صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ مرداد ۱۳۸۶ - ۰۶:۴۶  ، 
کد خبر : ۱۱۳۳۰

پاسخ به پاسخ منتجب‌نیا /کمیل والا


یکى از استراتژى‌هاى شناخته شده برخى احزاب براى به دست آوردن اعتبار و قدرت پیشین بازگشت به مواضع و ادبیات سیاسى دوره آغازین یا دوره اوج حزب است. در این میان برخى مواضع به قدرى مورد نقد و بررسى و مناقشه قرار گرفته‌اند که به قول معروف نخ‌نما شده‌اند، لکن با این حال باز هم برخى مى‌پندارند بازگشت حزب به آن مواضع و ایجاد ادبیات سیاسى دوره‌هاى قبل موجب بازگشت همان دوره طلایى سابق خواهد شد.

در مورد اینکه این روند چقدر بى‌تاثیر است، نمى‌توان به دقت سخن گفت ولى روشن است که این رفتار اگر نگوییم ناامیدى حزبی، نوعى دستپاچگى سیاسى است. نمونه مسئله مذکور را مى‌توان در بازگشت اصلاح‌طلبان به ادبیات دوران طلایى اصلاحات مشاهده کرد که این روزها ظاهرا به عنوان دستمایه‌اى براى محبوبیت‌سازى و مظلوم نمایى مورد استفاده قرار مى‌گیرد، هرچند روشن است ادبیات اعتراض‌گونه دوم خردادى که همیشه رقیب را متصدى خطاها و ناکارآمدى خویش مى‌داند، حتى در زمان اوج جریان دوم خرداد نتوانسته بود دستمایه‌اى براى تداوم قدرت باشد چنانچه گذر زمان این مطلب را به همگان ثابت کرد ولى هنوز هم از طرف کسانى که خود را از سرآمدان متفکر این جریان محسوب مى‌کنند کمابیش گرایش به این امر مشاهده مى‌شود. مقولاتى چون “نه” بزرگ مردم به محافظه‌کاران در انتخابات دوم خرداد و “بحران‌هاى 9 روز یک بار محافظه‌کاران براى اصلاح طلبان” تنها یک شعار جهت دفاع از کیان و موجودیت جبهه دوم خرداد و پوششى بر ضعف کارکردى آن بودند. امروز دوباره این مقولات از سوى قائم مقام حزب اعتمادملى آقاى رسول منتجب‌نیا عنوان شده‌اند؛ گویا بهانه‌هاى قدیمى بعداز گذر زمان نه چندان زیادى دوباره جذابیت پیدا کرده و باعث ایجاد شور و شعف دوباره در قلب سیاستمداران و احتمالا موجب تسلى خاطر اصلاحاتیان مى‌گردند. آقاى منتجب‌نیا که در خصوص اظهارات محمدرضا باهنر مبنى بر اینکه دوم خرداد انحرافى در انقلاب بود سخن مى‌گفته است، ضمن ایراد سخنانى در خور تامل به نقد اظهارات باهنر پرداخته و از نقل دعاوى پیشین اصلاح طلبان دریغ ننموده است. ایشان عنوان کرده‌اند: “حادثه دوم خرداد به زعم عموم صاحب‌نظران منصف حادثه‌اى تاریخى و حماسه‌اى تحول خواهانه و جریانى فرهنگی، سیاسى در کشور بود. به یاد دارم در ملاقاتى که پس از دوم خرداد خدمت مقام معظم رهبرى بودیم ایشان تعبیر فرمودند که مقلب القلوب بود که این حرکت را ایجاد کرد و مردم به صحنه آمدند.”(1)ایشان با نقل شفاهى یک جمله از مقام معظم رهبرى آن را دال بر تائید جریان دوم خرداد دانستند حال آنکه آشکارا به نظر مى‌رسد اثر دگرگونى قلوب در سخن مقام معظم رهبرى به صحنه آمدن مردم دانسته شده است و نه شکل‌گیرى و رشد ناگهانى جریان سیاسى دوم خرداد. به عبارت دیگر مى‌توان عنوان نمود که ملازمه اى بین تعریف و تمجید از به صحنه آمدن مردم و تمجید از جریان دوم خرداد وجود ندارد و حسن حضور مردم را نمى‌توان به معناى شایستگى جریان دوم خرداد دانست، چرا که نیک روشن است علل بى‌شمارى مى‌تواند در به صحنه آمدن مردم موثر باشد. البته تاکید بسیار دارم که مقام معظم رهبرى را له یا علیه جریان دوم خرداد قلمداد نکنم. رهبر معظم انقلاب با درایت و بصیرت تام خود بدون ورود در جبهه و جناح بندى‌هاى تصنعى تلاش کرده و مى‌کنند جریان کلى انقلاب را هدایت نمایند. نکته موردنظر من نفى برداشت آقاى منتجب‌نیا مبنى بر رضایت رهبرى به جبهه دوم خرداد بود، نه اثبات اینکه مقام معظم رهبرى از این جبهه و روى کار آمدن آن ناراضى و خشمگین بوده‌اند (اثبات یک چیز، نفى ماعدا نمى‌کند.) این مسئله مطلبى دیگر است که نوشتار حاضر در پى پرداختن به آن نیست و فقط اجمالا باید گفت و تاکید نمود که رهبر معظم انقلاب طرفدار مطلق یا نافى مطلق احزاب رسمى وشناخته شده و فعال نیستند ولى بر برخى رفتارهاى این یا آن حزب احیانا نقد جدى دارند. ایشان در ادامه ضمن اشاره به مفاهیم تکرارى کارشکنى و سنگ اندازى رقیب حمله به کوى دانشگاه را از مصادیق سنگ اندازى‌هاى رقیب عنوان کرده‌اند و در ادامه به بحران‌هاى 9 روز یک بار اشاره کرده‌اند و بار دیگر به جاى ناکارآمدى خویش به مسائلى از این قبیل متوسل شده‌اند.

