صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۱۳۳۴۹

اصلاح الگوی مصرف از منظر تعالیم دین اسلام


بصیرت:معارف غنی اسلامی می‌توانند به عنوان پشتوانه‌ای محکم در تبیین‌ایده‌های سازنده تلقی گردند. از نگاه جامع تعالیم دین اسلام، نه تنها مصرف کردن امری مذموم و ناپسند تلقی نمی‌گردد، بلکه تشویق هم می‌گردد. منتها با رعایت اقتضائاتی همانند:
-1 شکرگزاری
یا ایها الذین امنو کلوا من طیبت ما رزقناکم و اشکروالله ان کنتم ایاه تعبدون؛
«ای کسانی که‌ایمان آورده‌اید! از روزی‌های پاکیزه که به شما داده شده است بخورید و خداوند را شکرگزار باشید، اگر او را عبادت می‌کنید.»(1)
-2 اطعام مستمندان
فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر؛
«پس بخورید از آن و به مستمندان و فقیران طعام دهید.»(2)
-3 عدم اسراف
... و کلوا و اشربوا و الاتسرفوا...؛
«و بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید.»(3)
-4 میانه روی
امام علی(ع) می‌فرماید: «هر کس در زندگی میانه رو باشد، پیوسته بی نیاز خواهد بود و میانه‌روی کمبودهایش را جبران می‌کند.»(4)
-5 عدم تبذیر
امام حسن عسکری(ع) می‌فرماید: «میانه روی‌اندازه‌ای دارد که اگر از آن بگذرد، خسیسی و بخیلی است.»(5)
پس با عطف توجه به اقتضائات مطرح شده در دین مبین اسلام، در می‌یابیم که تعیین الگوی مصرفی که در آن میانه روی فارغ از اسراف و تبذیر لحاظ شده باشد، تائید و سفارش می‌گردد. چنان که یکی از اطرافیان حضرت امام خمینی(ره) در این خصوص می‌گوید: «بارها دیدم که ایشان از اتاقشان به طرف‌اندرونی رفتند ولی چند لحظه بعد از میان راه برگشته لامپ مهتابی را خاموش کرده و دوباره به طرف‌اندرونی رفتند، با آنکه درآن موارد معمولا بیش از چند دقیقه در‌اندرونی نمی‌ماندند و دوباره به همین اتاق بر می‌گشتند.»(6)
محورهای عمده محقق کننده اصلاح الگوی مصرف
به طور کلی پنج محور عمده محقق کننده اصلاح الگوی مصرف عبارتند از:
-1 سیاسی:
در بعد سیاست داخلی، دنبال کردن بحث اصلاح الگوی مصرف در قالب طرح، قانون و کمیسیون ویژه، بازنگری و اصلاح قوانین، ساختارها، رفتارها و نگرش‌های ناکارآمد ترویج دهنده مصرف بی رویه در مجلس شورای اسلامی، امری اجتناب ناپذیر می‌باشد. دولت هم با گنجاندن دستورالعمل جامع اصلاح الگوی مصرف در لایحه برنامه پنجم (با نگاهی به سند چشم‌انداز 20 ساله کشور ایران 1404) و اجرای اصلاح الگوی مصرف از درون خود، می‌تواند سهم قابل توجهی را در اجرایی نمودن این امر خطیر به خود اختصاص دهد.
اما در بعد سیاست خارجی، با تبیین درست و اصولی اصلاح الگوی مصرف می‌توان مواضع خردمندانه‌تری را در قبال سایر ملل و نهادهای بین المللی اتخاذ نمود. برای مثال؛ از سفرهای موازی و ایجاد دفاتر دیپلماتیک در مناطقی که توجیه استراژیک ندارند، جلوگیری نمود و با مد نظر قرار دادن روشهای نوین در دیپلماسی خارجی و استفاده از تجربیات مفید سایر دولت‌ها گام مهمی را در تحقق این‌اندیشه راهبردی برداشت.
-2 دفاعی:
تدوین دستور العمل جامع اصلاح الگوی مصرف خاص نیروهای نظامی، طراحی و ساخت ادوات نظامی مدرن دارای بازده بالا و مصرف بهینه توسط نیروهای مبتکر و خلاق داخلی، بازنگری در شیوه آموزش و اصلاح ساختار تربیت نیروهای نظامی و امنیتی با محوریت اصلاح الگوی مصرف، پرهیز از شیوه‌ها و راهکارهای پر مصرف در حراست از امنیت مرزهای کشور، از جمله موارد تامین کننده اصلاح الگوی مصرف قلمداد می‌گردند.
-3 اقتصادی:
هدفمند کردن یارانه‌ها، اصلاح قیمت حامل‌های انرژی، پرهیز از هدر دادن سرمایه‌ها، اسراف ننمودن در شیوه تولید، استفاده از حداکثر ظرفیت تولید، به کارگیری سیستم‌های کارآمد در توزیع، بالا بردن بهره وری نیروی انسانی و ماشین آلات صنعتی، اصلاح الگوی مصرف در سرفصل‌هایی همچون، آب، برق، گاز، نفت و... حمایت منطقی از طرح‌های زودبازده اقتصادی، استفاده از‌اندیشه‌ها و افکار بزرگان علم اقتصاد خصوصا جوانان، توجه هر چه بیشتر به استانداردها به عنوان راهکاری در جهت اصلاح الگوی مصرف، حمایت از مکانیزه نمودن پروژه‌های اقتصادی با دادن وام‌های بلند مدت به منظور بالا بردن ظرفیت تولید و کم کردن ضایعات، گسترش دولت الکترونیک به عنوان عاملی در جهت زدودن بوروکراسی هزینه بر اداری، تنها بخشی از موارد محقق کننده اصلاح الگوی مصرف محسوب می‌شوند.
-4 علمی:
تولید علم بر محوریت اصلاح الگوی مصرف خصوصا در مورد انرژی‌های تجدید نشدنی، تشکیل اتاق‌های فکر و بانک‌های اطلاعاتی پژوهشی به منظور استفاده از توان حداکثری دانشمندان و متفکران و نخبگان صاحب نظر، بهینه هزینه نمودن اعتبارات پژوهشی دانشگاه‌ها و شتاب مناسب در موارد مهمی همانند؛ برنامه هسته ای، عدم رجعت به راهکارهای هزینه بر و فاقد بازده علمی، نهادینه نمودن جایگاه پژوهش مبتنی بر پرداختن به فلسفه آن علم و دوری از تجهیزات و امکانات بعضا تجملی و پر مصرف فاقد استانداردهای علمی، می‌توانند خود از زمینه‌های استقرار الگوی مصرف تلقی گردند.
-5 فرهنگی:
توجه به فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی در مصرف بهینه، استفاده از توان فرهنگی نخبگان حوزه و دانشگاه به منظور فرهنگ سازی در جهت اصلاح الگوی مصرف، غافل نشدن از توان فوق العاده رسانه‌ها خصوصا رسانه ملی در فرهنگ سازی و تبیین صحیح سطح توقعات و انتظارات و باورهای عمومی در خصوص مصرف، نهادینه نمودن فرهنگ تشویق و تنبیه سازمان‌ها و افراد رعایت کننده و تخطی کننده از الگوی مصرف، از مهمترین محورهای بالنده توان فرهنگی کشور در خصوص اصلاح الگوی مصرف می‌باشند.
در انتها لازم است به دو نکته اشاره نماییم؛ نخست آنکه تحقق‌ایده اصلاح الگوی مصرف بدون یاری گرفتن از اصحاب‌اندیشه کشور امری خام و فاقد بهره دهی مناسب می‌نماید و دوم آنکه اصلاح الگوی مصرف تنها وظیفه‌ای بر دوش دولتمردان نمی‌باشد، زیرا اگر تعامل سازنده مردم با سه قوه در پرتو عنایت به فرمایشات مقام معظم رهبری نباشد، تحقق این راهبرد عملیاتی امکان پذیر نخواهد بود.
پی نوشتها:
-1 بقره، آیه 172.
-2 حج، آیه28.
-3 اعراف، آیه 31.
-4 میزان الحکمه، ج 8، صص138 -139.
-5 همان منبع، ج 8، صص139 - 138.
-6 در سایه آفتاب، محمد حسین رحیمیان، ص86.
نویسنده: محمد علی خزاعی
منبع: رسالت
آسیب شناسی معنویت در عصر حاضر
خبرگزاری فارس: مهمترین مبنای آسیب شناختی معنویت کتب مقدس ادیان برای تحقق صحیح یک گفتمان سازنده، توجه به فرآیند شیطانی «دنیوی کردن مفهوم معرفت» در عصر حاضر است که ریشه یابی تاریخی این فرآیند، در امر آسیب شناسی معنویت، بسیار حیاتی است.
معنویت، ارتباط با خدا و تعهد دینی عموماً یک احساس درونی و امری فطری است مانند احساس شادی، غم، عشق، تنفر و ... که اموری برانگیخته از درون هستند. می توان احساسات انسانی را درک کرد و از بیرون تا حدودی او را هدایت کرد مانند آن که فرد عزادار را تسلی داد تا از شدت غمش کاسته شود یا عشق و محبت نسبت به دیگری را در چارچوب های اخلاقی جای داد. اما مطمئناً نمی توان به انسانی دستور عاشق شدن یا غمگین شدن یا منع برانگیخته شدن احساساتی از این دست را داد. به همین ترتیب نمی توان معنویت و احساس قلبی نسبت به خالق و مخلوق را به انسان ها امر کرد، بلکه می توان تجربیاتی از این نوع را بیان و مسیرهای صحیح ابراز این احساسات معنوی را پیشنهاد کرد. اگر روشی آمرانه برای ابراز یا عدم ابراز حالات معنوی در پیش گرفته شود، گریز از معنویت و یا ریاکاری و معنویت اطاعت حاصل خواهد شد.
آثار فردی معنویت
معنویت ثمرات ارزشمند فراوانی دارد؛ مانند انس به خدا، اطمینان و آرامش دل ها، تسلیم و رضا، عبادت و اطاعت که در رأس آنها می توان عشق و محبت به ساحت مقدس الهی را دانست «والذین آمنوا اشد حبالله»؛ آنهایی که ایمان آوردند شدیدترین محبت را نسبت به خداوند دارند. ایمان که خود پدیده عرفان است رابطه تنگاتنگی با محبت دارد. امام صادق (ع) فرمود: «هل الایمان الا الحب و البغض» آیا ایمان جز دوستی و دشمنی چیز دیگری است؟ در مکتب عرفان محور محبت خداست، همچنانکه امام سجاد (ع) در دعایش می گوید:« اسألک حبک و حب من یحبک و حب کل عمل یوصلنی الی قربک» در دعای کمیل با خدا نجوا می کنیم « یا حبیب قلوب الصادقین».
لذت معنویت و انبساط روحی
ایمان در وجود انسان، لذتی وصف ناپذیر ایجاد می کند البته هر مرتبه از ایمان با چنین لذتی همراه نیست. لذات انسان در عالم دنیا دو دسته است:
الف: لذاتی که اعضا و جوارح ظاهری از ارتباط با عالم ماده کسب می کنند. چشم از دیدن زیبایی ها، گوش از شنیدن صدای خوش و شامه از رایحه دل انگیز لذت می برد این گونه است.
ب: لذاتی که مادی نیستند و ابزار و آلاتشان نیز اعضای محسوس نیست. مانند لذت شهرت و مقام، احساس موفقیت و در بعد انسان خدمت به همنوع. گاه دلبستگی به خدا و رسول (ص) و اولیای الهی به مرتبه ای می رسد که در انسان لذت شعف انگیز و ویژه ای پدید می آورد. این لذت با لذت های بالا متفاوت است. لذات معنوی قوی تر و ژرف تر و پایدارتر از لذایذ مادی هستند. از طرفی لذت های مادی اگر تکراری شود ملالت او تنفرآمیز می شود بر خلاف لذت های معنوی که هرچه بیشتر شود آدمی تشنه تر می شود.
در روایات از این لذات گاهی به «طعم ایمان یا حلاوت ایمان» تعبیر کرده اند و این البته از باب تشبیه معقول به محسوس است و الا حقیقت آن، فوق این معانی است. طعم و شیرینی ناشی از ایمان برای هر کسی قابل ادراک نیست. این لذت از آن کسانی است که هم به لحاظ درونی و نفسانی و هم به لحاظ اعمال بیرونی شرایط خاصی دارند.
امام صادق (ع) فرموده اند: «حرام علی قلوبکم ان تعرف حلاوه الایمان حتی تزهد فی الدنیا؛ بر دل های شما درک حلاوت ایمان حرام شده است مگر آنکه نسبت به دنیا زهد بورزید.» امام علی (ع) فرمودند:« لایجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب، هزله و جده» بنده طعم ایمان را نمی چشد مگر آنکه از دروغ، به صورت شوخی و جدیش احتراز کند.
اما چرا طعم ایمان را نمی چشیم؟ پاسخ، یک کلمه است:« دلبستگی به دنیا!» و کسی که حلاوت ایمان را درک کرد، با گرایش به دنیا به تدریج طعم ایمان در ذائقه اش محو می شود. نمونه این افراد مومنانی هستند که با پوشش شرعی، به نحو گسترده ای به خواسته های نفسانی پاسخ می دهند. رسول الله (ص) فرمودند: «من کان اکثر ، همه میل الشهوات نزع من قلبه حلاوه الایمان؛ کسی که بیشترین همتش میل به شهوات است، حلاوت ایمان از دلش کنده می شود.»
تغییر نگرش
انسانی که به مراتبی از ایمان دست می یابد، نگرشش نسبت به اشیا و اشخاص با نگرش اهل دنیا متفاوت می شود. نفع و ضرر در نزد او غیر آن است که در نزد اهل دنیا است. اهل دنیا، رسیدن به مال و منفعت تمام اندیشه و فکر او را تشکیل می دهد.« ان من حقیقه الایمان ان توثر الحق و ان اضرک، علی الباطل و ان نفعک» به درستی که از حقیقت ایمان آن است که مقدم بداری حق را بر باطل اگر حق تو را ضرر رساند و باطل تو را نفع رساند.
امیرالمومنین (ع) فرمود: «لایجد عبد طعم الایمان حتی یعلم... و أن الضار النافع هو الله عز و جل؛ مومن طعم ایمان را نمی چشد... به درستی که ضار و نافع را حضرت حق تعالی بداند.
آرامش روح
آنگاه که مومن به درجه ای از ایمان واصل شد، تکالیف و دستورهای محبوب را با قلبی مطمئن انجام داد، به آرامش روحی خاصی دست می یابد. قرآن شریف می فرماید: «هوالذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم و لله جنودالسماوات و الأرض و کان الله علیماً حکیما» (فتح: 4)
این آرامش از سنخ ایمان است. این معنا، در روایات متعدد تأکید شده است. از امام صادق (ع) درباره سکینه پرسیدند، فرمود:« السکینه الایمان» سکینه ایمان را محکم می کند به طوری که اضطرابی باقی نمی ماند. مومنی که در مرتبه ای عالی از ایمان قرار دارد در طریق ادای تکالیف الهی نه عقلش انحراف پیدا می کند و نه در تشخیص دچار اشتباه می شود و نه قلبش و نه حتی اعصابش دچار کژی و کاستی می گردد. چون در همه مراتب وجود خود سپاهیانی دارد.« جنودالسماوات و الارض» به سراسر وجود انسان مومن، آرامش و امنیت می بخشد.
فقدان ایمان به خدا موجب می شود که انسان دچار سرگردانی و پوچی شود. قرآن حالت تعارض و اضطراب و سرگردانی انسان فاقد ایمان را به حالت انسانی تشبیه می کند که حس نماید از آسمان فرو افتاده است و پرندگان او را در میان آسمان و زمین می ربایند یا تندبادی به مکانی دور پرتابش می کند.( حج- 21) ایمان به خدا تنها راه رهایی از اندوه و اضطراب( طه: 123- 124)
رضامندی از حق و خودمقصر انگاری
مومن در مراتب بالای ایمان، هر آنچه به او می رسد را خیر و به صلاح خویش می بیند. در طریقت، هر چه پیش سالک آید خیر او است. این اثر، حاصل بینش عمیق مومن در نسبت میان خالق و مخلوق است. در این مسیر اگر نقصی دید متوجه خویش می داند و اگر کمالی مشاهده کرد به خالق بر می گرداند. به عبارت دیگر، مومن در حوادث و سوانح، همواره خویش را محاکمه می کند که چه کرده ام که ثمره اش چنین شد؟ نه اینکه چرا او با من چنین کرد. مومن همواره با نظر سوء به نفسش نگاه می کند و نظر حسن به خدای متعال دارد. رسول خدا (ص) فرمود:«اعلموا عبادالله إن المومن لایمسی و لایصبح الا و نفسه مظنون عنده»
امام علی (ع) می فرماید: «لن یستکمل العبد حقیقه الایمان حتی یوثر دینه علی شهوته و لن یهلک حتی یوثر شهوته علی دینه»
بنده حقیقت ایمان را به کمال نمی رساند، مگر آنکه دینش را بر شهوتش مقدم کند و هلاک نمی شود مگر آنکه شهوات را بر دینش مقدم سازد.
مومن فکر گناه نمی کند و اما اگر مرتکب شد به آن اعتراف می کند و از خدا آمرزش می طلبد، از این رو مومن همواره دارای امنیت خاطر روانی و آرامش قلبی و احساس رضایت و آرامش خاطر است.( نمل : 97)
کاهش اضطراب
علیرغم کوشش های فراوانی که جوامع در زمینه های تعلیم و تربیت جوانان به عمل می آورند تا از آنها انسان های متعادل شخصیتی و مفید بسازند، اما این کوشش ها نتیجه مطلوب را به بار نمی آورد و انحرافات و بیماری های روحی و روانی و در نتیجه اضطراب، افسردگی و خودکشی در جوامع افزایش می یابد. حتی کوشش های روان درمانی با معیارها و روش های غربی نیز نتوانسته است دردی از این مشکل را درمان کند.
گرایش و توجه بیشتر به دین برای سلامت روان و درمان بیماری های روانی در میان روان شناسان و درمانگران روانی افزایش چشمگیری یافته است. آنان بر این باورند که «ایمان بدون شک موثرترین درمان بیماری های روانی به ویژه اضطراب و افسردگی است.» فقدان ایمان باعث ناتوانی انسان در برابر سختی های زندگی است. ایمان توانایی به انسان می دهد و او را مانند کوه پشتیبانی می کند.
«المومن نفسه اصلب من جبل؛ نفس مومن [از کوه] سخت تر است.»
امام صادق(ع) مومن را از «زبر الحدید» یعنی پاره های آهن سخت تر دانسته است. چون پاره های آهن را می توان در اثر حرارت نرم کرد اما دین مومن را نمی توان سست نمود. «ان المومن اشد من زبرالحدید ان زبرالحدید اذا دخل النار تغیر و إن «المومن لو قتل ثم نشر ثم قتل لم یتغیر قلبه»
قرآن نشان می دهد که ایمان به خدا، در درمان این گونه بیماری ها و تحقق احساس امنیت و آرامش و پیشگیری از اضطراب و بیماری های روانی ناشی از آن کاملاً موفق بوده است. باید توجه داشت که درمان معمولاً پس از ابتلای شخص به بیماری روانی شروع می شود، اما ایمان به خدا اگر از کودکی در نفس انسان استقرار یابد نوعی مصونیت و پیشگیری از آسیب بیماری های روانی به شخص می بخشد. قرآن، امنیت و آرامشی را که ایمان در نفس مومن ایجاد می کند چنین توصیف می کند:« تنها آنهایی که ایمان به خدا آورده و آن را به عبادت هیچ معبودی نیامیخته اند سزاوار آرامش، امنیت و طمأنینه هستند.» (انعام: 82)
اصولاً آرامش، استقرار و امنیت نفس برای مومن متحقق می شود، زیرا ایمان راستینش به خداوند او را نسبت به کمک و حمایت و نظر و لطف خداوند امیدوار می سازد. مومنی که به خدا ایمان دارد ازهیچ چیز در این دنیا نمی هراسد چون می داند تا خدا نخواهد هیچ شر و آزاری به او نمی رسد.( تغابن: 11)
و تا خدا نخواهد هیچ انسانی و یا قدرتی در دنیا قادر نیست به او ضرری رساند یا چیزی را از او منع کند، به همین دلیل مومن انسانی است که امکان ندارد ترس یا اضطراب بر او چیره شود. (بقره: 112)، مومن روزی اش را در دست خدا می داند و درباره رزق و روزی اصولاً ترس و ناآرامی را نمی شناسد زیرا خدا را روزی دهنده می داند. (هود: 6، عنکبوت: 60، رعد: 28) از مصیبت های روزگار و حوادث دهر نمی هراسد زیرا می داند که حوادث خوب یا بدی که برای مردم روی می دهد آزمایش خداوندی است . (حدید: 22 و 23)
مومن هرگز دچار اضطراب ناشی از گناه نمی شود، احساسی که بسیاری از بیماران روانی از آن رنج می برند. این عدم اضطراب مومن معلول تربیت صحیح اسلامی او است. به گونه ای که دچار گناه نمی شود و پس از اشتباه و خطا خداوند را آمرزنده و غفار می یابد و توبه می کند.( نساء: 110، طه :82، زمر: 82)
احساس عزت و غلبه
آیا کسی که دلش با حق تعالی پیونده خورده است، ممکن است که ترس و بیم داشته باشد؟ پاسخ منفی است. خوف از چه چیز؟ او با همه کاره عالم سر و کار دارد، پس، از چه بترسد؟
مومن همیشه خود را غالب می داند، چون با موجودی پیوند دارد که همه عوالم وجود مسخر او هستند. در آیات قرآن صفت «عزت» اختصاصاً برای مومن به کار رفته است. عزت حالتی است برای روح که خویش را غالب می بیند. چه کسی می ترسد؟ آنکه خود را مغلوب می نگرد. آنگاه که از جنود نفس که دشمنان درونی اند شکست خورد، از همه موجودات بیرونی نیز می ترسد. امام صادق (ع) فرمودند:« ن المومن یخشع له کل شیء حتی الوحوش و طیر السماء » همانا همه موجودات در برابر مومن فروتن هستند، حتی درندگان و پرندگان.
این اثمر ایمانی موجب می شود که اهل دنیا در تاریخ همواره از اولیای الهی در اضطراب و رعب باشند. اما در ایمان به خدا نیروی خارق العاده ای وجود دارد که نوعی قدرت معنوی به انسان دیندار می بخشد و در تحمل سختی های زندگی او را کمک می کند و از نگرانی، اضطراب و در نتیجه پیامدهای زیانباری چون افسردگی و خودکشی باز می دارد.
آسیب های درونی
1- پیروی از هوای نفسانی: پیروی از هوای نفس به معنای مخالفت با فرمان عقل، شرع و وجدان اخلاقی است. هر گاه کسی آن چه را که به واسطه نور عقل و یا هدایت شرع و وجدان اخلاقی خود نادرست می داند انجام دهد، قوای ادراکی و قوه عاقله او دچار رکود و ناتوانی می شود و از درک حقایق و حتی روشن ترین حقیقت یعنی خدای عالم عاجز می شود.
«أفرءیت من اتخذ الهه هویه و اضله الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوه فمن یهدیه من بعد الله افلا تذکرون»
معبود قرار دادن هوای نفس به معنای پیروی از هوای نفس است و پیروی از هوا موجب زوال عقل و قوه شناخت انسان است. امیرالمومنان علی(ع) فرموده اند:« الهی شریک العمی» در این فرمایش گهربار امام هوای نفس را به منزله و همدوش نابینایی معرفی کرده اند و مقصود آن است که هوای نفس قوه شناخت انسان را از بین می برد. امام در عبارتی دیگر می فرمایند:«و کم من عقل اسیر تحت هوی امیر» چه بسیار عقلی که تحت سیطره هوای نفس قرار می گیرد. وقتی عقل اسیر هوا شود، دیگر قادر به انجام وظیفه اصلی خویش که شناخت حقایق و تمییز نیک و بد از یکدیگر است، نخواهد بود.
«قاتل هواک بعقلک؛ به وسیله عقلت با هوای خود مبارزه کن.»
این جمله بیانگر رویارویی همواره عقل و هوا است زیرا همان طور که هوای نفس قوای ادراکی و خرد انسان را ناتوان می سازد تنها راه مبارزه با هوای نفس، عقل انسان است. با عقل می توان به جنگ هوای نفس رفت و از پیروی آن پرهیز نمود.
2- رذایل نفسانی: صفات پایدار نفس انسان رفتار و تصمیم های او را تحت تأثیر قرار می دهد. کسانی که نفس خود را به فضایل آراسته اند در مقام تصمیم گیری و عمل انتخاب شایسته ای دارند و آنان که نفسشان را به رذایل آلوده اند از انتخاب درست در مقام عمل محروم می مانند؛ عجب و خودپسندی و استکبار از جمله این رذایل است. بنابراین مهمترین عامل که به معنویت آسیب می رساند کبر و خودبینی است. شیطان با آن همه عبادات به خاطر همین صفت از درگاه خدا رانده شد.« قال ما منعک الاتسجد ذ امرتک قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین» ( اعراف: 12-13)
امیرالمومنین(ع) فرموده اند: «العجب یفسد العقل؛ عجب عقل را فاسد می کند.»
عجب قدرت شناخت صحیح را از بین می برد و آفت خرد آدمی است. امام علی خطاب به فرزند گرامی خود امام حسن مجتبی (ع) می فرمایند: «واعلم ان الاعجاب ضدالصواب و آفه الالباب؛ بدان که اعجاب خودپسندی دشمن صواب رأی و سخن درست و آفت خردها است.»
خودخواهی و حب ذات مانع از شناخت صفات رذیله و پذیرفتن عیوب اخلاقی خویش و اعتراف به آن است. بسیاری دیده شده که گروهی از مردم در برابر صفات نکوهیده خود در مقام توجیه برمی آیند و خود را فارغ و پیراسته از عیوب و نقایص معرفی می کنند. امام علی (ع) می فرماید: «جهل المرء بعیوبه من اکبر ذنوبه؛ نا آگاهی انسان نسبت به عیوبش از بزرگترین گناهان او است. »
خودپسندی موجب برتری جویی است و اگر کسی دچار این بیماری نفسانی شود، حق پذیر نخواهد بود زیرا حب ذات به آنها اجازه نمی دهد حق را بشناسد: «ان الذین یجادلون آیات الله بغیر سلطان ایتهم ان فی صدور هم الاکبر ما هم ببالغیه فاستعذبالله انه هوالسمیع البصیر»
در حقیقت آنان که درباره نشانه های خدا بی آن که حجتی برایشان آمده باشد به مجادله برمی خیزند در دلهایشان جز برتری خواهی نیست و آنان به مقصود خود از مجادله نخواهند رسید. پس به خدا پناه جوی زیرا او خود شنوای بینا است.
از آفات معنویت و عبادت غرور است. همه اعتماد سالک باید به لطف و عنایت حق باشد که:« نرود بی مدد لطف تو کاری از پیش» ، نه به سعی و تلاش خود که کارساز اصلی، جذبه و عنایت حق است، نه تلاش و کوشش سالک. اگر رحمت و عنایت حق نباشد، کوشش سودی نخواهد داشت.
3- ریا: مهم ترین عامل که معنویت را از بین می برد ریا است که از آن به شک خفی تعبیر می شود یعنی اگر تمام شرایط و اعمال مطابق شرع صورت گیرد ولی نیت و هدف غیر خدایی باشد، هیچ ارزش ندارد.
ریا عملی است که به انگیزه کسب محبوبیت در نزد مردم صورت می گیرد؛ در حالی که فاعل آن عمل تظاهر می کند که انگیزه او جلب رضایت خدا است. کسی که عملی را به منظور جلب توجه و مدح مردم انجام می دهد ولی چنین تظاهر می کند که قصد او از انجام آن عمل تقرب پروردگار است، ریاکار است. اگر آن عمل عبادت باشد مثل نماز، روزه و حج که شرط قبولی آنها قصد قربت است، عبادت فرد ریاکار باطل و عمل او حرام است. ولی اگر آن عمل عبادت نباشد بلکه عمل مباحی باشد که قصد قربت در آن شرط نیست، عمل مذکور خالی از معنویت خواهد بود، ولی از لحاظ فقهی حرام نیست؛ اگر چه باعث نزدیکی به خدا نمی شود و حتی انسان را از خداوند دور می سازد.
ریا در عبادت، رابطه انسان و خداوند را تضعیف می کند زیرا چنین عملی به منزله بازیچه قرار دادن عبادات و استهزاء خداوند است. پس کسی که عبادتی را از روی ریا انجام می دهد، از کسی که آن عبادت را ترک می کند وضعیت بدتری دارد؛ زیرا اگر تارک عبادت، عبادت واجبی را ترک کند مرتکب یک عمل حرام شده است و اگر ترک عبادت مستحب نماید عمل حرامی انجام نداده است در حالی که عبادت کننده ریاکار، در صورتی که عبادت واجب را از روی ریا انجام دهد دو عمل حرام را مرتکب شده است: نخست ترک واجب کرده است و دیگر آن که مرتکب استهزاء خداوند شده است. اگر حتی آن عبادت مستحب باشد باز هم خداوند و عبادت او را به استهزاء گرفته است که عملی بسیار زشت تر است.
رابطه انسان با دیگران نیز در اثر ریا خدشه دار می شود چرا که گویی انسان ریاکار به مکر و فریب دیگران روی آورده است و چنین کاری در واقع خروج از معیارهای اخلاق اجتماعی است. در نتیجه به طور کلی می توان گفت ریاکاری باعث تزلزل روابط انسانی و اجتماعی است. ریا هم قلب انسان ریاکار را تیره می کند و مانع رشد و کمال او می شود و هم روابط اجتماعی را آسیب پذیر می سازد؛ زیرا باعث از بین رفتن حست اعتماد در جامعه می شود و انسان ها را دچار سوء ظن می سازد.
هدف ریا کار جلب منفعت و یا دفع ضرر است او برای جلب نظر و رضایت مردم، رضایت خداوند را نادیده می گیرد پس ریاکار در اعتقاد به توحید افعالی دچار تزلزل و گمراهی شده است.
آثار ریا
ریا موجب دوری از معنویت و نابودی عمل است. انسان را از خدا دور می کند زیرا ریاکار از قدرت خداوند غافل می شود و کسی که عملی را برای غیر خدا انجام دهد پاداش آن را نیز باید از غیر خدا طلب کند و غیر خدا از دادن پاداش ناتوان است. خداوند در روز قیامت به ریاکاران می گوید: پاداش کارهایتان را از کسانی طلب کنید که برای آنها کار کرده اید. پس بنگرید که آیا در نزد آنها پاداشی برای شما وجود دارد؟
پیامبر اکرم (ص) فرمود: «لایقبل الله تعالی عملاً فیه مثقال ذره من ریاء»
خداوند عملی را که در آن ذره ای ریا باشد نمی پذیرد.
« من عمل لغیرالله و کله الله الی عمله یوم القیامه؛ کسی که برای غیر خدا عمل کند خداوند او را در روز قیامت به عملش وا می گذارد.»
در روایتی از امام صادق (ع) آمده است:« کل ریاء شرک، انه من عمل للناس کان ثوابه علی الناس و من عمل لله کان ثوابه علی الله؛ هر ریایی شرک است کسی که برای مردم کار کند پاداش او برعهده مردم است و کسی که برای خدا کار کند پاداش او بر خدا است.
اگر ریاکار در جلب نظر مردم موفق شود و تا مدتی مردم از او به نیکی یاد کنند به تدریج از خدا غافل تر می شود و گمان می کند که این خود اوست که می تواند نیک نامی را برای خودش فراهم آورد. غافل از آن که خداوند ستارالعیوب، زشت کاری و ریاکاری او را پوشانده است. این غفلت موجب می شود او در ارتکاب این گناه اصرار ورزد و تیرگی قلب خود را افزایش دهد.
درمان ریا
موثرترین درمان ریا، بازنگری در عقیده نسبت به خداوند است. اگر فرد ریاکار به یادآورد که فقط خداوند، عالم و قادر علی الاطلاق است و دیگران هیچ علم و قدرتی از خود ندارند، در خواهد یافت که فقط خداوند از نیکی ها و بدی های نیت و عمل او آگاه است و فقط او قادر است منافع بنده خویش را تأمین و ضررها را از او دفع نماید. پس به جای توسل به مخلوقات ناتوان به خداوند واجب الوجود قادر مهربان روی می آورد و رفاه و نیک نامی و سعادت دنیا و آخرت را از او می خواهد؛ چرا که هر موجودی غیر از خداوند متعال ضعیف است.
«ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و لوا اجتمعواله و ان یسلبهم الذباب شیئاً لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب» ( حج: 73) ؛ کسانی را که جز خدا می خوانید هرگز حتی مگسی نمی آفرینند، هر چند برای آفریدن از آن اجتماع کنند و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید نمی توانند آن را بازپس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.
یکی دیگر از راه های مبارزه با ریا، توجه ریاکار به آثار سوء ریا است و این که دریابد حاصل ریاکاری چیزی جز تیرگی قلب، دوری از خدا، نابودی عمل، حسرت آخرت و بی بهرگی از همنشینی با مومنان نیست. برای مثال ریاکاران در ذهن خود عالم آخرت را ترسیم کنند و تصور کنند که انسان های گناهکار هم از آنان وضعیت بهتری دارند در حالی که ریاکاران در زمره مشرکان و خلد در عذاب هستند، گناهکاران از عذاب شرک ورزی در امان هستند و امید رهایی دارند و یا این که تصور کنند انسان های مخلص، با زحمت کم به پاداش فراوان دست یافته اند و آنان با عمل بسیار، چیزی جز عذاب نمی بینند. تصور این صحنه های حسرت بار می تواند فرد را از ریاکاری باز دارد.
راه دیگر درمان ریاکاری، آگاهی و توجه به پاداش عظیم اعمال خالصانه است. اگر کسی مقام مخلصان را بداند، انگیزه او در کسب مقام اخلاص بیشتر می شود و به جای تلاش ریاکارانه خواهد کوشید مراتب اخلاص خویش را بیفزاید.
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات