه طول تاریخ، خشنودی ها و ناخشنودی های خویش را به زبان مردم بیان می کنند و امروز هم... مردم از برخورد با مفاسد اقتصادی ناخشنودند!... مردم از سخت گیری نسبت به عوامل ترویج فساد اخلاقی گله دارند! مردم از گزینش در سپردن مسئولیت ها ناراضی هستند! مردم از ایستادگی در مقابل باج خواهی قدرت های استکباری ناراحتند! مردم، بازداشت جاسوسان بیگانه را نمی پسندند! مردم از برخورد با اراذل و اوباش نگرانند! مردم از این که افراد بدسابقه برای حضور در خانه ملت رد صلاحیت شوند ناخشنودند! مردم، مردم، مردم و...!
و اما، این تهمت که “مردم تاب عدالت علی(ع) را نداشتند”؛ در ژرفای خود، توصیفی دل انگیز و ستایشی غرورآفرین از امیرمؤمنان(ع) دارد... اعتراف به “عدالت علی(ع)” ...
خواص آلوده ای که عدالت علی(ع) را برنمی تافتند نه فقط از هر فرصتی برای مخدوش کردن چهره ملکوتی ایشان بهره جستند بلکه در چند کارزار تمام عیار نظیر جمل و صفین و نهروان به تخاصم در مقابل او ایستادند و به این و آن بهانه بر او تاختند... پس، از این نامردمان و حرامیان دور نبود که علی(ع) را به صفات ناپسندی چون نامهربانی با مردم! دست یازیدن به ستم! عدول از سنت پیامبر اعظم! و دیگر تهمت های ناروا متهم کنند و گاه چنین نیز کردند. اما این برچسب ها برای علی مرتضی(ع) ناچسب بود و از دورترین نقطه در افق ذهن این و آن هم دورتر بود. بنابراین، وقتی قرار است با علی(ع) دشمنی کنند و تهمتی ناروا بر ساحت قدسی او روا دارند، لاجرم باید والاترین و شناخته شده ترین صفت او را دستاویز قرار دهند. صفتی که هیچکس در راستی آن تردیدی به خود راه ندهد... “عدالت علی(ع)”... و آنگاه ناخشنودی خود از عدالت امیرمؤمنان(ع) را به مردم نسبت دهند، و مردم را- نه خود را- بی تاب از عدالت علی(ع) قلمداد کنند... اما، به قول ملای رومی؛ “از قضا، سرکنگبین صفرا فزود” و آنان که سودای دور کردن آیندگان از الگوی “علی(ع)” را در سر داشتند، خیل عظیم مردم تشنه عدالت را به زلال وجود آن حضرت کشاندند و بی آن که خود بخواهند و...
بهتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
... در گرماگرم جنگ صفین، مالک اشتر، سپهسالار سپاه علی(ع) نگاهی به روبرو انداخت، سپاه شام. حرامیانی که در سال های نه چندان دور، در بدر، احد و حنین با قرآن جنگیده بودند و اکنون همان قرآن را به فریب بر نیزه افراشته و با تظاهر به باور داشتن قرآن، حکمیت می طلبیدند و این سوتر در سپاه علی(ع)، جماعتی نادان- یا جماعتی با دشمنان روبرو در ارتباط پنهان- را می دید که شمشیرها آخته و علی(ع) را به پذیرش حکمیت وادار کرده بودند... دل سردار علی(ع) از این همه نامردی و نادانی به تنگ آمد. رو به یکی از یاران پاکباخته علی(ع)که در کنارش ایستاده بود کرد و غمزده و دل گرفته گفت “کاش می توانستم علی(ع) را به دورانی ببرم که مردمانش قدر او بشناسند”... کاش مالک زنده بود- اگرچه شهدا زنده اند- و می دید آن روز را که آرزو می کرد فرا رسیده است و یا طلیعه آن دمیده است. امروز، هرجا سخن از “عدالت” در میان است، نام مبارک علی(ع) به گوش می خورد، انگار “عدالت” بی نام علی(ع) معنا ندارد. هرجا ملت مظلومی بر ظالمان خروش برمی دارد و کسانی حق پایمال شده ای را می طلبند، خاطره علی(ع) بر خاطرها نقش می بندد، همین دو دهه پیش بودکه مردانی از تبار سلمان فارسی- یار وفادار علی(ع)- در اقتدا به الگوی امیرمؤمنان که فریاد برمی آورد “در راه خدا از کمی تعداد راهیان نهراسید” با شماری اندک- در مقایسه با انبوه دشمنان شرقی و غربی و منطقه ای - به قلب سیاه سپاه خصم تاختند و قدرتهای استکباری را که چون جنگ احزاب در دوران رسول خدا(ص) و جنگ صفین در دوران امیرالمؤمنین(ع) به تخاصم آمده بودند، از آمدن پشیمان ساختند. وقتی الگوی علی(ع) در ایران به بار نشست، مردم مظلوم فلسطین، از کریدورها و راهروهای تو در توی سازمان ملل پا پس کشیدند، تن ها در مقابل تانک ها ایستادند و سنگ ها به جنگ تفنگ ها رفتند و انتفاضه را آفریدند. در لبنان، حزب الله با نام علی(ع) پوزه اسرائیل را که صاحب چهارمین ارتش مجهز جهان بود به خاک مذلت مالید و بار دیگر داستان جنگ خیبر را به رخ تاریخ کشید و...
این روزها، در عصر ما که به قول “آقا”، “عصر خمینی” است، بار دیگر علی(ع) است که به فراز آمده و شیفتگان عدالت و معنویت را به تماشاگه راز آورده است. آنجا که عدالتخواهی و دینداری، شجاعت و خداترسی، خشم مقدس و مردم دوستی، از خود گذشتن و به خدا پیوستن، شهامت و شهادت، قدرت و خاکساری، اقتدار و تواضع و... به هم آمیخته اند، “کثرت”ها راهی کوی “وحدت”اند، “زلف پریشان” اوست که “در دست صبا” رها شده و هر جا که دل عدالتخواه و خداجویی بوده است، در “دام بلا” افتاده. بلایی که روزی “اهل ولا”ست و بلاگردان مردم از کید و کینه حرامیان.
دیروز، رهبر معظم انقلاب، لازمه دوستی و محبت علی(ع) را پای نهادن در راهی که او نشان داده است دانستند و چه حکیمانه فرمودند؛
“نوجوانی، جوانی، ایام هجرت مسلمانان، دوران تشکیل حکومت اسلامی، 25سال سکوت پس از رحلت پیامبر(ص) به خاطر حفظ وحدت و انسجام امت اسلامی و تلاش بی وقفه برای اجرای عدالت در لحظه لحظه دوران خلافت، علی بن ابیطالب(ع) را به اسوه کامل برای همه دوران های عمر انسان تبدیل کرده و او را بر قله آفرینش بنی بشر نشانده است” و هم ایشان، تشکیل جمهوری اسلامی ایران را مصداقی- هرچند ناقص- از راه امیرمؤمنان دانستند و چه شباهت عجیبی... باز هم اضطراب زرسالاران، باز هم کینه توزی قدرت های زورگو، باز هم آشفته خاطری آخوندهای درباری، باز هم وحشت مفسدان و حرامخواران، باز هم تزویر اهل نفاق، باز هم... این دفعه، اما، مردمانی پای به رکاب در کنار علی(ع) ایستاده اند که تجربه تلخ تاریخ گذشته را با خود دارند و برآنند که علی را تنها نگذارند...