ایشان در ادامه سخنانشان موفقیت اصولگرایان در انتخابات دوره دوم شوراها را مرهون نیروهاى سازمان یافته دانسته و بدون استناد به دلیل و سندى معتبر و صرفا براساس ادعا بیان داشته‌اند: “... آنها وقتى از عدم حضور مردم مطمئن شدند نزدیکى‌هاى غروب نیروهاى سازمان یافته را وارد کردند تا به کاندیداهاى آبادگران راى دهند واین افراد با پایین‌ترین سطح آراى عمومى به شوراى شهر راه یافتند.”

از نقد آشکارى که بر بى‌سند سخن گفتن وارد است که بگذریم، یک سوال از آقاى منتجب‌نیا پرسیدنى است:‌اگر آبادگران در شوراى دوم صرفا با نیروهاى سازمان یافته و نه با راى مردم به موفقیت دست یافتند، چرا رفته رفته آراى اصولگرایان افزایش یافت تا در ریاست جمهورى نهم به رقمى بسیار قابل توجه رسید؟! آیا نه آن است که 17 میلیون راى احمدى‌نژاد را نمى‌توان با نیروهاى به اصطلاح سازمان یافته دست و پا کرد؟!ایشان دوم خرداد را به عنوان یک “نه” و پاسخ منفى مردم به سیاست‌هاى رقیب تلقى نموده است و این در حالى است که از پیروزى اصولگرایان در انتخابات دوره دوم شوراها با عنوان پاسخ منفى مردم به ناکارآمدى‌هاى اصلاحاتیان یاد نمى‌کند. مردم پس از ناکارآمدى کشنده شوراى اول که منجر به تعطیلى وانحلال این شورا چند ماه قبل از انتخابات شد، دچار شوکى بودند که ناشى از سرگرم شدن منتخبان دوم خردادى آنها به بازى‌ها و دعواهاى جناحى بود. اگر مردم اندکى درآن انتخابات حاضر شدند و از همان اندک، راى بسیار قلیلى براى دوم خردادى‌ها حاصل شد، این باید هشدار بزرگ ملت به دوم خرداد تلقى مى‌شد. به علاوه روشن است که دعاوى ایشان اساس انتخابات را زیر سوال مى‌برد واگر چنین باشد که انتخابات دوره دوم شوراها را با روند نیروهاى سازمانى تفسیر کنیم و پیروزى اصولگرایان را وابسته به تشکیلات سازمانى بدانیم، چه مانعى از این امر وجود دارد که انتخابات دوم خرداد را نیز به همین منوال در نظر بگیریم. ادعاهاى ایشان بنیان مفید بودن انتخابات و بنیان دموکراسى را هدف گرفته است که از ایشان و سایر اصلاحاتیان که خود را از منادیان دموکراسى و دموکراسى‌خواهى مى‌دانند بعید به نظر مى‌رسید. خوب است این منادیان به راى ملت هرچه باشد چه به نفع آنان و چه به ضرر آنان تمکین نمایند تا با مخدوش جلوه داده انتخابات به‌عنوان رکن رکین دموکراسى مصداق کسى نشوند که بر سر شاخه نشسته بود و بن مى‌برید!ایشان همچنان یکى از علل کسب موفقیت آقاى احمدى‌نژاد را “تخریب‌هاى گسترده علیه شخصیت آقاى هاشمى دانسته‌اند.” براى کسانى که آگاهى سیاسى‌شان متعلق به همین چند روز گذشته نیست به وضوح روشن است که اول جماعتى که به تخریب آقاى هاشمى پرداخت جریان اصلاحات بود و جالب توجه اینکه همین جریان تخریب‌گر بعدها ایشان را در زمره خودشان و از اصلاح طلبان قلمداد کردند! به علاوه مگر تخریب احمدى‌نژاد چیزى کم از تخریب هاشمى داشت؟ بلکه به جهاتى بسیار بدتر و زننده‌تر از آن بود.

آقاى منتجب نیا همچنین عنوان کرده است: “جریان اصلاح طلبان جریان مردمى و خدایى و متکى به فرامین امامان شیعه و مبتنى بر مطالبات مردم بود. تندروى‌هاى چند نفر انگشت شمار، هرگز شعار اصلاحات نبوده و سرآمدان آن جریان نه تندروها بلکه کروبى‌ها و خاتمى‌ها و هاشمى‌ها بودند.” سوالى که قابل طرح است این است که روش شناسایى سرآمدان حقیقى اصلاح طلبان چیست و ملاک اصلاحاتى بودن افراد چیست؟واضح است که سه گانه اصلاحاتى کروبی- خاتمی- هاشمى سه گانه بدیعى از جناب منتجب‌نیاست که البته هر بدیعى ارزشمند نمى‌باشد. اگر نگوییم که این سه شخصیت مانع الجمع هستند ولى لااقل قابل جمع بودن آنها محل تردید است. حتى این نظریه در بین سایر اصلاح طلبان نیز مسلم نیست و برخى از گروهها صرفا آقاى خاتمى را اصلاحاتى مى‌شمارند. همان طور که اشاره شد ایشان درصدد رد سخن باهنر مبنى بر انحراف بودن دوم خرداد در انقلاب هستند و با عبارت “تندروى‌هاى چند نفر انگشت شمار هرگز شعار اصلاحات نبوده...” مى‌کوشند که قلت و کمى تندروها را عذر بیاورند تا کسى این تندروى‌ها را که انحراف از انقلاب بوده‌اند، به حساب کل جریان دوم خرداد نگذارد. اگر ما این قلت و کمى را پیشفرض تلقى کنیم باز مى‌توان عنوان کرد: در عین کم بودن باز هم از اثربخشى تندروها در به انحراف کشیدن انقلاب نمى‌توان چشم‌پوشى کرد. همین عده قلیل بودند که تحصن کردند و روزه سیاسى به راه انداختند تا جایى که صداى اعتراض آقاى کروبى‌ها و خاتمى‌ها بلند شد. آیا داد اعتراض سرآمدان اصلاحات دال بر انحرافى بودن بعضى واکنش‌هاى نه چندان عاقلانه این عده به اصطلاح قلیل نیست؟نیک روشن است که اگر جریان اصلاحات تشکیلاتى نظام‌مند داشت هرگز عده‌اى تندروى قلیل نمى‌توانستند آن را به انحراف بکشند که نهایتا به انحراف در انقلاب منجر گردد. در آخر باید متذکر شد شاید بتوان کم بودن تندروهاى منحرف را مورد خدشه قرار داد چرا که عده قلیل هرگز قدرت انحراف در یک نظام حزبى و یک جبهه را نخواهد داشت.

پى‌نوشت:

1- اعتماد ملی، دوشنبه، 25/4/86، شماره 413، ص2 

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات